|
|
|
|
|
کارآموزی برف و یخ - پنجشنبه و جمعه ۷ و ۸ اردیبهشت ۸۵ - منطقه حسن در
حرکت به سمت محل کمپ
افراد تیم آماده برقراری کمپ
کمپ برپاشده و افراد آماده شروع کلاس
تمرین ترمز بدون کلنگ
صعود به گردنه در روز اول
تمرین فرود به روش خمبویی
تمرین فرود با صندلی و هشت فرود
ناهار روز دوم و آماده برای بازگشت
تمرین برف و یخ - جمعه ۲۲ اردیبهشت ۸۵ - منطقه حسن در
شکاف یخی در کنار دیواره سنگی
یکی از افراد در حال صعود
دیواره یخی کوتاه (طناب آویزان از کارگاه)
بازگشت
کارآموزی کوهپیمایی - پنجشنبه و جمعه ۳۱ فروردین و ۱ اردیبهشت ۸۵
منطقه بندیخچال- نزدیک چشمه (افراد در حال برداشتن آب) شروع کلاس کارآموزی (پسران)
شروع کلاس کارآموزی (دختران)
امداد در کوهستان (با استفاده از باتوم و طناب انفرادی)
حمایت روی بدن
تمرین صعود از سنگ
عکس دسته جمعی بعد از کلاس
عکس ها از: عباس علی نژاد و یاشار داودی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 9:20 توسط
|
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
تقویم اولیه مصوب هیئت رییسه انجمن برای سه ماهه تابستان 85 در زیر آمده است. از تمام دوستان و علاقمندان خواهشمند است نظرات خود را جهت اصلاح و بهبود تقویم اعلام نمایند. در ضمن افرادی که تمایل به سرپرستی برنامه ها دارند پیشنهادهای خود را تا دوشنبه 1/3/85 اعلام نمایند (در جلسه هفتگی یا از طریق e-mail یا تماس با سرپرست) تا در جلسه هیئت رییسه سه شنبه 2/3/85 تقویم نهایی تصویب شود.
* برنامه شماره 7 در دو روز اجرا می شود: روز اول حرکت از وارنگرود، کمپینگ، صعود قله های کمانکوه، سرماهو، یخچال و بازگشت به کمپ. روز دوم صعود قله آزادکوه. بنابراین برنامه قابلیت شرکت برای تمامی افراد با توانایی های مختلف را دارد.
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1385ساعت 20:34 توسط
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
- تمرين سنگنوردی پنجشنبه 21/2/85 با حضور 6 نفر به سرپرستی منصور احمدی در منطقه بند یخچال برگزار شد. - تمرین برف و يخ جمعه 22/2/85 با حضور 9 نفر به سرپرستی محسن انواری در دره حسن در برگزار شد. - قله شاه البرز طی روزهای پنجشنبه و جمعه 21و22/2/85 با حضور 13 نفر و به سرپرستی میثم افشاری با موفقیت صعود شد. - جلسه هفتگی انجمن یکشنبه 24/2/85 ساعت 17 در اتاق 103 دانشکده صنایع و با حضور 26 نفر برگزار شد: 1- گزارش خشچال – میثم افشاری 2- گزارش تمرین سنگنوردی – منصور احمدی 3- گزارش تمرین برف و یخ – محسن انواری 4- توضیحات و ثبت نام تمرین سنگنوردی – مهدی رافعی 5- توضیحات و ثبت نام لزون ایگل – سهند شکوهی - جلسه نقد و بررسی برنامه های اخیر انجمن پس از اتمام جلسه هفتگی برگزار شد. در این جلسه ابتدا به بررسی حادثه دیواره اوسون 25/1/85 پرداخته شد (سرپرست و مسئول فنی این برنامه نتوانستند در این جلسه حضور داشته باشند). ایرادات وارده به این برنامه همراه نداشتن کلاه ایمنی و قرار گرفتن افراد در زیر دیواره هنگام جمع کردن طناب عنوان شد. پس از آن برنامه هفت خوانی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. وجیهه دخیلی سرپرست برنامه گزارشی از برنامه ارائه کرد. پس از وی حسین سرافراز سرپرست تیم حمله گزارش داد (همان گزارشی که در زیر آمده) و به سوالاتی نیز پاسخ داد. دلایل مشکلات بوجود آمده در این برنامه نیز بررسی نکردن و همراه نداشتن توپوگرافی منطقه (با توجه به این که تمام اعضای تیم با منطقه ناآشنا بودند)، سرازیر شدن تیم حمله از برفچالی که با اتکا سرپرست تیم حمله به تجربیات خویش نسبت به برفچال سایر کوه ها جهت فرود سریعتر انتخاب شده بود، بر شمرده شد. و در نهایت جمع بندی جلسه بر این شد که ریشه ی تمام مشکلات این برنامه ها و برنامه های مشابه عدم آموزش سرپرستان و اعضای تیم ها جهت اجرای برنامه هاست و قرار بر تدوین آیین نامه ی وظایف سرپرستان توسط هیئت رییسه انجمن شد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1385ساعت 18:23 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سومين شماره از فصل نامه علمي-ترويجي «محيط كوهستان» - ويژه بهار- منتشر شد. در اين شماره از نشريه كه فصل نامه داخلي«انجمن حفظ محيط كوهستان» محسوب مي شود، مي خوانيم: - كوهستان، امانتدار ميراث طبيعي و فرهنگي ايران - خَبْرْ و ارزش هاي زيست محيطي آن - مصاحبه با دكتر مكنون، نايب رييس كميته ملي توسعه پايدار - عملكرد GEF در ايران - معرفي كتاب دماوند - مصاحبه با مهندس عليزاده كارشناس مرتع - گزارش كارگاه ظرفيت سازي ابزارهاي قانوني توسعه پايدار كوهستان بولزانو - ايتاليا - چرا كوه ها اهميت دارند – گردشگري در كوهستان - حكايت هاي كوه با نگاهي گذرا به مطالب اين شماره از نشريه و مقايسه آن با فصلنامه كوه بايد گفت كه رويكرد «محيط كوهستان» بسيار علمي تر از فصلنامه كوه است. اكثر مطالب اين نشريه را مطالب تحقيقي تشكيل مي دهند كه در آن ها نويسنده خود به بررسي يك موضوع يا بسط آن – و نه ترجمه – پرداخته است و بيشتر اين موضوعات را هم مسائل بومي، منطقه اي تشكيل مي دهند. در اين نشريه اثري از پاورقي هاي داستاني «در هواي رقيق»،«كوه عريان» و «دنياي عمودي من» - كه آدم را به ياد پاورقي هاي جنايي "امير عشيري" در نشريات زرد مي اندازد – ديده نمي شود و به جاي آن ها گزارش هايي از همايش ها و سازمان هاي بين المللي آمده است و از همه مهمتر سردبير آن در سرمقاله به مسائل زيست محيطي پرداخته و صحبتي از فلسفه و شريعتي و دنياي ارتباطات نكرده است. به نظر مي رسد درخواست از كوهنوردان براي ارسال مطالب علمي به اين نشريه و تلاش در جهت تقويت آن – هنگامي كه ساختار عقب مانده و متصلب فصلنامه كوه چنين اجازه اي نمي دهد – پيشنهاد خوبي باشد. آدرس ايميل «محيط كوهستان» Meps_iran@yahoo.com :Mountain Environment magazine) Email Address) جالب است بدانيد هزينه هاي چاپ و انتشار «محيط كوهستان» از محل كمك هاي مردمي و درج اگهي تامين مي شود و اين نشريه رايگان است. اما جشنواره بانف(Banff) براي اكثر كوهنوردان نامي آشنا است. در اين شماره فصلنامه «محيط كوهستان» مطلب نسبتا كاملي در مورد بانف آمده است كه انتشار دوباره آن را – به اين جهت كه نشريه داخلي است و در دسترس همگان قرار ندارد – مفيد مي دانم. پيشاپيش از نويسنده مطلب، خانم "سارا تقوي" كه انتشار آن را اجازه دادند تشكر مي كنم.
مركز بانف چيست؟ "بانف" يك تشكيلات فرهنگي، هنري، آموزشي و مطالعاتي است كه به دليل ويژگي فعاليت هاي خود در جهان نمونه مي باشد. اين مركز در سطح محلي، ملي و بين المللي براي گسترش و ارتقاي خلاقيت هاي هنري، علمي، زيست محيطي فعاليت مي كند. مقر بانف در شهر بانف در 120 كيلومتري كالاگاري كانادا در محيط زيباي طبيعي در دل كوه هاي راكي قرار دارد و از چشم انداز بسيار زيبايي برخوردار است. "بخش كوهستان" مركز بانف با ايجاد فرصت براي همه علاقمندان كوهستان از سرتاسر جهان امكان تبادل تجربيات و يافته هايشان را فراهم آورده است. اين افراد مي توانند براساس احترام مشترك به محيط مورد علاقه خود، يعني كوه ها كار كنند و از اين طريق در جهت بزرگداشت و شناسايي ارزش ها و دستاوردهاي كليه كساني كه به نوعي براي حمايت و توسعه كوهستان ها تلاش مي كنند، گام بردارند. بانف در زمينه فيلم، ادبيات و عكس، همچنين تحقيق و تبادل افكار در ارتباط با كوهستان فعاليت مي كند. موضوعات مورد توجه اين مركز، محورهاي تاريخ طبيعي، ميراث انساني، هنرها، شيوه زندگي، ماجراجويي، اقتصاد و محيط زيست را شامل مي شود. "بخش كوهستان" در مركز بانف اهداف كليدي مشخصي را دنبال مي كند:
فستيوال معروف فيلم هاي كوهستاني و فستيوال كتاب هاي كوهستاني كه از معروفيت جهاني برخوردار هستند، هرساله در اين مركز برگزار مي شوند. هدف از برگزاري اين فستيوال ها كمك به ارتقاي جايگاه كوهستان از طريق ايجاد موقعيت براي همه مردم براي حضور در اين مكان و تبادل تجربيات، پيدا كردن موضوعات الهام بخش، افكار و دورنماهاي مرتبط با كوهستان مي باشد. به گفته برنادت مك دونالد هدف از "برنامه هاي اعطايي" مركز، كمك به شركت كنندگان در فستيوال ها است تا بتوانند تجربيات و يافته هاي خود در زمينه كوهستان را در معرض ديد ديگران قرار دهند. از سال 1952، كنفرانس هاي متعددي در اين مركز برگزار شده كه به پيشبرد اهداف مركز كمك نموده است. در اين كنفرانس ها نمايندگاني از كشور كانادا و ديگر كشورهاي جهان شركت نموده اند.
فستيوال فيلم هاي كوهستاني بانف در 29 سال گذشته جامعه كوهنوردي و دوستداران كوهستان از سرتاسر جهان ماجراجويي هاي كوهستان را در فستيوال فيلم كوهستان در مركز بانف به نمايش گذاشته و گرامي داشته اند. در سال جاري(2006) يك رشته رويدادها در طول يك هفته با حضور 10 هزار نفر در اين مركز برگزار خواهد شد. تورهاي جهاني فستيوال فيلم بانف به بيش از 30 كشور جهان سفر مي كند تا فيلم هاي برگزيده فستيوال را براي بيش از 150000 نفر در نقاط مختلف جهان به نمايش گذارد. اين تورها درست بعد از خاتمه فستيوال شروع شده، از طريق آمريكاي شمالي به اروپا، آفريقا، آمريكاي جنوبي، آسيا و استراليا سفر مي نمايد. اين فستيوال يك عرصه رقابت جهاني براي بهترين فيلم ها با ماجراهاي مرتبط با كوه مي باشد. زمان تشكيل آن اولين تعطيلات آخر هفته از ماه نوامبر هر سال مي باشد. در سال 2003 بيش از 300 فيلم از 38 كشور در اين رقابت جهاني شركت نمودند. از اين ميان، بيش از 50 فيلم توسط كميته داوران انتخاب شد و در معرض تماشاي حاضران در فستيوال قرار گرفت. هر ساله هيات داوران بين المللي فستيوال در هشت گروه، بهترين فيلم ها و جوايز آن ها را تعيين مي نمايند. جايزه بزرگ، جايزه بهترين صعود، ورزش هاي كوهستاني، محيط كوهستان، فرهنگ كوهستان و فيلم كوتاه كوهستان از جمله اين گروه ها هستند . يك جايزه ويژه نيز به فيلم برگزيده تماشاچيان اختصاص مي يابد. در مراسم افتتاحيه فستيوال، مهمان ويژه كه معمولا از كوهنوردان برجسته جهان مي باشد، سخنراني مي نمايد. از جمله سخنرانان مراسم افتتاحيه در سال هاي گذشته مي توان به رينهولد مسنر، سرادموند هيلاري، هاينريش هارر، كورت ديمبرگر، سركريس بانينگتون، الكس لووه، لين هيل و تاشي تنسينگ اشاره نمود. در اين فستيوال همچنين يك جايزه ويژه به يك نفر كه بيشترين خدمات را به جهان كوهستان انجام داده است، اهدا مي شود.در حاشيه اين فستيوال نشست ها و ديدارهايي در زمينه مسايل جاري كوهستان، نمايشگاه، آثار هنري و صنايع كوهستان تشكيل مي شود. فستيوال كتاب اين فستيوال كه يازدهمين سال خود را پشت سر مي گذارد، مسايل مرتبط با دنياي كوهستان را با مراسم كتاب خواني، امضاي كتاب، سخنراني، نمايشگاه كتاب و ادبيات كوهستان پيگيري مي نمايد. جوايز اين فستيوال در گروه هاي بهترين كتاب، ادبيات كوهستان، نمايشگاه و بهترين عكس ها از سفرهاي ماجراجويانه اهدا مي شود. در اين فستيوال، شركت كنندگان امكان اين را مي يابند تا با نويسنده كتاب هاي كوهستاني مورد علاقه خود ملاقات نموده، براي كتاب هاي خود از آنان امضا بگيرند. كمك هاي اعطايي بانف اين برنامه كه باز هم در نوع خود در جهان منحصر بفرد مي باشد، از طرح هايي كه داستان هاي سرزمين كوهستاني را از نظر ارزش هاي اكولوژيكي، الهام بخشي و فرهنگي مورد توجه قرار مي دهد، حمايت مي كند. اشخاص و سازمان ها مي توانند براي دريافت اين كمك 5000 دلاري(دلار كانادا) درخواست خود را ارائه نمايند. آثار مربوطه مي بايست در زمينه هاي محيط كوهستان، تاريخ طبيعي، شيوه زندگي و ماجراهاي كوهستان تهيه و ارائه شوند . در آثار توجه به حرمت كوهستان به عنوان مكان هاي داراي ارزش جهاني مي بايست مورد توجه تهيه كنندگان قرار گيرد.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1385ساعت 16:48 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
از وبلاگ کلیمانجارو (حسین سرافراز): ميدانستم كه باران داريم چون پيشبينيها را گوش كرده بودم و ميدانستم كه تقريباً از مسير چيزي نميدانيم و اين موضوع وقتي بدتر شد كه سرپرست برنامه دچار تناقضات در حرفهاي كساني شده بود كه مسير را از آنها پرسيده بود. روي نقشه مسير در كنار آب اصلي از ده جلو مي رفت تا پس از آن از يال دوم سمت چپ بروي خط الراس رفته و قله را صعود كنيم. ميدانستيم كه مسير طولاني است. هما ن ابتدا به اشتباه بجاي سمت راست از سمت چپ امامزاده روستاي سپه سالار مسير را شروع كرديم. روستاي سپه سالار با فاصله 5 كيلومتر از كنار جاده اصلي چالوس توسط جاده فرعي كه از سمت چپ جاده كنار بخشداري آسارا جدا مي شود قابل دسترسي است. روستاي آسارا هم كمي بعد از ديواره هاي پل خواب قرار دارد. اشتباه اول شايد نيم ساعتي مارا از لحاظ زماني عقب انداخت و همانطور كه گفتم اشتباهات حاصل تناقضات در حرفهاي آگاهان مسير بود. جلوتر رفتم و مسير را پيدا كرديم و با همان پيش بيني زماني 5/2 ساعته به دشت رسيديم. با سرعت نرمال حركت ميكرديم در حاليكه مناظر بسيار بديع و هوا بسيار دلانگيز بود. هواي شرجي ابتداي مسير به هواي خنك بهاري تبديل شده بود و سرسبزي منطقه دليل كافي براي لذت بردن و توجيه نفساني خودم براي حضور در برنامه بود. معمولاً در برنامه ها دنبال توجيهي براي آمدن به آن برنامه مي گردم و اين برنامه پر از توجيه بود. از همان دشت دو تيم شديم و با توجه به آنكه مي دانستيم مسير زيادي تا قله باقيست اكثريت اعضاي گروه در تيم عقب ماندند. من سرپرست تيم حمله شدم و با 3 نفر ديگر سريعتر حركت كرديم. شيب تند روبرويمان را كه صعودش حدوداً يكساعتي از ما وقت گرفت با سرعت نرمال رفتيم و پس از صعود مسير شن اسكي مانند و يك تراورس كوتاه به خط الراس رسيديم و قله هفت خواني در دوردست مشخص شد. به شخصه مسير را بسيار زياد و احتمال رسيدن به قله را بسيار كم ارزيابي كردم، با توجه به آنكه برفكوبي هم داشتيم. خط الراسها را دوست دارم با آن باد بالايش و آن زيبائيهاي دره و احساس خوبي كه به من مي دهد. مسيرشباهت بسياري با تيغ دارآباد داشت البته نه از نظر فني بلكه از نظر طول مسير و تيغه هاي جداجدا و پشت سرهم. هوا داشت گرفتهتر مي شد و ما روي خط الراس با سرعت خوبي حركت مي كرديم. برف زياد بود و برفكوبي مشكل و همين موضوع سرعتمان را كند مي كرد. تا يكجايي با توجه به سرعتمان حتي به صعود قله اصلي هم اميدوارم شدم ولي خستگي و زمانبري شيب برفي آخر مرا به اين نتيجه رساند كه پايان اين شيب كه منتهي به دشتي كوچك كه قله اصلي در وسط آن بود، هدف انتهايي گروه خواهد بود؛چون قرار بود تا ساعت 14 بيشتر صعود نكنيم و ساعت حدود 14:20 بود. آن بالا باد بسيار شديدي ميوزيد و قله اصلي در فاصله اي 50 متري با ارتفاعي حدود 30 متر از ما قرار داشت. هوا داشت خراب مي شد و مه بالا ميآمد . تصميم به برگشت گرفتم. با فاصله و ميزان برفي كه روبرويمان بود حداقل 30 دقيقه تا قله اصلي فاصله داشتيم و خرابي هوا و كمبود وقت، اجازه صعود بيشتر را به ما نميداد. قله هاي ناز و كهار در سمت چپ در مه فرو رفته بودند و ما هم سريع به پائينتر بازگشتيم. باد زياد بود و ما به ابتداي شيب كه بچه ها كوله هايشان را گذاشته بودند رسيديم، بارش شروع شده بود، چيزكي خورديم و بازهم بسمت پائين سرازير شديم. همانجاها رضا و ياشار پيشنهاد دره را دادند كه موافقت نكردم. نيم ساعت پائينتر هوا آرام تر بود. با توجه به زمان اگر همه چيز خوب پيش ميرفت ميتوانستيم تا كمي بعداز ساعت 6 از همان مسير صعود به روستا برسيم. رضا گفت كه فرد محلي به او گفته كه دره به روستا راه مي دهد و تنها ممكن است بعضي جاها رودخانه مزاحمتان شود. با توجه به نقشهها نيز دسترسي به ده از طريق دره و رودخانه امكانپذير مينمود. شيب اول دره زياد بود، جلو رفتم و براحتي توانستم تا جائي كه به استناد نقشه حدس ميزدم يكساعتي روستا باشد را ببينم و فهميديم كه پائين رفتنش مشكلي ندارد. سرازير شديم و لذت اسكي بازي بعد از يك صعود سخت را تجربه كرديم. آب فراوان و زيباي آبشارها و ته كفش ياشار كه در آمد و مايي كه سريع به انتهاي دره و رودخانه رسيديم. سرحال و سرخوش بوديم. آن پائينها هنوز آب آنقدرها زياد نشده بود چون بارش شدت نگرفته بود. دو جا را از وسط آب و يكجاهايي را از بالاتر از آب گذشتيم و به تنگه رسيديم: در دو طرف ديوراه هاي بسيار بلند و پخچالي كه به خاطر حجم آب شكسته بود. فاصله حدوداً 12 متري از سطح بسيار خروشان آب و حدوداً 20 متر از طرف ديگر يخچال و آنطرف ديوارهها. بايد از بالا دورش مي زديم و اين يك اتفاق نرمال در اين فصل بود ولي ديوراهها را كه ديدم در دلم گفتم كه ممكن است به بيواك منتهي شود و از آنجا به بعد به اين موضوع هم فكر ميكردم. ساعت 5/4 بود و بچه ها خسته بودند. گفتم بالا مي رويم و جلو راه افتادم. شيب بسيار زياد و ليز، بارش باران و اضطراب مسئوليت. اصولاً جاي زيبايي بود ولي موقع خوبي براي لذت بردن نبود. بچه ها آرام مي آمدند و من سريع تا روي تيغه ها رفتم . اين پائينها اصلاً راه نمي داد و بسيار بدتراز آني بود كه فكر مي كردم. يا بايد صعود مي كرديم بسمت راست و بسمت دشت تا از مسير قديم برگرديم كه مطمئناً نياز به شب ماني داشت و يا بايد از دهليزي كه پشت همه ديوراهها بود و من هزاران بار نگاهش كرده بودم پائين ميرفتيم تا آن 20 متر لعنتي را رد كرده باشيم. اصلاً دهليز مناسبي نبود ولي احساس كردم كه راه ميدهد. بايد ريسك ميكردم چون بقيه به حرف من گوش مي دادند و به من اعتماد داشتند. ديدم كه چند جائي اذيتمان خواهد كرد ولي بنظر مي رسيد كه به پائين مي رساندمان. هر دو راه را به بچه ها گفتم و گفتم كه بنظر من از دهليز برويم و در كنار آب ميتوانيم تا شب به روستا برسيم، موافق بودند. تا همانجا بيش از 5 سنگ را براي شب ماني زير نظر گرفته بودم. مه زياد و بعد كم شد. اول دهليز بوديم و كمي كه پائين رفتم فهميديم كه خودش است. برگشتم بالا و موبايلها را چك كرديم. آنجا بلندترين نقطهاي بودكه ميرسيديم و من قبل از آن هم موبايلم را براي داشتن آنتن چك كرده بودم. خوشبختانه توانستم به بچههاي گروه بگويم كه ما اگر هم برسيم حدود 8 شب مي رسيم و اگرنه شب در روستا خواهيم ماند. تيم مي توانست برود و همين كه از حال ما خبردار شده بود كه خوبيم، از نظر من خودش يك موفقيت بزرگ بود. ساعت نزديك 7 بود و هوا داشت تاريك ميشد . بسرعت جلو رفتم و بچه ها را بداخل دهليز خواندم. اولش را با شك و ترديد آمدند ولي آنقدر با حرف به آنها اطميناني را كه خودم هم نداشتم دادم تا سريعتر آمدند. آدم در مواد سخت بسيار قوي ميشود و اينرا تا تجربه نكنيد نخواهيد فهميد. ما ساعتها بدون خوردن غذا راه رفته بوديم و الان هم با روحيه خوب آن دهليز سنگلاخ را پائين مي رفتيم. سنگهايي كه از زير پايمان در مي رفت و شيب بد مسير با تاريكي همراه شد. جاهاي بدش را به تاريكي خورديم. 2تا چراغ پيشاني داشتيم كه من اينها را چك كرده بودم و اميدم در شب به وجودشان بود. جلو مي رفتم و بچه ها آرامتر مي آمدند. بارش باران را با گذشتن از زير آبشار سنگي كامل كرده و خيس خيس شديم. همينجا بگويم كه مي دانستم خيس شدن در شب بسيار خطرناك است ولي رد كردن دهليزي كه هرلحظه آبش بخاطر بارش باران بيشتر مي شد براي من از همه چيز مهمتر بود. آن دهليز و آن شب خاطرهاي ميان ما 4 نفر مي ماند و من بيش از آن قادر به توضيح اتفاقات نيستم. اينرا هم بگويم كه تجربه به من ثابت كرده كه اينگونه خاطرات و نفرات حاضر در اينگونه خطرات از ماندگارترين تصويرهاي ذهن انسانند. نزديك 9 شب به كنار آب رسيديم با آن صدايي كه در آن لحظه دلنشين بود ولي حجم آب را كه ديديم و صداي سنگهايي كه با آن آب جابجا مي شدند به ما فهماند كه دردسر اصلي هنوز باقيمانده است. يك كمپوت گيلاس را خورديم و حركت كرديم . ما آن 20 متر كذائي را رد كرده بوديم و اميدوار و ترسان از تكرار اين اتفاق در جلوتر بوديم. البته من مسير را تا ده از بالا ديده بودم و بجز آب خروشان ديگر مشكلي بر سرراه نمي ديدم. باز هم تجربه: لوله آبي را كه به روستا مي رفت پيدا كردم و سعي كردم كه در كنارش جلو برويم. معمولاٌ مسير لوله در كنار رودخانههاي پرآب تنها راه موجود است. سرعتمان بخاطر خستگي و تاريكي هوا كم بود ولي جلو مي رفتيم. يكجائي لوله ها به وسط آب مي رفتند و من به اين نتيجه رسيدم كه ادامه مسير از سوي ديگر رودخانه است. ديواره سمت راست هم همين را نشان مي داد. باز هم باران و اينبار بسيار شديد تر و همان خشكي حاصل از حركتمان هم از دستمان رفت. بازهم خيس خيس بوديم و اين دليل دومي شد كه تصميم گرفتم از آب رد شويم. نمي توانم بگويم كه چگونه از بهترين جايي كه در آن تاريكي بنظرمان رسيد رد شديم ولي همانجا را 10 دقيقه بعد جرات نكرديم برگرديم. دست در دست هم و با يك شك از آب رد شديم و آن شك به مثابه پرت كردن خودمان به آنسوي آب بود. تا كمر خيس و سرد شده بوديم ولي گرماي موفقيت درونمان بود. كمي جلوتر باز به بن بست خورديم. ديگر جرات گذشت از آب نبود. بالا كشيديم و به باغي رسيديم كه به ما مي فهماند كه راهي مابين اين باغ و روستا بايد باشد. مي دانستم كه نزديك شدهايم ولي مسير جلو هيچ راهي را نشان نمي داد. بسيار خسته بوديم و احساس مي كردم كه ضريب هوشياري هرلحظه كمتر مي شود. اميدي به رسيدن به روستا با توجه به تاريكي نداشتم و تصميم به شب ماني بدون وسايل مخصوص آن و يا اصطلاحاً بيواك گرفتم. تنها رضا زياد موافق نبود ولي او هم به استراحتي چند ساعته و بعد حركت اعتقاد داشت . همه كوله ها و احياناً لباس اضافهاي اگر هم بود خيس شده بودند(تجربه) . كنار سنگي كفشهايمان را از آب و سنگريزههاي رودخانه خالي كرديم، كمي غذاي گرم و بعد به تنها اميدهايمان كه از همان اول بهشان فكر كرده بوديم پناه برديم، يك پانچو و يك چراغ گاز كه كپسولش تنها 30% گاز داشت. كنار هم نشستيم، پانچو را روي 4 نفرمان كشيديم و چراغ گاز را روشن كرديم. مي لرزيديم ولي آن زير گرم بود و يكجورايي خشك هم داشتيم مي شديم. رضا خوب خوابيد من كمي ،فرشته كمتر از من و ياشار در حد صفر. چرت زدنها و نگه داشتن چراغ و لرزشهاي آن شب هم ناگفتني است و خاطره. حدود ساعت 4 هوا كمي روشن شده بود ولي من گفتم كه بيشتر صبر مي كنيم. ساعت 5 صبح زور آنها چربيد و از زير پانچو بيرون آمديم. يك شب خيس و سرد را از سر گذرانده بوديم و اين يعني يك موفقيت بزرگ. آرام راه افتاديم تا يخمان باز شود و مسير پاكوب را ديديم. باسرعت بسيار كم 20 دقيقه اي به روستا رسيديم و اين يعني آنكه فاصله اي ئداشتيم و بعد از آن 20 متر معروف با داشتن نور روز مي توانستيم حداكثر يك ساعته به روستا برسيم. چند زن روستايي بسيار سحرخيز برايمان دلسوزي كردند و وقتي ديديم كه در روستا هيچكسي بيدار نيست تصميم گرفتيم براي ادامه فرآيند خشك شدن و گرم شدن توامان تا روستاي آسارا كه گفته مي شد آژانس دارد، پياده برويم. با سرعت كم ما همانطور كه حدس زده بوديم يكساعته به كنار جاده چالوس رسيديم. كمي بعد از روستا آنتن موبايل پديدار شد و بچه ها تهديدهاي آميخته به خوشحالي خانوادهها و دوستان را شنيدند. آژانسي در كار نبود و كف مينيبوس تا كرج و از آنجا با خطي ها به تهران آمديم…
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 17:55 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صعود به قله پيرزن کلوم (3850 متر) جمعه 1/2/85 سرپرست: زينب محمودآبادی راهنما: محسن انواری گزارش نويس: محسن انواری افراد شرکت کننده: منصور احمدی – محسن انواری – امير جهانشاهی – احسان حسين نژاد – وجيهه دخيلی – حسين سرافراز – عليرضا علامی – زينب محمودآبادی – احسان مختاری - طاهره ميرزايي – محمدصادق ميرزايي – فرشته نظری سه قلوهای مهرچال – پیرزن کلوم – هم هن که در بخش جنوبی البرز مرکزی بعد از توچال مرتفع ترین قله حساب میشن، با یه خط الراس نعلی شکل به هم متصلن و هر سه شون تو این فصل از امامه بالای 2200 متری صعود میشن (برای دسترسی به این سه قله توی زمستون باید از گرمابدر صعود کرد). چون برای این برنامه ماشین از دانشگاه نداشتیم، مجبور شدیم از بیرون مینی بوس جور کنیم. من هم که نمی خواستم پول زیادی بابت ماشین بدیم شماره یه نفر - که تا حالا باهاش برنامه نرفته بودیم - رو گیر آوردم که کمتر از بقیه پول می گرفت و قرار شد ساعت 6:30 جمعه درب رشت یه مینی بوس بفرسته. ماشین ساعت 7:10 اومد که دلیلش رو ناهماهنگی اون آژانسیه عنوان کرد. توی راه هم دو نفر از بچه ها رو سوار کردیم و بالاخره 9 به امامه رسیدیم. این بار راننده سر دور بودن مسیر و کرایه ی کم معرکه درست کرد. بعد از نیم ساعت چونه زدن 10 هزار تومان بهش دادیم که برگرده و گفت که عصر دیگه دنبالمون نمیاد. صبحونه رو توی ماشین خورده بودیم بنابراین 9:30 صعود رو شروع کردیم. بعد از بیست دقیقه و تقریبا 200 متر ارتفاع گرفتن و کمی دست به سنگ شدن به قلعه امامه رسیدیم. مثل اینکه قرن سوم هجری قمری به دستور مازیار حاکم وقت ساخته شده.
از اینجا امامه خیلی زیبا و خوش منظره است. البته هنوز کاملا بهار پاشو توی باغای امامه نذاشته. بعد از قلعه و یه مقدار هم اشتباه رفتن به یالی رسیدیم که مستقیما به هم هن می رسه. بعد از مدتی به کاجی می رسی که علامتیه برای این که یال رو ادامه ندی و تراورس طولانی سمت راست رو بری، چون که یال در ادامه صخره ای میشه و غیر قابل صعود. این تراورس بعد از گذشتن از یه چشمه – که فکر می کنم فصلی باشه – و چند تا برفچال کوچیک به دشت مهرچال در ارتفاع 3100 متر می رسه. نیم ساعت قبل از دشت – ساعت 12:30 – سرپرست احساس کرد اگه بخوایم با همین سرعت ادامه بدیم به قله نمی رسیم، بنابراین با مشورت چند تا از بچه ها تیم رو دو قسمت کرد. من و منصور و ابوذر و احسان و وجیهه و فرشته قرار شد تا 14:30 بالا بریم و هرجا بودیم برگردیم. بقیه هم قرار شد تا دشت بیان.
فکر می کنم ساعت 13:30 بود که به انتهای دشت مهرچال رسیدیم و از اونجا بود که یه یال شروع می شد که مستقیما تا قله می رفت. جای پای تیم آقای نصیری هم روی برف مشخص بود. اونا ساعت 8:30 صعودشون رو شروع کرده بودن. چون هوا خوب بود و همه بچه ها سرحال بودن گفتم که هر کس با هر سرعتی میخواد حرکت کنه و هر وقت خواست استراحت کنه. همه یک بار استراحت کردن و جز یه نفر همگی بین 14:30 تا 15:05 به قله رسیدن. همون مسیر رفت رو که به خاطر آب شدن برفا گل هم شده بود برگشتیم و تا 16:15 همگی به دشت و پیش بقیه بچه ها برگشتیم. 16:30 به سمت پایین حرکت کردیم. مسیر برگشت از همون کاج با مسیر رفت تفاوت پیدا می کنه و برای این که به صخره های زیر قلعه نرسی باید یه شن اسکیو پایین بری. در نهایت 18:30 به امامه رسیدیم. بچه ها بستنی و نون داغ گرفتن. یه نیسان پیدا شد که ما رو تا فشم می برد. عقب نیسان نون و پنیر و بستنی و مثل همیشه مسخره بازی های دسته جمعی! از فشم هم با یه مینی بوس به تهران پارس رفتیم. باز هم یه کوه دیگه تموم شد و موند چند تا عکس و خاطره ...
عکس ها از: علیرضا علامی (دکتر) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 19:15 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
- آموزش برف و يخ 2 پنجشنبه 14/2/85 با حضور 4 نفر به مربیگری عباس علی نژاد و سرپرستی علیرضا علامی در دره حسن در برگزار شد. - تمرين سنگنوردی جمعه 15/2/85 با حضور 4 نفر و به سرپرستی محمد مينايي در منطقه پلخواب برگزار شد. - صعود به قله هفت خوانی کرج جمعه 15/2/85 با حضور 11 نفر و به سرپرستی وجیهه دخیلی انجام شد. هیچ یک از اعضای تیم به قله نرسیدند. - جلسه هفتگی انجمن یکشنبه 17/2/85 ساعت 17 در اتاق 204 دانشکده فیزیک و با حضور 25 نفر برگزار شد: 1- گزارش پلخواب – محمد مینایی 2- گزارش آموزش برف و یخ 2 – علیرضا علامی 3- توضیحات و ثبت نام خشچال – میثم افشاری 4- گزارش هفت خوانی – وجیهه دخیلی و حسین سرافراز 5- توضیحات و ثبت نام تمرین برف و یخ – محسن انواری 6- کلاس آموزشی "آشنایی با کوه های ایران" – فرامرز نصیری |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 19:5 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
با توجه به اتفاقات پيش آمده در برنامه هاي « ديواره اسون – جمعه۲۵/۱/۸۵» و « قله هفت خواني - جمعه۱۵/۲/۸۵ »، بخشي از جلسه هفتگي روز يكشنبه ۲۴ ارديبهشت ماه به بررسي علل اين حوادث و ارائه توضيحات مسئولين اين برنامه ها اختصاص دارد . از همه اعضاي انجمن دعوت مي گردد در اين جلسه حضور يابند. در ضمن حضور افراد زير الزامي است : 1- [ سرپرست و مسئول فني برنامه «ديواره اسون»] 2- [سرپرست، مسئول فني و سرپرست تيم حمله « قله هفت خواني »]
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 16:46 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
پاسخ دوم مبین رستگارآگاه و حسین سرافراز به منصور احمدی
1- به نظر مي رسد كه تفاوت ديدگاه ما و منصور درباره لزوم جذب اعضاي قديمي و باتجربه به انجمن، باني اختلافات باقيمانده بين طرح اوليه و طرح پيشنهادي منصور است. كمرنگ كردن و شايد بيرنگ كردن نقش اعضاي قديمي در اين طرح به كلي آن را از هدف اوليه اش دور مي سازد. شايد جالب باشد كه بگوييم عنوان اوليه پيش نويس تهيه شده براي اين طرح "گردهمايي اعضاي فارغ التحصيل انجمن" بود و در واقع قصد اصلي ما تكيه بر اين مورد بود. طرح پيشنهادي منصور از اين جهت كاملاً متفاوت است. در واقع حذف نشدن اهداف 1 تا 3 در طرح پيشنهادي منصور مايه تعجب است چون عملاً برنامه ريزي مشخصي براي رسيدن به آنها ديده نمي شود. 2- منظور طرح اوليه انتخاب برنامه برتر نيست بلكه همان طور كه تاكيد شده است انتخاب فرديست كه فعاليت چشمگيري در ارتباط با كوهنوردي انجام داده است. اين فعاليت مي تواند يك برنامه خوب و فني باشد اما منظور طرح اوليه محدود كردن انتخاب به كارهاي فني نبود. بلكه هر كاري كه به نوعي ارتباطي با كوهنوردي داشته باشد مي تواند در رقابت شركت كند (مثلاً شركت در يك برنامه امداد و نجات، پشتيباني يك برنامه بزرگ و نه لزوماً شركت در آن، برنده شدن عكسهاي يك برنامه كوهنوردي در يك مسابقه عكاسي، برنامه ريزي موفق براي اجراي يك صعود سراسري، پاكسازي مسيرهاي كوهستاني، نوشتن كتاب در باب مسائل كوه و ...). 3- ارسال گزارش ها پيش از روز جشن براي اعضاي هيات داوري به آنها اين امكان را مي دهد كه در صورت نياز بتوانند پيش از قضاوت، اطلاعات كامل و بيشتري را در مورد گزارش ها كسب كنند و چنانچه سوالي داشته باشند بتوانند از كانالهاي مختلف (و نه فقط اعضاي انجمن) پاسخش را بيابند. ارجاع كامل انتخاب به روز جشن اگرچه كار را ساده تر مي كند اما از دقت نتيجه خواهد كاست. 3- پيشرفت فني انجمن و اعضاي آن در سالهاي اخير مايه خوشحالي و افتخار است اما 3-1- فارغ از نمونه هاي ذكر شده و اينكه آيا افراد نامبرده صلاحيت حضور در هيات داوري را دارند يا نه، در يك ديد كلي انجام يك يا چند برنامه خوب و مناسب هيچ وقت جاي تجربه را پر نمي كند. قضاوت در مورد كار ديگران بيش از هر چيز به تجربه نياز دارد كه نزد اعضاي قديمي بيشتر است. 3-2-كارهاي بزرگ انجام شده توسط اعضاي فعال انجمن (مانند آنچه كه ذكر آنها رفته است) آنها را به عنوان كانديداهاي اصلي دريافت لوح يادبود مطرح مي كند. حضور آنها در هيات داوري آنها را از حق دريافت اين لوح محروم مي سازد. از طرفي، با نگاه عملي به مساله (چنانچه اين لوح بتواند با برنامه ريزي صحيح، مايه اعتبار براي دريافت كننده آن باشد) اكثراً ترجيح خواهند داد كه به جاي حضور در هيات داوري به عنوان كانديداي دريافت لوح در جشن حضور داشته باشند كه در نتيجه هيات داوري خالي از اعتبار لازم براي قضاوت درباره ديگران خواهد بود. 4- در مورد شرايط هيات داوري مجدداً به دلايل ذكر شده در پاسخ قبلي ارجاع مي دهيم. احتمالاً تعيين اعضاي هيات داوري با ذكر نام يك شوخيست. دلايل مخالفت منصور با حضور افرادي با شرط عضويت در تيمهاي ملي يا دانشجويي بر ما نامعلوم است. در هر صورت اميدواريم كه چنين افرادي آنقدر در انجمن زياد باشند كه ذكر نام همه آنها بيش از اين كاغذها را سياه كند. در شرايط موجود عدم استفاده از چنين پتانسيلهاي كميابي را براي انجمن روا نمي دانيم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 16:57 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
كشار به سنگان – جمعه، 25 فروردين 85 سرپرست : تينا باستاني نژاد راهنما : منصور احمدي گزارش نويس : منصور احمدي افراد تيم : آرزو سلطاني پناه، حميدرضا سلطاني پناه، احسان مختاري، وجيهه دخيلي، آناهيتا اسماعيلي، نوشين مرتضوي، اميرحسين حيدري، فرزاد رضايي، عليرضا علامي، ياشارداوودي، مرتضي گنجايي، علي بي نظير، امير جهانشاهي، فرشته نظري، سميه قاسمي، بهناز رنجبر، سميرا مقصودي، حميده ابراهيمي، سيما حبيبي، حميد قاسمي، مسعود امتي، بابك زارعي، وحيد كريمخاني، فريبرز مصطفوي، ترگل انوري نژاد، حسين افشاريان، مسعود ملايي، حسام عمادي، شقايق گل محمدي، ايوب داوودي، حسين سرافراز، علي اصلاني، منيره رفيعي، مبين رستگارآگاه، مريم عليخاني، طاهره ميرزايي، سيبيا رنجبر، امين شاهنده 7:20 از در دانشگاه حركت كرديم و 8:15 به روستاي كشار رسيديم. همان ابتدا به دليل مخالفت راننده هاي دانشگاه با رفتن به روستاي كندر – چون حكم ماموريت آنها منطقه سولقان بود و كندر در جاده چالوس قرار داشت - برنامه «كشار به كندر» لغو و قرارشد دوباره به كشار برگرديم. 8:30 در جاده خاكي براه افتاديم . 40 نفر بوديم و بيشتر هم افراد جديد. طبق نقشه و گزارش برنامه هاي قبلي، بايد پس از روستاي كشار رودخانه را قطع كرده و از يك مسير پاكوب بر روي يالي با شيب تند، به سمت غرب مي رفتيم تا به روستاي ورديج برسيم. قصد داشتم «كشار- ورديج – كشار» را اجرا كنيم. اما شيب يال ها براي اين افراد زياد بود و بر روي گردنه ها برف زيادي وجود داشت. منصرف شدم و همانطور جاده خاكي را ادامه داديم. قطب نما مي گفت به سمت شمال غرب مي رويم و با توجه به نقشه، روستاي واريش در شمال غرب قرار داشت. اين بار تصميم گرفتم « كشار - واريش - كشار» و يا اگر وقت اجازه داد، «كشار- واريش- ورديج – كشار» را اجرا كنيم. از 9:30 تا 10:00 براي صبحانه توقف داشتيم .
10:25 جاده خاكي تمام شد و به يك دوراهي رسيديم . هر دو مسير مالرو بودند. راه سمت چپ عريض تر بود و به سمت شمال غرب مي رفت و البته تا خط الراس – گردنه- مسير طولاني را طي مي كرد و راه سمت راست باريك تر بود و تقريبا به سمت شمال مي رفت و مسير كوتاه تري را تا خط الراس در پيش داشت. تصور من اين بود كه هر دو گردنه در بالاي واريش واقع اند و راه سمت راست هم با كمي راهپيمايي در پشت گردنه به واريش مي رسد و چون ارتفاع كوه ها در سمت چپ بلندتر است مسير طولاني تر شده و مسير راست را انتخاب كردم، اما در ميانه راه يكي از روستاييان گفت كه مسير واريش سمت چپ بوده و گردنه پيش روي ما در بالاي روستاي سنگان واقع است. در مسير يابي اشتباه كرده بودم اما با رفتن به روستاي سنگان ديگر نبايد مسير را دوباره برمي گشتيم، چون سنگان در منطقه سولقان واقع بود و راننده ها ديگر بهانه اي نداشتند و اين براي افراد جديد تيم خوشايندتر بود. 12:15 به گردنه رسيديم. دره روبروي ما مستقيما به سنگان پايين ختم مي شد. تعدادي از افراد كه با ماشين شخصي آمده بودند بايد به كشار برمي گشتند. سه نفر از بچه ها قبول كردند همراه آنها به كشار برگردند و ميني بوس ها را به سنگان بياورند و بقيه افراد به سمت سنگان حركت كرديم. از 13:15 تا 14:30 در سايه سار درختان دره، به خوردن ناهار و استراحت پرداختيم. 15:15 مسجد سنگان ميانه بوديم و 16:15 به امامزاده قاسم در سنگان بالا رسيديم . استراحت مفصلي كرديم و 17:15 به سمت سنگان پايين راه افتاديم. 18:10 ميني بوس ها آمدند و به تهران برگشتيم. چند مورد 1- منطقه بسيار زيبا بود و چشمه هاي زيادي وجود داشت. 2- بيشترين ارتفاع مسير برنامه، حدود 2500 متر بر روي گردنه سنگان بود. 3- افراد بدون هيچ مشكلي تا پايان برنامه همراهي كردند و سرپرست برنامه نيز عليرغم تجربه كم اش، از عهده برنامه خوب برآمد. 4- شايد يك تيم چند نفره كوچك، بتواند مسير كشار به كندر را با استفاده از نقشه طي كند اما براي تيم هاي پر تعداد كه اكثرا هم افراد كم تجربه اي هستند با توجه به وجود مسيرهاي پاكوب متعدد در منطقه و شيب تند اكثر يال ها، راهنماي آشنا به مسير لازم است.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 14:57 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
- آموزش برف و يخ 1 در روزهای پنجشنبه و جمعه 7/2 و 8/2/85 با حضور 8 نفر به مربیگری عباس علی نژاد و سرپرستی علیرضا علامی در دره حسن در برگزار شد. - برنامه توچال - شهرستانک جمعه 8/2/85 با حضور 8 نفر و به سرپرستی منصور احمدی با موفقیت برگزار شد.
مسير برنامه «توچال – شهرستانك»
- جلسه هفتگی انجمن یکشنبه 10/2/85 ساعت 17 در اتاق 205 دانشکده فیزیک و با حضور 25 نفر برگزار شد: 1- گزارش توچال شهرستانک – منصور احمدی 2- گزارش آموزش برف و یخ 1 – علیرضا علامی 3- توضیحات و ثبت نام آموزش برف و یخ 2 – علیرضا علامی 4- توضیحات و ثبت نام پلخواب – محمد مینایی 5- توضیحات و ثبت نام هفت خوانی – وجیهه دخیلی 6- کلاس آموزشی عوارض و بیماری های ارتفاع – فاطمه رحمانی فرد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 15:4 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
1- به نظر مي رسد منظور " طرح پيشنهادي " نيز "انتخاب برنامه برتر" است : «1-2)... انتخاب كوهنورديست که کار مهمی انجام داده است» «2-1) ... لوح یادبود می تواند ... به اعضای یک برنامه شاخص اهداء شود» «2-2)... خواه برنامه اجرا شده تحت نام گروه باشد خواه به صورت انفرادی یا با گروههای دیگر» هر چند در هيچ كجا از طرح «جايگزين» و حتي «پيشنهادي» حرفي از برنامه هاي "گروه(انجمن)" نيامده است و مطمئنا منظور از «برنامه برتر» در طرح «جايگزين»، برنامه تقويم گروه(انجمن) نيست! 2- هدف طرح «جايگزين» هر چه ساده تر برگزار كردن جشن است؛ همه كارها به روز جشن موكول شده است و سعي شده افراد كمترين وقت را براي تداركات جشن – نه خود آن– صرف كنند و اين بويژه براي فارغ التحصيلان مناسب تر است. 3- اگر چه نقد وارد شده به فارغ التحصيل بودن مسئول برگزاري را – كه باعث محدود شدن حوزه انتخاب مي شود – قبول دارم اما بر روند داوطلبانه و ساده آن در طرح «جايگزين» تاكيد مي كنم؛ 4- معتقدم كه بايد هر چه بيشتر بروكراسي و پيش نيازهاي طرح را كم كرد؛ ارائه گزارش برنامه ها در روز جشن و خارج كردن برنامه هايي كه فاقد گزارش هستند از دور رقابت – به جاي تهيه گزارش توسط هيئت رييسه براي آنها – در همين راستا صورت گرفته است. 5- بايد بگويم بزرگترين هدف من در دوران مسئوليتم اين بود كه انجمن در عين اينكه همچنان با دانشگاه همكاري مي كند ، تاكيد مي كنم "همكاري" – اصطلاحي كه قبلا " زير نظر" بود و ما توانستيم به "همكاري" تبديلش كنيم – و همچنان از دانشجويان مستعد آن عضوگيري - تغذيه - مي كند، هر چه مستقل تر و حرفه اي تر – در جهت اصول نوين كوهنوردي – اداره شود و در همين راستا «هر دو شاخه ادغام شدند»، «تداركات غذايي تيمي- با آن دردسرها – حذف شد»، «اجراي برنامه هاي شخصي به يك اصل تبديل شد» و ... كه نتايج آن را ديديم و مي بينيم: در زمستان امسال بسياري از تابوها شكسته شدند، تقريبا تمام برنامه هاي انجمن با موفقيت انجام شد، دختران دانشگاه پس از چندين سال ناكامي علم كوه را صعود كردند، سرماهو،پاشوره،ساكا و سركچال در پاييز و زمستان براحتي صعود شدند و دختران توانستند در زمستان قله هايي غير از الوند و شمال تهران را صعود كنند، گذر از خط الراس «پيرزن كلوم- مهرچال – آتشكوه» براي اولين بار در ايران توسط (مرتضي گنجايي،محسن انواري و منصوراحمدي)انجام شد، احسان حسين نژاد به تنهايي برنامه نادر گذر از خط الراس آلپي (دارآباد – لزون ) را در عرض يك روز - بهمن ماه -انجام داد و دماوند را در يك برنامه ساده شخصي در بهمن ماه صعود كرد، فاطمه رحماني توانست بهمراه رضا لطفيان و محسن انواري خط الراس (دارآباد – لزون) را يك روزه در اسفندماه طي كند، احسان حسين نژاد و شاهين مقيمي توانستند قله برج را در اسفندماه صعود كنند و فرشته نظري توانست قله پيرزن كلوم را در فروردين ماه سرعتي صعود كند و ... با تلاش دوستان عزيزم محمد مينايي و بابك ضيا، انجمن به حدي در سنگنوردي پيشرفت كرده كه ديگر اطلاق لغت "ديواره" به (گرده سنگي شروين ) و خيلي ديگر از نواحي و همچنين اطلاق لغت "تيغه" به خط الراس تيز (دارآباد – لزون)نزد اعضاي انجمن خنده آور است! كسب مقام سومي در مسابقات سنگنوردي دانشگاه ها نشان داد كه در سال آينده كسب مقام اولي تيمي و انفرادي دور از دسترس نيست! اين روزها سه برنامه در هر هفته برگزار مي شود كه در كل 40 تا 50 نفر را پوشش مي دهند و وسايل فني به حدي زياد شده اند كه انگشت شمارند اعضايي كه بتوانند مسئوليت فني انجمن را برعهده بگيرند! به همين دليل روشن، كه انجمن پيشرفت زيادي كرده و در كل كوهنوردي پيشرفت سريعي داشته است، اعضاي هيئت رييسه هاي سابق – در صورت عدم فعاليت در حال حاضر – نمي توانند به تنهايي اعضاي كميته داوري را تشكيل دهند! بنابراين پيشنهاد مي كنم كميته داوران از بين اعضاي 26/3 و هيئت رييسه هاي قبلي انتخاب شود . هر چند اگر هنوز نويسندگان طرح «پيشنهادي» بر " اعضاي تيم هاي ملي" تاكيد دارند چون فقط يك نفر باقي مي ماند، مي توانيم بنويسيم « + نيما يزدي پور » ! در پايان انتظار داشتم دوستان ديگر از روند حرفه اي تر طرح «جايگزين» دفاع بيشتري كنند هر چند شايد لحن خشمگين من از آن جلوگيري كرد؛ طرح جشن سالانه و انتخاب برنامه برتر سال(جايگزين با اصلاحات) 1- اهداف 1-1 حفظ ارتباط اعضای فارغ التحصیل با انجمن 2-1 انتقال تجربیات اعضای قدیم به اعضای جدید 3-1 استفاده از پتانسیل موجود در جمع اعضای فارغ التحصیل انجمن در جهت پیشرفت انجمن 4-1 تشویق حرکتهای برجسته کوهنوردی در بین اعضاء 5-1 تبلیغ کوهنوردی و معرفی انجمن کوهنوری در سطح دانشگاه و جذب اعضای جدید 2- زمان برگزاری 1-2 با توجه به هدف شماره 5، بهترین زمان برگزاری جشن نیمه دوم مهرماه است . 3- تعيين مسئول برگزاري 1-3 مسئول برگزاري جشن از بين اعضاي داوطلب طي يك فراخوان در نيمه اول شهريورماه توسط هيئت رييسه انتخاب مي شود. تذكر 1 : در صورت نبود داوطلب جشن برگزار نمي گردد. تذكر 2 : در صورت عدم ارائه فراخوان، برگزاري جشن برعهده هيئت رييسه است . 2-3 مسئول برگزاري مي تواند كميته اي تشكيل دهد. 4- وظايف مسئول يا كميته برگزاري 1-4 برنامه ريزي جشن. 2-4 هماهنگي با مسئولين مربوطه جهت درج دعوت نامه در وبلاگ و گروپ اينترنتي. 3-4 انجام كارهاي تداركاتي جشن شامل گرفتن يا اجاره سالن، تهيه لوح برنامه برتر، تهيه ليست اعضاي واجد شرايط داوري و لوازم پذيرايي. 5- برنامه هاي ثابت روز جشن 1-5 اعلام اسامي كميته داوران از بين اعضاي حاضر رسمي(26/3) و هيئت رييسه هاي سابق به انتخاب هيئت رييسه. 2-5 اعلام برنامه هاي كانديدا توسط كميته داوران از بين برنامه هاي داوطلب طي دو مرحله: [مرحله اول] انتخاب برنامه هايي كه داراي گزارش دقيق و كامل (شامل فيلم،اسلايد،عكس،كروكي و ...)هستند. [مرحله دوم] انتخاب برنامه هاي برتر از بين برنامه هاي برگزيده مرحله اول «حداكثر سه برنامه». 3-5 ارائه گزارش برنامه هاي كانديدا توسط اعضاي تيم هاي مربوطه. 4-5 اعلام برنامه برتر سال بهمراه دلايل انتخاب توسط كميته داوران. 5-5 اهداي لوح برنامه برتر. تذكر1 :ساير برنامه ها و زمان بندي جشن بر عهده مسئول برگزاري است. منصور احمدي 6 ارديبهشت ماه85
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 17:24 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
- کارآموزی پسران و دختران در روزهای پنجشنبه و جمعه 31/1 و 1/2/85 به مربیگری عباس علی نژاد و پروین ایمانی در منطقه بند یخچال و با حضور 19 نفر (پسران به سرپرستی میرعلی حسینی و دختران فاطمه رحمانی فرد) برگزار شد. - قله پیرزن کلوم جمعه 1/2/85 با حضور 12 نفر و به سرپرستی زینب محمودآبادی با موفقیت صعود شد. این قله ی 3850 متری در البرز مرکزی واقع شده و مبدا صعود آن روستای امامه بالا است. - جلسه هفتگی انجمن یکشنبه 3/2/85 ساعت 17 در اتاق 204 دانشکده فیزیک و با حضور 25 نفر برگزار شد: 1- گزارش کارآموزی دختران – فاطمه رحمانی فرد 2- گزارش کارآموزی پسران – محمد مینایی 3- گزارش برنامه پیرزن کلوم – محسن انواری 4- توضیحات و ثبت نام آموزش برف و یخ – علیرضا علامی 5- توضیحات و ثبت نام توچال شهرستانک – منصور احمدی 6- کلاس آموزشی تغذیه در ورزش های استقامتی – فرامرز نصیری |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 20:0 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
پاسخ "مبین رستگارآگاه" و "حسین سرافراز" به نقد "منصور احمدی": 1- دلایل ذکر شده برای عدم امکان انتخاب کوهنورد برتر وارد نیست به دلایل زیر: 1-1) انتخاب در حوزه هایی گسترده تر از این انجام می گیرد. انتخاب بهترین ها در حوزه های مختلف هنری نه تنها گسترده تر است که همراهی آن با ذهن و فکر بشری با ماهیتی پیچیده تر نسبت به طبیعت بارها انجام گرفته است. 1-2) مقایسه انتخاب کوهنورد برتر با تستهای فدراسیون اشتباه است. اولی انتخاب کوهنوردیست که کار مهمی انجام داده است. دومی انتخاب بهترین کوهنورد است تا کار مهمی را انجام دهد. 1-3) گشت و گذار خیلی کوتاه ما در اینترنت ادعای عدم وجود جوایز مشابه در کلوبهای دیگر را تایید نکرد. لطفاً در صورت اصرار بر این ادعا آمار مربوطه نیز ذکر شود تا قابل پیگیری باشد. ضمن اینکه این ادعا در صورت اثبات هم دلیلی بر اشتباه بودن انتخاب کوهنورد برتر نیست. به هر حال هر کاری زمانی برای بار اول انجام گرفته است. 2- تبدیل انتخاب کوهنورد برتر به برنامه برتر موجه نیست به دلایل زیر: 2-1) انتخاب برنامه برتر اهدای لوح به اعضای تیم را به دنبال دارد و در نهایت این افراد هستند که جایزه را دریافت می کنند. انتخاب کوهنورد برتر از این نظر جامع تر است که به تشخیص کمیته داوری لوح یادبود می تواند به یک فرد یا به اعضای یک برنامه شاخص اهداء شود. 2-2) انتخاب کوهنورد برتر ارجح است بر انتخاب برنامه برتر از آن جهت که اهدای لوح محدود به برنامه های گروه نمی شود بلکه محدود است به اعضای گروه، خواه برنامه اجرا شده تحت نام گروه باشد خواه به صورت انفرادی یا با گروههای دیگر. 3- ادعای به زور برگزار شدن جشن و تعیین افراد به صورت غیر داوطلبانه از نظر ما بدون توجه کافی اظهار شده است به دلایل زیر: 3-1) تعیین مسئول برگزاری بدون جلب نظر او بی معنی است و با زور نمی توان کسی را به عنوان مسئول انجام کاری تعیین کرد. مشابه آن انتخاب اعضای هیات رئیسه است که با همین روش انجام می گیرد. مسلما انتخاب تیم همکار سرپرست گروه از میان کسانی انجام می گیرد که مایل به همکاری هستند. در ضمن در طرح جایگزین پیشنهادی نیز روش انتخاب مسئول برگزاری به همین نحو است و تفاوتی مشاهده نمی شود. علاوه بر آن تعیین مسئول برگزاری از بین اعضای فارغ التحصیل (که در طرح جایگزین یشنهاد شده است) را کاهش دامنه انتخابهای موجود می دانیم، چه از نظر ما اعضای فارغ التحصیل زیر مجموعه اعضای گروه هستند که در طرح اصلی حضور آنها به عنوان مسئول برگزاری نفی نشده است. 3-2) در بند 4 از پاراگراف ث توضیح داده شده است که کمیته داوری از بین کسانی انتخاب می شود که مایل به همکاری هستند. بنابراین در تعیین آنها زوری در کار نیست. 3-3) تعیین کاندیداهای دریافت لوح از طرف هیات رئیسه با این دید که هیات رئیسه به واسطه نقشی که در گروه دارد بیشتر از هر مرجعی در جریان کم و کیف فعالیتهای اعضاست پیشنهاد شده است. چنانچه روش بهتری وجود دارد پیشنهاد شود. 3-4) دعوت از افراد برای حضور در جشن به معنای اجبار در حضور آنها نیست. مانند هر جشنی کسی که دعوت می شود مختار است که شرکت کند یا نه. 4- اگرچه ترس از اضافه شدن وظایف هیات رئیسه را دلیل موجهی برای زیر سوال بردن طرح نمی دانیم اما ادعا داریم که هنگام نوشتن طرح بیشترین توجه را به اضافه نکردن بار مسئولیت هیات رئیسه داشته ایم و به هیچ وجه ادعای سپردن همه کارها به هیات رئیسه را قبول نداریم به دلایل زیر : 4-1) وظایف هیات رئیسه منحصر به دو چیز است. انتخاب اعضای هیات داوری از لیست تهیه شده توسط کمیته برگزاری و انتخاب کاندیداهای دریافت لوح و تهیه گزارش از برنامه آنها. مورد اول با یک روند معمول بیش از یک جلسه 2 ساعته بحث و بررسی وقت گیر نخواهد بود. نحوه انتخاب کاندیداها نیز کاملاً به هیات رئیسه سپرده شده است و سعی شده است تا دست هیات رئیسه در این مورد کاملاً باز باشد. اما مسلماً در عمل تدابیری که از طرف هیات رئیسه اجرا می شود تعیین کننده خواهند بود. ( به عنوان مثال گزارش برنامه را باید حتماً از خود کاندیدا دریافت کرد و نقش هیات رئیسه در حد ناظر باقی می ماند با این دید که گزارشهای غلط به کمیته داوری ارجاع نشود. هیات رئیسه حتی می تواند از کمک یک نفر خارج از خود برای هماهنگی اینکار استفاده کند). 4-2) با اینکه در طرح به صراحت از کمیته برگزاری صحبت شده است و وظایف هشت گانه به آنها نسبت داده شده است بر ما نامعلوم است که چرا وظایف مذکور بر عهده هیات رئیسه فرض شده است. 4-3) آیا به خاطر ترس از بازگشت وظایف مسئول برگزاری به هیات رئیسه باید مانع حرکت شد؟ این امکان در همه موارد مشابه و هنگام تعیین هر مسئولی وجود دارد و ذات کار است. علاوه بر آن در طرح جایگزین برای این مورد نیز راه حل مشخصی پیشنهاد نشده است که راهگشا باشد. 4-4) اگر چه اعضای هیات رئیسه را بخاطر تلاش مضاعفشان شایسته تقدیر اعضاء می دانیم اما لازم می دانیم بر این باورمان اصرار کنیم که از نظر ما داوطلبانه بودن پذیرش مسئولیت در هیات رئیسه نمی تواند توجیهی بر نقصان در عملکرد باشد و نمی توان به واسطه اینکه مسئولیتی داوطلبانه بر عهده گرفته شده است از زیر بار آن شانه خالی کرد. 5- بحث روی شرایط کمیته داوری بیش از سایر موارد برایمان وقتگیر بود. قصد توجیه آن را نداریم اما توقع داریم پیشنهادهای بهتر را بشنویم. موارد زیر را لازم به ذکر می دانیم: 5-1) هدف، استفاده از اعضای قدیمی جهت درگیر کردن هر چه بیشتر آنها با انجمن بود. با سپردن این کار به اعضای 26/3 این هدف کاملاً زایل می شود. 5-2) بر خلاف آنچه نوشته شده است معتقدیم که هر دوره از انجمن اعضایی بوده اند که فراتر از سایر اعضاء فعالیت کرده اند و فاصله زیادی با سایر اعضاء داشته اند. مهدی چاوشی، افشین شیرمحمد، محمد مظاهری، محمد صبرآموز، بابک ضیاء، بابک الهویی، نیما یزدی پورو آرش یوسف زاده نام هایی هستند که ما بخاطر کارکردن در ابعاد مختلف کوهنوردی فراتر از دیگران به یادمان مانده اند. 5-3) اعضای انجمن آنطور که نوشته شده است محدود به افراد شرکت کننده در 3 برنامه از 26 برنامه نمی شود بلکه طبق اساسنامه هر کس که در 3 برنامه از برنامه های انجمن شرکت کرده باشد عضو رسمی گروه خواهد بود. از طرف دیگر با توجه به اینکه انتخاب کوهنورد برتر از روی گزارشهای دریافت شده و گزارش برنامه کاندیداها در روز جشن انجام می گیرد، آشنایی اعضای کمیته داوری با شرایط فعلی انجمن را شرط لازم نمی دانیم. 5-4) جهت آگاهی خوانندگان، لازم به توضیح است که رسیدن به معیار مذکور در طرح برای انتخاب کمیته داوری بر اساس تهیه لیستی از اعضای انجمن که از نظر ما شرایط حضور در کمیته داوری را دارند و سپس بررسی ویژگیهای مشترک آنها بوده است. شرط تایید هیات رئیسه به دلیل جلوگیری از حضور اعضای هیات رئیسه های گذشته که احتمالاً تجربه و صلاحیت لازم برای انتخاب کوهنورد برتر را ندارند اضافه شده است. 6- بر روح کلی نقد نوشته شده بر طرح، ایراد اساسی و جدی داریم به دلایل زیر: 6-1) انگیزه اصلی طرح باز کردن هر چه بیشتر پای اعضای قدیم به انجمن است با هدف استفاده از تجربیات کوهنوردی و امکانات مادی آنها. در طول دست کم سه دوره مختلفی که عضو هیات رئیسه انجمن بوده ایم، هیچگاه فکر نکرده ایم اعضای قدیم چتر بازانی هستند که برای استفاده از امکانات گروه به سوی آن می آیند. از نظر ما اعضای قدیم با توجه به شرایط جدید کار و زندگی امکان حضور کمتری در گروه دارند و این از وظایف اعضای جدید است که شرایط حضور آنها را تسهیل کنند تا بتوانند از آنها استفاده کنند. ما با توجه به تماسهایی که با اعضای فارغ التحصیل داریم و نیز تجربه شخصی خودمان پس از درگیر شدن با کار به جای درس، دانشجویان را داری وقت آزادتری می دانیم و اصرار داریم که برقراری رابطه اعضای قدیمی با انجمن بیش از آنکه به نفع آنان باشد به درد انجمن می خورد و این دانشجویان هستند که با توجه به وقت آزادتر باید پیشقدم باشند. 6-2) بر خلاف آنچه تصور شده است این طرح می تواند اعضای بیکار را نیز به فعالیت وادارد. تجربه فعالیتهای ما در هیات رئیسه به ما نشان داده است که فعالیت نکردن اعضاء بیش از آن که ناشی از تنبلی اعضاء باشد به علت نداشتن برنامه کاری مشخصی برای آنهاست. در عین حال که وجود چنین برنامه های مشخص و منظمی توجیهی برای کم کاری اعضا باقی نمی گذارد. 6-3) به هر شکل ممکن انجمن را یک گروه سیاسی یا تشکل غیر دولتی نمی دانیم تا اصول آنها را بر انجمن وارد بدانیم. انجمن ماهیتی دانشجویی و غیر سیاسی دارد که کاملا وابسته به یک دانشگاه دولتی است و به آن وجهه ای متمایز می بخشد که قابل مقایسه با گروههای غیر دانشجویی در سطح جامعه نیست. 6-4) دوستان عدم رعایت اصول دموکراسی و تشکلهای غیر انتفاعی، غلط های املایی و انشایی و دستپاچگی موجود را بر بضاعتِ کمِ فکری، بیسوادی و وقت محدودمان ببخشند. اما خوشحالیم که اگر نبود این طرح، طرح جایگزینی هم پیشنهاد نمی شد. 6-5) لازم می دانیم متذکر شویم که بحث در مورد طرز تفکر ما و اظهاراتمان در جلسات گذشته انجمن اگرچه شیرین و جالب خواهد بود اما به طرح ارائه شده ارتباطی ندارد. انتظار داریم انتقادها به جای آنکه به شخصیت و تفکرمان باشد منحصر به طرح ارائه شده باشد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 23:56 توسط
|
|
||