|
|
|
|
|
۱- برنامه « کوهپیمایی قله سهند به دشت لیقوان »با شرکت ۲۹ نفر در روزهای پنجشنبه و جمعه ۲۳و۲۴/۴/۸۴برگزار شد.گزارش کامل این برنامه بزودی منتشر می شود.
۲- جلسه هفتگی انجمن روز یکشنبه ۲۶/۴/۸۴ ساعت ۱۷:۰۰ در اتاق ۲۱۲ دانشکده معدن برگزار شد .در این جلسه ابتدا گزارش برنامه سهند ارائه گردید و پس از آن ثبت نام برنامه «تمرین سنگ» - که قرار است در روز پنجشنبه ۳۰/۴/۸۴ برگزار شود - انجام گرفت. ۳- هیئت رییسه انجمن کوهنوردی از مسئولین دانشکده فیزیک - بالاخص دکتر نورآذر و آقای شهبازی - که در طول یک سال گذشته با گشاده رویی نهایت همکاری را جهت برگزاری جلسات هفتگی با انجمن کوهنوردی داشتند صمیمانه تشکر می نماید. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 27 تیر1384ساعت 13:42 توسط
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
دماوند 15-13 / 3 / 84 جمعه ، شنبه ، يكشنبه يال جنوبي
سرپرست : منصور احمدي مسئول تداركات : منصور احمدي اعضاي تيم : منصور احمدي – ميثم افشاري – محسن انواري – مرتضي گنجايي – عليرضا علامي – سعيد بهجو – احمد حسيني – كاوه ساريخاني گزارش نويس : منصور احمدي
· قبل از برنامه
بالاخره پس از بحث فراوان با اعضاي گروه تصميم گرفتم برنامه را برگزار كنم.كم تجربگي و كمبود وسيله افراد ،دلايل عمده مخالفان برگزاري برنامه بود ، اما بنظر من وسايل با قرض گرفتن تكميل مي شد و آمادگي جسماني خوب بچه ها نيز تا حد زيادي كم تجربگي آنان را جبران مي كرد .از طرفي گروه دو پيش برنامه نسبتا سنگين برگزار كرده بود كه افراد در هر دو خوب ظاهر شده بودندو برگزار نشدن ناگهاني برنامه اصلي همه آنها را نسبت به عملكرد گروه بي اعتماد مي كرد. در جلسه توجيهي برنامه - چون آخرين بار زمستان دماوند بودم – ناخودآگاه شرايط زمستاني برنامه را توصيف كردم و همين باعث شد خيلي از افراد از حضور در برنامه بترسند و انصراف دهند (مسئله اي كه بعد از جلسه،مورد اعتراض احسان واقع شد ، اما اين پيش بيني متاسفانه يا خوشبختانه ،درست از آب درآمد ) در آن جلسه تمام وسايل زمستاني را براي بچه ها الزامي دانستم – كوله سه روزه ،كوله حمله ،كيسه خواب پر ،كت پر ، جوراب پر ، جوراب پشمي (دوجفت) ، هدبند ، دهن بند ، كاپشن بادگير ، شلوار بادگير ، كفش مناسب ، شلوار پلار، كاپشن پلار ، پيراهن آستين بلند يقه دار ، كلاه آفتابي ، كرم ضدآفتاب ، عينك آفتابي ، دستكش پنج انگشتي ، روكش دستكش ، باتوم ، لوازم شخصي شامل قاشق- چنگال- كارد- ليوان و ... ، روزنامه ، دستمال كاغذي ، روكش كوله يا پانچو ، زيرانداز - موضوعي كه دست كم باعث شد چند نفر وسايلشان تكميل شود. در ليست ثبت نام بجز دو نفر – كه آموزش نديده بودند – براي بقيه كلنگ در نظر گرفتم و سه تا از چادرهاي گروه را – كه شامل دو تا RAINHO200 و يكRAINHO300 مي شد – به چند تا از بچه ها دادم تا در مدت زمان باقيمانده اگر خرابي دارند ،تعمير كنند. نوبت به برنامه غذايي رسيده بود .پس از يك نصف روز فكر كردن ، برنامه غذايي زير را آماده كردم.
نان و قند نيز در برنامه هاي گروه ما شخصي است. نوشيدني هم چاي و سن ايچ (1 ليتر) در نظر گرفتم. ابتدا مسئول تهيه هر غذا را تعيين كردم و همزمان سعي كردم همان غذاي تهيه شده بارعمومي فرد هم باشد.
اما همه اين اقلام دقيقا تهيه نشد .«حلوا ارده يزد» به «حلوا شكري عقاب» تبديل شد و به جاي «بيسكويت كرم قهوه گرجي» ، «بيسكويت سبوسه+مالت گرجي» خريداري شد. هسته هاي خرماي دشتستان را جدا كردم. مرغ را پس از پختن ،خرد كردم و گذاشتم تا آبش تبخير شود. ماكاروني و چايي نيز از قبل در گروه داشتيم و نيازي به خريد نبود. براي هر شخصي 100گرم كشمش+100گرم خرماي زاهدي+ 100گرم بادام زميني = «300گرم تنقلات» آماده كردم. بعد وسايل عمومي را ليست كردم.
دوتا كتري – دوتا چراغ گاز – دوتا كپسول اضافه – دو تا قابلمه براي سوپ( كه از همان قابلمه هاي ماكاروني استفاده مي شد ) – كمكهاي اوليه – طنابچه انفرادي(دوتا) – كارابين پيچ –كرامپون
حالا مي بايست بار عمومي افراد را تعيين مي كردم.
به نظر خودم توزيع دقيق بارها خيلي لازم نبود،چون مدت زمان كوله كشي ما حداكثر تا بعد از ظهر روز اول بود. به بچه ها گفته بودم كه- براي آب و سن ايچ _ يك بطري 5/1 ليتري كافي است، ولي اگر مي گفتم دو بطري 75/0 ليتري (يكي براي آب و يكي براي سن ايچ )بياورند،خيلي بهتر بود،اما حالا هم مي توانستند هر دو نفر، سن ايچ و آب را بين خودشان تقسيم كنند .خواستم بچه هاي هم چادر را تعيين كنم،اما ترجيح دادم صبح برنامه خود افراد هم چادرهايشان را انتخاب كنند.
قرار بود نيما و حسين هم با ما بيايند ولي تا شب قبل از برنامه هنوز نحوه صعودشان مشخص نبود.(موضوعي كه هميشه مرا عصباني مي كند- در بخش «يك بررسي» بيشتر در اين مورد صحبت مي كنم -) از دوهفته قبل از برنامه تصميم داشتم روي قله چادر بزنم و بدنبال هم چادر بودم،اما كسي را پيدا نكردم و بالاخره تصميم گرفتم خودم بتنهايي اين كار را بكنم ، اول تصميمم چاله قله بود اما بعد به سنگ مثلث هم راضي شدم . برنامه را اينطوري چيده بودم كه شب اول بارگاه و روز دوم صعود باشد و شب دوم من قله بخوابم و بقيه پايين بروند و روز سوم همه با هم به سمت پايين حركت كنيم.براي خودم سه وعده غذا و تنقلات اضافه كردم: «برنج +كشمش+خرماي پيارم» براي شب قله / «خرما+ارده» براي صبحانه قله / «خرما+كنجد» براي تنقلات قله چادر كمپ و كيسه خواب كمپ را هم براي قله در نظر گرفتم. براي پيش بيني هوا هم به محسن گفته بودم ، سه چهار سايت را ديديم.يك سايت هواي پلور را پيش بيني كرده بود كه طبق آن ميزان ابر منطقه و در نتيجه بارندگي،روز سه شنبه 10/3 در اوج خودش بود واين تراكم ابر تا روز شنبه تقريبا به صفر مي رسيد.آخرين باري هم كه سايت snow-forecast را ديدم پنجشنبه شب 12/3 بود كه هواي قله و پناهگاه را آفتابي همراه با كمي ابر در روزهاي جمعه و شنبه و يكشنبه نشان مي داد و دماي هوا هر روز نسبت به روز قبل بالاتر مي رفت ، دماي قله در پايين ترين حالتc 27- (مربوط به جمعه شب)بود و سرعت باد قله تقريبا با باد پناهگاه(بارگاه) يكسان بود و ماكزيمم km/h 35.تراكم ابر در صبح يكشنبه زياد مي شد ، بنابراين روز شنبه بهترين زمان صعود بود .( پيش بيني كه بشدت غلط از آب درآمد ) شب قبل از برنامه اول محسن خبر آورد كه تيم چهارنفره آقاي نصيري قصد دارند با ما بيايند .من هم با توجه به اينكه همه لوازم شان تكميل بودوميني بوس ما هم جا داشت، مشكلي نديدم. بعد نيما تماس گرفت و گفت كه قصد دارند روز اول صعود كنند .همان لحظه به فكرم رسيد كه با توجه به خراب بودن هوا در صبح يكشنبه ،من هم جمعه صعود كنم و جمعه شب قله بخوابم وصبح شنبه كه بچه ها صعود مي كنند ،در روي قله به استقبال آنها بروم و سپس با آنها پايين بيايم. از برنامه قبل هيچ چيز تغيير نمي كرد ، فقط بايد سرپرست را زودتر مشخص مي كردم.همه موارد را روي كاغذ نوشتم و تصميم گرفتم صبح جمعه پس از رسيدن به گوسفندسرا ،كاغذ را به مرتضي بدهم و خودم از تيم جدا شوم.
جدا شدن من از تيم دو مشكل بوجود مي آورد : 1. مشكل كمبود چراغ گاز كه وجود تيم آقاي نصيري آن را جبران مي كرد. 2. مشكل كمبود چادر؛ با اينكه 4 چادر داشتيم اما چادر RAINHO300 خيلي سنگين بود و من تصميم گرفتم 3 چادر بيشتر بالا نبريم.بنابراين در شب اول – با توجه به نبودن يكي از چادرها – بچه ها بايد5 نفر در يك چادر و 4نفر در چادر ديگر مي خوابيدند. كمكهاي اوليه را شب قبل از برنامه با دستپاچگي جمع و جور كردم ، شامل يك بتادين ، سه تا گاز استريل ، دوتا باند ، يك حلقه چسب و تعدادي چسب زخم– كه بسيار ناقص بود و اين هميشه يكي از ضعف هاي گروه ماست كه يا اصلا كمكهاي اوليه براي برنامه در نظر گرفته نمي شود و يا ناقص تهيه مي شود ، موردي كه در برنامه مورد اعتراض اغلب بچه ها قرار گرفت. تا صبح روز برنامه وقت نكردم چادر را برپا كنم و صبح جمعه خيلي دستپاچه چادر را برپا كردم.پارگي نداشت وبندهاي پوش هم سالم بودند.اما زيپ داخلي در خراب بود.تصميم گرفتم شب از پنجره چادر به جاي در استفاده كنم،چادر را جمع كردم و بسمت دانشگاه راه افتادم.
· برنامه ساعت 5/6 از در رشت دانشگاه حركت كرديم.بغير از تيم 8 نفره ما ،حسين و تيم 4 نفره آقاي نصيري – فرامرز نصيري ،محسن عسگري ،مهدي هداوندي و ميثم خوش قدم – نيز در ميني بوس بودند.نيما را هم در بزرگراه بابايي سوار كرديم و از آنجا وارد جاده هراز شديم.با اينكه ساعت هنوز 7:00 نشده بود اما جاده شلوغ بود و پس از 3 ساعت يعني 9:30 به دوراهي گوسفندسرا رسيديم.چانه زني ها با راننده دانشگاه – براي عبور از جاده خاكي گوسفندسرا – فايده اي نداشت و همان دوراهي پياده شديم.GPS آقاي نصيري ارتفاع دوراهي را 2450متر نشان مي داد.لباسها را تعويض كرديم و بارهاي عمومي را كه همراه داشتم ،تقسيم كردم.هم چادرها هم مشخص شدند،من و حسين و نيما«چادر كمپ» - مرتضي و ميثم و محسن و سعيد «يك چادرRAINHO200 »- عليرضا و احمد و كاوه هم «چادر ديگر RAINHO200» در راه رسيدن به دوراهي - داخل ميني بوس – تصميم گيري هاي مختلفي انجام شد .ابتدا قرار بود حسين و نيما روز اول صعود كنند و من هم پشت سر آنها حركت كنم تا شب را برروي قله باشم . بعد من به محسن و ميثم پيشنهاد كردم كه همراه آنها بروند و يكروزه قله را صعود كنند كه با مخالفت حسين و نيما روبرو شد و قرار شد كه محسن و ميثم فقط دنبال آنها باشند ولي در قالب يك تيم جدا و تازه تمام اين پيش فرض ها براين استوار بود كه ميني بوس ما را تا گوسفندسرا ببرد كه با نرفتن ميني بوس همه برنامه ها كنسل شد. وقتي مشغول تقسيم وسايل عمومي و گذاشتن وسايل اضافي داخل ميني بوس بودم ،يك تيم -كه روز قبل قله را صعود كرده بودند- با يك وانت نيسان نزديك ما پياده شدند.از آنها در مورد مسير پرسيدم كه آنها گفتند به كرامپون احتياجي نيست . من هم فورا كرامپون را بهمراه طنابچه انفرادي و كارابين پيچ داخل ميني بوس گذاشتم – كه كار اشتباهي بود – بعد بچه ها شروع به چانه زني با راننده نيسان كردند تا ما را به گوسفندسرا ببرد و بالاخره راننده قبول كرد كه با 20000تومان ما را به گوسفندسرا ببرد. 10:05 از دوراهي حركت كرديم و 10:35 گوسفندسرا بوديم.GPS ارتفاع گوسفندسرا را 3000متر نشان مي داد.با توجه به طي كردن مسير 2ساعته دوراهي به گوسفندسرا با ماشين ،دوباره تصميم هاي قبلي قوت گرفت.همينكه از ماشين پياده شديم حسين و نيما بسمت بارگاه حركت كردند.محسن و ميثم با توجه به نخوردن صبحانه و نداشتن آمادگي رواني براي صعود يكروزه و همچنين ناهماهنگي با تيم حسين و نيما از صعوديكروزه منصرف شدند.من هم با توجه به تصميم گيري دوباره دودل شده بودم. پس از خوردن صبحانه،سهم تنقلات روز صعود را كه شامل حلوا آردي و رنگينك مي شد از محسن و ميثم گرفتم و كوله را بستم.به مرتضي گفتم كه مي خواهم سرپرستي را به او واگذار كنم ولي او معترض شد و علاوه براينكه اقدام مرا نادرست مي دانست ،صعود تك نفره من را هم خطرناك مي ديد. چند دقيقه اي با خودم فكر كردم؛خراب بودن زيپ چادر ، حمل چادر از بارگاه تا قله بتنهايي(چادر تا بارگاه بين من و حسين و نيما تقسيم شده بود )،حجم برف بسيار زياد منطقه (نسبت به خرداد سالهاي قبل)، در هفته قبل هم دو مسموميت پياپي را در روزهاي شنبه و چهارشنبه پشت سر گذاشته بودم و به آمادگي بدني خودم مطمئن نبودم(تازه پنجشنبه كمي خوب شده بودم)، از طرفي من سرپرست برنامه بودم و تمام بررسي هاي قبلي را من انجام داده بودم ؛ از چادرزني روي قله منصرف شدم – تصميمي كه شرايط صعود درستي آن را اثبات كرد –
تيم آقاي نصيري سرپرستي كل تيم را به من واگذار كردند و پس از يك جلسه معارفه ساعت11:35 از گوسفندسرا حركت كرديم.در گوسفندسرا برخلاف پيش بيني ما هيچ آبي وجود نداشت –مسئله اي كه باعث شد آقاي نصيري اين نكته را گوشزد كنند كه هميشه و در هر برنامه اي آب از خانه بهمراه داشته باشيد- هنوز يك ساعت نگذشته بود كه آقاي نصيري- به دليل ريتم كند يكي از همراهانشان- تصميم گرفتند بهمراه آقايان عسگري و هداوندي از تيم جدا شوند و آقاي خوش قدم - ديگر عضو تيم آقاي نصيري – در تيم ما باقي ماند.ساعت 11:35 يك استراحت 10 دقيقه اي داشتيم و دوباره براه افتاديم.ساعت 13:30 به آب رسيديم.آبي كه از برفهاي مسير سرچشمه مي گرفت و از لابلاي سنگها بسمت پايين مي رفت.بطري ها را پركرديم و تا بارگاه- كه ساعت 15:15 رسيديم- ديگر هيچ استراحتي نداشتيم . وقتي به بارگاه رسيديم سرعت باد زياد شده بود.ابتدا وسايل حسين و نيما را – كه با كوله حمله به سمت قله رفته بودند – پيدا كردم. پناهگاه پر بود و تيم هاي زيادي هم در بارگاه بودند و ماتوانستيم آخرين جاهاي چادرزني را اشغال كنيم.مرتب كردن چادرها و پوشيدن لباس تا ساعت 17:00 طول كشيد.ناهارهم الويه اي بود كه توسط مرتضي و كاوه تهيه شده بود . ساعت نزديك 18:00 بود و ما منتظر دو تيم همراهمان بوديم.يك تيم از پايين بايد به ما مي رسيد و يك تيم از بالا.محسن بطري هاي بچه ها را از آب چشمه اي كه در شرق پناهگاه وجود داشت ،پر كرد.ساعت 18:30 در محوطه چادرها صدايي شنيدم.يك نفر مي گفت:«نيما تو الان قله اي؟!» فهميديم كه نيما و حسين در حين صعود يكي از بي سيم هاي چند نفر از بچه هاي اسكي باز را گرفته اند و الان گفته بودند كه نزديك قله هستند.با اينكه ساعت 19:00 براي صعود قله دير بود اما بخاطر داشتن بي سيم خيالم راحت شد. در همين موقع آقاي نصيري تنها به پناهگاه رسيد.پس از صحبت با ايشان متوجه شديم كه آقاي هداوندي مشكل تنفسي داشته اند و بهمراه آقاي عسگري به گوسفندسرا برگشته اند و آقاي نصيري هم قصد دارند شب به گوسفندسرا برگردند .اصرار فايده اي نداشت و ايشان نگران آن دونفر بودند . من و مرتضي هر كدام يكبار مسير جنوبي را رفته بوديم ،اما با توجه به هواي متغير بهار و مه غليظ قله ،بر روي حسين و آقاي نصيري بعنوان راهنما حساب مي كردم ، اما اكنون هيچ كدام نمي توانستند ما را همراهي كنند.با آقاي نصيري در مورد مسير صحبت كردم.مسير صعود كاملا مشخص بود ؛دويال سنگي كه بموازات هم تا تپه گوگردي بالا مي رفتند و از آنجا به بعد هم بر روي تپه مسير پاكوب معلوم بود. معمولا در قله مخروطي شكلي مثل دماوند هنگام صعود كسي گم نمي شود ،چون همه مسيرها به سمت بالا و به يك نقطه- قله - ختم مي شوند، اما در عوض يك محدوده 180 درجه اي وجود دارد كه شما را به سمت پايين هدايت مي كند كه در اين حالت گم شدن خيلي محتمل است.مسير صعود از يال شرقي شروع مي شد كه در نزديكي تپه گوگردي به روي يال غربي مي رفت و پس از اتمام يال بر روي تپه تا قله ادامه مي يافت.مسير برگشت هم تا ابتداي تپه گوگردي با مسير صعود يكي بود و از آنجا به داخل دره پر برف بين اين دو يال مي رفت و سرانجام به پناهگاه مي رسيد- در حقيقت يال غربي بين اين دره و برفچال اسپرين سر قرار دارد. تا ساعت 18:00 نيز هنوز تيم هايي از كوهنوردان و اسكي بازان از اين دره پايين مي آمدند. از نحوه پايين آمدن افراد مي شد فهميد كه برف دره اصلا سفت نيست.زمستان دو سال قبل، يك زن و مرد سوييسي از همين دره -كه يخ زده بود- با كرامپون و بدون حمايت به قله رسيدند و از همان روز فكر صعود از اين دره -به جاي يال - ذهن مرا مشغول كرده بود.از طرفي هميشه صعود از مسيرهاي نامتعارف را به مسيرهاي همگاني ترجيح داده ام.بنابراين وقتي تصميم گرفتم از دره صعود كنيم هيچ دليلي را بجز خواست خودم – بعنوان سرپرست – در پشت آن نمي ديدم ،اما از تيم خودم شناخت كافي داشتم و همه آنها را داراي اين توانايي مي ديدم. قطب نما گراي قله را از پناهگاه ،صفر نشان مي داد و اين بدان معنا بود كه فردا مي بايست از قله با گراي 180 بسمت پايين مي آمديم. ساعت 20:30 بود و ما در چادر مشغول چايي خوردن كه صداي حسين را شنيديم؛وارد چادر شد و همگي به او تبريك گفتيم.او سريعتر پايين آمده بود و نيما هنوز در راه بود. از برفك هايي كه بر بادگيرش نشسته بود مي شد فهميد كه هواي بالا مه آلود است.از وضعيت هوا پرسيدم كه گفت باد نه چندان شديد همراه با مه است و صعود خوبي را براي ما پيش بيني كرد.نيما و دو نفر ديگر- كه همراه آنها صعود كرده بودند – تقريبا 30 دقيقه بعد به بارگاه رسيدند. با حسين و نيما چادر را مرتب كرديم .شام ماكاروني بود كه احمد و عليرضا درست كرده بودند.علاوه بر ماكاروني الويه هاي باقيمانده از ظهر را هم خورديم.تقريبا ساعت 23:00 خوابيديم.7:00 صبح را براي حركت تعيين كردم – براي اينكه برفها نه زياد سفت باشند و نه زياد نرم – و 5:30 را براي بيدارباش. صبح 5:00 بيدار شدم و شلوار استرچ ام را - كه پوشيده بودم – با شلوار پلار عوض كردم و شلوار بادگير را روي آن پوشيدم. 5:30 بچه ها را بيدار كردم .اما تا جمع كردن كيسه خوابها و فراهم شدن بساط صبحانه ساعت از 6:00هم گذشت. اولين تيم ها ساعت 6:00 به سمت قله حركت كردند. صبحانه پنير و حلوا شكري بود.آب كم داشتيم، بدنبال آب رفتم اما برفها شب قبل يخ زده بودند؛ از طرفي وقت برف آب كردن هم نداشتيم.نفري نصف ليوان چايي خورديم و بقيه آب ها را بين بچه ها تقسيم كرديم – در كل مي شد گفت نفري 1 ليتر آب يا چايي داشتيم - در اين هنگام حسين و نيما هم قصد پايين رفتن داشتند و اين تداخل برنامه ها هم باعث تاخير شد .با نيما خداحافظي كرديم - چون فرداي آن روز عازم استراليا بود – و ساعت 7:45 با 45 دقيقه تاخير آماده حركت بوديم. شب قبل بر روي نفرات فكر كردم و تصميم گرفتم كه عليرضا و كاوه - اولي به دليل ريتم كند حركت و دومي بدليل نداشتن تجربه كافي – جز تيم حمله نباشند.اما بايد اين موضوع را دقيقا موقع حركت به آنها مي گفتم تا اولا برنامه را تا لحظه آخر جدي بگيرند و اتلاف وقت نكنند ، ثانيا تا موقع حركت جر و بحث نداشته باشيم.خوشبختانه هر دو نفر خيلي عاقلانه پذيرفتند و سرپرستي تيم دو نفره را به عليرضا واگذار كردم. ساعت 7:50 براه افتاديم و از داخل دره بالا رفتيم .برف دره در جاهايي كه كم شيب بود ،بقدر كافي زبر بود كه احتياجي به جاي پا نداشته باشد و در جاهاي پر شيب هم از جاي پاهاي قبلي – كه افراد درهنگام پايين آمدن درست كرده بودند و كمي با برف پر شده بود – استفاده مي كرديم.اما چون اين جاي پاها براي پايين آمدن بودند ،فاصله زيادي با هم داشتند و بايد يك جاي پاي مياني برايشان درست مي شد كه همين جاي پا درست كردن و كوبيدن مختصر برف درون جاپاها، من را -كه جلودار بودم و به اشتباه جلوداري را بين افراد تقسيم نكردم – خيلي خسته كرد.ساعت 8:50 يك استراحت 10 دقيقه اي داشتيم و لباس كم كرديم.ساعت 9:50 تقريبا به زير شيب تند دره - كه حتي براي پايين آمدن هم مناسب نيست - رسيديم و بناچار به روي يال شرقي كشيديم .سرعت خوب تيم و بالا رفتن از كف دره سبب شد تا از همه تيم هاي ديگر – حتي تيم هايي كه ساعت 7:00 حركت كرده بودند- جلو بيفتيم.هوا به نسبت خردادماه بسيار سرد بود و باد شديدي مي وزيد .ساعت 10:50 آخرين استراحت را زير تپه گوگردي داشتيم .اما در روي تپه باد خيلي شديد بود و دما به 20- مي رسيد،بناچار در ساعت 11:25 يك توقف كوتاه كرديم و كت پرها را پوشيديم.ساعت12:20 در باد شديد و هواي بسيار سرد به قله رسيديم.همزمان با ما يك تيم از بجنورد نيز به قله رسيد.چند نفر از بچه ها خيلي سردشان شده بود واز همه بدتر انگشتان دستشان بي حس شده بود .كمي آب جوش خورديم ، سرود اي ايران را نيمه تمام خوانديم و در مه و باد شديد به سمت پايين رفتيم.چند جا بدليل شدت باد مجبوربه توقف شديم .دقيقا در نزديك قله مي شد فهميد كه باد غربي- شرقي بسيار شديد دماوند، فرد را براحتي به سمت دره يخار هدايت مي كند و اينكه بيشتر افراد گمشده در اين دره پيدا مي شوند بي دليل نيست.بهر صورت بسرعت پايين آمديم تا سرما و باد شديد را كمتر تحمل كنيم.اين بار پس از پشت سر گذاشتن تپه گوگردي مستقيما از دره پايين رفتيم .در راه چند بار استراحت كرديم و ساعت 15:00 به بارگاه رسيديم. بعد از ما هيچ تيمي به قله نرسيد و همه تيمهاي داخل مسير ،بدليل هواي بد برگشتند.در بارگاه خوشبختانه عليرضا تمام بطري ها را پر كرده بود و همگي سيراب شديم.تا ساعت 17:30 تنقلات و چايي خورديم و گپ زديم و از ساعت 17:30 تا 18:30 نيز چادرها و ساير وسايل را جمع و جور كرديم و 6:30 به سمت گوسفندسرا حركت كرديم.جالب بود كه در خردادماه از يك دره پر برف تا نزديك گوسفندسرا پايين آمديم و 8:00 گوسفندسرا بوديم. دوباره چادرها را برپا كرديم .شام- سوپ - خورديم و ساعت 12:00 خوابيديم. ساعت قرار ما با ميني بوس 12 ظهر يكشنبه سر دوراهي بود.بنابراين عجله اي براي خواب و بيدار شدن نداشتيم .صبح 8:00 بيدار شديم و متاسفانه باز هم بدليل مصرف زيادآب در شب قبل ،آبمان تمام شده بود.محسن و ميثم خوش قدم،يك نايلون برف از برف چال هاي بالاي گوسفندسرا تهيه كردند .برفها را آب كرديم و چاي و صبحانه خورديم.وانت نيساني كه ما را از دوراهي به گوسفندسرا آورد ،آنجا بود و قصد داشت ساعت 11:30پايين برود.پايين رفتن از آن مسير طولاني با كفشهاي كوهنوردي نه تركينگ و در آن هواي گرم واقعا طاقت فرسا بود ، تصميم گرفتيم با ماشين به سمت دوراهي برويم. در اين بين يك تيم آلماني كه در گوسفندسرا بودند و قصد صعود داشتند - واز وضعيت آب منطقه مطلع نبودند- بدليل مصرف زياد آبشان تمام شد و ما هم دو بطري 5/1 ليتري آب به آنها داديم.بهر صورت 11:30حركت كرديم و 12:00 دوراهي بوديم.ميني بوس منتظر ما بود .سوار شديم و ساعت 14:30 تهران بوديم.
· يك بررسي
1- تيم 7 نفره پلي تكنيك تهران در حالي موفق به صعود قله شد كه برف و باد غير قابل تصور امسال دماوند در مقايسه با سالهاي قبل – در خردادماه – بسياري از تيم ها را غافلگير كرد، بطوري كه در روز صعود از 10 تيم اقدام كننده ،فقط 4 تيم موفق به صعود شدند و اين در حالي بود كه مدت زمان صعود تيم پلي تكنيك از تمام تيم هاي ديگر كمتر- 4ساعت و20دقيقه - بود و سه نفر از اعضاي تيم براي اولين بار به قله صعود مي كردند.
2- وجود تيم هاي جدا از هم(بصورت فرعي و اصلي ) – و با زمان بندي هاي متفاوت- در يك برنامه ،تا زماني كه براي برنامه يك سرپرست كل تعيين نشود ،مي تواند مشكل ساز باشد.چون درست است كه اجراي برنامه به صورت مجزا توسط هر تيمي امكان پذير است ،اما عواقب احتمالي آنها به تيم اصلي و در نهايت به سرپرست باز مي گردد.بنابراين يك سرپرست كل بايد از زمان بندي تيم هاي مختلف برنامه مطلع باشد و در صورت تشخيص توانايي هاي لازم و عدم نياز تيم اصلي به آنها ،اجازه اجراي برنامه را به آنها بدهد. در اين برنامه نيز –اگر بعنوان سرپرست كل برنامه شناخته مي شدم- با توجه به تداركات غذايي ، وسايل و آمادگي افراد صعود كننده و از همه مهمتر نياز تيم اصلي به يك راهنما ، به احتمال زياد اجازه صعود يكروزه به تيم دونفره «حسين و نيما » نمي دادم، اما اين صعود بهرصورت انجام شد و افراد تيم خيلي خوش شانس بودند كه اتفاقي نيفتاد.
خلاصه گزارش صعود تيم «حسين و نيما» از زبان حسين گوسفندسرا ، من ونيما راه افتاديم که زودتر برويم ... کمتر از 3 ساعت بارگاه بوديم... و يک نهار مفصل . صبحانه هم که نخورده بوديم . زياد خورديم يعني شايد نهار خوبي بود ولي دير هضم بود و اذيتمان کرد . هوا روي قله خراب بود ، يعني مه و ابر و باد . قيافه دماوند سفيد کامل بود . خيلي برف داشت و مسير هم کاملاً زمستاني . 14:20 بسمت بالا راه افتاديم . تا گردنه اول هردومون توي فکر برگشت بوديم ولي غذا کم کم هضم مي شد و نوشابه هم کمک مي کرد به اينکار ، خلاصه کم کم بهتر مي شديم ... . از آبشار يخي به بالا مه شد و از سر تپه گوگردي کولاک و توفان وباد . خيلي سرد بود . به بدنم فشار مي آمد ، سرما هم مضاعف بود . راستش يک جايي کاملاً خسته شدم ولي تپه گوگردي که رسيديم مثل هميشه باز زنده شدم .از همينجا من که جلو مي رفتم ، آن دو نفر پشت سرم و نيما که عقب ماند . ما حدود 19 روي قله بوديم .... اعتراف : بزرگترين اشتباه من و نيما ، جدا شدن از هم در تپه گوگردي در آن هواي بد بود . هيچکدام تکليف خود را نمي دانستيم . من نمي دانستم که او دارد مي آيد يا شايد برگشته و او هم اگر نمي توانست صعود کند و مسير را گم مي کرد ، هيچ کمکي نداشت .
ناگفته نماند كه كار آقاي نصيري هم قابل تحسين بود كه تا بارگاه صعود كرده و مرا از وضعيت تيمشان آگاه كردند و از من اجازه خواستند كه شب را در گوسفندسرا بگذرانند.
3- نبود كمكهاي اوليه در برنامه و عدم پيش بيني وسايل حمل مجروح در هنگام صعود به قله ،يكي از ضعف هاي اين برنامه بود.تيم ما در هنگام صعود به قله ،فقط يك طنابچه 10 متري داشت و هيچ كارابين،كيسه خواب يا زيراندازي براي حمل مجروح بهمراه نداشت.
4- اينجانب شخصا معتقدم كه صعود به قله هاي معروف و بلند ، بايد پاداشي براي زحمات و آمادگي فرد در زمينه هاي تخصصي كوهنوردي باشد.اينكه فردي همچون (جرزي كوكوشكا) شروع كوهنوردي خود را از روزي مي داند كه در منطقه تاترا دست به سنگ شده است ، نشان مي دهد كه در كشورهاي پيشرو در كوهنوردي،فرد ابتدا مباني كوهنوردي همچون كار با سنگ،كار با برف و يخ ،كار با قطب نما و... را مي آموزد و سپس بتدريج با فراگرفتن اين مباني صعود به كوههاي بلند را آغاز مي كند و اين نه بدليل اينكه صعود اين كوهها به اين مباني و تا اين حد احتياج دارد ، بلكه فرد براي شرايط مشكلتر و غيرقابل پيش بيني خود را آماده مي كند،چه اينكه اين يك منطق عقلاني در كارهاي بشري است كه فرد هميشه دست به انجام كاري بزند كه بر آن تسلط دارد و بسيار بزرگتر از آن را مي تواند انجام دهد ،اما انجام كار در شرايط «سرحد توانايي» عقلاني نيست. اما در كشور ما متاسفانه فرد با صعود به قله دماوند يا يكي ديگر از قلل بلند كوهنوردي را آغاز مي كند و در همان اولين گام به او القا مي شود كه مهم صعود است حتي اگر مرده او به قله برسد و اصلا صحبتي از شرايط غيرقابل پيش بيني به ميان نمي آيد كه آمار گمشدگان يا پرت شدگان و ... در مسير بازگشت از كوهها در ايران ،گواه همين نكته است واين جدا از آمار كشته شدگان به دليل نبود آگاهي و توانايي حمل مجروح يا نبود وسايل حمل مجروح است. در مورد برنامه ما نيز بايد بگويم يكي از ضعف ها صعود چند نفر از افراد با سرحد توانايي شان به قله بود.البته من كاوه را نيز داراي اين قابليت مي ديدم كه با سرحد توانايي بتواند قله را صعود كند ، اما چون تجربه لازم را نداشت احتمال دادم كه شايد اين صعود برداشت غلطي از كوهنوردي به او بدهد؛ ساير افرادي هم كه با سرحد توانايي به قله رسيدند، با تجربه بودند اما آمادگي لازم را نداشتند و اجازه صعود به قله بيشتر پاداش خدمات آنها به گروه بود تا وضعيت خودشان،اما صعود قله براي چند نفر نيز به حق پاداش پيشرفتشان در كوهنوردي بود. به هر صورت هنوز هم معتقدم بايد براي صعودهاي معروف ،پيش برنامه ها و تمرين هايي بمراتب سخت تر از خود صعود در نظر گرفت،چون هدف صعود نيست بلكه هدف يادگيري افراد است.
5- موارد مورد بحث زياد است.چند مورد را خود نقل كردم و بقيه موارد را به خوانندگان نكته سنج واگذار مي كنم كه هدف اصلي من از نوشتن اين گزارش با اين تفصيل ،آگاهي دادن افراد از جزييات يك برنامه دانشجويي بود.
شاد باشيد منصور احمدي |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 27 تیر1384ساعت 12:25 توسط
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
گزارش برنامه پهنه حصار جمعه 10/4/84 طبق تقويم قرار بود برنامه« دشت جانستون» برگزار شود، اما با توجه به تعداد افراد شرکت کننده – دو نفر- ترجيح داديم همراه انجمن دختران که در اين هفته برنامه "پهنه حصار" را برگزار مي کردند، به اين قله صعود کنيم. حرکت 30و6 صبح جمعه، درب رشت دانشگاه بود. اما تا آمدن همهً نفرات، حدود نيم ساعت طول کشيد و ميني بوس ساعت ٧ حرکت کرد. ساعت ٨.٣٠ به روستاي سنگان بالا رسيديم. پس از ١٥ دقيقه راهپيمايي به امامزاده ده رسيديم و براي صبحانه توقف کرديم. پس از خوردن صبحانه ، ساعت ٩.٤٥ دقيقه براه افتادیم.
شيب مسير پس از عبور از باغها ، به تدريج زياد شده و بر روي يالهاي متعدد اين رشته کوه امتداد مي يابد. اما ديواره اي سنگي تمام اين يالها را نصف کرده است. اين ديواره چند ده متري- که ارتفاع آن در محدوده انتهايي دو طرف دره به چند متر مي رسد- باعث بوجود آمدن آبشار معروف سنگان شده است که بر بالاي اين دره خودنمايي مي کند. خوشبختانه با اينکه مسير شلوغ بود، کمتر زباله اي در مسير ديده مي شد. بهر صورت ساعت ١٠.٤٠ دقيقه به پاي آبشار رسيديم. نسبت ميزان آب آبشار به ارتفاع آن بسيار کم است و آب به صورت قطره هاي بسيار ريز به کف سنگي آبشار مي ريزد، به همين دليل وزش باد، آبشار را به جهات مختلف متمايل مي کند که گاهي اوقات از چرخش قطره هاي ريز آب توسط باد، صحنه هاي ديدني به وجود مي آيد. گروه، پس از نيم ساعت استراحت، دوباره شروع به حرکت کرد. مسير به سمت شرق تا جائيکه ارتفاع ديواره بسيار کم مي شد ادامه مي يافت و پس از قطع ديواره به سمت شمال غربي مي رفت تا به گردنه اي در بالاي آبشار مي رسيد. بعد از گردنه دنبالهً يالها ادامه مي يافت که افراد تيم به جاي صعود از يال مستقيم و پر شيبي که به يکي از قله هاي اصلي ختم ميشد، ترجيح دادند از يال کم شيبتر و طولاني تر شرقي صعود کنند، که به خط الراًس منتهي مي شد. ساعت ١٣.٠٠ بر روي خط الراًس قرار داشتيم. در ابتداي خطالراًس من و شاهين – به عنوان تيم پسران برنامه - با کسب اجازه از سرپرست ، از تيم اصلي جدا شده وسريعتر به سمت قله حرکت کرديم و پس از عبور از چند گرده سنگي، ساعت ١٣.٣٠ به قله پهنه حصار رسيديم. پس از استراحتي کوتاه، به سمت پايين حرکت کرده و ساعت ١٣.٤٥ بر روي يکي از گرده ها – که در ابتداي خط الراًس قرار داشت- به تيم دختران رسيديم که به سمت قله در حرکت بودند. ما بر روي خط الراًس تا زمان بازگشت آنها- ١٦.٠٠- به استراحت پرداختيم. پس از بازگشت تيم از قله، به سمت آبشار حرکت کرديم و ساعت ١٧.٤٠ به آبشار رسيديم و بالاًخره ساعت ٢٠.٠٠ به ميني بوس رسيده وساعت ٢١.٣٠ تهران بودیم. موقعيت مکانی قله پهنه حصار تا حدودي شبيه به قله بند عيش است. مبداً صعود هردو قله روستاهايي در شمال غرب تهران هستند، هر دو در انتهاي دو دره سرسبز واقعند و هر دو بر روي رشته کوه هايي واقعند که در دو طرف هرز می روند. با اين حال با توجه به وجود ديواره سنگي در ميانهً مسير صعود و گرده هاي سنگي بر روي خط الراًس ، صعود زمستاني اين قله ارزشمند به نظر ميرسد، هر چند وجود آبشار يخ زده سنگان در فصل زمستان، يخ نوردان زيادي را به اين منطقه مي کشاند.
سرپرست کل برنامه : ترگل انوري نژاد
افراد تيم دختران : سحر برهان - مريم ملکي- زينب - ليلا اکبري - پونه تقي زاده ساحلي - حوري سيد آقاميري - آزاده ميرعابديني- بهناز رنجبر- پريسا امامي- عليرضا علامي- علي طالبي
افراد تيم پسران : منصور احمدي- شاهين مقيمي
تايپ : شاهين مقيمي
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 تیر1384ساعت 17:2 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
1- انجمن كوهنوردي با همكاري اداره تربيت بدني ،در روزهاي 18 و 19 تيرماه – شنبه و يكشنبه – كلاس "كارآموزي كوهپيمايي" با مربيگري آقاي "حسين شهلايي" در منطقه توچال برگزار مي نمايد . تعداد افراد اين كلاس 12 نفر است و نفرات پس از گذراندن كلاس مدرك فدراسيون كوهنوردي را دريافت مي كنند. 2- برنامه كوهپيمايي " قله سهند به دشت ليقوان " در روزهاي 23 و 24 تيرماه برگزار مي گردد .دوستان جهت شركت در اين برنامه مي توانند به آقاي ميثم افشاري meysam23@yahoo.com - سرپرست برنامه - ميل بزنند. 3- جلسه هفتگي گروه در روز يكشنبه 12/4/84 از ساعت 17:00 تا 18:00 در اتاق 204 دانشكده فيزيك برگزار گرديد . در اين جلسه ثبت نام برنامه كارآموزي و پيش ثبت نام برنامه سهند انجام شد و گزارش برنامه هاي "پهنه حصار" و "خط الراس دارآباد – دوشاخ " ارائه گرديد . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 14 تیر1384ساعت 1:16 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
1- با سلام خدمت همه دوستان عزيز به اطلاع مي رسانم با توجه به تنظيم تقويم ورزشي جديد اداره تربيت بدني به صورت يكساله _ مهرماه84 تا مهرماه 85 - انجمن مي بايست تا اواسط تيرماه تقويم يكساله خود را تحويل دهد. بنابراين ا ز همه دوستان درخواست مي كنم برنامه هاي پيشنهادي خود را – بهمراه زمان برگزاري آنها – به آدرس اينجانب ميل بزنيد. با تشكر. .منصور احمدي. mansoor_ahmadi@yahoo.com 2- اداره تربيت بدني در نظر دارد در سال آينده ،جهت برنامه هاي آموزشي انجمن با يك مربي سرشناس قرارداد ببندد. هيئت رييسه انجمن ضمن تشكر از اين اقدام مسئولين محترم تربيت بدني ، تمام همكاري هاي لازم را در اين جهت انجام خواهند داد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 تیر1384ساعت 1:6 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
۱- زیپ های چند تا از چادرهای گروه - که خراب بودند - توسط آقای "علیرضا علامی " تعمیر شدند . بدینوسیله هیئت رییسه دو گروه مراتب تشکر خود را ازایشان اعلام می دارند.
۲-پس از برگزاری جلسه سرپرستان دو گروه با دکتر صفوی زاده و مهندس فهیمی فر، مشخص شد که اداره تربیت بدنی- بدلیل تعطیلی کل مجموعه تربیت بدنی در تابستان - نمی تواند بودجه ای را جهت برگزاری برنامه های تابستان اختصاص دهد. هیئت رییسه همچنان به رای زنی های خود با "اداره حمل و نقل دانشگاه " جهت گرفتن ماشین برای برنامه های تابستان ادامه می دهد. ۳- هیئت رییسه درصدد است تا انجمن را در "سازمان ملی جوانان" به ثبت برساند.دوستانی که از چگونگی انجام این کار و نتایج آن اطلاعاتی دارند ، در صورت امکان به آدرس mansoor_ahmadi@yahoo.com میل بزنند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 7 تیر1384ساعت 17:28 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
1- با همكاري اداره تربيت بدني و مساعدت مهندس فهيمي فر و دكتر صفوي زاده یک چادر کمپ مدل YAMATARY3، سه نفره ،چهارفصل ، با ميله هاي تيتانيوم و حجم كم و قابليت برپايي سريع ،به قيمت 218 هزار تومان از فروشگاه مصفا خريداري شد .
طبق تصميم هيئت رييسه ،اين چادر در فصل زمستان و براي ارتفاعات بالاي 4000 متر مورد استفاده قرار مي گيرد .تنها عيب اين چادر وزن زياد آن است. بدينوسيله هيئت رييسه دوگروه مراتب تشكر خود را از مسئولين محترم تربيت بدني اعلام مي دارند. 2- با توافق هيئت رييسه دو گروه دختران و پسران ،برنامه هاي سهند ،دماوند و علم كوه به صورت مشترك برگزار خواهند شد. 3- متاسفانه بدليل نبود نفرات و امكانات كافي ،تمام كتاب ها و نقشه هاي شركت « نقشه كوه» - كه براي فروش به انجمن تحويل داده شده بودند – بهمان صورت پس فرستاده شدند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 5 تیر1384ساعت 22:30 توسط
|
|
||