تبليغاتX
انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران

گزارش برنامه خط الراس  تهران------شمال

قسمت دوم

 

تاريخ اجرا: دوشنبه (28/3/86) لغايت يکشنبه (3/4/86)

افراد شرکت کننده: ميرعلي حسيني (سرپرست) – رضا لطفيان

روز پنجم، جمعه 1/4/1386:

    صبح وقتي5:30 بيدار شديم استراحت خوبي داشتيم. چون جاي خشک و مسطح و در دره اي با ارتفاع کمتر از شب قبل يعني 3750 متر خوابيده بوديم. (عکس2224) ساعت 6:45 از روي پاکوب مشخصي سرماهو و کمانکوه را تراورس کرديم. در چند جا مسير از روي يخچال هايي پر شيت عبور مي کرد که با زحمت و صرف وقت زياد از روي آن ها عبور کرديم تا به گردنه مسير کمانکوه از سوتک بزرگ (کلبه شکارباني) رسيديم. از اينجا به بعد به سمت شمال و از مسير برنامه ريزي شده حرکت مي کرديم. ساعت حدود 10 صبح قله سوتک کوچک را صعود کرديم و با منظره ابرهاي پشت خط الراس آخر مواجه شديم . ابرها ا ز دره رودخانه چالوس به سمت جنوب نفوظ کرده بودند و سمت چپ خط الراس پيش رو ابري و سمت راست بدون ابر بود. (عکس2234) در ابتداي مسير از زير يکي از يخچال ها آب بسيار زلالي جاري بود که براي نوشيدن کاملاً مناسب بود. (عکس2240) پس از عبور از چند قله ظاهراً مرتفع تر ساعت 13:10 مطابق نقشه به قله لشنو رسيديم. در طول مسير رطوبت شمال کاملاً احساس مي شد و همراهي آن با آفتاب باعث افزايش احساس گرما مي شد. هر چه به سمت لشنو و شمال که پيش مي رفتيم پاکوب ها واضح تر و قله ها داراي سنگ چين ها بزرگ تر مي شدند.

 

 

(عکس2224)

 

 

(عکس2234)

 

 

(عکس2240)

 

 ولي بر روي نقشه فقط لشنو مشخص شده بود. هنگام حرکت به از روي خط الراس در سمت راست مان آزاد کوه و دره منتهي به نسن و سمت چپ تاسيساتي مربوط به يک پادگان نظامي قرار داشت. در روبرو نيز قله هايي بود که مطابق نقشه  شمزار و اولج و اوار بودند.  پس از عبور از گردنه جاده بلده واز کنار يک آنتن خورشيدي در ابتداي پاکوبي قرار داشتيم که طبق نقشه به شمزار منتهي مي شد. پاکوب را دنبال کرديم تا اينکه به طور واضحي از مسير قله شمزار جدا مي شد و به سمت غرب مي رفت. با منحرف شدن از پاکوب به سمت راست از شيب تند شني بالا رفته و به روي خط الراس رسيده و دقايقي بعد- ساعت 16-  روي قله شمزار قرار گرفتيم. علي رغم اينکه اميد داشتيم شايد تا رسيدن ما به روي خط الراس شرقي – غربي ابرها کمي کنار بروند و منطقه معلوم شود، اما تنها چيزي که در شمال ديده مي شد دريايي از ابرهاي متراکم بود که هر لحظه بالاتر مي آمدند و يالي که از دو قله شرق تر به سمت شمال مي رفت. (عکس2277) پس از عکس گرفتن کنار سنگين چين کوچک قله به سمت شرق و قله بعدي رفتيم. هنوز وارد سراشيبي بين دو قله نشده بوديم که ناگهان در فاصله اي نزديک با دو خرس مواجه شديم که خوشبختانه فرار کردند. البته  به سمت مسيري که قرار بود ادامه بدهيم.

 

 

(عکس2277)

 

 

 

همان موقع خرس ديگري از جنوب به گردنه اي که بايد از آن عبور مي کرديم در حال صعود بود. پس از دقايقي که خرس ها از ديد ما خارج شدند، تصميم گرفتيم به مسير خود ادامه بدهيم. اما با داد زدن و سر و صدا کردن کاري کنيم که اگر خرسي در مسير ما قرار داشت، متوجه شده و به طور ناگهاني با ما مواجه نشود تا احياناً به جاي فرار به فکر حمله بيفتد. روي قله بعدي که مطابق نقشه و موقعيت آن نسبت به نسن به نظر نمي رسيد اولج باشد، با سنگ چين بزرگي مواجه شديم که باعث شد شک کنيم شايد اين قله اولج است و از يالي که از قله بعدي شروع مي شد و ما ابتداي آن را مي ديديم بايد به سمت کندلوس پايين مي رفتيم. يالي که به سمت شمال مي رفت و روي آن پاکوبي نيز ديده مي شد. اما بر روي نقشه فقط براي اوار پاکوب کشيده شده بود و اين باعث ترديد بيشتر ما شده بود. به همين دليل با يکي از دوستاني که يک بار از نسن به کندلوس رفته بود (احسان حسين نژاد)  تماس گرفتيم و با توجه به زمان کمي که از شمزار تا آن قله طي کرديم مطمئن شديم اين قله اولج نيست و اصلاً روي نقشه مشخص نشده است. از روي قله اي که اولج نبود با يک شيب تند  به سمت شرق پايين آمديم و به پاکوبي رسيديم که امتداد شمالي جنوبي داشت. در امتداد اين پاکوب به سمت گردنه و رو به شمال حرکت مي کرديم که دوباره به توله خرس برخورد کرديم که متوجه ما نشده بود. خواستيم به آرامي تغيير مسير بدهيم که ديديم که خرس مادر به سرعت در حال پايين آمدن به سمت ما و توله اش است. به سرعت از مسير خارج شده و فرار کرديم. بعد از چند دقيقه که پشت سرمان را نگاه کرديم اثري از خرس ها نبود. اينبار به ناچار از زير خط الراس به سمت شرق مي رفتيم. تقريباً زير قله اي که مي بايست اولج باشد، روي شيبي نزديک قله اولج اتراق کرديم. هنوز هوا کاملاً تاريک نشده بود که مه متناوباً بالا مي آمد و به ارتفاعي که ما بوديم مي رسيد. سعي کرديم که با وسايل و کيسه خواب زير پوش چادري که همراهمان بود از مه در امان بمانيم. ولي چند ساعت بعد با غليظ تر شدن و تداوم مه که بيشتر به باران مي ماند تمام وسايل حتي داخل کيسه خواب ها خيس شده بود و باعث شده بود خاصيت عايقي و گرم کنندگي خود را از دست بدهد. سرما هوا نيز موجب شده بود تعريق از داخل به خيس شدن پوش و کيسه خواب کمک کند. شب آخرين وعده غذايي خود را که برنج خالي بود خورديم.

 

 

روز ششم، شنبه  2/4/1386:

صبح ساعت 6 بيدار شديم. هوا کاملاً ابري و مه آلود و سرد همراه با باد ملايمي بود که به خيس شدن هر بيشتر ما کمک مي کرد. عملاً با کسي که با تمام وسايل داخل استخر شنا کرده باشد هيچ فرقي نداشتيم. در حالي که از سرما و رطوبت دست هايمان متورم و بي حس شده بود، وسايل خود را که چند کيلو از شب قبل سنگين تر شده بود را جمع کرديم و بدون اينکه صبحانه بخوريم راه افتاديم. ميدان ديد ما حدود 20 متر بود و قصد داشتيم مطابق نقشه براي رسيدن به پاکوب زير قله اوار به سمت شرق برويم. از صحبتي که ديشب با احسان حسين نژاد داشتيم مي دانستيم که بايد از چند قله فرعي رد مي شديم. مدفوع تازه خرس به همراه کاهش ديد ما و خرس ها باعث شده بود مرتباً سر و صدا کنيم شايد خرس ها متوجه حضور ما شوند و از ما دور شوند. تنها کاري در مواجهه با اين مشکل به ذهنمان مي رسيد. البته باز روي يکي از قله هاي فرعي خرس تنهايي از فاصله 20 متري ما شروع به دور شدن کرد. در تمام 4 باري که در اين برنامه با خرس روبرو شديم هميشه خرس ها به سمت شمال فرار مي کردند. در حالي که احساس مي کرديم بر روي خط الراس به سمت شرق پيش مي رويم قطب نما به ما مي گفت جهت حرکتمان جنوب است. پس از چند بار باز گشت و تغيير مسير و گم کردن جهت خط الراسي را ادامه داديم که به شرق مي رفت. در حرکتمان به سمت شرق دنبال پاکوبي مي گشتيم که به سمت شمال برود و قله اي که چون روي نقشه به نام اوار مشخص شده سنگچين داشته باشد و يالي از آن به سمت شمال جدا شده باشد. مه، تمام شدن آذوقه، خيس بودن لباس ها و کيسه خواب، خرس و ندانستن اينکه کجا هستيم باعث شد تصميم بگيريم که اگر تا ساعت 13به پاکوب يا قله اوار نرسيديم به سمت جنوب و جاده بلده برگرديم و برنامه را تمام کنيم. چون از هر جايي که به سمت جنوب مي رفتيم مطمئناً به جاده مي رسيديم. ساعت 13:10 در حالي که روي يک گردنه بدون پاکوب بوديم و حداقل 6 قله را رد کرده بوديم براي تصميم گيري نهايي دوباره با احسان تماس گرفتيم و با اطمينان از اينکه تمام دره ها رو به شمال به بالاخره به روستايي مي رسد از روي گردنه به سوي شمال مي رويم. علي رغم اينکه مطمئن بوديم از يال منتهي به روستاي کندلوس رد شده ايم اما به اميد رسيدن به روستاي ديگري از شيب تند شمال خط الراس پايين رفتيم. بعد از نيم ساعت طبيعت به کلي دگرگون شد و به علفزارهاي متراکم وبوته هاي بزرگ رسيديم. کمي پايين تر يک پاکوب منتهي به يک کلبه وجود داشت (عکس2292)  که ما را مطمئن کرد با ادامه اين مسير به روستايي خواهيم رسيد. در ادامه متوجه شديم تمام پاکوب ها شرقي – غربي هستند و به علت مه بسيار غليظ امکان پيدا کردن چوپاني که صداي زنگوله هاي گله اش را مي شنيديم وجود نداشت تا راه درست را از او بپرسيم. به هر صورت دره اي که جويي در آن جريان داشت پهن تازه گاو در آن ديده مي شد را پي گرفتيم. هر چه در اين دره جلو تر مي رفتيم بوته هاي تيغ دار زرشک و نسترن ودرختچه هاي آلو متراکم تر مي شدند و عبور ما را از روي زمين گل آلود و لغزنده مشکل تر مي کردند. کمي جلو تر  سيم خارداري که شايد براي جلو گيري از ورود دام به جنگل کشيده شده بود راه ما را مسدود کرده بود. کمي پس از گذشتن از سيم خار دار تراکم بوته هاي تيغ دار به حدي زياد شد که تنها راه عبور راه رفتن داخل آب رودخانه بود.

 

 

 

(عکس2292)

 

سمت راست و چپ رودخانه سيم خاردار هاي به طور موازي با رودخانه امتداد داشت. با زياد شدن حجم آب رودخانه به سمت راست رودخانه منحرف شديم و متوجه شديم که کنار سيم خاردار پاکوب خيلي خوبي وجود داشت که ما از آن بي اطلاع بوديم. با پيدا کردن اين پاکوب مصمم شديم که تا شب حتماً به روستايي برسيم. چون يک روز داخل مه بودن همه وسايل ما را خيس کرده بود و شب ماني با وسايل خيس، داخل يک جنگل خيس بدون داشتن غذا يک کابوس بود. اميدي هم به بهتر شدن هوا نبود. به سرعت پاکوب را طي مي کرديم و از کنار گاو هايي که داخل جنگل رها شده بودند عبور کرديم تا به يک گاوداري سنتي رسيديم. اما هيچ کس براي پرسيدن اينکه چقدر و تا چه روستايي مانده، نبود. حدود يک ساعت پايين تر چند دامدار را که به مقصد همان گاوداري چند ديگ بزرگ را با قاطر حمل مي کردند، ديديم. پس از پرس و جو متوجه شديم راهي که ادامه مي دهيم نهايتاً به کندلوس مي رسد. حدود ساعت 16 بود که به جايي به نام ماهي سرا رسيديم (عکس2297) که انبوهي از ويلا هاي بزرگ بود ولي هيچ انساني درآن بعد از ظهر مه آلود شنبه در آن ديده نمي شد. بعد از رسيدن به جاده تابلويي بود که روستاهايي که جاده به آن منتهي مي شد را نشان مي داد. چون کندلوس جز آن ها نبود، به سمت چپ جاده آسفالت ادامه مسير داديم. هر چند دقيقه يک بار اتومبيلي از کنار ما رد مي شد. نيم ساعت پس از رسيدن به جاده آسفالت به کندلوس رسيديم و پس از خريدن نان از نانوايي که کنار جاده بود، به همراه

 

 

(عکس2297)

 

جوان بومي که در نانوايي با او آشنا شديم به خانه اي روستايي رفتيم تا شب را کنار او و دوستانش با کرايه اي مناسب به صبح برسانيم. شب در کنار بخاري هيزمي لباس ها و کيسه خواب ها را که بر خلاف ما دچار اضافه وزن شده بودند را تا حدودي خشک کرديم و پس از چند شب در رختخوابي گرم خوابيديم.

 

روز هفتم، يکشنبه 3/4/1386:

    شب قبل به چند دليل تصميم گرفتيم برنامه را در همين جا به پايان برسانيم. اول اينکه هنوز کيسه خواب ها و لباس ها خيس بود. دوم اينکه اصولاً ادامه برنامه ماهيت خط الراسي يا حتي کوهنوردي نداشت. سوم حرکت داخل جنگل از مسيري که تا به حال نرفته بوديم در حالي که احتمال مه آلود شدن هوا وجود دارد چندان تصميم مطمئني نبود و در نهايت خستگي ما از لحاظ روحي، برنامه جنگل نوردي که معمولاً برنامه سبک و مفرحي است را تبديل به برنامه اي ملال آور مي کرد که از همان ابتدا بيشتر دوست داشته باشيم هرچه زود تر به پايان برسد. پس از گرفتن عکس يادگاري در خانه روستايي 50 ساله اي که شب گذشته را در آن به صبح رسانده بوديم، به کنار جاده روبروي امام زاده و قبرستان کندلوس رفتيم. در آن جا سواري هاي چالوس ما از مسير جاده کجور، دو آب و جاده چالوس يک ساعته به ترمينال اتوبوس هاي تهران رساند و با رسيدن به تهران در ساعت 15 برنامه به ياد ماندني خط الراس تهران شمال به پايان رسيد.

 

    در انتها چند مورد از تجربيات اين برنامه را که به طورکلي با آن مواجه شديم را در اختياري دوستاني که اين گزارش برنامه را مي خوانند قرار مي دهيم:

1-   ساعت ها حرکت در چند روز متوالي با کوله سنگين باعث مي شود فرسودگي باتوم ها و احتمال شکستن آن ها ده ها برابر يک برنامه عادي باشد. به طوري که در طول اين برنامه 2 باتوم از 4 باتوم ما شکست. بنابراين بهتر است از باتوم هاي مطمئن و خوبي استفاده شود که در انتهاي عمر خود قرار نداشته باشند.

2-   براي عبور از يخچال ها در بهار و ابتداي تابستان حتماً بايد فکري کرد. استفاده از کفشي با زيره مناسب براي يخ و برف، همراه داشتن کرامپون يا يخ شکن معمولي ويا به همراه بردن کلنگ از گزينه هاي پيش رو براي مواجهه با اين مشکل است. البته تمامي اين راه حل ها اشکالات مخصوص به خود را هم دارند.

3-   در يک برنامه دو روزه شايد بتوان با اتکا به توان بدن سختي هاي شب ماني در هواي سرد را تحمل کرد. اما در چنين برنامه طولاني اين چنين صرفه جويي هايي در وزن کوله يا در استفاده از وسايل گران قيمت تر اصلاً به صرفه نيست. نبردن چادر و بردن تنها پوش آن از جمله اين اشتباهات بود چون در شب هاي سوم و چهارم برنامه سرما شديد هوا در ساعات سحر باعث شد که تا طلوع خورشيد و گرم تر شدن هوا از کيسه خواب ها خارج نشويم و ساعات خنک صبح را که باعث کاهش مصرف آب مي شود را براي حرکت از دست بدهيم. همچنين شام و صبحانه را در آرامش و حالت استراحت ميل نکنيم. استفاده از پوش چادر به تنهايي باعث مي شود رطوبت ناشي از تعريق روي پوش تبديل به آب شده و موجب خيس شدن کيسه خواب يا احياناً صورت شود. اوج اين مشکل در شب آخري بود که در فضاي باز مي خوابيديم. به طوري که اولاً نمي توانستيم تمام وسايل را زير پوش جا بدهيم. و ثانياً مه به زير آن نفوظ مي کرد و از داخل هم با تعريق ما را دوچندان خيس مي کرد. همچنين استفاده از کيسه خواب هاي فني تر مي تواند باعث داشتن استراحتي بهتر و در نتيجه فردايي پر انرژي تر شود. هر چند ممکن است چند روز از برنامه را که در ارتفاع پايين تري قرار داشته باشيم با زيپ باز بخوابيم.

4-   از شش جايي که آب برداشتيم يک بار آب بوي نفت مي داد.يک بار آب کرم داشت. يک بار هم عبور آب از ميان فضولات گاو باعث شده بود آب داراي رنگ زرد و طعم به خصوصي باشد. البته براي رسيدن به همين آب ها دو بار از مسير اصلي خارج شديم. به همراه داشتن قرص هاي تصفيه و ضد عفوني کننده آب باعث مي شد آب را با اطمينان بيشتري مصرف کنيم.

5-   در صحبت با اهالي کندلوس فهميديم که آن ها از هيچ حيواني به اندازه خرس نمي ترسند. اين شايد بر خلاف تصور عمومي ما از خرس ها باشد. علي رغم اينکه خرس ها اکثر مواقع به خصوص در فصول گرم سال حيواناتي گياه خوار هستند، اما در روبرو شدن ناگهاني و فاصله نزديک با انسان به خصوص اگر احساس کنند جان توله شان در خطر است به راحتي مي توانند يک انسان را از پا در بياورند. حتي اهالي روستا ادعا مي کردند در زمستان ها در اثر گرسنگي شديد، ديده شده که خرس ها به آدم خواري روي آورده اند. به طور کلي دانستن اينکه در هر برنامه با چه حيوانات وحشي ممکن است برخورد کنيم، ضروري است. همچنين بايد از افراد با تجربه نحوه دوري جستن از خطرات ناشي از اين حيوانات را ياد بگيريم. ما در مواجهه با مار در اين برنامه مشکلي نداشتيم. اما وقتي با خرس ها روبرو شديم به راستي چيز زيادي در ذهنمان نبود که بتواند در اين موقعيت به ما کمک کند.

6-      داشتن GPS خيلي خوب است.

7-      همراه داشتن يک اسپري ضد عرق کوچک براي پاها، کفش ها و بدن مي تواند براي آسايش خود و ديگران خيلي مفيد باشد.

8-   در چنين برنامه هايي هميشه دو نوع فشار وجود دارد. يکي فشار جسمي ناشي از يک فعاليت بدني سنگين که هميشه در مورد يک يک افراد گروه متفاوت است. و ديگري فشار ناشي از زمان که شامل محدوديت آذوقه، رسيدن به جاي مناسب براي سپري کردن شب و فشار روحي ناشي از طولاني شدن برنامه. تفاوت اين نوع فشارها بر افراد شرکت کننده در برنامه باعث مي شود در تصميم گيري هايي مثل سرعت و مسيرحرکت، زمان استراحت ها و محل شب ماني اختلاف نظرهاي جدي پيش آيد که در کنار فشار روحي ناشي از يک برنامه طولاني همکاري افراد را براي ادامه برنامه به طور جدي تهديد مي کند. مساله اي که در برنامه هاي يکي دو روزه اي که  معمولاً اجرا مي شود خيلي کمتر با آن برخورد مي کنيم. تنها کاري که بايد کرد اين است که گذشت داشت و خود را جاي ديگران گذاشت و هنگامي که مي خواهيم در موردي تصميم بگيريم شرايط کل تيم را مد نظر قرار بدهيم. روي هيچ چيز اصرار و پافشاري بيش از حد نکنيم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 17:19  توسط   | 

 

 

تاریخ و محل برگزاری جلسات هفتگی انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیرکبیر

 

دوشنبه ها ساعت 17

 

اتاق 202 دانشکده ریاضی

+ نوشته شده در  شنبه 24 شهریور1386ساعت 16:55  توسط   | 

گزارش برنامه خط الراس  تهران------شمال

قسمت اول

 

تاريخ اجرا: دوشنبه (28/3/86) لغايت يکشنبه (3/4/86)

افراد شرکت کننده: ميرعلي حسيني (سرپرست) – رضا لطفيان

 

 

    هدف اوليه از اجراي اين برنامه ، حرکت از تهران و صعود قلل البرز مرکزي از روي خط الراس هاي اين رشته کوه و رسيدن به ساحل نوشهر بود. اما بنا بر دلايلي در طول اجراي برنامه قسمتي از برنامه حذف شد. چنانچه مي دانيم خط الراس هاي البرز مرکزي همگي غربي – شرقي بوده و تنها در چند نقطه بدون نياز به کم کردن شديد ارتفاع مي توان به در امتداد شمال جنوب حرکت کرده وبه خط الراس بعدي رسيد. طرح برنامه قبل از اجرا اينگونه بود: صعود به قله توچال و عبور از خط الراس شمال تهران، حرکت روي خط الراس نه چندان مرتفع قلعه دختر و سي چال، صعود به کلون بستک، سرکچال ها  و ادامه مسير از روي برج خلنو و پالون گردن، طي کردن خط الراس نرگس، کهنو، يخچال، سرماهو، کمانکوه. در ادامه بر روي خط  الراس جنوبي– شمالي  سوتک کوچک، لشنو و در نهايت آخرين خط الراس غربي - شرقي شمزار، اولج، اوار و رسيدن به روستاي کندلوس و راهي شدن به سمت نوشهر از مسيري معروف به جاده معدن. به بيان ديگر مي توان طرح کلي برنامه  را بعد از توچال حرکت بر روي خطوط جدا کننده سرچشمه هاي رودخانه هاي کرج و لتيان در جنوب و رودخانه هاي هراز و چالوس در شمال معرفي کرد. اين مسير را در نقشه زير ملاحظه مي کنيد:

                                                                

                                                            

 

 

 

   برنامه ريزي اوليه حرکت و محل پيش بيني شده براي شب ماني ها نيز بر روي نقشه زير به صورت تقريبي با رنگ سبز مشخص شده است:

همچنين بارگذاري براي سه روز وسه نفر شامل 6 بطري آب و 12 قوطي کنسرو زير گردنه ورزاب در ارديبهشت ماه صورت گرفته بود. البته بعداً هنگام اجراي برنامه نياز به بارگذاري کپسول گاز هم احساس مي شد. چون آب کردن برف در برنامه هاي خط الراسي مصرف روزانه گاز را بيشتر از يک برنامه معمولي مي کند. چون در ابتدا قرار بود که برنامه سه نفره اجرا شود پيش بيني بارگذاري براي اين تعداد بود. ولي نهايتاً دو نفر در اين برنامه شرکت کردند که باعث افزايش سرعت حرکت و سهولت تصميم گيري مي شد. اما عيب اصلي اجراي دو نفره برنامه، پايين بودن ايمني برنامه بود. چه در هنگام مواجهه با حيوانات وحشي و چه در صورت بروز مصدوميت براي يکي از اعضاي تيم. وسايلي که براي اين برنامه در نظر گرفته شد، (به غير از بار گذاري) به صورت زيربود:3.5 ليتر ظرف آب، 6 وعده غذا و 6 وعده صبحانه براي 2 نفر، 15 عدد نان، 5 کيلو گرم تنقلات، 3 بيسکوييت ساقه طلايي و 6 عدد کلوچه . البته  در انتخاب مواد غذايي جاي دقت و حوصله بيشتري وجود داشت تا کالري بيشتري با وزن کمتري حمل مي شد و غذاهايي با خود مي برديم که تنوع بيشتري داشت. چون غذا و تنقلات يکنواخت در طول 5 يا 6 روز مي تواند خوردن را از يک عمل لذت بخش به کاري خسته کننده تبديل کند. قرار بر اين بود که وعده نهار حذف شود و در وعده هاي بيشتري با تنقلات جبران شود. علاوه بر اين ها يک گاز با دو کپسول اضافه، قابلمه، کتري، پوش چادر، کاپشن گورتکس، لباس زير اضافه، لباس شهري وکيسه خواب به همراه داشتيم. در مجموع به همراه ساير وسايل وزن هر کوله به صورت تخميني در حدود 18 کيلوگرم بود.

 

روز اول، دوشنبه 28/3/1386

طبق هماهنگي ساعت 6 بعد برنامه از تجريش  آغاز مي شد. پس از تکميل تدارکات با نيم ساعت تاخير از تجريش به ميدان سربند رفته و 18:45 صعود آغاز شد. گرماي آن ساعت بعد از ظهر چندان آزار دهنده نبود. اما وزن بالاي کوله ها در هنگام صعود به ما کاملاً فشار مي آورد. علي رغم اين مشکل سرعت براي روز اول خوب بود. بعد يک ساعت در هلال احمر استراحت کرده و 40 دقيقه بعد به شيرپلا رسيديم. در شير پلا تمام بطري هاي آب را پر کرده به سمت سياه سنگ حرکت کرديم. در ساعت 23:05 به سياه سنگ و ساعت 1:05 به قله رسيديم. نکته قابل توجه در روز اول صعود اين بود که چون به کوله بسيار سنگين عادت و از آمادگي همنورد خود شناخت کافي نداشتيم، هر چه پيش مي رفتيم از سرعتمان کاسته مي شد. پس از صرف شام در پناهگاه قله توچال ساعت 2 بامداد خوابيديم.

 

روز دوم، سه شنبه 29/3/1386

صبح با نيم ساعت تاخير ساعت 5:30 از خواب بيدار شديم. علي رغم احساس کمبود خواب ساعت 6:50 به سمت ايستگاه 7 تله کابين توچال براي يافتن آب به راه افتاديم. در ايستگاه 7 ورودي دستشويي ها هنوز پر از برف بود و تمام سرويس ها در اثر يخ زدگي خرد شده بود. آبي نيز در لوله ها و منبع وجود نداشت. براي تهيه آب به سمت هتل رفتيم. در قسمت شرقي هتل دو چشمه آب بزرگ و احتمالاً فصلي در کنار هم قرار داشت که در کنار آن ها دکه اي نيز وجود داشت که ظاهراً براي تهيه آب هتل ساخته شده بود. پس از برداشتن آب، از روي يال شمالي توچال(کمي متمايل به غرب) حرکت کرديم و از  مسيري که به سمت شهرستانک مي رفت(عکس2160) به سمت شمال به راه افتاديم. پس يک ساعت قله آهاربشم را در فاصله 10 دقيقه اي از قله تراورس کرديم. پس از کمي کاهش ارتفاع به جاده خاکي ماشين رويي رسيديم که به نظر مي رسيد بيشتر براي جابجايي دام کاربرد داشته

 

 

 

(عکس2160)

 

 

 

عکس(2163)

 

 

(عکس 2165)

 

باشد.(عکس 2165) بعد از عبور از جاده با شيبي تند و در بعضي قسمت ها شن اسکي عکس(2163) به سمت قله قلعه دختر صعود کرديم. پس از يک و نيم ساعت صعود به قلعه دختر رسيديم. آتشکده اي به جا مانده از دوران ساسانيان که هنوز با شکوه بود.(عکس2167) ساعت 11:30 از قله سرازير شديم در حالي که باد شديدي از شرق به غرب مي وزيد. قبل از رسيدن به قله

 

 

                                                   (عکس2167)

 

صندوق چال(اله بند) دو بار مجبور شديم شديداً ارتفاع کم کنيم و دو باره ارتفاع بگيريم. پس از بده بستان فراوان  ساعت 3 به قله صندوق چال رسيديم. قبل از قله سمت غرب خط الراس پاکوب واضحي وجود داشت که از زير قله به سمت سي چال مي رفت. در زير قله از پاکوب به سمت راست رفته و قله را که از دو قسمت سنگي نزديک به هم و هم ارتفاع تشکيل شده بود صعود کرديم(ساعت17) (عکس2173). چون بايد به سمت سي چال ادامه مسير مي داديم، قله را از سمت شمال پايين آمديم. شمال قله داراي شيب تند ديواره مانند ريزشي بود که در ادامه به يخچالي بسيار پر شيب و سفت ختم مي شد. شمال قله به هيچ وجه مسيري مناسبي براي صعود يا فرود نبود و براي برگشت بهتر بود از همان سمت چپ، يعني غرب پايين مي آمديم. با هر مشقت به گردنه بين صندوق چال و سي چال رسيديم. در سمت چپ خود براي اولين بار بعد از ايستگاه 7 به چشمه اي رسيديم که اطراف خود را کاملاً سرسبز و زيبا کرده بود. پس از کمي آب برداشتن و گذر از کنار چشمه درساعت 18 به قله سي چال رسيديم و با سرازير شدن از سي چال در ساعت 19 به کنار جاده در گردنه ديزين رسيده در کنار يک ساختمان متروک اتراق کرديم. بطري ها را از لوله اي در کنار يک منبع آب، کمي پايين تر از دکه نگهباني تاسيسات بالابر پيست، پر کرديم.(آب مختصري بوي نفت مي داد)

 

  

 

                                                        (عکس2173)

 

 به علت فشردگي برنامه 24 ساعت اخير(3 ساعت خواب و 18 ساعت حرکت) يکي از شرکت کننده گان احساس خستگي شديد و درد در قفسه سينه مي کرد که ما را در ادامه برنامه مردد کرده بود. ولي با صرف غذا و استراحت شبانه مشکل تقريباً حل شد و تصميم به ادامه دادن برنامه گرفتيم. شب موقعيت استقرارمان را به دوستان خبر داديم و آن ها  را از اينکه ممکن است تا چند روز آينده امکان برقراري تماس نداشته باشيم، مطلع کرديم.

 

روز سوم، چهار شنبه 30/3/1386

    بعد از خوردن صبحانه، ساعت هفت صبح از ديزين به سمت کلون بستک به راه افتاديم. چون تا حداقل دو روز آب نداشتيم، هر کدام 3 ليتر آب برداشتيم و با سرعت کمتر از ديروز قله را صعود کرديم. ساعت 11 روي قله بوديم و بعد از 20 دقيقه استراحت به سمت سرکچال ها حرکت کرديم. پس از 15 دقيقه به قسمت تيغه اي و ريزشي خط الراس رسيديم که مي بايست از روي خط الراس، کمي متمايل به راست (جنوب)از روي آن عبور مي کرديم. چون بر روي خط الراس بيشتر جاها به برف دسترسي داشتيم و مشکل کمبود آب در آن روز و روزهاي بعد داشتيم، آب را با برف مخلوط کرده و بعد استفاده مي کرديم. در طول مسير جز جاهايي که از روي تخته سنگ ها عبور مي کرديم، پاکوب وجود داشت. پاکوب در بعضي قسمت ها از خط الراس جدا مي شد و به سمت راست مي رفت و ما را در بعضي جاها ناچار به عبور از يخچال هايي با برف بسيار سفت مي کرد. در يکي از همين يخچال ها از دست رفتن تعادل و تلاش براي ترمز گرفتن با باتوم باعث شد براي دومين بار در اين برنامه باتوم بشکند و بقيه راه را هر کدام با يک باتوم ادامه داديم. در گذر از يخچال ها کفش هاي مناسبي نداشتيم. به همين دليل بهتر بود با کمي حوصله بيشتر همه جا از روي خط الراس حرکت مي کرديم و پاکوب را دنبال نمي کرديم. در فاصله يک ساعتي  سرکچال 1 يک سنگ چين با سقف نصفه نيمه وجود داشت که مي توانست در زمستان در مقابل بادي که آن روز ما را آزار مي داد محافظ خوبي باشد. ساعت 15 بر روي سرکچال 1 و يک ساعت بعد بر قله سرکچال 3 قرار داشتيم. با سرازير شدن از قله به سمت شمال و پايين رفتن از روي يک يخچال به گردنه وزواب رسيديم و در زير شيبي قرار گرفتيم که بعد از يک و نيم ساعت صعود به قله اي فرعي شبيه برج رسيديم. پس از تراورس اين قله حرکت از روي خط الراسي که ما را مجبور به درگيري با سنگ مي کرد، ساعت 19:30 در حالي که آفتاب در حال غروب بود (عکس2183) برج را فتح کرديم. کمي به سمت خلنو در پناه سنگي در ارتفاع 4300 متري اتراق کرديم. (عکس 2190)  به علت ارتفاع زياد دما سريعاً کاهش يافت و هشت شب به صفر وتا صبح  به هفت درجه زير صفر کاهش پيدا کرد.

 

 

 

                                                    (عکس2183)

 

 

                                                   (عکس 2190)

 

روز چهارم، پنجشنبه 31/3/1386:

    بالاخره بعد از بحث و صحبت کردن تصميم گرفتيم به سمت بارگذاري حرکت نکنيم. چون برنامه بر اين بود که بعد از رسيدن به برج به سمت بارگذاري ها رفته و حدوداً 4 ساعت را به برداشتن بارگذاري ها اختصاص دهيم.

بارگذاري ها بر روي يال شرقي پاکوب گردنه ورزاب قرار داشت. چون در ارديبهشت ماه که در برنامه قله برج بار گذاري صورت گرفت، به علت حجم بالاي برف تيم تا همان جا به صعود ادامه داده بود. به چند دليل از بار گذاري ها صرف نظر کرديم. اول اينکه چون از برنامه يک روز جلو بوديم با کمي صرفه جويي در غذا و مسير مي توانستيم بدون نياز به بار گذاري ها به مقصد برسيم. علت دوم ومهمتر اينکه اگر به سمت بار گذاري ها مي رفتيم و به هر دليلي نمي توانستيم به آن ها دسترسي پيدا کنيم چون برنامه يک روز طولاني تر مي شد، به ناچار برنامه نا تمام مي ماند. احتمال اينکه به بارگذاري ها نرسيم زياد بود. چون اولاً در عرض اين 50 روز چهره يال مورد نظر کاملاً از زمستاني به تابستاني تغيير کرده بود. همچنين بر خلاف تصور اوليه ما محل بار گذاري محل عبوري براي کوهنوردان، قاطرچي ها و چوپان ها بود که احتمال اينکه اتفاقي با بارگذاري ها برخورد کرده باشند را زياد مي کرد. به خصوص براي اينکه خودمان جاي غذاها را پيدا کنيم روي آن را سنگ چيده بوديم. با توجه به اين تصميم براي روز هاي باقي مانده از برنامه کل غذا 700 گرم برنج و يک کنسرو بود که پيش بيني کرديم در دو وعده شام آن را استفاده کنيم. همچنين يک روز بود که به آب دسترسي نداشتيم و براي صرفه جويي، به همراه باقي مانده آب گردنه ديزين از برف استفاده مي کرديم.

     وقتي بعد از يک ساعت حرکت، 8 صبح روي خلنو بوديم خط الراس خلنو- سرخرسنگ - پالون گردن – نرگس – کهنو در شرق ما بود. به نظر مي رسيد که طي کردن اين خط الراس حداقل يک روز طول مي کشيد. خط الراسي که حداقل جبهه غربي آن که رو به ما بود خالي از برف به نظر مي رسيد. با توجه به مشکل جدي کمبود آب و اينکه يک کپسول براي ما باقي مانده بود تصميم گرفتيم از خلنو به سمت شمال ادامه مسير بدهيم و مستقيم به سمت آزاد کوه برويم. روي نقشه بين ما و گردنه کهنو دره کم عميقي وجود داشت ولي خطاي ديد باعث مي شد که فکر کنيم مي توانيم از روي يک خط الراس ديگر به کهنو برسيم و زير خط الراس يک چشمه وجود دارد. تصوري که به طور منطقي غلط بود. چون اگر اينگونه بود بايد سمت راست خود يک درياچه خيلي  خيلي بزرگ کشف مي کرديم!! 15 دقيقه بعد از حرکت از خلنو به سمت شمال-شمال غربي (در امتداد مسيري که از برج آمده بوديم) خط الراس به صخره اي چند متري مي رسيد که ادامه مسير از روي خط الراس را ناممکن مي کرد. سمت چپ که کلاً ديواره

ريزشي بود و مسير تراورس سمت راست از روي يخچالي مي گذشت که ساعت 9 صبح عبور از آن حتي اگر کلنگ و کرامپون داشتيم، مشکل بود. راه مناسب اين بود که ابتدا از خط االراس پايين آمده و صخره روي خط الراس را رد مي کرديم بعد دوباره از کنار يخچال بالا مي آمديم و يخچال با عرض 5 متر را از پشت صخره و از روي خط الراس  رد مي کرديم و دوباره از روي خط الراس با شن اسکي پايين مي آمديم و  مسير شن اسکي زير خط الراس را تراورس مي کرديم. البته اگر مي دانستيم که راهي که ادامه مي دهيم به کف يک دره مي رسد درست اين  بود  که به کف دره سمت چپ خود سرازير مي شديم و از دره پايين مي رفتيم. مسيري که در اين فصل مناسب بود. تمام اين مشکلات ناشي از عدم اعتماد به نقشه و باورداشتن به چيزي بود که مي ديديم. بالاخره ساعت يک بعد از ظهر پس از پايين آمدن از شيبي بسيار تند و طولاني به کف دره رسيديم.  (عکس2200)از يکي ازدو سر چشمه اصلي وارنگه رود را کمي بالا تر از محل رسيدن دو رودخانه به هم رد کرديم. رودخانه سمت چپ از شمال غربي  برج و هرزه کوه ها سرچشمه مي گرفت و رودخانه سمت راست از خلنو و خط الراسي که به سمت نرگس مي رفت. عبور از رودخانه به خاطر آب زيادي که دارد بايد با احتياط  صورت بگيرد و خيس شدن اجتناب نا پذير است. (عکس2203)  بعد از عبور از رودخانه از جوي کوچکتري که به رودخانه مي رسيد آب برداشتيم و به نظافت خود و لباس هايمان پرداختيم که متوجه شديم آب پر از کرم هاي ريز است. به هر ترتيب آبي برداشتيم که حتي المقدور کرم نداشته باشد و از روي يک يال به سمت خط الراس نرگس به کهنو حرکت کرديم. از اينجا مرتباً با جاي پا و فضله خرس، گرگ و بز کوهي روبرو مي شديم. بعد از دو ساعت و نيم به روي خط الراس کهنو- يخچال – سرماهو- کمانکوه رسيديم. حرکت از روي اين خط الراس سنگي و ريزشي همراه با کم و زياد کردن مکرر ارتفاع بود. (عکس2205) ساعت 6 بعد از ظهر به کهنو رسيديم. با توجه به اينکه به انتهاي روز نزديک مي شديم امکان نداشت که بتوانيم در نور روز به کمان کوه برسيم و تصميم گرفتيم فقط يخچال را صعود کنيم. ساعت 7 روي قله يخچال و در ابتداي خط الراسي بوديم که به آزاد کوه مي رسيد. چون شمال قله يخچال پرتگاهي پوشيده از يخ است، (عکس2216)  مسير آمده از کهنو را حدود 10 دقيقه باز گشته و از زير يخچال تراورس کرديم تا به روي خط الراسي که اشاره شد، پايين تر از قسمت خطرناک و غير قابل عبور آن برسيم. در اين بين نيز بايد از روي يخچالي رد مي شديم که هنگام غروب کاملاً يخ زده بود و با کمي جستجو و بالا رفتن راهي پيدا کرديم که از روي سنگ هاي که يخچال را بريده بودند عبور کنيم.

 

 

                                                        (عکس2200)

 

از روي خط الراس حرکت کرديم و با پايين رفتن به سمت غرب ساعت 20:30 به برکه کمانکوه رسيديم. علي رغم اينکه مي دانستيم سنگ چين مناسبي براي شب ماني کنار برکه وجود دارد،به دليل تاريکي هوا و اينکه باد نداشتيم و کف زمين به دليل وجود چمن و فضولات گاو مناسب و نرم بود، در کنار سنگي در فاصله کمي از جوي اتراق کرديم. کف دره هنوز يخ زده و پوشيده از برف بود و برکه هنوز به طور کامل از زير برف بيرون نيامده بود. شب دما به زير صفر درجه رسيد.

 

 

 

 

 

 

(عکس2203)  

 

 

 

(عکس2205)

 

 

(عکس2216)

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 14:22  توسط   | 

صعود به قل گرگ

 

چهار شنبه، پنجشنبه و جمعه 14، 15 و 16 شهریور ماه

 

ثبت نام : دوشنبه 1۲ شهریور ساعت ۱۰ صبح  اتاق 203 ریاضی

 

حرکت : صبح چهارشنبه 14 شهریور درب رشت

 

سرپرست : میرعلی حسینی    شماره تماس : 09329119685

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 20:8  توسط   |