|
|
|
|
|
با تشکر از آقای حسین نژاد.
ميثم عزيز سلام.. چند نکنه درباره نامه تو به ذهنم رسيد که عرض ميکنم: ۱. من نفهميدم بحث گرده چه ارتباطی داشت با ظلم در حق همدانی ها و سيطره تهرانی جماعت بر کوهنوردی و غيره.. اين وسط نه بابک تهرانی است نه منصور و نه من!! اگه سرپرست تيم اورست اون خانم همدانی رو از تيم قله خط زده که نبايد يکی ديگه فحشش رو بخوره.. نه؟ در جای جای نامه ات اين بحث رو پيش کشيدی.. بهتره مباحث رو با هم قاطی نکنيم. ۲. اگه بچه های "دانشگاه" تهران ( و نه گروه تهران!!) گره زدن بلد نيستند، اين که برنامه گروه مارو توجيه نميکنه.. شايد يکی بخواد مثل کيسه افراد تيمش رو بالا بکشه. چه ربطی به ما داره؟ ۳. اينکه از ۵ نفر عضو تيم چند تاشون همدانی هستند دليل نميشه ضعف های احتمالی ساير اعضا تيم رو ناديده بگيريم. مگه قراره توانايی افراد رو با هم جمع بزنيم؟! همه نفرات تيم بايد دارای يک شرايط حداقل باشند. نميگم افراد اين تيم فاقد اين شرايط بودند. ميگم نبايد مسائل رو با هم قاطی کرد. ۴. اينترنت و سايت های خارجی و غيره باعث بی نيازی افراد از تمرين و برنامه ريزی نميشه!! باز هم خلط مبحث.. و ضمنا بر خلاف تصور تو اينجا هيچ کسی بابت کاری که ميکنه و وقتی که ميگذاره توقع پول و دستمزد نداره. ۵. اگر حرف تندی ميزنيم و همونجا عذرخواهی ميکنيم خب ميتونيم اين حرف رو با لحنی معتدل تر بگيم تا نيازی هم به عذرخواهی نباشه.. درسته؟ ۶. عصبانيت از تمام نوشته تو ميباره!! يکی از دلايل اصليش فکر ميکنم سوءتفاهمه.قضاوت درباره کسی که اون رو نميشناسيم به اين راحتی ها نيست.. حرف های ديگه ای هم هست که ترجيح ميدم حضوری باهات مطرح کنم. ۷. از تمام کسانی که وارد اين مباحث ميشوند تقاضا دارم با خونسردی و آرامش بيشتری به بيان حرف هاشون بپردازند. به اميد ديدار .. احسان |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 28 شهریور1384ساعت 22:27 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
نامه اي از آقاي ميثم خوش قدم.با تشكر از ايشان.
کوهنوردی مساوی است با غرور آقای احمدی سلام در ارتباط با گزارش برنامه گرده آلمانها لطفا این مطالب را در وبلاگ دانشگاه منعکس کنید مدتی است که با اینترنت و تکنولوژیهای قرن جدید با کوهنوردان سایر شهرها و کشورها ارتباط بر قرار می کنم و حتی توانسته ام با آنها به کوه بروم. با سبک و روش های کوهنوردی هر شهر ، خصوصیات اخلاقی خوب و بدشان آشنا بشم. در این میان از آنجا که با کامپیوتر ارتباط دیرینه ای دارم سبب شده که با تاسیس سایت ها و وبلاگ های مختلف بیش از پیش با حقایق جالبی آشنا بشم. متن زیر را در جواب به مطالبی که از طرف آقایی به نام بابک ضیاء در وبلاگ دانشگاه امیرکبیر آمده است بیان می کنم . ممکن است بپرسید که دانشگاه امیر کبیر به من چه ربطی دارد ، از آنجایی که آقای ضیاء در نوشته هایشان از دانشگاه امیر کبیر به عنوان عضوی از مجموعه کوهنوردی یاد کرده اند ، از آنجا که از فرهنگ غلط و مرگباری که گریبانگیر کوهنوردان این مرز و بوم است یاد کردن و با پاره کردن حنجره خود ،تصمیم گرفتند سکوتشان را بشکنند و از من یا (من و آقای عرب) به عنوان (اضافه بر خودشان) یادکردن و یا درجایی که فرموده اند (کسی که صلاحیتش مشخص نیست) و در آخر به عنوان کسی که در این برنامه قسمتی از کار فنی را برعهده داشته و در برنامه گرده آلمانها شرکت کرده و یا حداقل به عنوان عضوی از همان جامعه کوهنوردی که مثال زده اند ، ایشان را به شنیدن این مطالب دعوت می کنم. گرچه این مطالب را بارها به افرادی همچون آقای ضیاء گفته ام و خوب می دانیم عکس العملشان و برخورد و جوابشان به صحبت های من چی است ، اما باشد که صالح گردند. آقای عزیز من شما را ندیده ام، تنها از دوستانم در دانشگاه امیر کبیر پیرامون اوصاف شما مطالبی را شنیده بودم ، اما گویا آن طور ها هم که از شما تعریف می کردند ، شایسته تقدیر نیستید. با وجود افرادی چون شما و با این طرزفکر است که کوهنوردی ما و این جامعه ای که نام می برید ، به برگ ، برگ زرین افتخاراتش افزوده می شود. 1- ملاک شما برای تشخیص صلاحیت یک فرد چیست . به مطالب زیر دقت کنید: اول يک برنامه فني مي گذاريم (مثل گرده) بعد شروع ميکنيم به رايزني با اشخاص براي قبول مسئوليت برنامه مان. در درجه اول سراغ خوديها مي رويم و وقتي قبول نکردند سراغ بقيه. مهم نيست نشناسيمشان. مهم نيست حتي يک تجربه عملي با او نداشته باشيم. تلفني هماهنگ مي کنيم فوقش شب قبل در پناهگاه سرچال يک جلسه مي گذاريم و مفاهيم را مرور مي کنيم. راستي فکر مي کنيد چرا بابک ضياء مسئوليت قبول نکرد؟ برای هر برنامه ای باید فرد را بشناسیم . آن هم آن شناختی که از مطالب شما بر می آید ، گویی قصد دارید یک مسیر 5.14 را در طی 1 ماه برای اولین بار باز کنید. مگه بچه های دانشگاه تهران که در منطقه بودند و به کمک مربی به گرده صعود کردند ، مربیشان را شناخته بودند و تجربه عملی با او داشتند. اگر ما تلفنی هماهنگ کردیم ، که نکردیم (از طریق اینترنت هماهنگ کردیم) و یا شب قبل در پناهگاه سرچال یک جلسه می گذاریم و مفاهیم را مرور می کنیم ، بهتر از بچه های تهران هستیم که گره زدن هم بلد نبودند. من در جلسه توجیهی مربی بچه های دانشگاه تهران شرکت کردم که شب قبل از صعود گرده در علم چال برگزار شد. چند نفر از اعضای تیمشان ، فقط به خاطر اینکه مربی در نظر داشت صعود دو نفر همزمان را با کمک جی جی آن هم به افراد تازه کار یاد بدهد و تازه جی جی هم به همراه نداشتند و از چند کارابین و گره گاردا و غیره استفاده می کردن ، ترسیدند و در برنامه گرده شرکت نکردند. سنگنوردی بچه بازی نیست از آنجایی که این جمله را توهینی به خودم و آقای عرب می دانم مطالب زیر را می نویسم. اگر سنگنوردی بچه بازی نیست ، پس لطفا دست خود را از وسایل کوهنوردی دور نگه دارید، چرا که صندلی ، پوشک نیست ، کارابین و میخ و چکش ، وسایل بازی شما نیستند. با کوهنوردي، سنگنوردي کسي تقويت نمي شود. سنگنوردي تمرينات ويژه مي خواهد. سنگنورد بايد هفتگي تمرين کند و حتي از کوهنورديش هم بزند تا در اين زمينه پيشرفت کند. سنگنورد بايد هفته هاي متوالي مفاهيم و تکنيکهاي سنگنوردي و استفاده از ابزار را تمرين کرده باشد و آنها را ملکه ذهنش کرده باشد. همطناب فقط يک اصطلاح نيست. يک اصل است. يعني اينکه دونفر و يا سه نفر دهها بار بايکديگر تمرين کرده باشند و بتوانند با تکانهاي طناب با همديگر سخن بگويند. کداميک از 4 نفر گرده نورد طبق معيارهاي خودتان همطناب بودند؟ کدامیک از 4 نفر گرده طبق معیارهای خودتان همطناب بودند؟ دوست عزیز لحن صحبت شما کامل بیان می کند که شما به چه میزان از اینکه این برنامه با موفقیت انجام شده ناراحت و عصبانی هستید. شما چطور به خودتون اجازه می دهید مفاهیم سنگ نوردی را به دیگران یاد بدهید. یادتون باشه که دو نفر از همین چهار نفر همدانی هستند. بر کسی پنهان نیست که کوهنوردان همدانی چه از نظر قدرت و نیروی بدنی و چه از نظر فنون و تکنیک های سنگ نوردی شهره آفاق هستند. خیلی بدم می آید که یک نفر تعصب زیادی به شهر خودش داشته باشه ، و این گونه هم نیستم اما ، اگر کوهنورد فنی بودید می دانستید که همدان بیشتر از کل فدراسیون و جمیع سایر شهرهای کشور فقط مربی درجه 3 دارد. کما اینکه به لطف شما تهرانی های عزیز ، هر چه بیشتر موانع در کسب این مدارج گذاشته می شود ، اما آب راه خودش را به جویبار پیدا می کند. در پایان صحبت هایتان صحبت از عدم معذرت از حرف های زشت تان و برخورد بدتان فرمودید که آن را به حساب شما می گذارم ولی من از شما بابت حرف های تندم معذرت می خواهم. بارها گفته ام و بازهم مي گويم. هرگز در قبال سنگنوردي بي دليل شانه از زير مسئوليت خالي نکرده ام. هر پلي تکنيکي قصد سنگنوردي دارد بسم الله. يک شرط دارد. يک برنامه ريزي پيوسته و سه ماهه براي شروع نياز دارد. در عرصه جدید و کوهنوردی نوین کشورمان ، خیلی چیز ها تغییر کرده است. در گذشته فرد برای اینکه مطلبی رو از مربیش یاد بگیره باید کلی ، ناز و قمزه استادش رو می کشید ، سالیان زیادی سپری می شد تا یه چیزایی یاد بگیره . در آخر هم فوت کوزه گری رو استاد به شاگرد یاد نمی داد. به قول یکی از پیش کسوت ها ما ذره ذره یادگرفتیم ، ذره ذره هم یاد می دیم. ولی کوهنوردی نوین جایی برای این افراد باقی نگذاشته است ، چرا که با گسترش اینترنت و سایر وسایل ارتباط جمعی شما می توانید از آخرین تکنیک ها و فنون رایگان بهره مند بشید ، نگاهی به سایت های خارجی و سایت زیر دلیل بر این مدعا است. http://www.persianebuy.com/mountain/index.aspx برگزاری کلاس های مجازی و محاوره ای همگی فناوریهای جدیدی می باشد که به گسترش علوم کمک کرده است. اما در این میان ، مربیان قدیمی از اینکه می بینند ، هر روز شاگردانشان کمتر می شوند ، از اینکه شاگردشان مطالبی را که آنها در طول سالیان دراز با مشکلات فراوان دست یافته اند ، به راحتی دست پیدا می کنند. از اینکه افراد مطالب جدید یادمی گیرند که مربیان تنها همان فنون قدیمی را بلد هستند بسیار عصبانی می شوند و گاهی وقت ها واکنش هایی همچون آقای ضیاء انجام می دهند. هربار با مربی خودم راجع به صعود دیواره علم کوه صحبت می کردم ، بلافاصله یاد خاطره ای می افتاد و با حوصله تمام آن را تعریف می کرد ، و وقتی هم که دوباره راجع به صعود دیواره سوال می کردم می گفت: می دونی در شکاف یخچالی چند نفر مردن؟ اصلا اگر توی دیواره همطنابت اتفاقی براش بیفته چه طوری می خوای کمکش کنی. اگر 100 متر مانده باشه دیواره را تموم کنی و برای همطنابت اتفاقی بی افته بالامیری یا برمی گردی .... .. . ما که حرفی نداریم خوب بفرمائید چی کار کنیم. 50 هزار تومن می دی میای کلاس یاد می گیری. بفرما این هم 50 تومن ، رفتیم کلاس پس چرا باز ما حمل مجروح را کامل یادنگرفتیم. حالا یادم گرفتیم حالا بریم دیواره ، مربی - نه حالا اگر یک مشکل .... آقای ضیاء در مسند چنین افرادی هستند . در پایان به عنوان کسی که در کوهنوردی با حوادث زیادی مواجه بودم و شاهد مرگ و حادثه افراد زیادی در کوه بودم باید بگم: - طبق تجربیات من تفاوت بسیار فاحشی بین کوهنوردان همدانی با کوهنوردان تهرانی و سایر شهرها وجود دارد. - از سنگ نوردی نباید بهراسیم ، باید برنامه اجرا کرد تا سنگ نوردی را یادگرفت . دیواره بیستون ، دیواره پل خواب و سایر دیواره های کشور اسامي هستند که در برنامه سالیانه امیرکبیر جايي ندارند. - اگر با تفکراتی این چنین ، به کار ادامه بدهیم ، دیواره ها هیچ وقت صعود نمی شود. باید شهامت ، قدرت ریسک و امکانات داشت. - پدر و مادری که به فرزندشان اجازه می دهند ، به صورت حرفه ای کوه برود ، باید این را هم بدانند که در کوهنوردی همیشه درصدی برای مرگ وجود دارد ، با تمام امکانات هم هیچ وقت خطر مرگ صفر نمی شود . برای فتح دیواره ها و قله های بزرگ باید بهایی داد. مطلبی که در بین مردم ما هم خوب جا نیافتاده اين است كه سقوط ، پاندولی ، ادم ریوی و مغزی و غیره غیر قابل اجتناب است. - امکاناتی که دانشگاه امیر کبیر دارد (درجای خود و به نسبت جاهای دیگه ممکن است کم باشد)می تواند یک مسیر جدید روی یک هشت هزاری باز کند ، ولی چرا از موقعیت و امکانات خود استفاده نمی کند. - به راستی چرا در صعود به اورست نیمی از افراد شرکت کننده در برنامه همدانی بودند ، و به راستی چرا همدانی ها تا ارتفاع 7800 بار می آورند ، چرا به خانم ... در صعود به اورست کمک می کنند اما به 7800 که می رسیم ، تهرانی ها بر روی قله می نشینند. چرا ؟ - معذل اساسی در کوهنوردی کشور تهرانی هستند که به خودشان می گویند تهرانی عزیز و به بقیه شهرستانی تا زمانی که کوه حربه ای در دست تهرانی است از این بهتر نمی شود ... .. . درپایان برای همه شما آرزوی موفقیت دارم. همیشه سالم ، سرحال و سر زنده باشید . میثم خوشقدم 27/6/84 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 28 شهریور1384ساعت 1:30 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
اخبار 1- برنامه تمرين سنگ ، روز پنجشنبه24/6/84 با شركت 6 نفر و به سرپرستي محمد مينايي برگزار شد.گزارش اين برنامه بزودي منتشر مي شود. 2- جلسه هفتگي انجمن روز يكشنبه 27/6/84 ، ساعت 18-17 با شركت 15 نفر در اتاق 301 دانشكده معدن برگزار شد . در اين جلسه ابتدا منصور احمدي – به جاي محمد مينايي- گزارش برنامه تمرين سنگ را ارائه داد . سپس داوود مرادي – سرپرست برنامه- به بيان توضيحات برنامه « فشم به چالوس» - سه شنبه تا پنجشنبه 31-29 /6/84 - پرداخت ودر پايان جلسه ثبت نام اين برنامه انجام شد . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 28 شهریور1384ساعت 0:53 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
مطلب زير توسط آقاي احسان حسين نژاد فرستاده شده. ضمن تشكر از ايشان ، متن كامل نامه در ادامه مي آيد:
بابک عزيز؛ سلام. بدون مقدمه به اصل مطلب میپردازم: ابتدا اين رو بگم که انتقاداتی جدی نسبت به نحوه اجرای برنامه گرده دارم؛ و تمامی حرفات به نظرم کاملاْ درسته. اين رو گفتم که متهم نشم به حمايت از اجرا کنندگان اين برنامه. قصد محکوم کردن تو و دشنام دادن هم ندارم. ضمنا تورو آدم بی اطلاعی نميدونم. فقط چند نکته ميگم محض ياد آوری و يک بررسی مختصر: . ـ تابستان ۷۹؛ تيم گرده آلمان ها رو به خاطر بيار. اون تيم (بنا بر اظهارات اعضا تيم) به علل مختلفی همچون برنامه ريزی اشتباه و عدم شناخت کافی سرپرست از اعضا تيم به مشکلاتی برخورد کرد که خود احتمالا آنها را به خاطر داريد. آيا اعضا اون تيم مفاهيم صعود کرده ای رو با هم تمرين کرده بودند؟ . ـ تيم سياه سنگ ها در همون سال به علت نداشتن راهنما و حتی يک نفر آشنا به مسير٬ راه رو اشتباه رفت. خوب يادمه چند بار فقط با خوش شانسی افراد تيم از مرگی حتمی و دردناک نجات پيدا کردند. از تو به عنوان سرپرست گروه در اون سال میپرسم: چرا اون برنامه به علت نداشتن راهنما کنسل نشد؟ . ـ باز هم تيم گرده٬ تابستان ۸۱: افرادی در اون تيم حاضر بودند که حتی قادر به زدن يک گره هشت نبودند و مثل سطل بوسیله سرپرست تيم به بالا کشيده ميشدند. اگر در اون برنامه اتفاقی برای سرپرست تيم (که مسئول فنی نيز بود) ميافتاد، ساير اعضا تيم توان و شانسی، نه برای نجات فرد مصدوم، که برای نجات خود از آن وضعيت داشتند؟ . ـ اين يکی ديگه داستانش معروفه: تيم گرده گروه دختران در تابستان ۸۲ در علم چال متوجه ميشوند که طناب های بلند در تهران جا مونده و تيم ۶ نفره فقط چند حلقه طناب انفرادی در اختيار دارد.اما تيم با نظر سرپرست و مسئول فنی تصميم به صعود ميگيره!! در وسط راه هوا بد ميشه و چند نفر از افراد تيم هم دچار ارتفاع زدگی شديد ميشوند. چاره ای نيست جز فرود از گرده.. با طناب های انفرادی که گاه به هيچ کارگاهی متصل نيستند!!!کدام يک از افراد اون تيم با اصول امداد آشنا بودند؟ . ـ اين سياهه بلند تر و سياه تر از اين حرف هاست؛ افراد تيم اجرا کننده اندرس در تابستان ۸۲ چند بار باهم برنامه ای رو اجرا کرده و چقدر با حمايت از بالا و پايين و ابزار گذاری و ... آشنا بودند؟ آيا کسی که حتی کارآموزی برف نگذرونده بود و تجربه يخنورديش منحصر به چند جلسه تمرين در حسندر بود توانايی صعود به يخچال سبلان در پاييز ۸۲ رو داشت؟ چرا تيم ديواره علم کوه در تابستان ۸۰ نتونست طبق پيش بينی ديواره رو يکروزه تموم کنه و مجبور به شب مانی در ديواره شد؟ آيا شبيه همين نکات رو نميشه در کوهنوردی هم مطرح کرد؟ بردن فردی بی تجربه (در اجرای برنامه های زمستونه) به يک برنامه زمستونه(و تر و خشک کردن او) آيا ديد غلطی از شرايط يک برنامه زمستونه به فرد نميده؟ وقتی دو نفر از اعضا گروه (به دنبال سرپرست با تجربه) در فروردين قله دارآباد رو در هوايی ناپايدار به سمت تيغه دارآباد ترک ميکردند از شرايط خود و تيغه اطلاع داشتند؟ اگر به اندازه کافی خوش شانس نبودند ... در تمامی اين سال ها و در پی تمام اين اتفاقات حتی يکبار، تاکيد ميکنم حتی يک بار هيچ کدام از اين مباحث مطرح نشد. هيچ وقت نامه ای نوشته نشد. هيچ سرپرست و هيئت رييسه ای مورد سوال قرار نگرفت. هيچ برنامه فنی ای مورد تفحص قرار نگرفت..هيچ.. هيچ.. چند بار اين سوال ها در گروه مطرح شده که فکر ميکنی تاثير نداره؟ اين رويه اشتباه و غلط سالهاست به همين شيوه در گروه ما در حال اجراست. مگه منصور احمدی اولين فرديست که چنين خبطی ميکنه و برنامه ای رو با چنين مختصاتی اجرا ميکنه؟ کدام يک از مسئولين سال های گذشته گروه در موارد بالا بی تقصير هستند؟ از گذشته چنين فرهنگی برای ما به ارث مونده. ميتونم بگم گروه ما بسيار خوش شانس بوده که تا به حال حادثه منجر به مرگ نداشته است. اما تا کی خوش شانس هستيم؟ هيچ فردی کوهنورد و سنگنورد متولد نميشود. همه ما ها زمانی اشتباهاتی داشته ايم. برنامه هايی رو که فاقد شرايط استاندارد بوده اند اجرا کرده ايم. تنها خوش شانس بوده ايم که در اون برنامه ها اتفاقی نيفتاده.. ميتونيم مانند يک قديس که با کوردلان صحبت ميکنه همه رو چنان مورد عتاب قرار دهيم که به شکرخوردن بيفتند. ميشه يک گزارش کوهنوردی رو خط به خط خوند و از اون غلط گرفت. ميشه از گزارش اون دانشجوی سال يکی ( که صعود از سياه سنگ ها و گرده به نظرش برگ زرينی در تاريخ افتخارات گروه به حساب مياد) هم استفاده کرد!! اما اين راهش نيست. ميدونم که چقدر از نبود دانش فنی در بين فنی کاران(!!)، از ساده انگاری و خودبزرگ بينی و از اين وضعيت تاسف بار (به خصوص در بين گروه های دانشجويی) افسوس ميخوری. اما نوشته های احساسی و پاک نويسی نشده علاج اين درد نيست. دوای اين درد رو به طور قطع نميدونم. اما ديدار های حضوری و بحث های رودررو را مفيدتر از اين نامه نگاری ها ميدونم. باز خدا رفتگان منصور رو بيامرزه که با اين کارهاش فرصت مطرح شدن اين مباحث رو بوجود آورد! با تشکر بابت احساس مسئوليت و وقتی که ميگذاری.. قربان تو.. احسان |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 26 شهریور1384ساعت 16:24 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
اخبار 1- برنامه صعود به قله خلنو ، روز جمعه18/6/84 با شركت 16 نفر و به سرپرستي رضا لطفيان برگزار شد.گزارش اين برنامه بزودي منتشر مي شود. 2- جلسه هفتگي انجمن روز يكشنبه 20/6/84 ، ساعت 18-17 با شركت 15 نفر در اتاق 301 دانشكده معدن برگزار شد . در اين جلسه ابتدا منصور احمدي گزارش صعود يكروزه خط الراس « سركچال – خلنو » - را كه روزجمعه 18/6/84 بصورت انفرادي انجام شده بود- ارائه داد و سپس محمد مينايي – به جاي رضا لطفيان – گزارش برنامه خلنو - جمعه 18/6/84- را بيان كرد. پس از او داوود مرادي – سرپرست برنامه- به بيان توضيحات برنامه « فشم به چالوس» - سه شنبه تا پنجشنبه 31-29 /6/84 - پرداخت و سپس محمد مينايي جزييات برنامه تمرين سنگ – پنجشنبه 24/6/84 – را توضيح داد. در پايان جلسه نيز ثبت نام دو برنامه «تمرين سنگ » و « فشم به چالوس » انجام شد . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 26 شهریور1384ساعت 16:8 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
مطلب زیر توسط آقای بابک ضیا فرستاده شده. با تشکر از ایشان متن کامل نامه در ادامه می آید. آقای احمدی سلام در ارتباط با گزارش برنامه گرده لطفاٌ این مطلب را در وبلاگ دانشگاه منعکس کنید. با تشکر- بابک ضیاء مبارک است. اين صعود ارزشمند را به طراحان و برنامه ريزان آن تبريک بايد گفت. جناب آقاي احمدي برنامه بعدي کجاست؟ يخچال شمالي سبلان؟ يخچال يخار؟ غار پرو؟ دره اندرسم؟ و يا چه اشکالي دارد ديواره علم کوه. شما که خوش شانسيد. خوشبختانه هرکجا مسير سخت شد ميخي يا رولي ظاهر مي شود و به دادتان مي رسد. خوشبختانه هميشه يک نفر در تيمتان وجود دارد که برايتان کارگاه بزند و حمايتتان کند فوقش اين است که کمي بيشتر از بقيه نفرات خسته مي شود و شما هم با قبول يکي از نقايص برنامه تشکر ويژه اي از او مي کنيد. خوشبختانه چادري در مسير پيدا مي شود تا کمبود وسايل شما را جبران کند و مانع فاصله گرفتن شما از قله افتخارات شود. و اصلاٌ مهم نيست که:
آقاي منصور احمدي عزيز؟ فکر مي کنيد بذرهاي حوادث چگونه کاشته مي شوند؟ باور کنيد به همين سادگي. وقتي يک تيم دانشگاهي که داعيه برنامه ريزي صحيح و علمي دارد اينچنين برنامه ريزي مي کند و اينچنين يک کرده فني تدارک مي بيند و اينچنين برنامه اجرا مي کند جايي براي بحث و تفکر منطقي باقي نخواهد ماند. به سلامتي گرده آلمانها صعود شد. مهم نيست چگونه مهم اين است که صعود شد. برگ زريني به افتخارات کوهنورديمان افزوده شد. برايمان مسجل شد که در کوهنوردي فني هم دستي بر آتش داريم و فقط مانده يخ نوردي و غارنوردي و دره نوردي. فرهنگي غلط و مرگبار گريبانگير کوهنوردان اين مرز و بوم است و همه خود را موظف مي دانند که با اجراي يک سري برنامه ها ولو به هر قيمتي دينشان را به مجموعه ادا کرده باشند. انجمن کوهنوردي دانشگاه اميرکبيرهم عضوي از اين مجموعه؟ اولين نيستيد و آخرين هم نخواهيد بود. گاهي فکر مي کنم که به من چه ارتباطي دارد که حنجره خود را پاره کنم اما تصميم گرفته ام سکوت را بشکنم. مخصوصاٌ در مورد کسانيکه برنامه ريزند و اضافه بر خودشان پاي بقيه را وسط مي کشند. و مخصوصاٌ در مورد گروهي که زماني عضوي از آن بوده ام و هنوز هم خود را عضوي از آن مي دانم.
آقاي احمدي و ديگر مسئولين انجمن کوهنوردي دانشگاه اميرکبير، من از لحن تند و گزنده نوشته ام از شما معذرت نخواهم خواست. مي توانيد تمامي سخنان فوق را محکوم کنيد. مي توانيد دشنامهايتان را نصيب بابک ضياء بيخبر از خيلي چيزها بکنيد. مهم نيست. مهم اين است که کار دست خودتان ندهيد و حادثه اي به حوادث اخير که بازارش حسابي داغ است نيفزاييد. بارها گفته ام و بازهم مي گويم. هرگز در قبال سنگنوردي بي دليل شانه از زير مسئوليت خالي نکرده ام. هر پلي تکنيکي قصد سنگنوردي دارد بسم الله. يک شرط دارد. يک برنامه ريزي پيوسته و سه ماهه براي شروع نياز دارد. بابک ضياء |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 22 شهریور1384ساعت 11:52 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
گزارش صعود به قله علم کوه(4850 متر) برنامه: صعود به قله علم کوه از مسیر سیاه سنگها مکان برنامه: کلاردشت زمان برنامه: چهارشنبه تا جمعه 2 تا 4/6/1384 شرکت کنندگان: 12 نفر احسان حسین نژاد- محسن انواری- وجیهه دخیلی- محمد عباسی- نجمه عباسی- مهدی رافعی- حسام نوریان- مریم ملکی- پریسا امامی- فاطمه رحمانی- هاجر کشفی- شاهین مقیمی سرپرست کل برنامه علم کوه: مرتضی گنجایی سرپرست مسیر سیاه سنگها: احسان حسین نژاد طبق معمول قرارمان برای حرکت ساعت 7:30 صبح از جلوی در رشت بود.قرار بر این بود که بچه های دو گروه سیاهسنگها و گرده آلمانها صبح روز چهارشنبه با هم به سمت منطقه حرکت کنند و اعضای گروه حصارچال هم روز پنجشنبه به منطقه برسند. اعضای دو گروه گرده و سیاهسنگها که تعدادشان به ترتيب 5 و12 نفر بود در ساعت 7:55 با مینی بوس ، دانشگاه را به مقصد رودبارک ترک کردند. در راه یکبار برای خرید به مدت 15 دقیقه در کرج و دو بار دیگر هم برای بنزین و هواخوری بچه ها در مرزن آباد توقف کردیم. مسیر چالوس و مرزن آباد خیلی شلوغ نبود و هوا هم خوب بود، فقط تعدادی از بچه ها به دلیل ماندن زیاد در مینی بوس، کمی دچار مشکل شدند. ساعت 12:50 همزمان با ورود گروه کوهنوردی دانشگاه شریف به قرارگاه فدراسیون رسیدیم و پس از انجام هماهنگیهای لازم ساعت 13:05 با مینی بوس به سمت منطقه علم حرکت کردیم. در ساعت 13:35 به منطقه بیدسرا که انتهای مسیر خاکی ماشین رو است رسیدیم و با دستور سرپرست سیاهسنگها (احسان حسین نژاد) برای صرف نهار و آماده شدن برای صعود در همانجا توقف کردیم. پس از صرف نهار و آماده کردن کوله ها هر دو گروه در ساعت14:30 محل را ترک کردند. در ساعت 14:50 گروه گرده با افزایش سرعت خود از گروه اصلی جدا شد. هوا آفتابی و آسمان بدون ابر بود. بچه ها پس از توقفی 10 دقیقه ای برای برداشتن آب به حرکت خود ادامه دادند؛ همچنین در مسیر پناهگاه سرچال که محل شب مانی ما بود، دو بار و هر بار به مدت 5 دقیقه برای استراحت توقف داشتیم. سر انجام گروه بدون هیچ مشکلی در ساعت 19:55 به پناهگاه سرچال رسید و در غربي ترين اتاق مستقر شد و بچه ها خود را برای شب مانی آماده کردند. هوا همچنان خوب و تقریباً خنک بود. در کنار پناهگاه دستشویی و یک چشمه کم آب که آب مورد نیاز کوهنوردان ساکن در پناهگاه راتأمین میکند قرار دارد. افراد گروه حدود ساعت 21:00 شام خوردند. سپس سرپرست گروه توضیحاتی در مورد صعود فردا صبح به قله علم و چگونگی حرکت و عبور از مسیر سنگی سیاهسنگها ارائه کرد. ساعت 22:45 در حالیکه هوای داخل پناهگاه گرم بوده و نیازی به پوشیدن لباس گرم و اضافی نبود ، همه بچه ها خوابیدند. مطابق برنامه زمانبندی، صبح پنجشنبه رأس ساعت 5:30 بیدار باش اعلام شده و بچه ها پس از جمع کردن وسایل و چیدن کوله های حمله شروع به خوردن صبحانه کردند وگروه پس از صبحانه در ساعت 6:45 به سمت قله حركت کرد؛ همچنین بچه های گروه گرده هم که شب را در پناهگاه سرچال گذرانده بودند با فاصله زمانی کمی از ما حرکت کرده و به سمت ابتدای مسیر گرده رفتند. البته سه نفر از اعضای گروه ما با تیم حمله حرکت نکرده و در منطقه سرچال باقی ماندند. گروه بدون هیچ مشکلی درساعت 9:30 علم چال را پشت سر گذاشته و پس از یک استراحت 15 دقیقه ای در ساعت 9:50 به گردنه چالون رسید. مسیر صعود سیاه سنگها از پناهگاه سرچال تا یخچال علم چال و گردنه چالون نسبتاً مسیری ساده و پوشیده از سنگهای درشت بوده و در هیچ قسمتی از مسیر هم نیازی به دست به سنگ شدن نبود. اما از گردنه چالون به بعد، مسیر سنگی شروع شده و بچه ها ناگزیر بودند که با کم کردن سرعت خود در جاهای مختلف دست به سنگ شوند. در بعضی از قسمتها سنگها از نوع ریزشی بوده و در بعضی جاها هم شیب زیاد مانع حرکت سریع بچه ها میشد. در ساعت 10:50 پس از استراحتی 5 دقیقه ای گروه به حرکت خود ادامه داده و با توجه به این نکته که گروه شامل افراد با تجربه و همچنین تازه کار در سنگنوردی بود، بین افراد گروه فاصله افتاده و همین امر حرکت را کمی مشکل میکرد. سرانجام در ساعت 13:30 تمامی افراد به جانپناه سیاه سنگ رسیده و پس از توقفی کوتاه به حرکت خود ادامه دادند. از این قسمت به بعد مسیر تقریباً روی خط الرأس ادامه می یافت و قسمت اول راه مسیری با پوشش سنگریزه بود که دوباره به قسمتهای سنگی با شیب زیاد ختم میشد. پس از طی قسمتی از مسیر، گروه به دلیل عدم هماهنگی سرعت افراد به دو دسته تقسیم شد. سرانجام گروه اصلی در ساعت 13:10 و افراد بعدی هم در ساعت 13:25 موفق به صعود قله 4850 متری علم شدند. هواعالی و آسمان بدون ابر بود و بچه ها هم از لحاظ ارتفاع مشکل خاصی نداشتند. روی قله مدت 35 دقیقه توقف کرده و بچه ها فیلم و عکس گرفتند و سرود «اي ايران» خواندند. از بالای قله توانستیم بچه های گرده را ببینیم. لازم به ذکر است که بیست دقیقه آخر مسیر تا قله فقط شامل عبور از قلل فرعی و یا تراورس کردن از زیر آنها بود. در ساعت 14:00 به سمت جانپناه سیاه سنگ برگشته و در آنجا ناهار خوردیم و سپس مسیر را ادامه دادیم. بدلیل سنگی بودن منطقه، مسیر برگشت با کندی همراه بود و در یک قسمت هم مجبور شدیم تا بعد از گروه شریف از یک قسمت سنگی با شیب زیاد عبور کنیم که بدلیل استفاده گروه شريف از کارگاه و حمایت، در حدود یکساعت و بیست دقیقه معطل شديم. سرانجام پس از عبور از شن اسکی زیر گردنه چالون، در ساعت 19:05 به علم چال رسیدیم و بدون توقف عازم سرچال شدیم. در ساعت 20:30 در حالی که هوا تقریباً تاریک شده بود، گروه به پناهگاه رسیده و افراد پس از خوردن چای و پذیرایی که توسط افراد باقی مانده در پناهگاه تهیه شده بود، برای شب مانی مستقر شدند. در ساعت 11 یک گروه سه نفره از بچه ها (محمد عباسی، مهدی رافعی و شاهین مقیمی) برای دادن علامت به بچه های گرده که هنوز به پناهگاه نرسیده بودند، تا ابتدای علم چال رفته و با چراغ علامت دادند. دمای هوا مانند شب قبل نسبتاً خنک بود و بارش هم نداشتیم. صبح جمعه بچه ها ساعت 6 از خواب بیدار شده و پس از صرف صبحانه در ساعت 8 در تراس پناهگاه جلسه ارائه گزارش صعود سیاه سنگها و گرده و همچنین جلسه انتقادات و پیشنهادات برگزار شده و پس از آن همگی افراد بغیر از 4 نفر (منصور احمدی- احسان حسین نژاد- محسن انواری- میثم خوشقدم) به سرپرستی محمد عباسی به سمت بریر حرکت کردند. مسیر برگشت شیبدار و خاکی بوده و در بعضی موارد از میان ابر و مه میگذشت. در ساعت 11:50 افراد به بریر رسیده و با مینی بوس به سمت قرارگاه فدراسیون که قرار بود ناهار را در آنجا بخوریم حرکت کردند. در قرار گاه افراد از غذاهای باقیمانده از برنامه (که اکثراً کنسرو بود) استفاده کرده و در ساعت 14:00 قرار گاه را به سمت تهران ترک کرده و پس از دو توقف کوتاه برای خرید و بنزین، با گذر از جاده همیشه زیبای چالوس، در ساعت 18:35 به میدان آزادی رسید. بدین ترتیب برنامه صعود به علم کوه از مسیر سیاه سنگها (همانند صعود همزمان دو گروه دیگر از گرده و حصارچال) با موفقیت کامل به انجام رسید و نمره ی درخشان دیگری در کارنامه ممتاز انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیرکبیر افزوده شد. گزارش نویسی و تایپ: شاهین مقیمی 20/6/1384 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 شهریور1384ساعت 15:38 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
با تشکر از محمد عرب و میثم خوش قدم به سبب همکاری شان در برگزاری برنامه علم کوه
غروب در سرچال
علمچال از گرده
علمچال از قله
در مسير سرچال به برير
عکسها از میثم خوش قدم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 شهریور1384ساعت 14:35 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
گزارش برنامه علم كوه 4-2/6/84 مسير گرده آلمانها علم كوه – گرده آلمانها 4-2/6/84 سرپرست : منصور احمدي مسئول فني : محمد عرب ساير اعضاي تيم : ميثم خوش قدم ، محمد مينايي ، رضا لطفيان گزارش نويس: منصور احمدي 14:40 پس از خوردن ناهار از برير حركت كرديم.قصد داشتيم تا شب به علم چال برسيم. كوله ها خيلي سنگين بود – هر شخص حدود 7 كيلوگرم بار عمومي ( فني و غير فني) داشت - بارهاي عمومي فني : دو حلقه طناب 50 متري ، ابزارها « شفتها و هگزانهاي كوچك و متوسط – 2 ميخ universal و 5 تا ناودوني – ترايكمپهاي بزرگ » ، چند تا بلوك 7و 8 متري ، دو تا تسمه cm90 ، 7 تا اسلينگ ، دو چكش ، دو جفت ركاب و . . . بارهاي عمومي غير فني : 2 تا چادر سه نفره ، مواد غذايي و . . . لوازم شخصي : تونيك ، هشت ، كارابين پيچ ، طنابچه پروسيگ ، دو تا اسلينگ و پوشاك كوهنوردي سرعت تيم خوب بود و متوسط شيب مسير كم . 18:50 به پناهگاه سرچال رسيديم. به دليل سنگيني كوله ها و خطر حركت در تاريكي و در بين مورنهاي بزرگ علم چال ، تصميم گرفتيم شب را سرچال بمانيم .پس از خوردن شام جلسه اي تشكيل داديم و در مورد نحوه صعود ، لوازم فني مورد نياز و زمانبندي برنامه صحبت كرديم. صبح پنجشنبه با 10 دقيقه تاخير ساعت 7:10 از پناهگاه خارج شديم . ساعت 9:05 به سكوي شماره 2 رسيديم.براي آب آوردن از كف علم چال تا 9:30 معطل شديم و 9:35 حركت كرديم.مسير تراورس از سكو تا ابتداي گرده پر از سنگهاي بسيار بزرگ لغزنده است .ساعت10:30 همه تونيكها را پوشيده و وسايل فني را آماده كرده بوديم و صعود گرده را آغاز كرديم.
در ابتدا چند گرده سنگي وجود دارد كه گيره هاي آنها بسيار نامطمئن است و لازم است كه افراد قبل از اعمال نيرو به گيره ،با نرمي دست و يا با پاشنه پا از محكم بودن آن مطمئن شوند. اولين گرده براحتي رد شد . در انتهاي گرده دوم يك تنوره بسيار تنگ وجود دارد كه فرد براحتي داخل آن لاخ شده و از آن عبور ميكند. گرده سوم نيز از سمت غرب تراورس مي شود كه اگر شخص مشكل ترس از ارتفاع- چون در زير پا يخچالغربي وجود دارد- نداشته باشد ، براحتي و بدون حمايت – كه ما اين كار را كرديم – قابل عبور است . سپس به ابتداي مسير پر شيب و مستقيم گرده مي رسيم. يك طناب پلاستيكي صورتي – كه بنظر مي رسيد به تازگي نصب شده - ما را به 10 متر بالاتر مي رساند. در كل تمام طنابهاي پلاستيكي مسير گرده آلمانها – در زماني كه ما از آن عبور كرديم – يا اصلا مياني نداشتند و يا با فاصله 10 متري مياني داشتند و به جاي مياني گرههايي بر روي آنها وجود داشت تا احيانا در صورت سر خوردن شخص ، كارابين اسلينگ روي گره متوقف شود – هر شخص دو اسلينگ داشت كه پس از رسيدن به هر گره ابتدا اسلينگ بالايي را وصل كرده و سپس اسلينگ پاييني را جدا مي كرد-همچنين در بعضي قسمتها كه گيره دست وجود نداشت ، مي شد از طنابها به عنوان گيره دست استفاده كرد . در جايي كه طناب صورتي تمام شد يك گرده سنگي وجود داشت كه مسير بر روي آن ادامه مي يافت . اين گرده همان قسمت سه ركابي است كه در اين زمان هيچ ركاب يا طناب يا رولي – براي زدن كارگاه اوليه – نداشت . به دور يك منقار سنگي با دو تسمه يك كارگاه زديم و محمد عرب به عنوان سرطناب از سمت غرب گرده به روي آن رفت . خوشبختانه درست در بالاي گرده يك مياني باقي مانده بود كه محمد از آن استفاده كرد و با يك مياني ديگر – ميخ – خود را به كارگاه بالاي مسير رساند كه يك رول داشت و محمد با آن و يك ميخ ديگر كارگاه زد .پس از محمد هم تكتك نفرات – با وصل كردن وسط طناب به خود و تحت حمايت او صعود كردند. ( افراد ابتداي باقيمانده طنابي كه نفر قبلي با آن صعود كرده بود ،گره هشت زده و به كارابين وصل مي كردند و پس از صعود و زدن خودحمايت به كارگاه گره را باز كرده ،صعودكننده بعدي اين كار را تكرار ميكرد .با اين كار فقط لازم بود نفر دوم طناب را از اسلينگ ها خارج كند و وقت و انرژي براي جمع كردن باقيمانده طناب پس از صعود و پرتاب دوباره آن تلف نميشد. ) پس از اتمام اين قسمت دوباره طناب صورتي امتداد مي يافت. بر روي گرده و با زدن اسلينگ به طناب صورتي ، به مسير ادامه داديم . كمكم مسير به سمت غرب متمايل مي شد. با صعود از يك شكاف – بدون حمايت – كه كاملا به روي يخچالغربي باز ميشد – به ابتداي قسمت دوركابي رسيديم كه خوشبختانه هر دو جفت ركاب آن - چهارتكه طناب پلاستيكي كه به ميخهايي در بالا وصلند و در انتها حلقههايي به عنوان ركاب دارند – وجود داشتند. اين دو جفت ركاب به موازات هم ديواره سمت راست شكاف مذكور را تراورس ميكرد و به روي گردهاي مي رسيدكه سكوي پرش يخچال غربي بود !
با دو ميخ كارگاه زديم و محمد تحت حمايت ميثم صعود كرد و به كارگاه روي گرده رسيد كه خوشبختانه دو ميخ داشت ، كارگاه زد و بقيه نفرات نيز تحت حمايت او صعود كردند.ميثم نيز در آخر ميخها را جمع كرد و بالا آمد . در ادامه مسير بيشتر شبيه پلههاي سنگي بزرگ بود كه بالا رفتن از آنها انرژي زيادي ميگرفت . مابين اين پله ها نيز يك بار به سمت غرب بر روي برفها تراورس كرديم. پس از چند پله و گرده – كه بدون حمايت صعود شدند – به شكافي دو قسمتي رسيديم كه وسط آن يك سكوي كوچك قرار داشت . قسمت اول شكاف را بدون حمايت صعود كرديم اما قسمت دوم بدليل يخ زدگي به حمايت احتياج داشت .خوشبختانه دو رول در پايين و يك ميخ در بالا وجود داشت .بر روي دو رول ابتدايي كارگاهي زده شد و محمد را حمايت كرديم تا صعود كرد .او در بالاي مسير با استفاده از ميخ قبلي و يك ميخ ديگر كارگاهي زد و بقيه را حمايت كرد . پس از عبور از اين قسمت -كه دوباره به سمت شرق متمايل شده بوديم- به يك قيف يخ زده رسيديم كه فلشهاي راهنماي مسير آن را نشان مي دادند ، اما بدليل يخ زدگي مجبور به عبور از صخره سمت راست قيف شديم .
با اينكه رولي براي كارگاه در پاي مسير نبود اما درطول مسير چند ميخ و حتي يك تسمه مياني نيز وجود داشت .ميثم بر روي بدن منصور را حمايت كرد تا صعود كند و سپس بتدريج ساير نفرات نيز تحت حمايت منصور و ميثم صعود كردند . پس از اين مسير با طناب زرد رنگ مشخص شده بود و نيازي به حمايت نبود . نفرات با وصل اسلينگ به طناب يك شكاف ديگر را نيز صعود كردند و از چند متري سنگ سماور گذشتند – به دليل كمبود وقت به كنارش نرفتيم – و پس از صعود از آخرين شكاف به روي خطالراس رسيديم. ساعت 17:00 بود.
از روي سنگهاي بزرگ به سمت قله حركت كرديم و ساعت 17:15 قله بوديم. استراحتي مفصل داشتيم و در هوايي گرم و ساكت ،تنقلات خورديم – بعد از صبحانه بجز چند وعده كوچك تنقلات چيز ديگري نخورده بوديم - و تصميم گرفتيم ناهار را بر روي گردنه چالون بخوريم – كه بدليل كمبود وقت امكانش ميسر نشد –
17:40 به سمت پايين حركت كرديم و از پاكوب پشت شاخك – كه بين دو مسير سياه سنگها و حصارچال مشترك است – پايين آمديم و سپس در امتداد مسير علمكوه– سياهسنگها ادامه داديم.سرعت نفرات بدليل خستگي كند بود.
20:00 گردنه چالون بوديم و 20:30 به علم چال رسيديم . هوا كاملا تاريك شده بود و ماه هم در آسمان نبود. هيچ كدام هم چراغ پيشاني نداشتيم .بر روي مورنهاي كف علم چال ادامه داديم. برآمدگيهاي شني متعدد كف علم چال ، ما را در پيدا كردن مسير اصلي به اشتباه مي انداخت.پس از عبور از چند برآمدگي به سمت غرب ،نور يك چادر را ديديم . از ساكنين چادر چراغ پيشاني قرض گرفته و با سرعت بيشتري – كه بازهم در مقايسه با سرعت روز و با توجه به احتياط نفرات در عبور از مورنهاي بزرگ ،كم بود- حركت كرديم .يال قله شانه كوه را در ارتفاعي بسيار بالاتر از مسير اصلي تراورس كرديم و با اينكه چراغهاي پناهگاه را مي ديديم در تعجب بوديم كه اين مورنهاي بزرگ در كجاي مسير بودند ! چراغ پيشاني بجز ديدن سنگها و جلوگيري از پيچ خوردن پا ،كمكي در پيدا كردن مسير به ما نمي كرد.تاريكي مطلق بود . به سمت غرب ادامه داديم و خوشبختانه پاكوب را يافتيم و پس از چند بارگم كردن و پيدا كردن دوباره پاكوب ،بالاخره به مسير پاكوب زير سياه غوك رسيديم و 1:10 نيمه شب پناهگاه بوديم. مسير علم چال تا سرچال را كه صبح 45 دقيقه اي رفته بوديم ، 5 ساعته برگشتيم و بمحض استقرار در پناهگاه ناهار خورديم ! صبح ساعت 7:00 بيدار شديم .كوله ها را جمع كرديم و 8:30 پس از اتمام جلسه انتقادات و پيشنهادات به سمت برير حركت كرديم. اشتباهات برنامه 1- ساعت 7:00 صبح براي حركت از سرچال دير بود و بايد يك ساعت زودتر حركت مي كرديم.در حقيقت ما زمانبندي حركت از علم چال را اجرا كرديم. « فقط يك ساعت حركت زودتر ، ميتوانست ما را در روشنايي روز چهارساعت زودتر به پناهگاه برساند.» 2- در مسير سرچال به علمچال كمي به سمت مسير سياهسنگها – شرق – منحرف شديم كه عبور از مورنهاي كف علمچال وقت و انرژي زيادي از بچهها گرفت. 3- متاسفانه اسلينگها كوتاه بودند و براي حركت بر روي طناب ثابت مناسب نبودند و فرد بايد الزاما به سنگ ميچسبيد . در ثاني چون تعداد اسلينگ ها و تسمه ها كم بود ،امكان استفاده از دو اسلينگ متصل بهم يا تسمه بلند به جاي اسلينگ وجود نداشت. 4- متاسفانه بدليل اينكه محمد اكثر حمايتها را انجام داد ، او پس از صعود از ساير افراد تيم خستهتر بود ؛ مطمئنا بهتر ميبود هر شخص پس از صعود ، به كارگاه خودحمايت زده و نفر بعدي را حمايت ميكرد. 5- ما متاسفانه به چندين بار بارندگي اخير منطقه بيتوجه بوديم كه باعث پر شدن برخي از شكاف ها و قيف انتهاي گرده از برف – سفت و يخ زده – شده بود كه يك شكاف را بدليل لغزنده بودن گيرههاي پا مجبور به حمايت شديم - در حالت عادي نيازي به حمايت نداشت – و قيف انتهايي را كه مسير اصلي بود و بدون حمايت قابل عبور – چون كفش مناسب و وقت كافي براي جاي پا كندن با كلنگ نداشتيم و در كل مسير سنگي اطمينان بيشتري داشت – نتوانستيم رد كنيم و از سنگهاي سمت راست قيف با حمايت صعود كرديم. 6- خوششانس بوديم كه هواي بدون باد ،ساكت و گرمي داشتيم .معطليها و ايستادنها بر روي برف- براي صعود ساير نفرات - و چندين جا تراورس بر روي برف – با اينكه بجز يك نفر- كه با اسپرتكس آمده بود - بقيه با كفش كوهنوردي سبك صعود مي كردند – كفشها را خيس و پاها را سرد كرده بود كه اين مورد پس از فرود از قله با گرم شدن تدريجي بدن رفع شد. 7- همراه نبردن چراغ پيشاني – بدليل افزايش وزن كوله – اشتباه بزرگي بود. دو نكته 1 – در اين صعود ما از يك طناب 50 متري استفاده كرديم و قرار هم بر اين بود كه يك نفر سرطناب و بقيه در حمايت نفر اول صعود كنند . بنابراين طناب 50 متري براي صعود تكه هاي ماكزيمم 10 متري ، كه نفرات از وسط طناب هم استفاده مي كردند ،بسيار مناسب بود. بديهي است كه اگر صعود به صورت كرده اي مي بود ، چند طناب 20 متري كافي بود. 2- بيشتر قسمتهاي مسير گرده آلمانها از علمچال و سكوهاي آن قابل ديدن نيست. منصور احمدي 16/6/84 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور1384ساعت 17:42 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
1- جلسه هفتگي انجمن روز يکشنبه 13/6/84 ساعت 17:00 با شرکت 20 نفر در کلاس 301 دانشکده معدن برگزار شد. در اين جلسه ابتدا اطلاعيه فراخوان عکس « انجمن کوهنوردان ايران » جهت شرکت در نمايشگاه «هنر و طبيعت » بنياد آفرينشهای هنری نياوران توسط منصور احمدي خوانده شد و از دوستان درخواست شد تا براي ارسال عکسهاي خود به اين نمايشگاه تا تاريخ 15/7/84 اقدام نمايند. پس از او محسن انواري گزارش برنامه «دارآباد – لزون » - پنجشنبه 10/6/84 – که بصورت شخصي اجرا شده بود را ارائه کرد و سپس پيشنهادات حاضران در جلسه جهت پذيرفتن سرپرستي برنامه هاي شش ماهه دوم سال 84 گرفته شد. در آخر نيز منصور احمدي – به جاي احسان حسين نژاد – توضيحات برنامه خلنو – 18/6/84 - را بيان کرد و همزمان ثبت نام برنامه نيز انجام شد. 2- سرپرستان برنامه هاي شش ماهه دوم سال 84 در جلسه هيئت رييسه - يکشنبه 13/6/84 – از بين افراد متقاضي انتخاب شدند. اسامي سرپرستان به همراه ساير توضيحات تقويم بزودي منتشر مي شود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 15 شهریور1384ساعت 23:22 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
1- برنامه علم كوه در روزهاي چهارشنبه تا جمعه4-2/6/84 با شركت30 نفر و از طريق سه مسير به سرپرستي مرتضي گنجايي برگزار شد. (مسير حصارچال با شركت 14 نفر به سرپرستي بابك ضيا – مسير سياه سنگها با شركت 11 نفربه سرپرستي احسان حسين نژاد – مسير گرده آلمانها با شركت 5 نفربه سرپرستي منصور احمدي ) گزارشهاي اين برنامه بزودي منتشر مي شود. 2- جلسه هفتگي انجمن روزيکشنبه 6/6/84 ،ساعت 17:00 با شرکت 10 نفر در کلاس 212 دانشکده معدن برگزار شد .در اين جلسه ابتدا مرتضي گنجايي گزارش برنامه علم کوه – مسير حصارچال را بيان کرد و پس از او شاهين مقيمي – به جاي احسان حسين نژاد – گزارش مسير سياه سنگها را ارائه داد و در آخر هم منصور احمدي به بيان گزارش مسير گرده آلمانها پرداخت. 3- تقويم يکساله انجمن «شهريور 84 تا شهريور 85 » در جلسه هيئت رييسه- سه شنبه 8/6/84- تنظيم شد.اين تقويم پس از بررسي و تصويب در اداره تربيت بدني منتشر مي شود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 15 شهریور1384ساعت 23:17 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
1- برنامه ( توچال– امامزاده داوود«پسران» ) – پيش برنامه علم كوه- روز پنجشنبه 27/5/84 با شركت 13 نفر و به سرپرستي رضا لطفيان برگزارگرديد.گزارش اين برنامه بزودي منتشر ميشود. 2- برنامه ( دارآباد- لزون«دختران» ) – پيش برنامه علم كوه – روز جمعه28/5/84 با شركت 10نفر و به سرپرستي وجيهه دخيلي برگزار شد.گزارش اين برنامه بزودي منتشر ميشود. 3- جلسه هفتگي انجمن روز يكشنبه 30/5/84 ، ساعت 17:00 در اتاق 301 دانشكده معدن برگزار شد.در اين جلسه ابتدا گزارش برنامه هاي ( توچال – امامزاده داوود «پسران» ) و (داراباد – لزون «دختران» ) به ترتيب توسط رضا لطفيان و وجيهه دخيلي ارائه شد.سپس مرتضي گنجايي – سرپرست كل برنامه علم كوه – توضيحات كلي برنامه را بيان كرد و پس از او احسان حسين نژاد – سرپرست مسير سياه سنگها – و منصور احمدي – سرپرست مسير گرده آلمانها - توضيحات و زمانبندي ساير مسيرها را بيان كردند. همچنين در ضمن اين توضيحات ،بروشورهاي برنامه علم كوه كه توسط وجيهه دخيلي،زينب محمود آبادي و آزاده ميرعابديني تهيه شده بودند ، بين حاضران توزيع گرديد.اين بروشور نيز بزودي منتشر مي شود. در پايان جلسه نيز ثبت نام برنامه علم كوه انجام شد. 4- در روز يكشنبه 30/5/84،طي جلسه مشتركي كه بين هيئت ريسه شاخه دختران و هيئت رييسه شاخه پسران برگزار شد ، نتايج زير بدست آمد : « در شش ماهه دوم سال84 ، برنامه هاي انجمن بصورت مشترك «دختران و پسران » برگزار خواهد شد و بر اين اساس تقويم يكساله انجمن تنظيم مي گردد، تا در صورت رسيدن به اهداف مورد نظر ،اين روند در شش ماهه اول سال 85 نيز ادامه يابد.» تغييرات اساسنامه و ساير تغييرات ناشي از اين تصميم نيز – پس از تصويب در مجمع عمومي فوقالعاده – به اطلاع دوستان خواهد رسيد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 15 شهریور1384ساعت 18:35 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
گزارش برنامه صعود به قله لزون و شب ماني (پيش برنامه قله دماوند) برنامه: صعود به قله لزون- شب ماني روي خط الرأس توچال- صعود قله توچال مکان برنامه: منطقه کلکچال، البرز مرکزي، شمال تهران زمان برنامه: 7و6/5/1384 نوع برنامه: کوهپيمايي نيمه سنگين تدارکات: شخصي وسيله نقليه: شخصي شرکت کنندگان: 31 نفر 1- ياشار داوودي2- رضا محمدي زيازي3- حسام نوريان4- وحيد ذوقي5- حميدرضا حسيني6- آرمان رادمنش7- احمد منصوري8- سعيد پورباقري9- سيد علي حسيني10- محمد مينايي زعيم11- مهدي رافعي12- علي بي نظير13- محمد مهدي بخشي14- محمد رضا حبيبي15- سهند اسحاقي16- علي حسيني17- احسان حسين نژاد18- ميثم افشاري19- فرهنگ پاريس کيا20- رضا داوري21- برهان ملازم سنندجي22- محسن انواري23- داوود مرادي24- منصور احمدي25- شاهين مقيمي26- رضا لطفيان27 -ابراهيم صالحي28- اصغر نجات نجف29- دکتر علي پاشايي30- فرهاد عزيزپور31- بهزاد شهراسبي سرپرست برنامه: شاهين مقيمي گزارش نويس : شاهين مقيمی قرار ما براي شروع حرکت، مطابق معمول صعود اين مسير، پارک جمشيديه بود. ساعت حرکت 1:30 بعد از ظهر مشخص شده بود، ولي سرپرست برنامه ساعت 1:50 به محل رسيد و بقيه بچه ها هم تا ساعت 2 خود را رساندند. به دليل تعداد زياد بچه ها و شلوغي مسير تصميم گرفتيم که گروه را به سه دسته 10 نفري تقسيم کنيم. به همين منظوربلافاصله پس از تقسيم چادر ها اولين گروه 10 نفري به سرپرستي محسن انواري ساعت 2:06 شروع به حرکت کردند. گروه دوم و سوم هم با فاصله 10 دقيقه به سرپرستي رضالطفيان و شاهين مقيمي به سمت پناهگاه حرکت کردند. گروهها به ترتيب ساعت 3:40 ، 3:47 و 3:50 به پناهگاه کلکچال رسيدند و در محل تابستاني اردوگاه مستقر شدند. در همين زمان احسان حسين نژاد به گروه ملحق شد. گروهها پس از استراحت به ترتيب در ساعتهاي 4:10 ، 4:20 و 4:30 به سمت زين اسبي شروع به حرکت کردند. هوا بسيار حوب بود و بچه ها مشکلي نداشتند. مسير جمشيديه - کلکچال برخلاف انتظار قبلي خلوت بود. حدود نيم ساعت پس از شروع حرکت، يکي از بچه ها به دليل داشتن درد در ناحيه قوزک پا، گروه را ترک کرده و با توجه به مسير مشخص و راحت کلکچال به تشخيص سرپرست به سمت تهران برگشت. ساعت 6:00 گروه اول به پيازچال رسيد و گروه دوم و سوم هم به ترتيب در ساعت 6:25 و 6:40 به محل استراحت گروه در نزديکي يک چشمه رسيدند. بدليل اينکه مسير تا قله مشخص و ترافيک کوهنوردان در اين مسير کم است، تصميم گرفتيم که گروه يکپارچه حرکت کند. به همين منظور کل گروه بغير از شاهين مقيمي و احسان حسين نژاد به سمت قله رفتند. در همين زمان منصور احمدي به گروه ملحق شد و پس از استراحتي کوتاه 3 نفري حرکت کرديم. ساعت 8:15 گروه به زير قله لزون رسيد و چون قرار بود که صبح روز بعد قله توچال نيز فتح شود، تصميم گرفته شد که محل شب ماني کمي غرب تر از محل قله لزون و روي خط الرأس باشد. ساعت 8:30 گروه به محل انتخاب شده جهت شب ماني رسيد که محلي مسطح و تقريباً وسيع بود و از سنگريزه هاي کوچک پوشيده شده بود. ساعت 9:15 هوا تاريک شده بود ، چادر ها برپا شده و همه بچه ها مستقر شده بودند. در ساعت 9:35آقاي داوود مرادي به همراه سه تن از دوستانشان که به گروه ملحق شده بودند با اجازه سرپرست برنامه به سمت قله توچال رفتند . ساعت 11:55 آقاي مرادي و بقيه همراهانشان پس از صعود موفق قله به محل کمپ بازگشتند (البته در قسمتهايي از راه برگشت ، ما با چراغ قوه و چراغ پيشاني به آنها علامت داده و محل کمپ را برايشان مشخص مي کرديم.) ساعت 12 تقريباً همه بچه ها خوابيده بودند و هوا خيلي سرد نبود، فقط باد در مسير غرب به شرق در حال وزيدن بود. حدوداً ساعت 2:30 بچه هاي گروه کوهنوردي دانشکده مکانيک به محل کمپ رسيدند و پس از سلام واحوالپرسي با بچه هاي با سابقه گروه به سمت قله حرکت کردند. طبق قرار قبلي ساعت 5:40 بچه ها با وجود هواي نسبتا سرد از خواب بيدار شدند. ساعت 5:55 آقاي مرادي و همراهانشان با اجازه سرپرست به سمت کلکچال حرکت کردند. ساعت 6 حدود 10 نفر از بچه ها به سمت قله حمله کردند. تا ساعت 6:10 حدود 6 نفر ديگر از بچه ها هم به قصد حمله به قله کمپ اصلي را ترک کردند. هوا عالي بود و در بيشتر مسير صعود آفتاب نداشتيم . همه بچه ها با سرعت تقريباً زياد به سمت قله در حرکت بودند. اولين گروه بچه ها ساعت 6:45 و آخرين نفرات نيز ساعت 7:05 به قله رسيدند و همگي بصورت دسته جمعي بر روي قله سرود « ای ايران» خوانديم.پس از استراحت بچه ها ساعت 7:25 به سمت پايين حرکت کردند. البته 4 نفر به سمت ايستگاه 7 تله کابين رفتند تا با تله کابين به پايين برگردند ، و محسن انواري به همراه يکي ديگر از بچه ها با اجازه سرپرست به سمت شهرستانک حرکت کردند.بچه ها در ساعت 8:20 به محل کمپ رسيدند و در ساعت 8:55 پس از جمع کردن چادرها و کوله ها به سمت زين اسبي حرکت کرديم. البته منصور احمدي و ميثم افشاري در محل ماندند تا پس از خوردن صبحانه به سمت قله دارآباد حرکت کنند. گروه اصلي پس از حرکت با جلوداري احسان حسين نژاد، در ساعت 10:10 به پيازچال رسيد براي خوردن صبحانه توقف کرد. ساعت 10:35 احسان حسين نژاد و يکي ديگر از بچه ها به سمت پايين حرکت کردند و گروه هم در ساعت 10:40 با جلوداري شاهين مقيمي و عقبداري رضا لطفيان به سمت زين اسبي حرکت کرد. ساعت 11:00 به محل زين اسبي و ساعت 11:20 به پناهگاه کلکچال رسيديم. تعدادي از بچه ها عقب مانده بودند و براي رسيدن آنها تا ساعت 11:35 منتظر مانده و سپس به سمت پايين حرکت کرديم. ساعت 11:55 به ايستگاه سوم رسيديم و براي استراحت توقف کرديم.پس از 5 دقيقه عقبدار گروه رسيد و اطلاع داد که يکي از بچه ها کليد ماشينش را در پيازچال جاگذاشته و سه نفري براي پيدا کردن آن برگشته اند، همچنين يکي از بچه ها هم دچار مشکل شده و آرام حرکت ميکند. تا ساعت 12:15 در محل منتظر شديم و پس از جمع کردن و يکپارچه کردن چادرها 5 نفر از بچه به همراه رضا لطفيان به سمت پايين حرکت کردند. ساعت 12:25 چهار نفر عقب مانده هم رسيدند و پس از استراحت کردن همگي به سمت پايين حرکت کرديم. من ساعت 1:05 به درب خروجي جمشيديه رسيدم، گروه قبلي 15 دقيقه قبل و گروه بعدي نيز 20 دقيقه پس از من به درب خروجي پارک رسيدند و بعداً مطلع شدم که سه نفري که براي يافتن کليد برگشته بودند هم حدود ساعت 4:00 بعد از ظهر به درب خروجي پارک رسيده بودند. بدين ترتيب يکي ديگر از برنامه هاي متنوع و پر بار گروه با موفقيت و دستيابي به تمامي اهداف از پيش برنامه ريزي شده به پايان رسيد. ( البته گزارش برنامه عزيزاني که به سمت شهرستانک و دار آباد رفته بودند نيز در جلسه هفتگي گروه ارائه شد. ) با تشکر شاهين مقيمی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 15 شهریور1384ساعت 18:32 توسط
|
|
||