|
|
|
|
|
جلسه ی تعیین سرپرستان برنامه های شش ماهه ی دوم گروه کوهنوردی دانشگاه دوشنبه ی این هفته 29/7/87 در اتاق 504 ساختمان ابوریحان برگزار خواهد شد. از تمامی دوستان (دانشجو و فارغ التحصیل) خواهشمندیم برای تقبل سرپرستی این برنامه ها در این جلسه شرکت کنند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 27 مهر1387ساعت 20:0 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
گزارش برنامه قله هفت خوانی تاریخ اجرا : 4 مرداد 87 اسامی شرکت کنندگان : میلاد احمدی – میرعلی حسینی – فواد سجودی – بهناز رنجبر – مهدی فلاح – مینا وحیدی – هدی مودب – مهدی احمدی – مهدی زمردی - فاطمه حسن تبار – حامد سبحانی – حامد محمدی – علی آشتیانی – سانازهمتی – سهراب ثامنی – سحر فتحی –نیما نوری نژاد –نسیبه فرهادیان - مازیار کریمی- امیر گلستانی –امیر جعفری(راهنما) – فائزه رضائی (گزارش نویس و سرپرست)
برنامه قله هفت خوانی به عنوان پیش برنامه برای برنامه ی دماوند از جبهه شمال شرقی بود که طبق تقویم گروه بایددر 3 و 4 مرداد برگزار می شد.البته تعدادی از دوستان عنوان کردند که قله هفت خوانی برنامه ی مناسبی به عنوان پیش برنامه دماوند نیست .با توجه به اینکه این قله خارج تهران است و ارتفاع این قله 3950 متر و هم اتفاع با قله توچال است ، بهتر است اجرای این برنامه به زمان دیگری موکول شود اما از آنجایی که این برنامه از قبل در تقویم گروه چیده شده بود و من سرپرستی آن را برعهده گرفته بودم ،وظیفه ی اجرای آن را داشتم . از آنجائی که خودم با مسیر آشنا نبودم و قبلا نرفته بودم با 2 تا از بچه های گروه کوهنوردی کهار کرج صحبت کرده بودم تا به عنوان راهنما ما را همراهی کنند . متاسفانه اطلاعات دقیقی هم برای صعود به قله از مسیری که ما می خواستیم صعود کنیم وجود نداشت و من اطلاعات مسیر رو به همراه برنامه زمانی و امکان شب مانی در قله را از راهنما دریافت کردم. قله هفت خوانی(قله هفت خوانی را با قلل هفت خوان در منطقه تخت سلیمان اشتباه نگیرید) در کنار قلل ناز و کهار است که 3 مسیر برای صعود دارد. مسیر1 :جاده چالوس. روستای سپه سالار-جانپناه کامک-قله کلاش ویا-قله هفت خوانی(این مسیر به نسبت 2 مسیر دیگر طولانی تر و به نسبت سنگین است) مسیر 2:جاده چالوس.نرسیده به گچسر.روستای آزاد بر-گردنه عسلک-قله هفت خوانی. مسیر3: روستای اویزر(اطلاعات دقیقی از این مسیر ندارم.) با مشورت دوستان مسیر 2 را انتخاب کردم ،چون طبق گفته راهنما کوتاهتر و سبک تر از مسیر1 بود . تا شب قبل از برنامه 19 نفر از بچه ها ثبت نام کردند که با خودم و راهنما و دوستشون میشدیم 22 که با توجه به اینکه برای رفت مینی بوس دربست می کردیم ،برایم مشکل ایجاد کرده بود که با لطف یکی از دوستان(آوردن ماشین شخصی)این مشکل برطرف شد .2 روز قبل از برنامه با کمک یکی از بچه ها(مهدی احمدی) با یکی از مینی بوس های خطی گچسر هماهنگ کردیم تا پنجشنبه ساعت 7:30 ایستگاه گچسر(در میدان کرج)قرارمان باشد و با 40000 تومان به توافق رسیدیم .در رفت مینی بوس دربست کردیم زیرا مسیر جاده فرعی به سمت روستای آزاد بر را مینی بوس های خطی نمی روند .صبح پنجشنبه بچه ها یکی یکی می آمدن و البته تعداد کمی با تاخیر ساعت 8 رسیدند.مینی بوس هماهنگ شده هم ، در حالی که بیعانه داده بودیم تا 8 سر قرار حاضر نشد و به تلفن های پی در پی من هم جوابی نمی داد.به سرعت با یکی دیگر از خطی های گچسر با همان قیمت به توافق رسیدیم و در ساعت 8:15 حرکت کردیم . 4 نفر با ماشین شخصی یکی از دوستان و 18 نفر با مینی بوس آمدند. قبل از گچسر وارد مسیر خاکی به سمت کهنه ده و روستای آزادبر شدیم که همان طور که حدس میزدیم مینی بوس ، جاده بعد از روستای آزاد بر رو به سمت گردنه عسلک رو نرفت و ما در ساعت 10:10 به روستای آزاد بر رسیدیم و پیاده شدیم و منتظر چند تا از بچه ها که با ماشین آمده بودند شدیم که آنها هم در ساعت 10:30 رسیدن و ما بعد از صرف صبحانه و جلسه معارفه در ساعت 11 به سمت گردنه عسلک رفتیم . در ابتدای مسیر جلودار آقای جعفری(راهنما) بودند وعقب دار آقای گلستانی(دوست راهنما).هوا نسبتا گرم بود .نرسیده به گردنه عسلک لوله کشی بود که بچه ها از آنجا آب برداشتند.به بچه ها گفته بودم که 2 لیتر آب حتما همراه داشته باشند ،چون در مسیر از آب خبری نبود که البته با توجه به گرم بودن هوا و رعایت نکردن بچه ها در حفظ آب ،این میزان هم کافی نبود .با اینکه قبل از برنامه آقای جعفری به من گفته بودند که مسیر از گردنه شروع می شود ولی قبل از گردنه با گذشت از رود مسیر دیگری را نشان دادند.ابتدای مسیر شیب تندی بود که گروه سرعت خوبی نداشت و چند تا از بچه ها زود خسته می شدند.(البته با توجه به این که این برنامه پیش برنامه برنامه دماوند بود،فرصت خوبی بود تا سرپرت این برنامه(آقای زمردی) بچه ها رو بشناسند)سرعت گروه یکدست نبود و برخلاف اینکه بچه هایی که آرام تر میرفتند رو جلو گذاشتم اما بین اعضای گروه فاصله می افتاد .جلودار و عقب دار رو عوض کردم .آقای حسینی جلو رفتند و سرعت گروه یکدست شد و در آخر گروه هم آقای مهدی احمدی بودند . گرچه سرعت گروه کم بود و این ما را از برنامه زمانی که چیده بودم عقب می انداخت ولی با این حال برآورد زمانی که راهنما به من گفته بودند هم از آن مسیر نادرست بود.پس از طی شیب تند به چند یال پی درپی رسیدیم که از آنجا قله کاذب قبل از قله را میتوانستیم ببینیم . در غرب ما هوا ابری بود و مرتب صدای رعد و برق می شنیدیم.اما حرکت ابرها به سمت ما نبود و زیاد جای نگرانی نداشت. ساعت 3:30 در حالی که هر 1 ساعت استراحت های 10 تا 15 دقیقه ای داشتیم برای نهار توقف کردیم (از قبل گفته شده بود که نهار را دیر می خوریم و بچه ها با تنقلات و میوه خودشون رو سیر نگه دارند) بچه ها خسته بودند وبرخلاف تذکرهای داده شده آبشون رو به اتمام بود .بعد از صرف نهار در ساعت 4:15 دقیقه دوباره به سمت بالا حرکت کردیم.روی یال قبل از قله کاذبی که دیده بودم،با مشورت با راهنما فهمیدم که هنوز 1 ساعت و نیم یا بیشتر تا قله راه داریم.درحالی که ساعت 5:40 بود و گروه بسیار خسته بود و احساس کردم توان صعود در روز اول رو ندارند و از طرفی در برگشت هوا رو به تاریکی می رفت و مرتب رعد و برق می زد،بهتر بود شب مانی قبل از قله و در ارتفاع کمتری صورت بگیرد . پس گروه به سرعت چادر ها را برپا کردند و 3 نفر از بچه ها (حامد سبحانی- فواد سجودی – مهدی فلاح) رفتند که از رود سمت چپ یال که دره جاری بود آب بیاورند . بچه ها تازه رفته بودند که ما نم نم بارون رو روی دستهامون حس کردیم . کم کم همه بچه ها رفتند داخل چادرها و بارون شدت گرفت و باد هم با اون همراه شد . از یک طرف نگران بارانی بودم که چادرها رو خیس می کرد و تحمل سرمای شب رو سخت ، و از طرف دیگر نگران بچه هایی بودم که برای آوردن آب رفته بودند . در چادر نشسته بودیم که یک دفعه صدای کمک اومد . به سرعت از چادر بیرون اومدم و دیدم 2 نفراز بچه ها درحالی که زیر بازوهای حامد رو گرفته بودند به چادرها نزدیک می شدند و وقتی به طرف اونها دویدم با خنده و شیطنت اونها روبرو شدم . با اینکه بادگیر تنشون بود ولی به کلی خیس بودن و بطری های آب رو پر کرده بودند .با اینکه تعدادی از لباسهاشون رو عوض کردند ولی هنوز نم داشتند و سردشون بود و رفتند داخل کیسه خوابهاشون .خوشبختانه یکی از بچه ها الکل جامد داشت که به گرم شد چادرشون خیلی کمک کرد(البته الکل جامد رو نباید داخل چادر روشن کرد). کم کم هوا تاریک شد و بچه ها شام خوردند . چند تا از بچه ها هم آتش روشن کردند و کنار گرمای آتش شام خوردند .شب به چادرهای بچه ها رفتم و قرار بر این شد هرکس فردا می خواهد صعود کند ساعت 5:30 با تجهیزات مورد نیاز(بادگیر،دستکش،کلاه و لباس گرم )بیرون از چادر باشد.شب باد بسیار شدیدی می وزید و باعث تکان خوردن چادرها و ایجاد سر و صدای زیادی می کرد که باعث شد خواب زیاد راحتی نداشته باشیم .صبح ساعت 4:30 بچه ها رو برای صبحانه و آماده شدن بیدار کردم.صبح هوا بسیار سرد بود و باد بسیار شدیدی می اومد . صبح به جز دوست راهنما و 3 تا از بچه ها که دیروز آب آوردند و لباسهاشون هنوز خیس بود ،بقیه بچه ها می خواستند صعود کنند .ساعت 5:50 به سمت قله حرکت کردیم . درحالی که آقای حسینی جلودار بودند و آقای زمردی عقب دار .طلوع آفتاب بسیار زیبا بود که با آرام شدن هوا و خنکی دم صبح همراه بود . بعد از حدود 1 ساعت و 20 دقیقه در ساعت 7:10 گروه به قله رسیدند . از روی قله، قله های ناز و کهار دیده می شد. برخلاف گفته راهنما (که قله برای چادر زدن جای مناسبی است) قله جای 6 چادر رو نداشت و بیشتر از 2 چادر در آن جای نمی گرفت و من از این بابت که شب رو قبل از قله در جای مسطح و خوبی چادر زده بودیم خوشحال بودم .بعد از گرفتن عکس به سمت پائین راه افتادیم که در راه 3 از دوستامون که قرار بود در کمپ بمونند ، رو دیدیم که در حال بالا اومدن بودند .گویا بعد از خشک شدن لباسهاشون به سمت بالا حرکت کردند . من هم که دیدم چیزی تا قله نمانده اجازه دادم به شرط برگشت تا 8:30 که چادرها رو جمع می کردیم،صعود کنند .به محض رسیدن به کمپ،چادر ها و وسایل را جمع کردیم و با اومدن بچه ها در 8:40 راهی پائین شدیم . در همان ابتدای مسیر برگشت با وجود اصرارهای من مبنی بر اینکه راهنما و دوستشون با ما پائین بیایند ولی اونها گفتند سرعت شما خیلی کمه و ما از همون راهی که اومدیم برمی گردیم و مسیری متفاوت از رفت ولی کوتاه تر رو به ما نشان دادند و گفتند ما پائین شما رو می بینیم . اون مسیر هم سنگی بود و زیاد مناسب نبود و با سهل انگاری یکی از دوستان ،یکی از بچه ها سنگ کوچکی بهش خورد و کمرش کمی درد می کرد و این مسئله باعث کم شدن بیش از پیش سرعت گروه شد . بعد از طی مسیری کوتاه به گوسفند سرایی رسیدیم و از آنجا آب خنک و گوارایی برداشتیم که در آن گرمای طاقت فرسای تابستان بسیار لذت بخش بود و استراحت کوتاهی داشتیم . کمی بعد از حرکت و گذشتن از رودخونه در ساعت 11 به جاده رسیدیم که یک سمت آن به طالقان و سمت دیگر به سمت روستای آزادبر می رفت . طبق برنامه زمانی که از قبل چیده بودم که بر طبق گفته های راهنما بود ، 2 ساعت برای برگشت داشتیم و می بایست روز اول صعود کنیم و من هم به خاطر بالا نرفتن هزینه ها (بچه ها گفته بودن که چون این برنامه پیش برنامه دماوند ،هزینش بالا نره) برای برگشت ماشین دربست نکردم تا از سر جاده سوار ماشین های کرج که از سمت گچسر مرتب می اومدن بشیم ولی از اونجائی که برنامه طبق قرار قبلی پیش نرفت و هوا بسیار گرم بود و گروه خسته و یکی از بچه ها کمرش درد می کرد ، در جاده به دنبال ماشینی بودم تا ما را تا لب جاده چالوس ببرد . خوشبختانه وانتی مارا سوار کرد.در راه راهنما و دوستشون رو هم دیدیم و سوار کردیم . و تا لب جاده رسوند و با وجود اصرارهای ما پولی نگرفت و گفت مهمان من باشید .از آنجا بلافاصله سوار یکی از اتوبوس های کرج شدیم .در مسیر به خاطر رانندگی بد راننده اصلا حالم خوب نبود و نمی تونستم جلسه انتقادات و پیشنهادات بگذارم و درباره ی برنامه صحبت کنم و جلسه رو به جلسه انجمن موکول کردم که البته ابتدا با نارضایتی بچه ها مواجه شدم ولی وقتی حالم رو دیدند ، قبول کردند . هزینه برنامه برای هر نفر 3700 تومان شد که با حساب 1000 تومان برای گروه، شد 4700 تومان که میلاد احمدی در اتوبوس زحمت جمع کردنش رو کشید .اتوبوس در ساعت 15 به میدان کرج رسید و اونجا بعد از جمع کردن وسایل گروهی بچه ها به سمت مترو کرج رفتند تا با مترو به تهران بروند .در ادامه عکسها و نقاط مسیر رو قرار دادم تا برای صعود به هفت خوانی از اونها استفاده کنید . البته باتری gps بعد کمپ تموم شد ولی مسیر به سمت قله مشخصه .
001 N36 07 59.2 E51 13 51.7 2680 m 002 N36 07 50.7 E51 13 28.9 003 N36 07 35.0 E51 13 29.4 004 N36 07 31.2 E51 13 25.6 005 N36 07 27.4 E51 13 19.9 006 N36 07 21.6 E51 13 14.1 007 N36 07 01.5 E51 12 46.1 008 N36 06 58.5 E51 12 47.9 3300 m 009 N36 06 58.8 E51 12 46.0 3500 m 010 N36 06 58.4 E51 11 48.5 011 N36 06 49.9 E51 11 41.2 3650 camp در غرب محل کمپ شاخکی وجود داره که بعد از اون قله دیده می شه . در برگشت تونستیم دوبارهgps رو روشن کنیم و 1 نقطه رو مشخص کنیم . 012 N36 07 53.8 E51 12 48.7 2800 waterfall
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 0:54 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
مکان : قله ی 3590 متری همهن زمان : 1 شهریور 1387 شرکت کنندگان : حسین سرافراز(راهنما)، مرضیه سلطان پور ، رزیتا حمیدی ، رضوان مؤدب ، پیوند جلالی(مسئول فرهنگی)، نیما نوری نژاد(مسئول خرید)، حامد محمدی ، میلاد احمدی(مسئول کوله بندی)، پریسا امامی، فرهنگ رمضانیفر (مسئول تدارکات)، ابوالفضل درخشانی(مسئول تدارکات)، مصطفی زرگرچی، ناصر محمدزاده، نادر همه کسی، محسن سعدی( مسئول عکس)، احمد رضوی، هدا مؤدب(سرپرست و گزارش نویس).
قرار ساعت 6:45 صبح بود ، با توجه به اینکه برخی از دوستان دیر سر قرار حاضر شدند ، ساعت 7:15 حرکت کردیم . به دلیل مشترک بودن برنامه ی غذایی ، غذا توسط گروه تهیه شده بود ، مواد غذایی در مینی بوس ، توسط آقای احمدی ، بین تمامی شرکت کنندگان تقسیم شد . صبحانه در مینی بوس صرف شد . ساعت 8:45 به روستای امامه رسیدیم هوا صاف و آفتابی بود .روستای امامه ، روستای خوش منظره ای بود ، با درختان زیاد و رودخانه ای با آب زلال . ساعت 8:50 صعود از ارتفاع 2300 متر آغاز شد . در ابتدای راه، راهنما در مورد نحوهی گام برداری و تنفس صحیح ، توضیحاتی دادند . از ابتدای مسیر ، تا قلعه ی مازیار مسیر سنگی در پیش داشتیم ، که نسبتا سنگین بود و برای احتیاط بیشتر ، بهتر بود از طناب ، برای حمایت ، استفاده می شد . ساعت 9.50 بالای قلعه ی مازیار بودیم ، از بالای قلعه نمای زیبای روستا، در سمت جنوب دیده می شد .بعد از قلعه، تراورس طولانی تا دشت مهرچال آغاز شد. بعد از 1 ساعت، در استراحت دوم ، به درخواست دوستان و تشخیص سرپرست، گروه 2 تشکیل شد که متشکل از نیما نوری نژاد ( سرپرست )، پیوند جلالی ، مرضیه سلطان پور ، احمد رضوی ، رزیتا حمیدی بودند که با سرعت کم به حرکت ادامه دادند .
قلعه مازیار- ابتدای مسیر
بعد از گذر از بین صخره های بزرگ و رودخانه ، دشت مهرچال پدیدار شد. گروه 1 ساعت 13 ابتدای دشت مهرچال بودند ،در مسیرتا دشت ، 2 آبشار بر زیبایی مسیر می افزودند ، که یکی از آنها در مسیر پاکوب قرار داشت و می شد به راحتی بطریهای آب آشامیدنی را پر کرد. رودخانهای از دشت مهرچال عبور میکرد که علاوه بر زیبایی، می توانست آب شرب کوهنوردان را تامین کند. با توجه به اینکه ، گروه 2 آشنا به مسیر نبودند ، آقای سعدی در ابتدای دشت باقی ماندند . گروه 2 ساعت 14:15 به دشت رسیدند و به استراحت، گفتگو و حافظ خوانی مشغول شدند و البته خوردن هندوانه ای که آقای نوری نژاد حمل آن را به عهده داشتند ، بدون اینکه کسی از حمل آن با خبر باشد ، هندوانه سورپریز برنامه بود. از ابتدای دشت ، حرکت به قله رابه سمت غرب آغاز کردیم . ساعت 14.20 در بالای قله ی سنگی بودیم که بلندتر از قله ی همهن بود و با قله ی اصلی حدود 5 دقیقه فاصله داشت. بعد از 5 ساعت صعود ، ساعت 14.25 بالای قله ی 3590 متری همهن بودیم .
روی قله
هندوانه ای که آقای احمدی زحمت حمل آن را قبول کرده بودند ، دربالای قله صرف شد ، با توجه به خستگی و اینکه هیچ یک از بچه ها از آوردن آن اطلاعی نداشتند ، با خوشحالی دوستان همراه بود.
هندوانه ی قله
از بالای قله ، روستای امامه در سمت جنوب ، دریاچه ی بختگان در جنوب شرق و چندین قله مانند خلنو ، خرسنگ ، آبک قابل رویت بودند ، که این منظره ی زیبا ، انرژی برای برگشت از قله را تامین میکرد . آنتن دهی موبایل، از ابتدای مسیر تا کمی بعد از قلعه ی مازیار و همچنین بعد از دشت تا نیمه های راه ، امکان پذیر بود . . ساعت 14:45 حرکت به سمت پایین آغاز شد و بعد از 1 ساعت و نیم ابتدای دشت بودیم ، صرف نهار و استراحت 30 دقیقه به طول انجامید و همراه گروه 2 آغاز تراورس با نم نم باران . به دلیل خطرناک بودن مسیر رفت، با تشخیص راهنما، نرسیده به قلعه مازیار، مسیر به سمت راست آن تغییر کرد که شن اسکی کوتاهی در پیش داشتیم . مصدومیت یکی از دوستان ، حرکت را کند کرده بود. ساعت 19:15 در محل قرار با مینی بوس بودیم، اما به دلیل اشتباه متوجه شدن راننده، ایشان در روستای آهار بودند که بعد از تماس با ایشان، ساعت 8:30 به محل قرار رسیدند و بعد از 1ساعت و نیم حرکت، جلوی درب ولیعصر بودیم . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 15:30 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت 20:13 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
دوشنبه این هفته تقویم پاییز و زمستان انجمن نهایی می گردد. هیئت ریئسه تقویم پاییز و زمستان را این هفته به جلسه می آورد تا نظر دوستان را در مورد کم و کاستی های آن بشنود و تغییرات لازم را در صورت نیاز بدهد. از تمامی دوستان دعوت می شود تا در این جلسه که عصر روز دوشنبه برگزار می گردد شرکت جویند تا از نظرات آن ها بهره مند شویم.
در این جلسه همچنین گزارش برنامه های اشتران کوه و افطاری کلکچال نیز ارائه می گردد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 7 مهر1387ساعت 14:13 توسط
|
|
||
|
|
|
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 6 مهر1387ساعت 18:20 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
شمار همنوردانمان در برنامه ی افطاری روز پنج شنبه (4 مهر 87) به 160 نفر رسید. تبلیغات پی در پی یاران رافعی از جمله حمید جهاندار، امین دلشاد و... به صورت نوین و با پخش برگه های کوچک جمعیت قابل توجهی را دیروز ظهر راهی جلسه ی انجمن کرد. قرار بود تا جلسه 12.5 تا 13.5 باشد که به دلیل تشکیل کلاس راس ساعت 13 جلسه زودتر خاتمه یافت. خیلی ها در موقع ختم جلسه ثبت نام کردند. جلسه ی خوبی بود صداقت نژاد هم آمده بود تا گزارش عملکرد تیم 18 نفره ی اشترانکوهش را بدهد که متاسفانه به دلیل ضیق وقت به هفته ی آینده موکول شد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت 15:39 توسط
|
|
||