تبليغاتX
انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران

«ما برای بوسیدن خاک قله ها چه خطر ها کرده ایم»


برنامه: پیمایش خط­ الراس قزل­ ارسلان -کلاغ لان -الوند

تاریخ: 17و18 اردیبهشت 1388، شرکت کنندگان: 17نفر

سرپرست: میثم رزم آرا    نویسنده: حمید حسن زاده

 

برداشت1- زمستان 87 است. برنامه صعود به خط­ الراسی دو یا سه روزه برای تقویم بهار پیشنهاد می­شود. شاید این برنامه سنجش و تمرین خوبی برای برنامه ­ی پیشنهادی توچال به علم  هم باشد...

برداشت2- سال نو مبارک! برنامه «قزل ارسلان - دایم برف  – کلاغ لان – الوند» تصویب ­شده و از قضا دانشگاه هم حمایت کرده. چه خبر خوبی!  

برداشت 3- یکی از روزهای بهاری اردیبهشت 88 است، رفقا جمع شده­ اند و تیم دانشگاه از تهران عازم همدان می­شود. با پیوستن همنوردان همدانی به عنوان همراه و راهنما، کار آغاز می­شود. پس از کوهپیمایی دوساعته از پای کوه تا جانپناه فریدون و کمی استراحت، قله قزل­ ارسلان را صعود می­کنیم.  شب نخست، را در جانپناه و چادر سپری کرده ­ایم.

...

برداشت آخر؟ - امروز جمعه، قله دایم ­برف در ادامه­ ی خط ­الراس صعود شده و ساعت 13 به وقت محلی است که در پناه سنگی نرسیده به «قیف پشت  کلاغ­ لان» استراحت می­کنیم. راهنما از سخت­ تر شدن مسیر و لزوم توجه بیشتر خبر می­دهد؛ اینکه قرار است یک شیب برفی دیگر را بگذرانیم و اگر سُر بخورید، ناجور می­شود؛ اینکه باتومها را مهار کنید، کلنگها در دست باشد، خیلی به هم نچسبید ...

چند نفر از دوستان، تمایل به عبور تیم از مسیری ایمن­ تر دارند ولی به گفته­ ی راهنما، تنها راه ایمن موجود همین است و راه دیگری که از دور، بدون برف به چشم می ­آید و سنگی است، در پی،  به مسیری دست به سنگ و دشوار می­رسد. دیگر کم مانده راهنما به سخن آید که بالاخره تکلیف چیست؟ یا تیم راهنما دارد و به او اعتماد دارید، یا خودتان راه را بلدید و نیازی به راهنما نیست.

در این میانه­ ی استراحتگاه، میثم مرا می­خواند و آرام نسبت به شرایط نامساعد علی آگاهم می­کند و توجه می­دهد که طوری رفتار نکنم که دیگران خبردار شوند. بدون جلب توجه، احوالش را جویا می­شوم. طبق معمول با روحیه­ ای خوب، خم به ابرو نمی آورد و می­گوید خوب است فقط، کمی حالت تهوع دارد. ارتفاع ما کمتر از 3500 متر است و برای کسی که مدتی در کوه بوده و پیشتر هم تجربه­ ی صعودهای بلند داشته و دیشب هم به راحتی خوابیده و تا کنون علایمی از ارتفاع­ زدگی نداشته، حالت تهوع با منشا ارتفاع کمی عجیب است. رنگ ­پریده نیست ولی انگار برافروخته و ملتهب است. کمی از نحوه­ ی تنفس شاکیست و سرگیجه یا سردرد هم ندارد.

افسوس که توجه تیم نسبت به موضوع حالت تهوع و کسالت او، برانگیخته شده... یکی می­گوید ارتفاع­ زدگی است، آن یکی تخلیه­ ی انرژی و خستگی و دیگری، ماکارونی دیشب را عامل تهوع می­داند... اختلاف بین علماست؟

علی اصرار دارد که حالش خوب است و مشکلی ندارد. در استراحت، تا آنجا که دیدم، یک قاچ سیب و کمی شکلات و کاکائو و پسته و آب خورده و به قدر کافی فروکتوز و گلوکز وارد بدنش شده؛ قرار شد به حرکت آرام ادامه بدهیم. برای اینکه ثابت کند حالش خوب است و دیگران از نگرانی خارج شوند، فریاد می­زند: «ماشالله...ماشالله...» و جواب می­شنود: «ماشالله».

آرام ادامه می­دهیم اما به دلیل اختلاف سرعت پیش آمده با بخش جلویی، تیم دو تکه می­شود.  چند نفر در همراهی او و بقیه­ ی تیم با سرعت نرمال شیب قیف پشت کلاغ­ لان را ادامه می دهند.

ایستادنها بیشتر شده... همه­ ی وسایل علی به دستور راهنما، بین دوستان حاضر در بخش عقبی تیم تقسیم می­شود. سینا با باری سنگین به سمت بالا حرکت میکند. محسن اصرار دارد که کیف کمری­ علی هم جدا شود ولی من مانع می­شوم چون می­دانم داروهایی در آن است که شاید  در بحران لازم ­شود؛ از طرفی از ذکر آن پرهیز دارم که مبادا حساسیت برانگیز شود.

ایستادن­ها بیشتر و بیشتر ­شده... رسما توقف می کنیم. در شیب برفی با کلنگ جایی می کنیم و زیراندازی پهن می شود تا علی خیس نشود و بیشتر انرژی از دست ندهد. به سوالاتمان جواب می­دهد و هوشیار است. تاکید دارد حالش خوب است ولی نفس به خوبی بالا نمی­ آید. در لحظه­ ی جدا کردن کوله و کیف کمری از او، نزدیک 500 سی­ سی شربت آبلیموی بسیار شیرینی را که برای موارد ویژه در ته کوله­ اش نگهداشته، سر می کشد. پس مشکل کمبود قند هم بعید است... ما از چه غافلیم؟ 

بحث برای اینکه بالا برویم یا پایین ادامه دارد. پیشنهاد می دهم به روستای «امامزاده کوه» برویم که در پایین­دست­هایِ دور پیداست اما راهنما این گزینه را مناسب نمی داند و می گوید بهتر است زحمتِ کمی بالاتر بردنش را بکِشیم تا زودتر به پناهگاه کلاغ­ لان – به عنوان یک محل امن برای مراحل بعدی امداد- برسیم. خیلی موافق نیستم چون حتی اگر درصدی احتمال بدهیم دچار ارتفاع ­زدگی شده، باید به نقاط پست­ تر برویم نه بلندتر و بالاکشی از شیب برفی، خیلی آسان نیست! اما اعتماد به تجربه­ ی راهنما و تلف شدن زمان بیشتر برای رسیدن به محلی امن در صورت سرازیر شدن، باعث شده حرفی نزنم و موافق باشم.

راهنما سعی در تماس با همدان دارد. پشت تلفن می­گوید: «...یکی از دانشجوها انگار شرایطی مثل مرحوم خلیل عبدنکویی داره... می­خواهیم کمی بالاتر ببریمش تا به پناهگاه کلاغ ­لان برسیم...» در ذهن خود مرور می­کنم تشخیصی که بر مرگ مرحوم عبدنکویی (پاییز 87 در غار پراو ) در مراجع اینترنتی خوانده و شنیده بودم، تخلیه انرژی بدن به دنبال هایپوترمی Hypothermia (کاهش عمومی دمای بدن) بود و من الان چنین گمانی نمی­کنم و به حق گیج شده ام. ما هیچکدام پزشک نیستیم...

حالا نفسهای علی به شماره افتاده... به شدت استرس داریم... سینا چند ورق اسانس شوک دهنده در دهانش میگذارد ولی اوضاع فرقی نمیکند... سعی دارم نبضش را بررسی کنم. به میثم میگویم: ساعت عقربه ای داری؟ من هم گیجم؛  یکی نیست به من بگوید: ساعت عقربه­ ای چه توفیری با ساعت دیجیتالی دارد؟... هرچه بیشتر مچ دست چپ را می­فشرم کمتر ضربانش را حس می­کنم. با خود می­گویم: «آخه چرا ضربان نداره؟» نفس ­نفس تندی که چند لحظه پیش می­زد برایم کافی بود که زنده است... اما تا کی ادامه دارد و نکند شرایط بدتر و خارج از کنترل شود؟

در این حال ادامه­ ی تیم در فرادست، به بالای شیب پشت کلاغ­ لان رسیده و در سنگها مستقر شده اند. آقای جهان­ آرا،  حمیدرضا را با فریادی بلند فراخوانده و کمی بعد سعید هم خودش را با شتاب می رساند. سعید به کمک آمده و به شیوه ­های مختلف سعی در بالا کشیدن علی دارد. چند گام کول کردن و بعد خستگی و فشار ناشی از خم بودن کمر و بار در آن شیب برفی کذایی، به توقف می­انجامد. به شدت نگران برعکس شدن و از عقب افتادن علی هستیم.

 حمل مصدوم به این روش به علت شیب زیاد و  فشار بیش از حد به امدادگر، بهینه نیست. لحظات سختی است...

علی سرش را بر پایم گذاشته و مثل اینکه آرامتر شده... انگار خوابیده... چشمهایش را هم که بسته!... حس میکنم حتی با اینکه دستکشم نازک است نمی­توانم ضربانش را حس کنم... یعنی کار تمام شده؟

 عرقی سرد، وجود همه ­مان را فرا گرفته و اصلا دوست ندارم به قسمتهای بد و بعد فکر کنم... به سرعت دستکشم را درمی آورم و به میثم می دهم و از لایه­ های نه چندان کمِ لباسهایی که بر تن دارد، بالاخره به رگ گردن می رسم و ... »

آنچه خواندید، برداشتی از گزارش مستند برنامه­ ی پیمایش خط ­الراس قزل ارسلان به الوند همدان است. محور اصلی این گزارش ، مربوط به حادثه هنگام برنامه بوده و در لابلای آن به موارد بسیاری نظیر شرایط پیش از برنامه، مستندات مسیر، اتفاقات ریزودرشت هنگام برنامه، امداد در کوهستان، مدیریت بحران، سرپرستی، گزینش افراد، وضع هوا، اطلاعات پزشکی، انتقادهای همنوردان و ... پرداخته شده است.

به گفته ی  نویسنده، «این گزارش می­تواند در بهترین حالت، منجر به آگاهی بیشتر و در بدترین حالت منجر به دلخوری یا اتلاف وقت شود» ولی مطمئنیم منجر به مرگ نمی­شود. با امید به بهره برداری مفید، اصل گزارش را به صورت زیپ شده و با فرمت  PDF همراه با فایلهای پیوست در اینجا بخوانید و ببینید.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 11:42  توسط   | 


همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد.

درود.

جلسه ی امروز را سینا صداقت نژاد به نیابت از دبیر جلسه،امین دلشاد،آغاز کرد و پس از خوشامدگویی به همنوردان و اعلام برنامه ها،به نیابت از مهدی نژاد قلی،سرپرست برنامه قله ی همهن هفته ی پیش پسران،گزارش کوتاهی از برنامه داد.این برنامه با حضور 10 تن از همنوردان با موفقیت اجرا شده بود.

البته گویا هنوز عکس ها ی این برنامه به دست سایرین نرسیده بود و در نتیجه  ایشان تنها به گزارش شفاهی بسنده کرد.

در ادامه مرتضی یعثوبی سرپرست برنامه کویر عروسان که پایان این هفته اجرا خواهد شد،در باب چگونگی برنامه و مسیر اطلاعاتی داد.ایشان نیز به دلیل مشغله ی فراوان پاورپوینتی تهیه نکرده بود و قرار شدکه نقشه ی مسیر و لیست کامل لوازم و زمان بندی را برای عزیزانی که حضورشان قطعی است ارسال کند.

جلسه امروز با حضور 35 نفر از دانشجویان در ساعت 12:50 پایان یافت.

در ضمن دوستان عزیزی که نمیتوانند وبلاگ را با استفاده از اینترنت اکسپلورر به طور کامل مشاهده کنند،بایستی از موزیلا فایر فاکس استفاده کنند.متأسفانه مشکل از اکسپلورر بوده و تلاش های مسئول وبلاگ برای رفع این مشکل بی فایده بوده است.

بدرود.


+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 14:40  توسط   | 

درود.

جلسه ی ای یوتی کلایمبینگی ها ،این هفته نیز در کلاس 506 ابوریحان برگزار شد.

ابتدا حامد نجفی گزارشی از برنامه یک روزه ی جنگل الیمستان ارایه داد.این برنامه با وجود این که 74 نفر متقاضی ثبت نام داشته، با حضور 10تن از جنگل نوردان ، هفته پیش برگزار شده بود. بر خلاف گفته ی هواشناسی!برنامه در هوای کاملاً آفتابی اجرا شده بود .

در ادامه مهدی نژاد قلی سرپرست این هفته ی برنامه پسران که قله ی همهن می باشد،توضیحاتی راجع به چگونگی برنامه و وسایل لازم داد.

پس از پایان جلسه ی عمومی،هیئت رییسه نیز جلسه ای برگزار کرد.در این جلسه میثم رزم آرا، سرپرست انجمن، گزارشی از دیدار خود با آقای میلایی،مدیر کل محترم جدید تربیت بدنی داد.

جلسه هیئت رییسه در ساعت 13.30 پایان یافت.

بدرود.


+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 16:3  توسط   | 

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 23:13  توسط   | 

ای کوه جاودان،

دیدن روی تو هم از بامداد    درد مرا بین که چه آرام داد

چون ز سر لطف مرا پیش خواند     جان مرا باده ­ی بی ­جام داد

«حضرت مولانا»

درود.

موقعیت جغرافیایی:

قله در منطقه البرز مرکزی و در شمال آبادی شمشک و شمال شرقی پیست شمشک و شمال آبادی روته واقع است.برای رسیدن به این قله باید از انتهای جاده ی فشم به سمت شمشک رفته و قبل از هتل شمشک به روستای کوچک و زیبای سپیدستان برسید.

بررسی توپوگرافی قله:

سرکچال به همراه سه قله چهار هزار متری غربی آن بر روی یک خطالرأس شرقی-غربی قرار دارد که در منتهی لیه شرقی آن سرکچال و در غرب قله کلون بستک قرار دارد.سرکچال از طریق گردنه مرتفع 4020 متری ورزا به قله برج متصل می شود و از سایر جهات به دره های شمالی آن یعنی دریوک و از جنوب به دره شمشک و لالون و فقط از طریق قله 3400 متری میان لالون به قله روته و از طریق گردنه جنوبی لجنی نیز به قله 3350 متری پی ناسوم و آبک متصل می­گردد.

شانه شرقی قله به ارتفاع تقریبی 4050 متر پس از تشکیل 2 قله مرتفع دیگر از طریق یالی گرده مانند و پر شیب به دره لالون محدود می شود(1).

کروکی مسیر از کتاب علی مقیم ص91-مسیر نقطه چین مسیر حرکت تیم می باشد.

وضعیت آب و هوا در روز برنامه:


گزارش پیش برنامه:

طبق تقویم پاییزه گروه، برنامه سرکچال دومین برنامه دختران محسوب می شد. زحمت تهیه پوستر تبلیغاتی برنامه را آقایان یعثوبی و دلشاد بر عهده گرفتند.با ارسال پوستر به گروه اینترنتی پنجشنبه ­ی هفته ­ی قبل از برنامه و نصب آن در روز شنبه در سطح دانشگاه، تبلیغ برنامه آغاز شد.تراکت برنامه نیز در همان روز در سلف دختران پخش شد.تا روز پیش از جلسه ­ی توجیهی نیز تماسهایی برای شرکت در برنامه حاصل شد. برپایی نمایشگاه عکس با نام "همه ­ایران سرای من است" نیز باعث تیلیغ بیشتر انجمن کوه و به طور خاص برنامه ­ی آخر هفته ­شد.

در روز جلسه ­ی توجیهی(دوشنبه27 مهرماه)، پس از ارایه توضیحات سرپرست برنامه و بیان نکات لازم از جمله وسایل و وضعیت هوا،20 نفر از دانشجویان در برنامه ثبت نام کردند.سرپرست با تصور اینکه در صورت لزوم امکان استفاده از دو مینی بوس وجود دارد، هیچ محدودیتی در تعداد ثبت نام کنندگان قائل نشد.

در روز سه شنبه نیز عده ای دیگر برای شرکت در برنامه تماس گرفتند.

اما با کمال تعجب، آقای مرادی، مسئول انجمن کوهنوردی از طرف دانشگاه، اعلام کردند که فقط یک مینی بوس در اختیار تیم قرار داده می شود که البته ظرفیت هر مینی ­بوس هم 16 نفر است!

لذا سرپرست، کسانی را که بعد از جلسه ثبت نام کرده بودند،بر خلاف میل، در لیست انتظار قرار داد.

برای آموزش کمپینگ، یک چادر نیز تهیه شد.

در روز پنجشنبه سرپرست با 20 نفری که ثبت نام کرده بودند، جهت اطمینان از حضور قطعی و تکمیل بودن وسایل، تماس گرفت.

عده ای از عزیزان به دلیل سرماخوردگی،نداشتن وسایل و... انصراف دادند.

برنامه با حضور 13 نفر قطعی شد که با حضور آقای ناطقی و آقای مرادی و سرپرست 16 نفر تکمیل بود.

گزارش برنامه:

قرار ساعت 6:30 مقابل درب رشت هماهنگ شده بود.تا ساعت 6:35 دقیقه 7 نفر آمدند.به جزسه نفر که هنوز نیامده بودند،4 نفر دیگر قرار بود بین راه به تیم ملحق شوند.

سرپرست با 3 نفری که هنوز نیامده بودند تماس گرفت وبه جز یک نفرکه تا 2 دقیقه ی دیگر می رسید مابقی پاسخی ندادند!بله عزیزان خواب مانده بودند!

از کسانی هم که آمده بودند یکی از دوستان به جای یکی دیگر آمده بود و با لطف بسیار هیچ یک از نکاتی را که سرپرست تأکید نموده بود رعایت نکرده بود.لذا مسئول فنی تیم خواهان بازگشت فرد شد.

ساعت نزدیک 7 شده بود اما هنوز از آقای مرادی و مینی بوس خبری نبود.

آقای مرادی 7:05 آمدند و پس از اعتراض سرپرست اعلام کردند که مینی بوس های دانشگاه زودتر از 7 نمی آیند!!

لذا ایشان هم 7 آمدند.گویا تنها کسی که نبایستی از این مافیای مینی ­بوس در دانشگاه مطلع باشد دانشجو است.

پس از تماس با سایر دوستان حرکت خود را به سمت مقصود آغاز کردیم.از 4 نفری هم که قرار بود بین راه سوار شوند یکی به خاطر اینکه متوجه شده بود کفش هایش تنگ است و دیگری هم به خاطر خواب ماندن!انصراف دادند.

2 نفر دیگر سوار شدند و پس از ملحق شدن راهنما،با 11 نفر به سمت روستای شمشک رفتیم.

خبر جالب دیگر، دانشگاه هیچ تنخواهی برای برنامه در نظر نگرفته بود یعنی همان 500 تومان نفری هم !کنسل شده بود.

بعله!داستان های ما و انصرافی ها و کنسل شدنی ها تمام شدنی نبود.

به هر روی،پس از برنامه معارفه و صبحانه، ساعت 8:45 به روستای سپیدستان رسیدیم. به آقای راننده هم ساعت 18،ساعت بازگشت اعلام شد.

طبق ترکیبی که در مینی ­بوس گفته شده بود(براساس شناخت سرپرست از اعضا و در نظر گرفتن اینکه 4 تن از دوستان تازه وارد بودند)، همنوردان پشت سر راهنما قرار گرفتند.

آغاز راه

با عبور از روستای آرام سپیدستان در روزهای پاییزی و گذشتن از کنار قبرستانی که اکثرشان از خانواده ­کیاشمشکی بودند، کم کم تیم وارد بافت کوهستانی منطقه شد.


در راه جانپناه

یک نشانه ی بسیار مهم در مسیر این است که سنگ "بندبزرگ" که نام دیگرآن "سنگ سفید" است می بایستی درتمام مسیر تا جانپناه در سمت چپ باشد.در راه نیز جانپناه مشخص بود.

سنگ بند بزرگ

گروهی نیز از مسیر زمستانه در حال صعود بودند که آنها پس از عبور از گردنه لجنی و صعود قله لجنی به جان پناه میرسیدند.

سرعت تیم بسیار خوب بود .البته یکی از عزیزان به دلیل نخوردن صبحانه در ابتدا با سرعت پایینی حرکت میکرد که آقای مرادی همراه ایشان می آمدند.وی نیز پس از آنکه از محلول معجزه آسای آب و نمک و عسل خورد با سایر دوستان هم قدم شد.

ساعت 10 اولین استراحت گروه بود.در همین اثنا سرپرست کل نیز با سرپرست جزءتماس گرفت و از چگونگی برنامه سؤال هایی کرد.

تیم حرکت خود را مجدداً آغاز کرد.بنا بود آقای ناطقی 30 دقیقه مانده به جان پناه کمی سرعت را بیشتر کنند تا تیم قله انتخاب شود.

با افزایش سرعت، سه تن از دوستان پا به پای ایشان حرکت کرده و ما بقی با فاصله ­10 دقیقه ای از ایشان درخواست استراحت دادند.

تیم جلو به جان پناه رسیده بود.

کم کم همه ­ی ­همنوردان به جانپناه رسیدند.جان پناه لجنی بر روی یال قله سوم سرکچال و در روی گردنه لجنی قرار دارد.

در کنار جانپناه لجنی(3200متربا ظرفیت 15 نفر)

از میان کسانی که دیرتر رسیده بودند یک نفر مایل به آمدن به سمت قله بود و بیان داشت که به خاطر دوستانش دیرتر رسیده اما مسئول فنی تیم،پس از بررسی کفش و وسایل وی مانع آمدن ایشان شد.

به این ترتیب پس از استراحت کوتاهی تیم 5 نفره ­ی قله رهسپار شده و ما بقی به سرپرستی آقای مرادی در جان پناه ماندند.قرار بر آن بود که آقای مرادی مسئولیت آموزش کمپینگ و مبانی کوهنوردی را به ایشان را نیز بر عهده بگیرند.


در راه صعود به سمت قله سگ آرامی نیز از کنار گروه به آرامی عبور کرد.

تیم قله در ساعت 11:45 از سمت یال پشت جان پناه به سمت قلل مخروطی و سرخرنگ سرکچال راهی شد.تیم دیگری نیز با فاصله ­ی زمانی 20 دقیقه جلوتر مشغول صعود بود.

پس از اندکی حرکت، یکی از عزیزان تیم قله با سرعت پایینی حرکت می ­کرد.سرپرست تصمیم گرفت که ایشان را بازگرداند و چون هنوز از جانپناه دور نشده بودند نیازی نبود تا شخص دیگری نیز همراه وی برگردد.پس از تماس با آقای مرادی و اطلاع دادن به ایشان، تیم قله با سرعت بیشتری به سمت مقصود حرکت کرد.

ساعت 13:30 تیم به زیرقله ی سرکچال 1 رسیدکم کم دماوند نیز شروع به خود نمایی کرد..پس از تراورسی از زیر سرکچال 1و2 و حرکت به سمت شمال شرقی،تیم به زیر سرکچال3 رسید.با گرفتن شیب به بالای خطالرأس رفته وشاهزاده کج گردن نیز رخ بنمود.


شاهزاده کج گردن

در ساعت 13:50 تیم 4 نفره بر فراز چکاد سرکچال ایستاد.


بر فراز چکاد سرکچال

دماوند از فراز سرکچال

برج و خلنو از فراز سرکچال

کلون بستک از فراز سرکچال

تیم پس از گرفتن عکس و لذت بردن از مناظر و بررسی قلل اطراف از جمله برج، خلنو، کلون بستک، جانستون و خرسنگ مشغول صرف نهار شدند.همنوردان ساعت 14:30 عزم بازگشت کردند.

از مسیر شن اسکی زیر قله به سمت جانپناه حرکت کرده وپس از 45 دقیقه در ساعت15:15 دقیقه به جان پناه رسیدند.

ساعت 15:30 همه ­ی گروه به سمت روستا حرکت کردند.

سرپرست در اینجا مطلع شد که ساعت 18 مورد تأیید راننده نبوده و ایشان ساعت 17 منتظر تیم می باشند!

بعله!پس از دو استراحت و استفاده از راهنمایی های آقای مرادی در باره ­ی کوهپیمایی، تیم ساعت17:10 به مینی ­بوس رسید.

البته سرپرست به همراه دو تن دیگر ساعت 17:15 دقیقه رسیدند.

در مینی ­بوس جلسه ­ انتقادات و پیشنهادات برگزار شد.علاوه بر تشکر عزیزان از سرپرست و ابراز اینکه برنامه خوب بوده و اینکه در دوسطح برگزار شد بسیار مناسب بود،نکات جالبی نیز مطرح شد که از آن جمله:

1-انتقاد دوستان از حرکت دیرهنگام مینی بوس، که کاملاً هم به جا بود و پاسخ آن نیز همان قصه های بالا بود که دانشگاه فقط از ساعت 7 صبح تا 17 بعد از ظهر مینی بوس را در اختیار تیم قرار میدهد.

2-انتقاد یکی از دوستان از این موضوع که تفاوت سطح دو برنامه زیاد بود و در حق کسانی که توانایی شان در حد وسط این دو سطح بوده اجحاف شده است، که سرپرست ابراز نمود امکان ایجاد سطح دیگری در برنامه وجود نداشته است.

3-و اما انتقادی که از نظر سرپرست بسیار درست آمد این بود که بهتر بود برای عزیزانی که در جانپناه مانده بودند یک صعود کوتاه نیز در نظر گرفته میشد و این عزیزان نیز پس از استراحت طولانی در جانپناه کمی بالاتر را نیز تجربه میکردند که در این صورت انتظار کسانی که در حد وسط این دو سطح بودند، نیز برآورده میشد.

با کمال تشکر و قدردانی از آقای آرش ناطقی، به دلیل اینکه با وجود مشغله ­ی فراوان، راهنمایی تیم را بر عهده گرفتند.

با سپاس فراوان از آقایان ویس مرادی، دلشاد، یعثوبی، صداقت نژاد و نژاد قلی که با کمک های خود در زمینه تهیه پوسترو تراکت و یا با در اختیار گذاشتن وسایل خود برای تیم، به اجرای بهتر برنامه یاری رساندند.


همنوردان همراه:

آقای داوود مرادی(مسئول آموزش کمپینگ و سرپرست تیم جانپناه)- آرش ناطقی،88 ارشد اکتشاف(راهنما)- مژگان مقدم،84 نساجی(سرپرست،عکاس،نگارنده،مسئول فنی)- فاطمه حاج اسماعیلیان،86مهندسی پزشکی(مسئول محیط زیست)- نسرین مهدی خانی،86ریاضی- شکیبا رفیعی،87مهندسی پزشکی- ساجده رمضانپور،87مهندسی پزشکی- زهرا بهمنی،87ارشد هوش مصنوعی-زهرا لیاقت،84 علوم کامپیوتر- فائزه بهرامیان،87ارشد امنیت اطلاعات-حمیده فاتحی،87ارشد معماری کامپیوتر.

(1)-از کتاب کوهنوردی در ایران،علی مقیم،انتشارات روزنه،ص91

بدرود      

2آبان ماه1388

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 8:16  توسط   | 

 

مطلع شدیم، جناب آقای میلایی یکی از اعضای هیئت علمی تربیت بدنی دانشگاه، به سمت مدیریت این اداره منصوب شده اند.

هیئت رئیسه انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیرکبیر، این انتصاب شایسته را به ایشان تبریک گفته و امیدوار است با همکاری بیشتر اداره تربیت بدنی و ریاست آن، انجمن کوهنوردی در راه اعتلای کوهنوردی دانشگاه گام های بلند تری بردارد.



+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 23:22  توسط   |