تبليغاتX
انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران

کویر مرنجاب - دوم آذر هشتاد و شش

  • در راه - از تهران تا کاروانسرای مرنجاب

امامزاده ی ... - خروجی شهر آران و بیدگل

همجواری با شتر!

(در راه آران - کاروانسرا)

شتر پس از حمام کردن!

(از زانوهاش پیداس)۱

شتر در حالت و طرب۲

لب شتری!۳


  • شامگاه نخست 

دوربین مخفی - گروه در حال متلاشی کردن چادر. 

خطاب به سرپرست برنامه:۴

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو کمپ سر ببری۵

 

 

پانزده ثانیه به تصویر خیره شوید یک مارمولک در آن خواهید دید!

عکاس برنامه۶


  • روز دوم - وول خوردن در تپه های رملی!

گروه در حال رنگ کردن تپه ها

داغ دل کویر۷

... - هفت ساله از تهران


  • این هم چند عکس از پشت و پس و تو و بیرون این کاروانسرا.

گفته ی متصدی کاروانسرا:

به حرص ار قلیون چاق کردم مگیر از من که بد کردم
بیابان بود و آذرماه و دود گرم و ما خومار۸

 

 


پی نوشت:

۱- «آن یکی پرسید اشتر را که هی// از کجا می‌آیی ای اقبال‌پی// گفت از حمام گرم کوی تو// گفت خود پیداست از زانوی تو» - مثنوی معنوی - مولوی

۲-  اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب//
گر ذوق نیست تو را کژ طبع جانوری - سعدی

۳- ما چند نوع لب داریم: لب قیطانی ، لب قلوه ای، لب شتری.وقتی حافظ میگوید : " لب لعلی گزیده ام که مپرس" منظورش نوع مرغوب آن بوده است. - وظایف الاعضا - عمران صلاحی

۴- سرپرست برنامه مرتضی گنجایی بود که در این برنامه به شدت سرما خورده بوده و درون چادر در حال استراحت بوده.

۵- همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری - سعدی

۶-  عکاس برنامه : مسلم کج کلاهی

۷-  شباهت به داغ سیاه رنگ لاله.

۸- به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بد کردم
بیابان بود و تابستان و آب گرم و استسقاء - سعدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 17:29  توسط   | 

بنام خالق طبیعت

کلکچال، پنجشنبه 22آذرماه 1386

  تیم پنج نفرۀ ما قبل از طلوع آفتاب پای کوه بود و حدود یک و نیم ساعت طول کشید تا به پناهگاه کلکچال برسیم. آنروز، بعنوان نخستین تیم عازم قله، در یک هوای کاملاً صاف، آرام و آفتابی همراه با برفکوبی لذت بخش نه چندان دشواری حدود11:20به قله رسیدیم. بعد از ساعت 14 دوباره به پارک جمشیدیه رسیده و برنامه پایان یافت. هرچند قله    متری کلکچال با مسیری مناسب در شمال تهران، بیشتر، دیدنی دارد تا گفتنی، این نوشته به رسم ثبت یک خاطره خوشایند نگاشته شده است. جای همۀ دوستان خالی... .

این یک گزارش کوهنوردی نیست!

دوراندیشی محسن برایم جالب و ستودنی بود چون یک هفته قبل از برنامه (شنبه 17آذر) با یک پیامک کوتاه خواست برای یک برنامه جمع و جور صبح تا ظهر پنجشنبه همراهش شوم. با توجه به شرایط، بدون هیچ مکثی جواب مثبت دادم تا برای سایر پیشنهادهای احتمالی آخر هفته، کمتر درگیر دوراهی رفتن یا نرفتن باشم. ترجیح می دهم با توجه به اینکه ایده اولیه از جانب محسن مطرح شد، این برنامه را متعلق به او بدانم، پس او را سرپرست می خوانم. یکی دوروز مانده به برنامه به چند نفر از دوستان خبر دادیم(میلاد، حسام، مرتضی، ابوذر، احسان...)، که جواب بیشترشان منفی بود، اما من، دو جواب نصفه و نیمه داشتم که «شاید» جان کلامشان بود. به هرحال شب برنامه احسان به من و منصور به محسن جواب مثبت داد. خوشحال بودم که تلاشهایم برای استفاده از ماشین شخصی که قرار بود فقط تا ظهر برنامه در اختیارم باشد، به سود چهار نفر خواهد بود.

   چهارِ صبح پنجشنبه، به محض بیدارشدن، پیامک احسان مبنی بر عدم شرکت در برنامه و عذرخواهی رسید که چندان خوشایند نبود و به طنز پاسخش دادم. جمع کردن کوله هم وقت زیادی نبرد فقط بردن بند گتر برای محسن باید یادم می ماند که ماند! ساعت 5  جلوی در خوابگاه گلشن در شمال خیابان صدر(یا به آفرین؛ کمی شرقتر از م. ولیعصر) رسیدم و دیدن سه کوهنورد که خیابان صدر را به سمت شمال ادامه می دهند توجهم را جلب کرد. مطمئن بودم محسن با منصور خواهد آمد، پس ما هم سه نفریم و احتمالا اگر این سه کوهنورد هم بخواهند آن موقع صبح به سمت تجریش بروند، کمی مشکل خواهند داشت... اما افسوس خوردم که نمی توانیم کمکشان کنیم.  در همین خیالات بودم که محسن آمد و فکر می کنم با دیدن باتومها در صندوق عقب، یادش افتاد که آنها را از قلم انداخته و باید دست به دامان نگهبان شود تا درِ اتاق قفل شده را بگشاید. در همین اثنا، آن سه کوهنورد هم برگشتند و خیالات من برباد شد چون منصور یکی از آن سه بود. کاشف به عمل آمد طی یک قضیه پیچیده و بنا به دلایلی مجهول(برای من و محسن)، احسان سرپرست برنامه ای بوده که جور نشده، شاید با ما هم نیامده تا برای سه نفر دیگر جا باشد و با حضور این  دوستان یکی از پیش برنامه های برنامه دماوند تقویم اجرا شود. منصور هم فکر می کرد که ما در جریانیم که نبودیم. به هرحال بسیار خوشحال بودم که جمعمان جمع و یاران همراهند،  از طرف دیگر بنزین به نفع پنج نفر میسوزد؛ گرچه آنروز آلوده ترین روز هوای تهران در یک هفتۀ اخیر بود. البته، اصلا جالب نمی شد اگر بدلیل ناهماهنگی، شرایطی پیش می آمد که  برخی همنوردانمان مجبور می شدند جدای از ما به پارک برسند و خوشبختانه چنین هم نشد. میدان هفت تیر و بزرگراه مدرس و پارک وی آنقدر خلوتند که آرزو می کنیم همیشه چنین باشند. خیابان امیدوار(مسیر پارک) را تا انتهایی ترین نقطۀ ممکن ادامه می دهیم تا بعد، پیاده، از شمالی ترین درِ پارک جمشیدیه و از مسیری خلوت به نیمه های راه پاکوب برسیم. گرچه بساط آبجوشمان مهیاست و می تواند به تفصیل برپاشود، به پیشنهاد دوستان، پناهگاه را وعده گاه خوردن صبحانه می انگاریم و چند لیوان چای بیشتر را به از دست دادن زمانهای طلایی قبل از طلوع  یا لذت پناهگاه  نمی فروشیم. انگار مسیر پاکوب جمشیدیه هم مثل خود تهران خواب ندارد و شاید هیچ زمانی از شبانه روز اواخر هفته نباشد که کسی بین پارک تا پناهگاه تردد نکند. مسیر تا پناهگاه کاملاً معمول است، در اکثر جاها آنتن دهی دارد و بجز چند یخزدگی جزیی موردی نیست. قبل از رسیدن به ایستگاه 3 (همان حوضچۀ کوچک آب، نزدیک کانکسها و تاسیسات مخابراتی که البته آب نداشت) نورافکنی قوی با نوری خیره کننده به رنگ سبز جلب نظر میکند، البته  نورش در آن هوای سپیده دم چندان مشکل ساز نبود اما در تاریکی، خیرگی می دهد و خوشایند نیست. 7:08 به اردوگاه دانش آموزی کلکچال(بخوانید پناهگاه) می رسیم.

بجز آن نورافکن سبزی که ذکرش رفت، نسبت به آخرین بار پیمایش مسیر، شیرهای آب در محل ورودی پناهگاه را هم سیمان گرفته اند. همینجا عکسی یادگاری با پس زمینۀ برج مهجور ماندۀ کلکچال (که تک تک آجرهایش شناسنامه ای دارد)، می گیریم.

 

شاید قیاس بی ربطی باشد اما فکر می کنم ورودیۀ صدتومانی پناهگاه برای هر نفر با توجه امکاناتش(هوای گرم و بخاری و نشیمنگاه و میز و...) بیشتر از یک کورس سواری با اتوبوسهای خصوصی درون شهری می ارزد. خامۀ عسلی و شکلاتی، موز، پنیر و نان و چای آنقدر جذاب بودند که حدود یک ساعتی برای صبحانه و بعد معارفۀ دیرهنگام صرف شود. با ترک پناهگاه، منظرۀ زیبایی از محوطۀ آن با درختان ردیفی اش پدیدار میشود.

 

تحریرها و آوازهای دوستان از موسیقیِ تلفیقی و غیر تلفیقی بخشی از سکوت مسیر تا گردنۀ زین اسبی کلکچال را می شکند. بعد از پناهگاه ردپاهای سه گوش پرندگان و... بر برفها معلوم است. برفکوبی کمی قبل از گردنه شروع می شود و کم  یا زیاد تا قله ادامه دارد. به قول دوستان مناظر مسحور کنندۀ اینجا، کم از عکسهای کارت پستالی ارتفاعات خارجه ندارد و میتوان حظّ کافی از آن برد. همه برفکوبی می کنیم اما در همان حین که ما سه نفر به تحریک محسن مشغول گمانه زنی برای نام ارتفاعات اطرافیم، خانمها، مردانه تر از ما ادامه می دهند.

 

 دیدن دیو سپید دوست داشتنی با رسیدن به قله، همزمانی مناسب شادی بخشی است. پیش از آنکه روی قله 450سی سی چای بین پنج نفر تقسیم شود، خرماهای کنجدی یکی از دوستان، کاممان را بسیار شیرین کرد. «ای ایران» را با تاخیر خواندیم.

 

 در برگشت میانبری هم زدیم و از یک دره زودتر با تعقیب آثار برفکوبی گذشته به چپ پیچیدیم. تازه تیمی داشت از مسیر سوزنکوب (!) ما بر برفها به سمت قله می رفت.

 

چند استراحت کوتاه در میانه های مسیر و سرعتی که گهگاه زیاد می شد تا زودتر به پایین برسیم، همدیگر را خنثی  کردند تا بالاخره حدود 14 به مبدا صعود رسیدیم. ناگفته نماند کوله یکروزه شامل مواد غذایی، لباس بادگیر و پلار، عینک آفتابی و...، دستکش، کلاه، طنابچه، چراغ پیشانی، گتر، باتوم و کلنگی هم محض احتیاط همراهمان بود و همگی کفشهایی تقریباً مناسب داشتیم.  

تیم: سمانه ابولپور، حُسنی خوشخو، منصور احمدی، محسن انواری و حمید حسن زاده(نگارنده).

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 11:20  توسط   | 

برنامه های این هفته

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 11:59  توسط   | 

  

  نیم ساعت نخست، جلسه در دست "وریا دایی چین" سرپرست برنامه ی این هفته بود تا توضیح جزییات و ثبت نام برنامه -جنگلنوردی "ویسر به نوشهر"- صورت پذيرد سپس "منصور احمدی" گزارشی یک ربعه از برنامه ی انفرادی "کلکچال" خود در روز جمعه ی این هفته گفت، پس از آن "سمانه ابولپور" گزارش برنامه ی "دوشاخ" جمعه ی این هفته را ارائه داد و سرانجام هم بیست دقیقه مهمان صحبت های "منصور احمدی" درباره ی "چگونگی نگهداری از وسایل کوه در پیش - حین - پس از برنامه" بودیم.

  لازم به ذکر است، کلاس آموزشی " آشنایی با ابزار کوهنوردی وسنگنوردی" برنامه ی آموزشی ای است که قرار است هفته ی آینده توسط "حمید مقدم" در جلسه عمومی انجمن اجرا گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 23:2  توسط   | 

برنامه:

  • برنامه ي قله ي "همهن"، به دليل اظهار بي اطلاعي سرپرست آن از سرپرستی بودن آن! – "احسان حسين نژاد" - به برنامه ي قله ی "دوشاخ" تغيير يافت و سرپرستي آن را نيز "علي زارع زاده" برعهده گرفت. گفتني است اين برنامه با شش شركت كننده اجرا گردید و به دليل خرابي وضع هوا و شرايط کلی تيم، تنها تا جانپناه (يا پناهگاه) قله پيش روي شد.
  • جنگلنوردي "ويسه به نوشهر"  يازدهمين برنامه تقويم است كه قرار است پنجشنبه و جمعه ي اين هفته به سرپرستي "وريا دايي چين" اجرا گردد، جزييات برنامه را، دوشنبه ي اين هفته – نوزدهم آذر ماه – در جلسه ي عمومي انجمن - ساعت پنج، دانشكده ي رياضي، اتاق 205  از زبان وي خواهيم شنيد، در ضمن ثبت نام هم در همان جلسه انجام خواهد گرفت.

حاشيه:

  • يك انتقاد از تو : بعضي ها در اين فكرند كه يكي دو سالي از عمرمان را با گروه به سر كرديم و به هر حال خوب يا بد چندي از برنامه هاي گروه را هم رفتيم و حالا كه ديگر سن و سالمان رو به فزوني گرفته است(به قول خودشان پيريم) – خواه دانشجو هستيم خواه ديگر دانشجو نيستيم - گروه ديگر جاي ماست و اصلا حضور در جلسات گروه براي ما افت سن و سالی دارد، و احتمالا -نظر من(شخصی) نه نظر جمعی- اسم جلسات گروه را که از دایره ی لغات خود حذف کرده اند و یا لااقل همرده با واژه های  کفر و ارتداد ... قرار داده اند  و اصلا از آن صحبتي نمي كنند و اگر چيزي هم از آن بشنوند زير لب استغفرالهی زمزمه می کنند تا مبادا گذرشان به آن بيفتد. و بعد باهاشان كه صحبت مي كني هزار و يك دليل كار و درس و ... سر هم كنند و تحويل آدم مي دهند كه خوب اگر سمج شوي و بايستي و زود سر و ته حرف را نبندي – و نگـذاري ببندند - مي بيني نه كاري در كار است و نه درسي در درس – ببخشيد، در كار - و نه ... در... .آي، تو كه در دانشكده ي ما هنوز سر و كله ات پيدا مي شود! و اي تو كه هر روز نه، دو روز نه يك روز تو را جلوي سلف سرويس مي بينم و یا خبرها مي رسد كه ديده اند، و اي تو که مي دانم هنوز كوه مي روي، مگر گروه چه هيزم تري بعد از این چند سال به شما فروخت كه اگر كلاهت هم بيفتد در گروه – به ويژه در جلسات - با سيخ مي كشي بيرون. بابا نكن اين كار، چگونه بهت بگويم وجودت نياز گروه است، يك كمي هم به فكر گروه باش، حالا حتما جوابم مي دهي آنروز كه بايد باشم، بودم، خوب درست، حرفت جاي خود، ولي مگر تو كه هنوز دانشگاه رفت و آمد داري، شاخ غول شكستن است يك ساعت، نه نيم ساعت جلسه ي عمومي حضور یافتن، حضورت در جلسات مطمئنم كه نه لطمه اي به درس تو مي زند و نه به كار تو و نه به ش...ت تو. پس باش و بيا. در پايان، اميدوارم لحن ساده و خودماني نوشتار من، حمل بر بي احترامي نگردد و هر آنچه بيان شد همه به خاطر ثبات و پايداري انجمن بود و استفاده از تجربيات شماست در ارتقاي سطح ما تازه كاران.
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 0:17  توسط   | 

گزارش تصویری - برچسبی از برنامه ی صعود به قله ی ساکا

(جایگزین برنامه ی کلون بستک)

به تاریخ نهم آذر ماه هشتاد و شش

خوان هشتم – نماي زيباي دماوند، عكس از روي خط راس قله ي ساكا، ساعت، پيرامون يك پسين.

خوان هشتم

 

خوان هفتم – پايان وقت صعود ما، ساعت يك و ده دقيقه، يك ساعت مانده به قله ي ساكا، افراد از راست به چپ(ايستاده)، حامد نجفي، حميدرضا جهاندار، ميلاد احمدي(سرپرست برنامه)،( نشسته)، حسام نوريان،(عكاس) حسين شرق.

خوان هفتم

 

خوان ششم –  خط ا راس لبه ي برف، خط  راسي است كه پيمايش آن از چپ به راست و امتداد آن به سمت عكاس (نيمدايره گونه) و گذر از سمت چپ او، ره به سوي قله دارد، مسيري كه ما پيموديم مسير ميانبر شعاع اين نيم دايره بود، اول اين خط راس يعني دو تا سه ساعت تا قله راه.

خوان ششم

 

خوان پنجم – قله ها از راست به چپ، ريزان، آتشكوه، ساكا، محل عكاس روي خط راس قله ي ساكا، يك تا دو ساعت مانده به قله.

خوان پنجم

 

خوان چهارم – روي ابتداي خط راس مشروح در خوان ششم، خط راس پشت سر ما خط راس قله ي ساكا، قله در سمت راست آن، دو تا سه ساعت مانده به قله، جايي كه مربي تصميم گرفت براي افزايش سرعت تيم حمله تشكيل دهد، افراد از راست به چپ، حميد رضا جهاندار، حامد نجفي، حميد مقدم(مربي گروه).

خوان چهارم

 

خوان سوم –  خط راس بالاي سر ما خط راسي است كه شرح آن در خوان ششم مي رود، آغاز برفكوبي سبك و نيم ساعت بعد از گتر بستن ما،افراد از جلو به عقب، حسين شرق، رضا حسيني، حسان نوريان، حميدرضا جهاندار، حامد نجفي، حميد مقدم(مربي جديد گروه)،(عكاس) ميلاد احمدي.

خوان سوم

 

خوان دوم- دشت هويج، سمت راست مسير حركت ما، آن سوي رودخانه

خوان دوم

 

خوان نخست – پس از گذر از رودخانه، محل ما همتراز با دشت هويج.

خوان نخست

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 13:45  توسط   | 

با عرض پوزش از دوستان به خاطر به روز نشدن چند هفته اي بلاگ،

 

رخدادهاي انجمن در اين اثنا:

 

1- برنامه ها: 

  • برگزاري برنامه ي دو روزه ي  كوير"مرنجاب" درتاريخ دوم و سوم آذرماه، با نوزده نفر شركت كننده به سرپرستي "مرتضي گنجايي". 
  • لغو برنامه ي قله ي "آبك" ويژه ي دختران، به خاطر به حد نصاب نرسيدن شمار شركت كنندگان، همزمان با برنامه ي يك هفته عقب افتاده ي كوير"مرنجاب". 
  • برگزاري برنامه ي ناموفق قله ي "ساكا" ويژه ي پسران– جايگزين برنامه ي كلون بستك به صلاحديد مربي جديد انجمن- با شش نفر شركت كننده، به سرپرستي"ميلاد احمدي" و با همراهي "حميد مقدم" مربي جريد انجمن.  

2- حاشيه ها: 

  • گزينش اعضاي هيئت ريئسه – از وظايف سرپرست انجمن – به شرح زير: 

ارتباط با اعضا

 

                 

  • نشست "احمدي" (سرپرست انجمن)، "خوشخو" (مسئول فني انجمن)، "صفوي زاده" (مدير تربيت بدني دانشگاه)، "مقدم" (مربي جديد انجمن)، "فهيمي فر"(معاون تربيت بدني)، "الاهياري" (مسئول ورزش پسران اداره تربيت بدني) برسر همكاري و هماهنگي بيشتر سه طرف. 

        از نتايج مثبت اين نشست براي انجمن:

 

  • تغيير در كميت و كيفيت برنامه هاي انجمن، با توافق مربي و انجمن. 
  • بررسي كمبودهاي انجمن توسط مربي و انجمن و اعلام آن به تربيت بدني براي خريد، كمبود هايي مانند كمك هاي اوليه، كوله، چادر، دوربين عكاسي و ... . 
  • امكان استفاده از امكانات اداره مانند تلفن، چاپگر، برگه براي تبليغات انجمن با هماهنگي قبلي.
  • منظور كردن تنخواه براي برنامه هاي گروه با هماهنگي قبلي. 

در پايان،

  •  انجمن سعي دارد براي افزايش ميزان اطلاع رساني، شبكه اي پيامكي به راه اندازد، ايده هايي ارائه شده، اما اكنون از آن صحبتي نمي كنيم و منتظر ايده ها و نظرات شما مي مانيم.
+ نوشته شده در  جمعه 16 آذر1386ساعت 19:49  توسط   | 

 

پیرو بحث هایی که در گردهمایی 21 آبان ماه مطرح شد، قرار است جلسه ای پنجشنبه ی این هفته (هشتم آذر) در اردوگاه کلکچال برگزار شود و نفرات نهایی هیئت موسسین انجمن کوهنوردان فارغ التحصیل امیرکبیر انتخاب شوند. لذا از تمامی دوستانی که تمایل دارند عضو هیئت موسسین باشند تقاضا می شود در این جلسه حضور یابند. شایان ذکر است سایر اعضای انجمن اعم از دانشجو و فارغ التحصیل نیز می توانند در این جلسه شرکت کنند.

 

زمان حرکت: 6:30 صبح

مکان: ورودی پارک جمشیدیه

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت 23:13  توسط   |