|
|
|
|
|
جلسه ی انجمن، دیروز ساعت ۱۷ در اتاق ۵۰۷ ساختمان ابوریحان برگزار شد. نخست قرار بود در اتاق ۵۰۴ تشکیل گردد، اما به دلیل کمبود جا به اتاق ۵۰۷ منتقل شد. میلاد احمدی - سرپرست کنونی- به جای مرتضی یعثوبی - دبیر کنونی- جلسه را با لیست کردن موارد موضوع جلسه آغاز نمود. همچنین اشاره کرد به دلیل ضیق وقت، ارائه ی گزارش برنامه های سهند، لزون و چین کلاغ به هفته بعد منتقل می شود. نیما نوری نژاد به نیابت از سرپرست برنامه - مهدی رافعی - گزارش برنامه جزیره نوردی هرمز را داد. مژگان مقدم و فاطمه رحمانی فرد، مشترکاْ پیش گزارشی از برنامه ی قله پهنه حصار ارائه دادند. میلاد احمدی -به نیابت از آرش ناطقی- نکات لازم برای شرکت در برنامه ی پنج شنبه ی این هفته را گفت. همچنین به اجرای برنامه های ۱۵ و ۱۶ اسفند کارآموزی کوهپیمایی و کارآموزی یخ و برف - در تعطیلی ۲۵ اسفند -اشاراتی کرد. میثم رزم آرا - سرپرست برنامه ی کارآموزی -، صحبت های احمدی را تکمیل کرد. هدی مودب، شرایط لازم و نکات ضروری برای شرکت در برنامه ی شیرکوه را ارائه داد. میلاد احمدی، خیلی مختصر به اجرا شدن برفخانه توسط تیمی از پیش تعیین شده اشاره کرد. سینا ابراهیمی، گزارش نسبتاْ مفصلی از برنامه ی کویر ورزنه ارائه داد. و سرانجام در پایان جلسه، ثبت نام برنامه های پهنه حصار، شیرکوه، تمرین یخ و برف، کویر ورزنه و کارآموزی کوهپیمایی انجام شد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 18:11 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
یک دگرگونی : سرپرست برنامه ی این هفته ی - پهنه حصار - به فاطمه رحمانی فرد منتقل شد. شرکت در این برنامه برای اعضای تازه کار برای شرکت در برنامه ی شیرکوه الزامی است. برنامه ی آموزشی آشنایی با یخ و برف - این هفته به سرپرستی آرش ناطقی در ایستگاه 5 توچال برگزار می گردد. مدرس این برنامه آقای بابک ضیاء می باشند. برنامه کارآموزی کوهپیمایی -با مدرک- زیر نظر آقای عباس علی نژاد 15 و 16 اسفند ماه برگزار می گردد. سرپرست این برنامه میثم رزم آرا می باشد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 10:6 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیرکبیر نام قله : لزون ارتفاع : پیرامون 3600 متر مسیر تیم : پارک جمشیدیه – پناهگاه کلکچال – قله کلکچال – قله ی لزون. تاریخ : 18 بهمن 1387 سرپرست برنامه : نیما نوری نژاد شرکت کنندگان : ۲۸ نفر (نیما نوری نژاد،رضا لطفیان، میثم خوش قدم، سهیلا صالح زاده ، فرزاد فرهادیار، حامد محمدی، مهران عینکچی، روناک محمدی، رضا کمرانی، ساجده محسنی، زهرا زمانزاده، زینب زمانزاده، محسن عسگری، مریم سلطانپور، مرضیه سلطانپور، سمانه نوبخت، مهدی افروشه، معصومه کمانگری، صابر یوسفی، محمد دارینی،پیوند جلالی، مسعود جمشیدی، مسعود رزبان، امیر شکاریان، امیر حسین حسینی، آسیه ابولپور، حمید جهاندار، میلاد احمدی). گزارش نویس : میلاد احمدی --------------------------------- قرار برنامه ساعت شش و نیم روبروی درب اصلی پارک جمشیدیه بود. به دلیل دیر رسیدن برخی افراد و نیز سرعت متغیر افراد با توجه به جدید بودن بسیاری از اعضا، سرپرست برنامه تصمیم به چند تکه کردن تیم تا پناهگاه (اردوگاه کلکچال) گرفت. تیم ها با اختلاف یک ربعی بیشتر از هم فاصله نداشتند. گروه ما تقریباً همزمان با یکدیگر حوالی ساعت ۹:30 به پناهگاه رسیدیم مابقی نیز کمی دیرتر رسیدند. با هماهنگی سرپرست برنامه، تیم قله از پناهگاه تشکیل شد و راس ساعت ساعت 11:00 به سمت زین اسبی حرکت کرد.
اعضای این تیم:
میلاد احمدی
رضا لطفیان (جلودار)
حامد محمدی
محسن عسگری
میثم خوشقدم(عقب دار)
فرزاد فرهادیار
حمید جهاندار
مهران عینکچی
سهیلا صالح زاده
قرار شد که به سمت زین اسبی حرکت کنیم و روی زین اسبی کمی بایستیم تا افراد دیگر که کمی دیر به پناهگاه رسیده اند و قصد قله دارند به ما بپیوندند. نیما مرا سرپرست تیم قله کرد - هر چند با حضور رضا، محسن و میثم سرپرستی از آن من نبود - و خود همراه تیم عقب ماند. حرکت کردیم. رضا جلودار بود و میثم هم عقب دار. دیر حرکت کردنمان باعث شده بود که به گرمای ظهر برخوریم. سهیلا همان اول منصرف شد و بازگشت، محسن و حمید هم به خاطر گرما، کمی بعد از پناهگاه از قله منصرف شدند و برگشتند. 11:45 به زین اسبی رسیدیم. هفت هشت دقیقه روی زین اسبی استراحت کردیم و سپس به علت نبود زمان کافی برای صعود، پیش از آن که بچه ها به ما بپیوندند، به سمت قله حرکت کردیم. روی زین اسبی گروهی از فدراسیون برای راهنمایی کوهنوردان از طرف فدراسیون مستقر بودند – گویا تنها در روزهای تعطیل مستقرند- ، پرسش هایی از ما کردند و مقصد ما و مسیر رفت و برگشت را پرسیدند، کوله ی حامد هم سنگین بود، به آن ها سپردیم و راه افتادیم. ایستادن روی زین اسبی بیش از این، هم زمان برای صعود را از ما می گرفت و هم هوا سرد بود. بعد از برنامه مشخص شد که دوستان 12:20 روی زین اسبی بوده اند و از همانجا به پایین بازگشته اند. تا زین اسبی نیازی به گتر نبود، اما از زین اسبی به بعد نیاز بود. کمی بالاتر از زین اسبی – در مسیر قله کلکچال 5 دقیقه ای برای بستن گتر ایستادیم. یک نکته جالب توجه این که امسال بعد از قربانی گرفتن پیازچال، از مسیر تراورسی پیازچال تیمی نمی رود، به ویژه که دو سه روز پیش از ما، منطقه بارش داشته بود، و تصمیم ما از اول برای گزینش این مسیر منفی بود. ساعت 12:45 دقیقه، قله ی کلکچال بودیم، عکسی گرفتیم و برای صعود لزون هر چه زودتر به سمت دشت پیازچال حرکت کردیم. برف پیازچال یخ زده بود و نیاز چندانی به برف کوبی نداشتیم. از قله – کلکچال – به بعد اول فکر کردیم تنها یک نفر جلوتر از ما به سمت لزون رفته، اما پاکوب که دو راه شد فهمیدیم دست کم دو تا بوده اند! در مسیر قله هم دو سه نفری را دیدیم که از مسیر توچال به سمت کلکچال بر می گشتند. دیر حرکت کردنمان از پناهگاه باعث شد کمی دیر به قله برسیم ولی با این همه شیرینی صعود چسبید. ساعت 2:25 بود در هوای خوب و آفتابی روی قله ی شرقی لزون –نام دیگرش قله ی پیازچال است- با گرفتن عکسی ثبت خاطره کردیم، چایی ای نوشیدیم و تنقلاتی خوردیم و برگشتیم. مسیر رفت از پیازچال به لزون، کمی از سمت راست قله (لزون) رفتیم و بعد روی خطالراس به سمت قله رفتیم. در برگشت تقریباً از همان مسیر رفت برگشتیم پیازچال، ولی کمی غرب تر. در بازگشت از پیازچال به بعد هم همان مسیر رفت. برخلاف رفت، در بازگشت کمی باد داشتیم. ساعت 3:55 دوباره زین اسبی و بین 4:40 هم پناهگاه بودیم. ساعت 5:30 هم پس از خوردن ناهار در پناهگاه، به سمت جمشیدیه راه افتادیم. میثم باید زودتر می رفت، به همین خاطر تندتر از ما پایین رفت و ما هم 6:55 پارک بودیم. مسیر بازگشت از پناهگاه تا پارک یخ زده بود و کمی سرعت تیم هنگام پایین آمدن کند بود. ماشین رضا برای حمل و نقل ما پنج نفر باقی مانده کافی بود تا حداقل به شهر برسیم! البته ترافیک جمعه شب، تیم پنج نفره ی ما را یک ساعت در ترافیک نگه داشت و همگی متغیر بین ساعات ۸ تا ۱۰ خانه بودیم! جریمه ی مهران به دلیل نداشتن بند گتر و نیز جریمه ی فرزاد به دلیل پرتاب در فلاسک روی قله، ما سه نفر – من، رضا، حامد- را در غیاب خودشان به صرف یک رانی! مهمان کرد . با اطلاعات رسیده از نیما پس از برنامه، مابقی تیم، به جز تیمی که قرار بود به ما بپیوندد از پناهگاه به سرپرستی رضا کمرانی به سمت پایین برگشته اند و ساعت 15:30 پایین بوده اند. تیمی هم که قرار بود به تیم ما بپوندند به سرپرستی نیما نوری نژاد و اعضای زیر تا زین اسبی آمده بودند و برگشته بودند. اعضای تیم دیگر قله:
نیما نوری نژاد (سرپرست)
آسیه ابولپور
مسعود جمشیدی
امیر شکاری
امیرحسین حسینی
روناک محمدی.
هر چند کمی آشفتگی در ابتدای برنامه وجود داشت ولی در کل برنامه جالبی بود و گویا به جز سرپرست برنامه!، به همه خوش گذشته بود. جای دوستان خالی. نکته ی فنی برنامه: برای صعود به قله ی لزون از زین اسبی به بعد دو مسیر وجود دارد : 1- تراورس پهنه ی جنوبی دشت پیازچال و رسیدن به ابتدای صعود قله لزون 2- صعود قله ی کلکچال و سرازیر شدن به سمت دشت پیازچال و سپس صعود قله لزون. به سبب این که در سه چهار روز پیش از برنامه، در منطقه بارش وجود داشتیم، تصمیم بر این شد که از مسیر 2 به سمت لزون حرکت کنیم. همچنین مسیر برگشت نیز مسیر رفته را بازگشتیم. چند عکس از برنامه:
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 2:15 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
اضافه می شود افزون بر موارد دو پست پیشین، در جلسه ی این هفته ی انجمن، برنامه های شیرکوه و برفخانه و نیز کویر ورزنه ثبت نام خواهد شد و در صورت پر نشدن ظرفیت برنامه هفته ی بعد نیز ثبت نام این برنامه ها انجام می پذیرد. برنامه ی شیرکوه و برفخانه هر دو در یک منطقه - استان یزد- قرار دارد و سرپرست کل برنامه هدی مودب می باشد. همچنین سرپرست برنامه ی کویر ورزنه سینا ابراهیمی می باشد. دلیل زود ثبت نام شدن این دو برنامه، بهتر اجرا شدن آن ها - سختی مدیریت برنامه ی چند روزه- می باشد. لازم به ذکر است بلیت های هر دو برنامه حدود یک ماه پیش خریداری شده، و وسیله ی نقلیه ی هر دو برنامه قطار می باشد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 23:44 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 23:25 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام برنامه ی بندعیش، که قرار بود آخر هفته ی پیش رو، به سرپرستی مژگان مقدم برگزار گردد با پذیرش پیشنهاد دوستان به کمی آن طرف تر و در همان منطقه یعنی قله ی پهنه حصار تغییر یافت. خبر داغ و جدید، بازگشت دوستان از برنامه ی جزیره نوردی هرمز و قشم است که از دوشنبه ی پیش تا امروز به سرپرستی مهدی رافعی در قالب یک تیم ۲۲ نفره با موفقیت برگزار شد، گزارش آن را جلسه ی این هفته خواهیم شنید. نکته این که، جلسه ی این هفته به دلیل تعطیل بودن روز دوشنبه، سه شنبه ساعت ۱۷ در همان مکان پیشین برگزار می گردد. در جلسه ی این هفته گزارش برنامه های زیر را نیز خواهیم شنید: قله ی سهند، که هفته گذشته توسط تیم ۶ نفره (سینا صداقت نژاد، میثم رزم آرا، مژگان مقدم، آرش ناطقی، حسام صداقت نژاد، فاروق حلاج) به سرپرستی سینا صداقت نژاد برگزار شد. قله ی لزون، که هفته ی گذشته توسط تیم ۲۷ نفره، به سرپرستی نیما نوری نژاد برگزار شد. گزارش آن در پست بعدی منتشر خواهد شد. قله ی چین کلاغ، که پنج شنبه این هفته توسط تیم ۵ نفره (حمید حسن زاده، رضا لطفیان، فاطمه رحمانی فرد، مرتضی یعثوبی، میلاد احمدی)به سرپرستی میلاد احمدی برگزار شد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 18:4 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 17:26 توسط
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
پیرو ارسال آگهی تنظیم گزارشهای کوه به سرپرستان برنامه های انجمن، در حال حاضر (23/11/87چ.) وضعیت گزارشها به این شرح است:
۱- پیگیریهای فوق از آذرماه 87 انجام شده و مستنداتی از سایر برنامه ها مانند: کولیک(25تیر-رافعی)، آبک (18مرداد-نوری نژاد)، هفتخوانی ( 4مرداد - رضایی)، همهن(1شهریور-مودب)، برگ جهان(8شهریور-نوریان)، افطاری کولکچال(مهر87-رافعی)، توچال (26 مهر-صداقت نژاد)، غار بورنیک(8آذر-نوریان) و... به همت همنوردان و سرپرستان وقت شناس، پیشتر در وبلاگ منتشر شده است.
۲- بررسی اجمالی کامنتهای ارسالی به پستهای گزارشهای منتشره نشان میدهد بازدیدکنندگان راجع به زمان انتشار گزارش، مختصر و مفید بودن گزارشها، فرمت و قالب بندی، تصاویر و در مواردی جزییات خود برنامه، نظر داده اند. ۳- رعایت حداقلهایی -که برای سرپرستان تبیین شده و می شود- نظیر ذکر تاریخ و جغرافیای منطقه ی برنامه،اسامی افراد،نقشه یا کروکی، هماهنگیها، مصور بودن و داشتن عکسهای پانویس دار و دسته جمعی، اشاره به هزینه ها،وضع هوا،تدارکات غذایی و تجهیزات، نقدها و نظرهای همنوردان، نکات مهم برنامه، رعایت آیین نگارش (چه با لحن رسمی و چه خودمانی)، مرجع دهی و... علاوه بر زمانبندی صرف، انتظار زیادی نیست. از همه ی سرپرستان (اعم از جدید و یا قدیم که گزارشهای خود را تحویل نداده اند یا در مرحله ی تکمیل هستند) خواهشمندیم علاوه بر ارتباط با مسوول پیگیری گزارشها (از طریق پست الکترونیکی)، در حد امکان نسبت به جزییات و رعایت موارد ذکر شده توجه بیشتری کنند.
۴- بدیهی است که سرپرست هر برنامه، مسوول مستقیم ارایه و/یا پیگیری گزارش است، هرچند میتواند با نظارت کامل تا آخرین مرحله (انتشار)، این مسولیت را به فرد معتمدی واگذار کند.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 1:22 توسط
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
مدتی پس از انتشار گزارش برنامه دوخواهرون (به سرپرستی آقای آرش ناطقی- 29 آبان تا 1آذر87) در پست 430 همین وبلاگ، عکسهایی جدید از آقای احسان حسین نژاد(عضو تیم) دریافت شد. برای اینکه بیشتر در حال و هوای برنامه قرار بگیرید و مشاهده ی عکسها جذاب تر باشد، بهتر است ابتدا در اینجا گزارش برنامه را بخوانید. البته عکسهای ۶و۷و۸ در انتهای همان پست منتشر شده بودند.
1. در حال برپایی چادر، ظهر پنجشنبه 30 آبان87
2. چادر، ظهر جمعه 1 آذر87
3. بخشی از خط الراس طی شده در روز جمعه
4. سمت راست: چپکرو، سمت چپ در دوردست: دوخواهرون، جایی که برگشتیم با رنگ قرمز مشخص شده است.
5. روز آخر در حال فرود.
6. مسیر صعود روز پنجشنبه و مکان چادر
7. پا کوب مسیر فرود روز شنبه در سمت راست مشخص است.
8. بازگشت
9. صرف چای به میزبانی نگهبان جاده در حال ساخت
10. افراد تیم: میلاد احمدی – مژگان مقدم
11. احسان حسین نژاد
12. آرش ناطقی
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 22:52 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
قله لزون (شمال تهران) جمعه ۱۸ بهمن ماه برای ثبت نام و آگاهی از برنامه در جلسه ی فردا دوشنبه ۱۴ بهمن شرکت نمایید مکان برگزاری جلسه: ۵۰۴ مکانیک |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 17:22 توسط
|
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||
|
باز هم یکی دیگر از گزارش برنامه های انجمن کوهنوردی دانشگاه به مرحله ی انتشار رسید. جدول زیر بخشی از پشت صحنه ی آماده سازی یک گزارش را نشان می دهد و صدالبته که نمی توان ادعا کرد بهترین و کاملترین حالت ممکن رخ داده است. روند کلی بر این بوده که معیارهایی بعنوان حداقل موارد مورد نظر در یک گزارش از طریق پست الکترونیکی به سرپرستان برنامه ها ارسال می شود و بر اساس زمانبندی تعیین شده، گزارشها دریافت و ویرایش می شوند. البته این معیارها نیز پس از بررسی و نظرخواهی از مطلعین مورد استناد قرار گرفته اند. بدیهی است هرچقدر بین استانداردهای تعیین شده و گزارش دریافت شده همخوانی بیشتری وجود داشته باشد، زحمت و زمان لازم برای ویرایش کاهش می یابد. پس چه بهتر که سعی کنیم علمی تر و با حوصله تر بنویسیم.
هرچند سعی بسیار شده تا رضایت خوانندگان حال و آینده فراهم شود ولی همچنان بر لزوم دقت نظر بیشتر نویسندگان و خوانندگان به امر خطیر گزارش نویسی تاکید می شود. این فعالیت مشارکتی، با تلاشی چند جانبه محقق می شود؛ چه بهتر که نه در مقام نویسنده خود را بی نیاز از رعایت اصول پایه ای گزارش نویسی بدانیم و نه در مقام خواننده، از ارایه نظرات کارا دریغ بورزیم. با سپاس از آقای ناطقی (سرپرست تیم)، خانم مقدم که زحمت تهیه عکسها و پی نوشت آنها را به عهده داشتند و آقای حسین نژاد که نظر تکمیلی خود و سه عکس پایانی را ارسال کردند، طبق معمول توضیحات تکمیلی از طرف مسئول پیگیری گزارشها در {} درج شده است.
چپكرو دوخواهرون _ رئاليسم جادويي
برنامه پيمايش خط الراس چپكرو _ ورارو به پيشنهاد اينجانب (آرش ناطقي) و با موافقت سرپرست كل در تقويم پاييزه گروه جاي گرفت (29 آبان لغايت 1 آذر) و وظيفه سرپرستي آن نيز به عهده من گمارده شد. {قله دوخواهرون به ارتفاع تقریبی 4338م. یا به قولی 4318م. بلندترین قله از خط الراسی شرقی-غربی به همین نام و به طول تقریبی 30کیلومتر واقع در شمالغربی قله دماوند، در منتهی الیه شمالی دشت لار در منطقه ی نمارستاق استان مازندران و بخشی از رشته کوههای البرز مرکزی است/ ح.}
اين برنامه قبل از اجرا به دليل كمبود وقت و مشكلات فني به پيمايش خط الراس تا قله دوخواهرون و بازگشت از مسير پيمايش شده تقليل پيدا كرد. به دليل مشكلات حمل نقل و تشخيص سرپرست، برنامه با حضور 3 نفر از دوستان (مژگان مقدم، ميلاد احمدي و احسان حسين نژاد) در مرحله اجرا قرار گرفت.
بخش اول
قرار حركت صبح چهارشنبه ساعت 7 به مبدا سه راه تهرانپارس و مقصد بلده بود. وسيله نقيله ي مورد استفاده يك مسافربر شخصي و هزينه مورد توافق 45 هزار تومان تا شهر بلده بود . مسير حركت، جاده هراز-دو راهي دوآب و از آنجا شهر بلده، كه در فاصله تقريبي50 كيلومتري از جاده هراز قرار دارد. با تاخير 30 دقيقه اي نسبت به زمان هماهنگ شده، حركت خود را آغاز نمودیم. حدود ساعت 9 در رستورانی در پلور توقف کردیم برای صرف صبحانه. چای و سر شیر و عسل به همراه هوای خنک کوهستان. حوالي ساعت 11 وارد شهر بلده شديم. مقصد بعدي ما روستاي يالرود بود، كه در فاصله تقريبي 7 كيلومتري از شهر بلده قرار دارد كه اين فاصله با جيپ یکی از اهالی یالرود که از بلده رد میشد و كرايه توافقي 5 هزار تومان طي شد که البته نرخ رسمی تاکسی های بلده _ یالرود هم همین مقدار است. حوالي ساعت 11:30 وارد روستاي يالرود شديم و بعد از تقسيم مشتركات، حوالي ساعت 12 روستا را به مقصد مقصودمان ترك كرديم. هدف، حركت در امتداد رودخانه اي بود كه از روستاي يالرود ميگذشت. بعد از عبور از خانه هاي روستايي و زمين هاي كشاورزي در امتداد بي پايان رودخانه به جايي رسيديم كه قبلا اهالي روستا درمورد آن توصيه هاي لازم را به ما كرده بودند، عمليات جاده سازي در حال انجام بود، با راهنمايي نگهبان به سلامت از منطقه عبور كرديم و مسير خود را در امتداد رودخانه ادامه داديم.
دماوند از درون ماشین رفت
کوهکی متقارن در مسیر رفت که میلاد خیلی خوشش اومده بود
صبحانه اول مسیر
نمای ده یالرود-پای صعود
پیرزنی که ما رو نصیحت میکرد کوه نیاییم در پایان مسیر مدام از من میخواست که منم چادر دور کمر ببندم که سردم نشه و وقتی رفتم توی ده قدم بزنم دوباره منو دیدند و به چای دعوت کردند و چادر دور کمر...
گمان كنم خرس ديديم، كمي ترسيدیم ولي گويا او بيشتر ترسيده بود و در يك لحظه ناپديدشد.
وقتی خرس دیدیم نتونستیم عکس بگیریم. از این عکس گرفتم. فکر کنم زیر پای خرس له شده بود!
دشتهایی چه فراخ...روز اول و خوش بودن در دشت
نگهبانی آنجا به ما چای داد
نمایی از مسیر پای صعود
نمایی از دشت پای صعود
نمایی از دشت پای صعود
نمایی از مسیر پای صعود
نمایی از پای صعود
مسیر رفت از دشت- روز اول
آبشار یخی مسیر رفت
حوالي ساعت 17 و با توجه به از دست دادن تدريجي نور روز تصميم بر برپايي چادر بر سر يك دو راهي گرفتيم. نظر بر آن شد كه من از راست و احسان از سمت چپ و هر يك به مدت 30 دقيقه حركت كنيم و از یالها عکس بگیریم تا شايد يكي از ما بتواند چپكرو را ديده و مسير حركت فردا مشخص شود. در این حین میلاد و مژگان هم وظیفه برپایی چادر را برعهده گرفتند . چادر برپا شد، شام خورده شد، حرفها زده شد تا نوبت به صحبت از مسير فردا شد. احسان هيچ نديده بود، من هم هيچ چيز آشنا نديده بودم. با صحبت كردن و نشان دادن عكسها سرانجام تصميم به حركت به سمت راست گرفتيم (مسير حركت من) ولي هيچ چيز آشنا نبود و آنچه بود تنها ترديد بود.
چادر و عمق برف
برنج و عدس که روز اول پختیم
مسیر رفت دومین روز(البته این همون مسیر اشتباهست که نباید میرفتیم و رفتیم!)
فردا (پنجشنبه) با كمي روشن شدن هوا ساعت 7 صبح حركت خود را آغاز نموده و پس از اندكي، یالی در سمت چپ و به سمت جنوب را مناسب صعود تشخيص داده كم كم سوار بر آن شديم. پيش رو خط الراسي را ميديديم و گمان بر اين بود كه همان خط الراس معهود است با اين گمان ميتاختيم و برف زير پا سفت ميكرديم. حجم برف زياد بود و راه طولاني اما همچنان هيچ چيز آشنايي خود را نمايان نميساخت . تقريبا حوالي 10 صبح بود که چيزي تا سوار شدن بر خط الراس نمانده بود، هوا پيچ و تاب ميخورد و كم كم در هم فرو ميرفت ولي انگار فراموش كرده بود خبر دهد، حدود ۱۱به خط الراس رسيديم. گمان میکردیم بین قلل چپکرو و دوخواهرون هيچ چيز قابل مشاهده نبود جز برفي كه صورت رفيق را مينواخت. به سمت شرق و روی خط الراس شروع به حرکت کردیم. بعد از حدود 15 دقیقه وخامت وضع هوا به حدی رسید که تصميم گرفتيم چادر بزنيم تا زماني كه هوا باز شود. برپا كردن چادر تقريبا 1 ساعت به طول انجاميد تا آنكه سرانجام درون چادر خزيديم و منتظر هواي مناسب . . .
آسمان،بالاترین نقطه-جایی که سه روز چادر زدیم. البته این آسمان بعد از سه روز بارش پیاپی الان صاف شده!
ساعت 1 بعداز ظهر روز جمعه پس از گذشت قريب به 24 ساعت، هوا نويد باز شدن ميداد. تصميم بر رفتن بود به بهاي يك روز اضافي و نگراني خانواده.
{این بخش از گزارش را به نقل از احسان حسین نژاد بخوانید}: جایی که چادر را برپا کرده بودیم موبایل آنتن نمیداد. بچه ها نگران نگرانی خانوده ها بودند. اطمینان دادم که روی خط الراس قطعاً موبایل آنتن میدهد و میتوانیم با تهران تماس بگیریم. قبل از حرکت از چادر مویابل را روشن میکنم. آرش و مژگان جلوتر رفته اند و من و میلاد با تاخیری 15 دقیقه ای حرکت میکنیم. ساعت 14 است. به آرش میرسم و برفکوب را عوض میکنیم. روی خط الراس هستم که صدای موبایل بلند میشود. پیام کوتاهی آمده و معنی آن این است که موبایل اینجا آنتن میدهد. سریع با حمید حسن زاده تماس میگیریم. {حمید: چون در جریان برنامه بودم، از طریق پیامک پیگیرشان بودم و جواب ندادنهایشان را به حساب سلامتی و آنتن ندادن موبایل میگذاشتم. آن روز برنامه ی سنگان بودم و چند دقیقه ای بیشتر نبود که به منزل رسیده بودم. احسان حوالی ساعت 15 تماس گرفت و البته خوش شانس بود.} مشروح گفتگو ها (نقل به مضمون): _ احسان: سلام _ حمید: سلام _ ما روی خط الراس بین چپکرو و دوخواهرون هستیم. هوا بد شد. 24 ساعت در چادر بودیم. الان داریم به سمت دوخواهرون حرکت میکنیم. امشب به چادر میرسیم و فردا صبح پایین می آییم. _ صدای نامطمئن و مردد حمید: آقا مطمئن هستید؟ بچه ها همه خوب هستن؟ برای کسی اتفاقی نیفتاده؟ {حمید: احسان گفت روی قله تخت خرس هستند. آنقدر خوب و رسا و شیوا صحبت میکرد که فکر کردم دارد شوخی میکند و من را دست انداخته است! پذیرش اینکه ساعت 15 هنوز میخواستند ادامه بدهند برایم سخت بود. از طرفی نمیخواستم طوری نهیب بزنم که افکارشان را بهم بریزم. میدانستم احسان ریسک میکند اما شناخت ام از او مطمئنم می کرد که تجربه اش اجازه نمیدهد شدت ریسک از کنترلشان خارج شود.} از خالی شدن باطری موبایل زیر شلاق باد میترسم و حالا باید حمید را هم قانع کنم. با عصبانیت میگم: مگه صدای باد رو نمیشنوی؟ حمید میگه نه! با عصبانیت چیز هایی گفتم که الان یادم نیست. {حمید: خیالتان راحت، احسان هیچ چیز بدی نگفت!... و من احساس کردم صدایش فقط کمی بلندترشده!} حمید موکداً توصیه میکند که خطر نکنید و در صورت لزوم برگردید. مشغول خداحافظی با حمید هستم که بچه ها میرسند. میلاد با گوشی من و مژگان و آرش با گوشی آرش با تهران تماس میگیرند. از نظر روانی کمی آسوده میشویم و حرکت میکنیم. خط الراس را ادامه میدهیم. کم کم شک میکنیم. دوخواهرون در انتها مشخص است. اما از هر نظر بسیار دور است. دوباره با حمید تماس میگیرم. کمی درباره مسیر از روی نقشه توضیحاتی میدهد. قرار میشود دوباره تماس بگیرم تا از روی گوگل ارث توضیح کامل دهد. {حمید: در همین دومین تماس بود که احسان موقعیت جغرافیایی منطقه را جویا شد و دست به دامن نقشه های چاپی که در دسترسم بود شدم: کتاب کوهنوردی در ایران و نقشه ی رشته کوه البرز با مقیاسی نه چندان دقیق از سازمان جغرافیایی ارتش. سوالهایی که احسان میپرسید پاسخهایی دقیقتر از آنچه من میدادم میخواست. گفتم حواستان به باتری موبایلهایتان باشد. شماره ی همراه آرش و مژگان را که نداشتم، تلفن میلاد هم خاموش بود... و گفتم 15 دقیقه بعد تماس بگیر تا از گوگل ارث جزییات بیشتری بگویم. سریع دست بکار شدم و 15 دقیقه گذشت اما از احسان خبری نشد. موبایلش هم آنتن نمیداد... نگران بودم...} میرسیم به یک سراشیبی. باید 100 متری ارتفاع کم کنیم. مسیر مقابل اصلاً به خط الراس شبیه نیست. مژگان و میلاد پایین رفته اند. آرش میگوید برگردیم چون در هر صورت قبل از شب به دوخواهرون نمیرسیم. برگشتن برایم سخت است. قانعش میکنم که فرود برویم تا حد اقل مسیر درست را ببینیم و همه با هم برگردیم. پایین میرویم. حجم برف بسیار زیاد است. در برفی به عمق 80 سانت به کندی پیش میرویم. حدود ساعت 16 درست به نقطه ای میرسیم که همیشه چپکرو را از آن زاویه دیده ایم. در سمت چپ (شمال) قله چپکرو قرار دارد و ادامه اش به دوخواهرون میرسد. به آرش نگاه میکنم. بدون رد و بدل کردن کلمه ای برمیگردیم. ساعت 17 به چادر میرسیم. قبل از اینکه به نقطه کور آنتن دهی برسیم، به حمید زنگ میزنم و برگشتمان را اطلاع میدهم. {حمید: خوشبختانه احسان تماس گرفت و با شنیدن اینکه برمیگردند و شنبه دیروقت به تهران میرسند، بسیار خوشحال شدم که ادامه نداده اند. از ذخیره غذاییشان پرسیدم و گفت که مشکلی ندارند.} داخل چادر شده و درون کیسه خواب ها مینشینیم. من و آرش بی انگیزه تر از آنی هستیم که کاری کنیم. مژگان و میلاد شروع به آب کردن برف میکنند. آرش از نظر روحی کاملاً خرد شده به نظر میرسد که به نظر من نتیجه ی مستقیم سرپرست بودن او است و اینکه احساس میکند مسئولیت بیشتری در قبال شکست برنامه دارد. برف آب میشود و سوپ خوشمزه ای میخوریم همراه با نان اضافه. بعد چای و سپس ادامه شام که عبارت است از ژامبون و مخلفات و نوشابه. بعد از شام ادامه وقت گذرانی تا هنگام خواب. علی رغم خالی کردن چند بارهء برف دور چادر، باز هم برف حجم چادر را به طرز محسوسی کاهش داده. آرش قسمت اعظم شب را نشسته میخوابد و نزدیک صبح جایمان را عوض میکنیم.
{ادامه ی گزارش به نقل از آرش – سرپرست برنامه}: پس از قريب 2 ساعت حركت دو خواهرون را ديديم ولي خيلي دور. بازگشتيم بدون كلمه اي حرف. سوپ خورديم و خود را مشغول كرديم. صبح فردا سرازير شديم. ديديم آنچه را كه بايد ميكرديم. از دره گذشتيم. با نگهبان جاده ي در حال ساخت چاي خورديم، گپي زديم و به روستا بازگشتيم.
زالزالکهای پایان مسیر
پایان مسیر و کنار نگهبان- ناهار آخر
گله بز
مردم روستا
تقابل سنت و مدرنیته
برگشت-منتظر اتوبوس تهران
آرش(سرپرست) در پی گرفتن اتوبوس تهران
برگشت و آسمانش هم مثل ما غمگین بود
{در عکس بالا جهت شمال بالای تصویر است!}
{در عکس، بالای تصویر رو به جنوب است! دریاچه سد لار در گوشه بالا و سمت چپ مشاهده میشود.}
{در عکس، بالای تصویر رو به جنوب است! دریاچه سد لار در گوشه بالا و سمت چپ مشاهده میشود.}
بخش دوم {نکات تکمیلی و توصیه های سرپرست برنامه} ازآنجا كه هدف از گزارش نويسي در كوه نوردي، در اختيار قرار دادن اطلاعات و تجربيات مفيدي است كه قبل و درحين اجراي برنامه كسب ميشود بنابراين بخش دوم، براي اتمام رسالت و كامل شدن گزارش به شرح زير و با راهنمايي دوستان اضافه گرديد:
كسب اطلاعات پيش از برنامه: 1. خواندن گزارش برنامه و صحبت حضوري با آقاي محسن عسگري {مستندات ایشان راجع به برنامه دوخواهرون در http://kolaheh.persianblog.ir/post/120/ و در سه پست متوالی منتشر شده است.} كه در اواخر خرداد ماه اين برنامه را اجرا كرده بودند (از روستاي گرمابدر و سپس صعود تا گردنه خاتون بارگاه و پس از گذر از تنگ يونزا و پيمايش دشت لار و دشت سفيداب و محلي بنام سرخك به گردنه خاص) از آنجا ما مسير ديگري را براي رسيدن به گردنه خاص انتخاب كرديم (روستاي يالرود در شمال دشت لار و پس از پيمايش دره يالرود به گردنه خاص) بنابراين نياز به گرفتن راهنمايي ديگري احساس شد.
2. صحبت حضوري با يكي از دوستان كوهنورد كه قله چپكرو را از روستاي يالرود صعود كرده بودند و در اختيار قرار دادن كروكي مسير كه توسط خود ايشان تهيه شده بود ( كروكي با منطقه كاملا تطبيق داشت).
3. صحبت تلفني با يكي از دوستان كوهنورد دانشگاه شريف كه درتابستان اين برنامه را به شكلي ديگر اجرا كرده بودند. {احتمالا با مرجع : http://www.sharif-hamnavard.blogfa.com/post-50.aspx مربوط به پیمایش خط الراس ورارو به چپکرو (ناندل به یالرود) }
پيش برنامه : · پيش برنامه خط الراس دوخواهرون، پيمايش تيغه دارآباد {به تاریخ جمعه 17/8/1387- به سرپرستی سینا صداقت نژاد} بود كه هيچ يك از افراد شركت كننده در برنامه به تشخيص اينجانب صلاحيت لازم را براي شركت در برنامه دو خواهرون كسب نكردند. دو هفته قبل از برنامه ي تيغه، برنامه ي شخصي اينجانب (سركچال – خلنو) با حضور ميلاد احمدي و مژگان مقدم اجرا شده بود، بنابراين اينجانب از آمادگي بدني اين دوستان آگاهي كامل داشتم.
ابزار جهت يابي · تنها ابزار جهت يابي كه در اين برنامه مورد استفاده قرار گرفت قطب نما بود.
تجهيزات
· چادر : چادر مورد استفاده از اموال گروه بود كه به دليل داشتن پنجره هاي توري متعدد (نيمي از چادر توري بود) و سختي و پيچيدگي برپا كردن اصلا براي اين فصل مناسب نبود(چادر قبل از برنامه توسط اينجانب چك نشد و حرف دوستان بر من حجت شد).
· كلنگ : يك عدد كلنگ در برنامه وجود داشت كه مورد استفاده قرار نگرفت.
· كيسه خواب : كيسه خواب هاي camp، از اموال گروه
· باتوم : دو عدد، كمبود باتوم با توجه به حجم زياد برف كوبي احساس شد.
· وسايل گرمايشي : دو عدد چراغ گاز با يك كپسول اضافه
· براي اطلاع از جزييات ساير وسايل به افراد شركت كننده مراجعه شود.
نحوه تصميم گيري
· قبل از هر تصميم گيري سعي شد با افراد گروه مشورت شود، ولي تصميم نهايي توسط سرپرست گرفته ميشد.
برنامه غذايي
· برنامه غذايي به صورت شخصي بود و با وجود اضافه شدن يك روز مشكلي به وجود نيامد.
هزينه ها
رفت · رفت تا شهر بلده =45 هزار تومان (شخصي) · بلده تا يالرود =5 هزار تومان (شخصي)
برگشت · يالرود تا دوراهي دوآب (جاده هراز ) (آژانس ) =18 هزار تومان · جاده هراز تا ترمينال شرق ( اتوبوس )= نفري 3 هزار تومان = 12 هزار تومان {4نفر} · جمع كل = 80 هزار تومان هزينه ي هر نفر = 20 هزار تومان + 2 هزار تومان هزينه صبحانه روز اول و تنقلات پس از برنامه ( كليه هزينه ها توسط خود افراد پرداخت شد)
عواملي كه باعث شكست برنامه شد ( عوامل به ترتيب ذكر ميشود )
· كمبود اطلاعات و نياز به كسب اطلاعات بيشتر از منطقه، كه اين كوتاهي متوجه سرپرست برنامه ميباشد. · تغيير ناگهاني وضع هوا ، كه امكان تغيير ناگهاني هوا بايد در برنامه در نظر گرفته ميشد كه باز هم كوتاهي متوجه سرپرست ميباشد. · استفاده از ابزار جهت يابي مناسب تر نظير GPS، كه عدم استفاده و پيگيري براي تهيه كوتاهي را متوجه سرپرست برنامه ميكند. · عدم توجه به ترديدها و دودلي ها ، و از آنجا كه ترديد و دودلي ناشي از اطلاعات ناكافي است پس باز هم عدم كسب اطلاعات كافي توسط سرپرست احساس ميشود. · همراه نبردن نقشه و كروكي و اطمينان به حافظه تصويري، كه همراه بردن نقشه و كروكي از وظايف سرپرست ميباشد.
نتيجه گيري : ترجيح ميدم نتيجه گيري رو به دوستان بسپرم و به جاي نتيجه گيري يه توصيه رفيقانه به دوستاني داشته باشم كه تازه كوهنوردي رو شروع كردن و مسئوليتهايي مثل سرپرستي برنامه ها رو برعهده ميگيرن. به نظر من مسئوليت كليه اتفاقاتي كه طي يه برنامه ميافته بر عهده سرپرست اون برنامست و يه سرپرست با درايت وهوشياري خودش ميتونه از به وجود اومدن خيلي از اتفاقات و مشكلات جلوگيري كنه و يا تا حد امكان از شدت اونها كم كنه. پس باز هم به نظر من داشتن غرور بي جا، تعصب كور و تصميم گيري هاي لجوجانه و احساسي باعث ميشه اتفاقاتي بيفته كه وقتي ده سال ديگه به اون اتفاقات فكر ميكنيم چيزي به جز ناراحتي و افسوس سراغمون نيايد.
نکاتی درباره برنامه از دید احسان حسین نژاد(عضو تیم): نقطه قوت این برنامه به نظر من افراد تیم بودند. بخش عمده ای از برف کوبی روز پنج شنبه {روز دوم برنامه} بر عهده میلاد احمدی بود و سرعت تیم در آن روز بسیار خوب بود. مژگان مقدم با اینکه به گفته خودش این اولین برنامه شبه زمستانی اش بود، بسیار فراتر از انتظار ظاهر شد. صبر و تحمل زیاد در برابر سرما و خیس شدن و سایر شرایط نامساعد و پیشقدم بودن برای کارهای گروهی نظیر برپا کردن چادر و آب کردن برف و پختن غذا در ایشان کاملاً مشهود و قابل تحسین بود. آن 25 ساعت درون چادر برای من بسیار راحت گذشت و فکر میکنم برای سایرین هم همین گونه بود. بازی ها و صحبت ها درباره کوه و کتاب و غیره کاملاً تاثیر گذار بود برای طی کردن لحظات سخت درون چادر. آرش نمونه کاملی از یک سرپرست منعطف بود که به نظر من این انعطاف بسیار در روحیه اعضاء موثر بود. میشود گفت یک هماهنگی کامل بین افراد تیم. همین!
نکاتی درباره برنامه از دید حمید حسن زاده(مطلع برنامه): با تماس سه شنبه شب (28آبان87) توسط احسان در جریان دقیق برنامه قرار گرفتم. دانستم حسین سرافراز هم مطلع برنامه است. او برنامه کلی را تشریح کرد: 7 صبح تهرانپارس، 12 یالرود، روز اول تا حدود 3700متر صعود، روز دوم با کوله سبک چپکرو...برگشت به چادر، روز سوم برگشت به تهران و یا سناریویی دیگر که در خاطرم نماند... سوالهایی با مضامین زیر پرسیدم: تعداد نفرات، پای صعود=یالرود؟ آبادی دیگری در آن طرفها هست؟ ماشین برای برگشت هماهنگ است؟ تجهیزاتی که دارید مناسبند؟ کلنگ، کرامپون می برید؟ طنابچه حتما ببرید، نقشه منطقه را همراه داشته باشید(اگر دوربین می بری حواست به باتری یدک باشه و عکسی از نقشه منطقه رو تو دوربین داشته باش) مدیریت باتری موبایلهاتون... آذوقه اضافی...وضع هوا رو چک کردین؟... برای کنجکاوی و محکم کاری با بررسی مستندات مکتوب و اینترنت کمی بعد با احسان تماس می گیرم: آبادیهای هتر و ورزن هم در آن حوالی اند؛ تشخیص مسیر درست در ابتدای کار... وضع هوایی که برای بلده (و نه خود قلل!) از سایت www.freemeteo.com بررسی کرده بودم: پنجشنبه بارندگی و باد 18کیلومتر در ساعت غربی... شوخی با احسان: باد موافق دارید!…چهارشنبه و پنجشنبه(29و30آبان): ارسال چند پیامک به میلاد و احسان، که نمی رسند... روز یکشنبه ی بعد از برنامه(3/9/87)، با تکیه بر تصاویری از منطقه به همراه مستنداتی دیگر از منطقه که پیشتر جمع آوری کرده بودم، وقتی برای صحبتی کوتاه در جلسه ی عصر دوشنبه ی انجمن از میلاد احمدی درخواست کردم. میدانستم برنامه، تحت تاثیر حال بد ناشی از تصور شکست در خاطره اعضای تیم رسوخ کرده و میخواستم به نحوی هشیارشان کنم که از جنبه های مثبت و آموزنده کار غافل نشوند و مصر بودم که حتما ثبت و ضبط شود تا برای اجرای دوباره ی همین برنامه در آینده، «آزموده را دوباره نیازماییم!». متاسفانه سرپرست در جلسه حضور نداشت تا خود گزارش دهد و البته احسان به خوبی از روی عکسهای زیبایی که بیشتر سیاه و سفید تهیه شده بودند و فضای غمناکی را تجسم میکردند، گزارش میداد. خانم مقدم زالزالکهای سوغاتی را بین حضار جلسه پخش کرد و بعد، بساط بررسی جغرافیایی منطقه ی چپکرو و دوخواهرون را از روی انیمیشینهای گوگل ارثی به راه انداختیم. گذری هم به گزارش محسن عسگری- که خود در جلسه حضور داشت- زدیم و از روی کلیپهای تصویری، دوستان، تشخیص دادند که دقیقا کجا بوده اند و همگی اذعان داشتند که مشاهده این مستندات پیش از برنامه میتوانست بسیار مفیدتر باشد، دید بهتری از منطقه بدهد و از احتمال خطا بکاهد.
عکسهایی از احسان حسین نژاد
{پیرو هماهنگی قبلی با آقای ناطقی، برای کسب اطلاعات بیشتر راجع به این برنامه میتوانید با nateghi.arash@yahoo.com مکاتبه نمایید.} پایان.
|
|||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت 15:30 توسط
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||