تبليغاتX
انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران

 

   سال تحصیلی جدید رو تبریک و به هشتاد و پنجی های عزیز ورود به پلی تکنیک رو خیر مقدم می گیم. امیدواریم چند تا کوهنورد با حال و خفن عضو انجمن شن و به برنامه ها طراوت بدن. در زیر می تونید عکس های اردوی پیش دانشگاهی رو که سه شنبه و چهارشنبه ی گذشته در اردوگاه باهنر برگزار شد، ببینید:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 23:9  توسط   | 

 

در شش ماهه نخست سال 1385، 35 برنامه توسط انجمن اجرا شد:

 

گلگشت (راهپيمايي): 1 برنامه! ،   فنی: 17 برنامه،   قله نوردی:16 برنامه

 ويژه: 1 برنامه (صعود همزمان به 15 قله)

 

تعداد کل نفرات شرکت کننده :  461 نفر  ميانگين هر برنامه: 13 نفر   ميانگين هر هفته: 24 نفر

 

هم چنين در اين مدت 7 کلاس آموزشی برگزار شد.

 

 

 

برای دیدن جزئيات بیشتر تقویم اجرا شده و کلاس های آموزشی برگزار شده اینجا را کلیک کنید.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 23:13  توسط   | 

 

-         برنامه صعود همزمان به پانزده قله مطرح ایران – گرامیداشت پانزدهمین سال تاسیس انجمن کوهنوردی دانشگاه امیرکبیر – روز جمعه 24 شهریور با موفقیت برگزار شد. هیئت رئیسه انجمن ضمن تبریک به تمامی اعضا، تشکر و قدردانی ویژه ی خود را از حسین سرافراز و مبین رستگارآگاه اعلام می دارد. با امید به اجرای حرکت های مشابه با گام هایی بزرگ تر.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 1:41  توسط   | 

 

یک داستان واقعی  - بخش سوم: اتاق برفی

 

 

 

 

توضیح: گزارشی که ارایه می شود به دلیل ویژگیهای خاص خودش نمی توانست مختصر باشد و باالاجبار طولانی شده است. با توجه به شرایطی که در گزارش ذکر شده قبل از انتشار متن،  با افراد زیر صحبت شده است:

1- مهرداد خلجی

2- رضا لطفیان

3- آیدین لک

و تشکری ویژه از مهرداد به خاطر بازنگری و ویرایش متن حاضر

 

 

الف) قبل از برنامه

بصورت تصادفی در یکی از جلسات هفتگی گروه امیرکبیر حاضر شده بودم. قرار است در آخر هفته برنامه دماوند زمستانی اجرا شود. لیکن هواشناسی هوای آخر هفته را نامساعد پیش بینی کرده است و چاره ای جز لغو برنامه نیست. جو نامطلوبی بر جلسه حاکم شده است و من، شاید به خاطر بهتر کردن اوضاع و منحرف کردن اذهان پیشنهادی مطرح می کنم:

آخر این هفته من تصمیم دارم دراطراف  ایستگاه 5 تله کابین یک شب مانی در اتاق برفی داشته باشم، خوشبختانه هوای خراب نمی تواند تاثیری در برنامه بگذارد و کسی اگر علاقه دارد بیاید.

از این پیشنهاد استقبال می شود و موضوع جلسه تبدیل می شود به اتاق برفی، توضیحاتی در مورد کلیات اتاق برفی می دهم، توضیحاتی که بیشتر حاصل تجربیاتی است که از اقامتهای طولانی در اتاق برفیهای علم چال و خلنو کسب شده است و تقریباً یک ساعتی به طول می انجامد:

" اتاق برفی به نظر من مناسبترین کمپ در زمستان است، درجه حرارتی بالاتر دارد و مقاومت آن در برابر باد بیشتر است."

" اصولاٌ اگر یک تونل برفی را خوب حفر کرده باشید، طوریکه سقفش روی سرتان خراب نشود، در سهمگین ترین طوفانهای زمستانی، هیچ احساس نمی کنید و چه بسا از خواب بیدار هم نشوید"

" لباس مناسب فراموش نشود، چند ساعتی با برف تماس دارید و کاملاٌ خیس می شوید، حتماٌ لباس خشک اضافی همراه داشته باشید."

" دستکش خوب بیاورید، بیل برف، اره، کلنگ و حتی در قابلمه به شما در حفر سریعتر کمک می کند."

" سقف اتاق برفی به مرور زمان نشست کرده و پایین می آید. اما برای شما که یک شب بیشتر در اتاق برفی نیستید، این بحث جایگاه چندانی ندارد."

سوال: امکان مسدود شدن در اتاق برفی بر اثر طوفان وجود ندارد؟

جواب: بله وجود دارد. مخصوصاٌ برف پودری حالت روان داشته و براحتی وارد می شود. بهترین راه حل آن است که موقع خواب درب اتاق را با کوله مسدود کنید، صبح فوقش یک متری برف نرم و پودری در پشت کوله است که با یک لگد کنار می رود و می توانید بیرون بیایید.

و ....

" این برنامه را به همه توصیه می کنم. با اینکه حفر تونل خسته کننده و انرژی بر است در عوض شب مانی اش خوشگذرانی است و مطمئن باشید شبی پر خاطره خواهید داشت"

...

ثبت نام برنامه و اتمام جلسه.

در فاصله دوشنبه تا پنجشنبه مشکلی برای من به وجود آمد. از همان مهمانیهای فامیلی که بین آنها و کوه باید یکی را انتخاب کرد. بیشتر موارد کوه برنده است اما اینبار تصمیم می گیرم هر دو طرف را حفظ کنم.

" از صبح با بچه ها بالا می روم و پس از اتمام تونل برفیها و استقرار بچه ها، یعنی از زمانیکه خوشگذرانی شروع می شود پایین می آیم و به مهمانی می رسم."

 

ب) برنامه

از چهارشنبه یک بارش سنگین آغاز شده است. پنجشنبه صبح 9 نفر از میدان سربند که یکپارچه سفید پوش است به­راه می افتیم. تیم چندان تیم مجهزی نیست و چند نفر، از هم خوابگاهی­های اعضای گروه کوه هستند و تجهیزات و پوشاکشان هم به اصطلاح دانشجویی است.

وارد دره اوسون می شویم و پس از گذر از هتل اوسون و اتمام کوچه باغها، رد پاها تمام می شود و بر خلاف انتظار مجبور به برفکوبی می شویم. حرکت کند چندان هم برای بی تجربه ها که در پشت سر حرکت می کنند بد نیست.

یک تیم دیگر از پشت سر می رسد، بچه های دانشکده فنی دانشگاه تهران که اکثرشان آشنا هستند و در آن شرایط بر تعداد و سرعت برفکوبها افزوده می شود. پس از سه ساعتی به بالای دره می رسیم و از "تهرانیها" که قصد حرکت به سمت پناهگاه امیری و قله توچال را دارند جدا می شویم.

امیدوار بودم که تیمی از مسیر شیرپلا به ایستگاه 5 عبور کرده باشد و مجبور به برفکوبی نباشیم ولی زهی خیال باطل. تا کمر در برف نرم فرو می رویم و تراورسهای مسیر هم چندان بی خطر نیست. هوا کم کم ابری می شود و بارش ملایم برف آغاز می شود. بیشتر برفکوبیها را من و مهرداد انجام می دهیم و با حداقل سرعت به سمت ایستگاه 5 حرکت می کنیم.

6 ساعتی از شروع حرکت گذشته است و در یک هوای مه آلود و بیشتر با کمک صدا ایستگاه 5 را پیدا می کنیم و جمعیت زیاد آنجا به هر حال روحیه افراد را بالا می برد. جالب اینجاست که چند تیم از دیدن ما خوشحال می­شوند. زیرا قصد داشتند که به شیرپلا بروند و حال و حوصله برفکوبی نداشتند. منتظر بودند که یک تیم از روبرو برسد و وارد مسیرشان بشوند. به هر حال انتظارشان به نتیجه رسیده بود.

دو نفر دیگر قرار بود با تله کابین آمده و به ما ملحق شوند و بر اساس پیش بینی من از ساعت 10 صبح در ایستگاه 5 منتظر ما مانده اند. ساعت 1 بعد از ظهر است و 3 ساعتی از برنامه عقب افتاده ایم، به خصوص آنکه انرژی قابل توجهی مصرف کرده ایم و خیس هم شده ایم. به هرحال شرایط ایستگاه 5 و صرف ناهار در کنار بخاری و بر روی صندلی ها، وضعیت را بهتر می کند.

ساعت 2 از ایستگاه خارج شده و حدود 45/2 کار اتاق برفی شروع می شود. نقابی در شمال غربی ایستگاه و یک پله بالاتر از گردنه ای که به سمت درکه می رود و سومین بار است که از آن برای اتاق برفی استفاده می کنم و اینبار کاملاً بر اثر برف تازه پیشروی کرده است. به 3 گروه تقسیم شده و هر یک مشغول حفر یک تونل می­شویم، دهنه تونلها سه متری از هم فاصله دارند تا در بزرگ کردن انتهای تونلها مشکل و تداخلی پیش نیاید. با اینکه 4 ساعت از برنامه مورد نظر من، عقب افتاده ایم اما کار حفر تونلها سریعتر از دو دفعه قبل پیش می رود. اینبار برف نرم و تازه است و مشکل کندی حفر در برفهای یخ زده را نداریم. برای بچه ها توضیح می دهم که همیشه کار به این راحتی ها پیش نمی رود اما اینبار خوش شانس هستید.

ساعت نزدیک 5 عصر است و بلندگوهای ایستگاه 5 خبر از تعطیلی قریب الوقوع تله کابین می دهند. کار اتاق برفیها هم خوب پیش رفته است و نیم ساعتی بیشتر کار ندارند تا به اندازه مناسب برای شب مانی تیمها برسند. به همراه یک نفر دیگر از بچه ها خداحافظی می کنم و حسرت خود را از اینکه نمی توانم یک شب پر خاطره دیگر را در اتاق برفی بگذرانم، عنوان می کنم. به سرعت به پایین سرازیر می شویم.

ساعت حدود 8 شب است و در یک ترافیک سنگین کاملاٌ کلافه ام. در تهران باران می بارد و من به فکر شرایطی هستم که بچه ها با آن درگیرند. کدام شرایط؟ داخل اتاق برفی به خواب رفته اند و هیچ خبری از عالم بیرون ندارند.

 

ج) ادامه برنامه

یک ساعتی از رفتن بابک ضیاء گذشته است و افراد در تونل برفیها مستقر شده اند، تونل اول سه نفرند که با تجربه ترینشان نرگس است به همراه علی و رضا، تونل دوم مهرداد است به همراه دو هم خوابگاهی­اش به نام برهان و مصطفی که تجربه زیادی در کوهنوردی ندارند و این برنامه را مهمان مهرداد هستند.  تونل سوم هم سه نفر مستقر شده اند که عبارتند از یونس، ابوالفضل و آیدین . این سه تونل هرکدام شرایط متفاوتی را تجربه کردند که هنوزهم یادآوری آن برایم آزار دهنده و تکان دهنده است:

 

تونل وسط: مهرداد به همراه دو دوستش،همه روز پرکاری را پشت سر گذاشته اند. مصطفی و برهان لباس مناسبی ندارد و همین باعث شده که  تونل وسط در مقایسه با دو تونل دیگر، کوچکتر باشد. کار آشپزی  و بخور بخور شروع شده است. البته خوردنی همراه با لرزیدن ناشی از سرما و خیسی لباسها. ساعت حدود 8 شب است و اعضا مشغول صرف چای که از لابلای کوله ها که در درب تونل کیپ شده اند صدای علی به گوش می رسد:

" هوای اتاق ما در حال تمام شدن بود و شمع داشت خاموش می شد که در اتاق را باز کردیم، بهتر است مواظب باشید."

و پاسخ مهرداد: " چیز مهمی نیست. نگران نباشید و به داخل اتاق برگردید."

چند دقیقه بعد صدای هراسان یونس از تونل سوم به گوش می رسد:

" وضع  هوای خیلی خراب است و دو متر برف جلوی دهنه تونل ما جمع شده بود. ما تصمیم گرفته ایم به ایستگاه 5 برگردیم و کوله هایمان را هم چیده ایم."

و بازهم پاسخ مهرداد:" چه خبره 2 متر، پس چرا بدون اینکه برفی رو کنار بزنی رسیدی جلوی کوله های ما، احتمالاً دهنه تونل را بد زده اید سقفش ریخته است. برگردید داخل اتاق، تو این شرایط امن ترین جا داخل اتاق برفی است. من هم دو ساعت دیگر سری به شما می زنم."

مهرداد ساعت مچی اش را برای 30/10 شب کوک کرده و به خواب می رود. مهرداد بیدار می شود، نه با صدای زنگ ساعت بلکه به وسیله هم اتاقهایش و  ساعت 1 بامداد است. برهان از خواب پریده و احساس می کند که قادر به تنفس نیست و به دنبال آن مصطفی و مهرداد را بیدار می کند.هوای داخل رو به اتمام است. سقف اتاق هم پایین آمده است، در اول شب نفرات براحتی می توانستند بنشینند اما الان مجبورند به حالت خمیده بنشینند و فضا کاهش یافته است. سنگینی هوا را مهرداد در حالت خواب آلودگی متوجه می شود و تصمیم می گیرد که درب اتاق را باز کند. کوله پشتی در را کنار می زند و با انبوه برف پشت کوله پشتی مواجه می شود. اینبار نوبت عمل کردن به توصیه بابک ضیاء است. یک لگد به برفهای تونل اما این لگد در اعماق برف فرو می رود. مهرداد بازهم پایش را بیشتر به سمت داخل می دهد طوریکه تا گردن در برف فرو می رود و فقط سرش بیرون از برفها و داخل محفظه ای است که هوایش رو به اتمام است. این وضعیت فرصت تقلا را از انسان سلب کرده و ناراحتی و اضطراب را دو چندان  می کند. مهرداد باز می گردد و اینبار گورتکس و دستکش را پوشیده بیل برف را در دست گرفته و با سر وارد در شده و مشغول کنار زدن برفها می شود، یک متر؛ دو متر ، چند متر دیگر اما برفها تمامی ندارند. فضایی برای تخلیه برفها وجود ندارد و فقط می توان آنها را به اطراف هل داده و برف را فشرده کرد. مهرداد به صورت کاملاٌ افقی درون برف محبوس شده است و مترها از دوستانش فاصله گرفته است. با گذشت زمان احساس خفگی بیشتر شده است و سه نفر به نفسهای عمیق متوسل شده اند. مهرداد امکان برگشت ندارد و نا امیدانه به سمت جلو حرکت می کند. به روایت مهرداد:

" در آن موقع فقط به یک چیز فکر می کردم یا باید از این مخمصه زنده بیرون بروم و یا اینکه هر 9 نفرمان اینجا زنده به گور می شویم و فوقش بعد از 2 روز بابک ضیاء متوجه اوضاع شده و جنازه هایمان را تحویل خانواده هایمان می دهد."

بابک ضیاء اینبار حسابی شانس می آورد، ساعت 30/2 بامداد است در یکی از ضربه های نا امیدانه مهرداد، ضربه هایی که نمی دانم چقدر می توانست ادامه یابد، برف محو شده و باد و بوران شدید به صورت مهرداد می­خورد. اما این باد به هیچ وجه ناخوشایند نیست، زندگی بخش است، مهرداد با خوشحالی ادامه می دهد و چند ثانيه بعد در شیب دهنه تونل به سمت پایین غلط می خورد.

میزان حفاری، 6متر – یعنی نقاب برفی در فاصله بین 6 بعد از ظهر تا 30/2 بامداد، در یک بازه 5/8 ساعته 6 متر پیشروی کرده بود.

 

تونل اول: نرگس از دوستان بابک است و آشنایی چندانی با دو هم اتاقی خود ندارد،ساعت 8 شب نرگس متوجه می شود که آتش شمع در داخل اتاق  خاموش می شود و چنین نتیجه می گیرد که هوای اتاق رو به اتمام است. همچنین بچه ها متوجه نشست سقف می شوند واز همین رو تصمیم می گیرند که جریان را به مهرداد که از بقیه با تجربه تر است اطلاع دهد. با کنار زدن کوله ها مجبور می شوند که دو متری حفاری کنند تا به بیرون برسند.علی در شیب تند جلوی نقاب به پایین می افتد و به خاطر نداشتن دستکش، انگشتانش سرمازده می شوند. پس از آن علی با کمک باتومهای مهرداد دهانه تونل وسط را پیدا کرده و بازهم دو متری حفاری می کند تا به کوله ها برسد و از پشت کوله پشتی ها گفتگویش را با مهرداد انجام می دهد. علی به اتاق باز می گردد. هر سه نفر متوجه وخامت اوضاع شده و مضطرب هستند. سقف بالا نیز در حال پایین آمدن است و تصمیم بر آن می شود که با حفر تونل فضا را بزرگتر کنند، علی پیشنهاد می دهد که تونل را از کنار توسعه دهند تا نهایتاٌ به تونل وسط برسند اما نرگس مخالفت می کند و پس از اندکی مشاجره تصمیم به توسعه از سمت دهنه تونل گرفته می شود. تیم شروع به تخلیه از سمت دهانه می کند و برفها را به داخل اتاق تخلیه می کنند.  تخلیه تونل و جلو رفتن تدریجی تا ساعت 12 شب ادامه می یابد و در این فاصله دهنه تونل 3 متری از ازدهنه اولیه جلوتر رفته است. چون وسایل داخل اتاق جمع و جور نشده است تقریباً تمامی آنها خیس شده است. بچه ها هم از این وضعیت کلافه شده اند . همگی خسته اند و به علت خیس شدن در حال لرزیدن و  نهایتاٌ تصمیم می گیرند که دهانه تونل را بسته و بخوابند و بقیه حفاری را به صبح موکول کنند. یک خواب سخت و همراه با سرما به اضافه اینکه به شدت نگران دو تونل دیگر هستند.

 

تونل سوم: این تونل بزرگترین تونل است و 3 نفر هم در آن قرار دارند. حدود ساعت 8 شب آیدین تصمیم به بیرون رفتن از تونل گرفته و با سر وارد دهنه تونل می شود اما به دلیل حجم زیاد برف موفق به بیرون رفتن نمی شود. لیکن در یک حرکت انفجاری که از اضطراب ناشی می شده، سعی می کند در آن شرایط سرپا بایستد و سرش در امتداد سقف وارد برف شده و برف را می شکافد. اینبار آیدین کاملاٌ گرفتار شده و فضای تقلا پیدا نمی کند و از بچه ها می خواهد که پاهایش را گرفته و به سمت بالا هل دهند. خوشبختانه با انجام اینکار سر آیدین به بالای نقاب برفی رسیده و از برفها بیرون می آید. آیدین پس از خروج هوای خراب را به بقیه اطلاع می دهد و بچه ها تصمیم به بازگشت به ایستگاه 5 می گیرند، کوله پشتیها را چیده و آماده حرکت می شوند و یونس به سراغ تونل وسط می رود تا اوضاع را به مهرداد اطلاع دهد. مهرداد او را منصرف می کند. یونس با تعجب متوجه می­شود که دهانه تونل وسط مسدود نیست غافل از اینکه دقایقی قبل علی دهانه را باز کرده است و به این نتیجه می­رسد که دهانه تونل خودشان بد حفر شده و ریزش کرده است. در یک فضای پر اضطراب حدود ساعت 10 شب هر سه نفر به خواب می روند. تکنیک ابتکاری آیدین که او را مفتخر به لقب "دریل" کرده است و اگر فردا نیازی حفاری بود می توانند از آن استفاده کنند.

 

 ادامه تونل وسط: ساعت 3 بامداد است و مهرداد موفق شده خود و دو دوستش را از مخمصه­ای که در آن گرفتار شده بود نجات دهد اینبار بچه ها نگران دو تونل دیگر اند، هیچ نشانه ای از دهنه تونل ها نیست و مهرداد باید با حس و غریزه خود دهنه را پیدا کرده و به کمک آنها برود. هوای بیرون بسیار خراب است و اگر عینک طوفان  نبود، کار بسیار مشکلتر می شد.مهرداد  سه متری از دهنه تونل وسط به سمت راست رفته و مشغول حفر یک تونل می شود. او با حفر حدود دو متر از تونل در محفظه ای قرار می گیرد که یک حاشیه امن است و هوای نامساعد بیرون مزاحمتی ایجادنمی کند، لذا یکی از هم اتاقیهایش را به درون آن محفظه برده و از او می خواهد که حفر تونل را ادامه دهد. مهرداد در این فاصله مشغول حفر تونلی برای رسیدن به اتاق سوم می­رسد. با یک پیشروی دومتری اینبار برهان مشغول حفر تونل شده و مهرداد در انتهای دو تونل مشغول تخلیه برفها می شود. ساعت حدود 4:30 بامداد است و بچه ها در پیشروی تونل به قسمتی از دهنه تونل اول می رسند. به هر حال تخمین مناسبی بوده و با شنیدن صدای نفرات فقط نگرانی برای تونل سوم باقی می ماند.

اینبار علی و رضا جایگزین برهان و مصطفی می شوند و جستجو برای یافتن اتاق سوم ادامه می یابد. شدت خرابی هوا کمتر شده اما انرژی بچه ها هم تحلیل رفته است. 5 متری تونل جدید حفر شده است اما خبری از بچه ها نیست. هوا کم کم در حال روشن شدن است. طوفان هم فروکش کرده است و بچه ها این امکان را دارند که از بیرون تونل سوم را بررسی کنند. تونل کج حفر شده است و برای رسیدن به دهنه تونل سوم باید به سمت چپ منحرف شد. اینکار انجام می شود و در نزدیکیهای 6 صبح علی در یکی از ضربه هایش بوی تندی به مشامش می­رسد. هوای محبوس و سنگین تونل سوم است و چند لحظه بعد در بالای سر سه نفر هستند که تازه از خواب بیدار شده­اند.

هوا روشن و ایستگاه 5 فعال شده است. بچه ها جمع و جور می شوند که به سمت پایین حرکت کنند و اینبار مهرداد که 24 ساعت سنگینی پشت سر گذاشته و احساس خستگی می کند متوجه می شود که باتومهایی که در دهنه تونل گذاشته بود در دل برف جامانده است. نتیجه اینکه بچه ها به پایین سرازیر می شوند و مهرداد به همراه علی حفاری را از سر می گیرند.

در ایستگاه بچه ها با تیم امداد مستقر در ایستگاه 5 مواجه می شوند و تیم امداد از اینکه چنین تیمی شب گذشته را در بیرون گذرانده است متعجب می شوند. به گفته آنها شب گذشته در چند سال اخیر سابقه نداشته بطوریکه از پنجره دو جداره ایستگاه حجم قابل توجی برف وارد اتاق تیم امداد شده بود. به هر حال پس از آمار گیری یک امدادگر با بیسیم به کمک مهرداد و علی  می رود و حدود ساعت 7 صبح پیامی از بی سیم تیم امداد پخش می شود. آخرین بازمانده تیم یعنی باتوم مهرداد صحیح و سالم از دل برف نجات پیدا کرده است و عکس العمل بچه ها یک فریاد شادی است.

 

 

نگاه بعد از ماجرا:

یادآوری این برنامه همواره برایم دشوار بوده است و از آن دشوار تر مکتوب کردن آن به شیوه ای که مشاهده می­شود. تصور اینکه چه اتفاقاتی می توانست رخ دهد و "اگر" های متعددی که هریک در صورت نبودن، مسیر برنامه و عاقبت برنامه را تغییر می داد لرزه بر اندام من می اندازد. من نمی توانم ادعا کنم که اگر آن شب در کنار بچه ها بودم هیچ مشکلی پیش نمی آمد. اصولاً اضافه شدن شش متر نقاب برفی خارج از مخیله من بود، از همان اطمینان های کاذبی که در داستانهای قبلی هم نمونه اش یافت می شود و خطرناکترین عامل برای بروز حادثه است. مهرداد عالی بود و اگر آنگونه عمل نکرده بود ....

اتاق برفی ایمن ترین کمپ در زمستان است. اگر در آن شب بی سابقه کمپ بچه­ها چادرهای دانشگاه بود، به مراتب مشکلات بیشتری به وجود می آمد. شرایط آن شب نامساعدتر از آن بود که تیم توانایی حرکت و رسیدن به ایستگاه 5 را داشته باشد. و داخل تونل برفی، همان تونلی که در حال کوچک شدن بود و فضای حرکت و تنفس افراد را تنگ کرده بود، ایمن ترین محل برای گذراندن آن شرایط دشوار بود.

تونل اول بهترین و معقولترین عملکرد را داشت. افراد با مشاهده پیشروی برف به جلو بردن دهنه تونل مشغول شده بودند و اگر با برنامه و نظم بهتری این کار را انجام می دادند و کاری که تا ساعت 12 شب انجام شده بود ادامه می یافت هیچ خطری پیش نمی آمد و صرفاً یک خستگی ناشی از بی خوابی و تلاش مداوم در افراد ایجاد می شد. بهترین نقشی هم که یک سرپرست در آن شرایط می توانست ایفا کند آن بود که افراد داخل هر تونل را موظف کند که بصورت شیفتی بیدار مانده . دهنه تونل را همراه با پیشروی نقاب جلو ببرند.

امدادگران ایستگاه 5 تاکید کرده بودند که لازم بود در جریان برنامه قرار می گرفتند تا اگر احیاناً بچه ها تا صبح بیرون نمی آمدند به کمک آنها می شتافتند. لازم می دانم از این امدادگر عزیز تشکر نمایم. پیشنهاد ایشان کاملاً منطقی و معقول است . حدود یک ماه بعد یک تیم سه نفری قصد اجرای برنامه مشابه را داشتیم وطبق توصیه این عزیز به قرارگاه امداد مراجعه کردیم تا برنامه را اطلاع دهیم. امدادگر محترمی که حاضر شد تا انتها شنونده صحبت ما و درخواست ما باشد، پس از یک سکوت طولانی که ناشی از تعجب او بود سوال کرد آیا مجوز اینکار را داریم؟ و من ترجیح دادم که صحبت ادامه ای نداشته باشد. لیکن به تمامی تیمهای دیگر بخصوص تیمهای دانشگاهی توصیه می کنم که پس از تهیه مجوز این مهم را به امدادگران هلال احمر اطلاع دهند.

اجازه دهید عواملی که منجر به شرایط مذکور شد بررسی کنیم. برف منطقه یک برف تازه و کاملاً نرم بود. همانطور که ذکر شد حفر تونل در چنین برفی زمان و انرژی کمتری از تیم برد اما در عوض با گذشت زمان برف شروع به جمع شدن کرده و فضای داخل تونل تا حد 50 درصد کوچکتر شده بود. اصولاً علت اصلی اضافه شدن 6 متری نقاب برفی نیز آن بود که باد برفهای پشت گردنه را از پایین جاروب کرده و آنرا در گردنه انباشته بود. به عبارت دیگر بزرگترین نقاب برفیها زمانی تشکیل می شوند که یک بارش زیاد برف داشته باشیم و قبل از سفت شدن و نشست برفها، بادشدید در منطقه بوزد به طوریکه برف از پایین به بالا منتقل شود. شرایطی که همگی در آن شب رخ داد و تجربه ای که اگر قبل از برنامه کسب شده بود به مراتب ریسک برنامه کمتر و قابل کنترل­تر می شد.

همراه نبودن حتی یک نفر در میان 9 نفر که سابقه شب مانی در اتاق برفی را داشته باشد، نیز از دیگر خطاهای این برنامه بود و لازم بود پس از آنکه حضور خود را در برنامه لغو می کردم شخصی دیگر را جایگزین کنم.

من روز بعد، از ماجرا مطلع شدم و وقتی پای صحبت مهرداد، نرگس، آیدین، ابوالفضل و ... نشستم، ترس و وحشت تمام وجودم را فرا گرفته بود، بچه ها تجربه ای جاودانه کسب کرده بودند و هریک با نگرشهای خاص خود با مشکل درگیر شده و آنرا سپری کرده بودند. همه خطر را احساس کرده بودند اما عمق و شدت احساس این خطر متفاوت بود. در جلسه بعد از برنامه که به بررسی برنامه پرداخته می شد مهرداد گزارش برنامه را ارایه کرد و از نظر من تصویری که ارایه نمود به مراتب ملایم تر از آنی بود که اتفاق افتاده بود. بابک ضیاء محکوم شد، فقط به یک چیز، آنکه در هنگام ترک تیم عجله کرده و برای 9 نفر باقیمانده سرپرست تعیین نکرده بود.

 

بابک – 21 شهریور

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 16:2  توسط   | 

 

 - برنامه صعود به قله دارآباد (۸ نفر) و پيمايش خط الراس دارآباد – لزون (۶ نفر) روز جمعه ۸۵/۶/۱۷ به سرپرستی شاهین مقیمی برگزار شد.

 

  - از تمامی دوستانی که برنامه شخصی اجرا می کنند تقاضا می شود خبر صعودشان را تا یکشنبه ی بعد از برنامه و به طور کامل (نام برنامه، زمان، مکان، اعضای تیم، سرپرست) به آدرس maiak2004@yahoo.com ارسال کنند. در صورت تمایل گزارش برنامه را نیز ارسال نمایند.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 13:42  توسط   | 

 

 

 

10 روز مانده تا گام نهادن امیرکبیر بر فراز ایران

 

اطلاعات بیشتر ...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 22:27  توسط   | 

 

يك كمپينگ خوب بايد از قرارگاه شروع بشه!

 

 

 

كيك علم چال خوردن داره!

 

 

 

 

و زندگي در كف يخچال لذت!

 

وقتي اندازه يك قاطر بار بكشي، حالشم مي بري!

 

محمد – سرپرست

 

احسان- عكس

 

وريا – فيلم

 

مريم

 

فاطمه

 

مسعود

 

منصور

 

علي- مهمان تيم از رشت

 

علي – مهمان تيم از بهبهان

 

برف يخچال نسبت به سال پيش بيشتر بود!

 

و گرده اي كه عكسي از صعودش موجود نيست!

 

طلوعي دوباره از علم!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 10:37  توسط   | 

 

فرود از آبشارهای دره كمجل- چهار شنبه تا جمعه – 18 تا 20 مردادماه 85

اعضاي تيم: محمد مينايي(سرپرست)، مريم ملكي، منصور احمدي، مسعود امتي، اكبرثابت كار(عضو میهمان)، وريا دايی­چين

گزارش از : محمد مینایی

عکس ها از: مسعود امتی

 

دره كمجل در جاده چالوس بعد از روستای هریجان و در نزديكي تاسيسات سد دو مخزنه سياه بيشه واقع است.

براي رسيدن به منطقه از اتوبوسهاي تهران-چالوس استفاده كرديم. 5:30 عصر از تهران حركت كرده و تقريبا ساعت 10 به پاركينگ سد رسيديم. در جلوي در ورودي، نگهبانان سد مانع عبور و حركت ما به سمت امامزاده­اي شدند كه قصد شب ماني در آنجا را داشتيم. بعد از ساعتي معطلي، چون كسي از افراد شاغل در آنجا ما را معرفي نكرده بود قرار شد با گذاشتن كارت شناسايي داخل محوطه شويم.

امامزاده بعد از تاسيسات سد و تقريبا در 300متري آن قرار دارد و مسیر پاکوب برای رسیدن به ابتدای دره از آن می گذرد!!

 

 

 

 

صبح پس از خوردن صبحانه، ساعت 6:10 شروع به حركت كرديم و بعد از 5/2 ساعت پياده­روي در جنگل به ابتداي دره رسیدیم.

 

 

 آبشارهاي ابتداي دره كوتاه هستند و كارگاه هاي آن ها اکثرا طبيعي است.

 

 

 

 

 بعد از طي چند آبشار در ساعت 1:30 به اولين آبشار بلند كمجل رسیدیم ، اين آبشار نخستین آبشاري است كه از جاده چالوس قابل مشاهده است و با دو آبشار ديگر به صورت پي­­درپي واقع شده که بعد از فرود از اولين آبشار براي خوردن ناهار توقف كرديم.

 

 

 

در ساعت 3 دوباره حركت خود را شروع كرديم و ساعت 4 به بزرگترين آبشار دره كه تقریبا 70متر طول دارد رسيديم و بعد از فرود از آن و گذر از 3 آبشار ديگر در ساعت 5:30 براي استراحت و شب ماني توقف كرديم. لازم به ذكر است كه به دليل شيب زياد دره در دو طرف مكان خواب مناسب و امن (بالاتر از سطح رودخانه) بسيار كم است و اعضای تيم با اینکه وقت براي حركت داشتند ترجيح دادند آنجا كه آخرين منطقه مناسب براي شبماني است توقف كنند.

 

 

روز جمعه، 8:20  صبح حركت خود را آغاز كرديم . پس از گذشتن از آبشارهاي بلند در انتهاي دره عرض رفته رفته كمتر مي شد و در 5-6 فرود آخر كارگاه ها به آبشارها نزديكتر شده و احتمال خيس شدن بيشتر بود، ولي طول آبشارها در انتهاي مسير نسبت به اواسط كمتر بود و در بعضي جاها مي شد با يكبار ريختن طناب از دو آبشار متوالي فرود آمد .

 

 

 

 

در ساعت 11 فرود آبشارها به پایان رسید و بعد از كمي استراحت و تعويض لباسهاي خيس و گلي ، در ساعت 12:15 به جاده چالوس رسیدیم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 14:23  توسط   | 

 

-         برنامه صعود به قله علم کوه از دو مسیر سیاه سنگها و گرده آلمانها در روزهای دوشنبه تا پنجشنبه 30/5 تا 2/6/85 با حضور 15 نفر و به سرپرستی رضا لطفیان (کل برنامه) و محمد مینایی (گرده) با موفقیت اجرا شد. دو نفر دیگر نیز در قالب برنامه شخصی از طریق گردنه هفت خوان قله خرسان جنوبی را صعود کردند.

-         جلسه هیئت رییسه برای تصویب تقویم شش ماهه دوم سال 85 روز دوشنبه 6/6/85 ساعت 10 در اتاق 301 دانشکده هوافضا برگزار شد. برای دیدن تقویم اینجا را کلیک کنید. البته این تقویم باید به تصویب رییس تربیت بدنی نیز برسد.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 19:50  توسط   | 

  

 

 

 

۲۰ روز مانده تا گام نهادن امیرکبیر بر فراز ایران

 

جهت کسب اطلاعات بیشتر و همکاری در اجرای برنامه به

 

http://15peaks.persianblog.com

 

مراجعه کنید.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 0:35  توسط   |