|
|
|
|
|
با عرض سلام و تبریک سال نو به تمامی دوستان همنورد
ضمن قدردانی از زحمات بازرس، سرپرست و هیئت رئیسه دوره ی پیشین، انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیرکبیر طبق نتایج انتخابات تعیین سرپرست و بازرس خود، مورخ 19 اسفند ماه 1387، بازرس و سرپرست جدید خود را به صورت زیر اعلام می دارد: سرپرست انجمن : میثم رزم آرا بازرس انجمن : احسان حسین نژاد noptse@mnteverest.net همچنین هیئت رئیسه* انجمن به صورت زیر اعلام می گردد: دبیر : نیما نوری نژاد مسئول فنی : امین دلشاد مسئول مالی : هدی مودب مسئول اموال : حمید جهاندار مسئول روابط عمومی : حامد محمدی
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 12:32 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خداوند طبیعت گذری و نظری بر هفدهمین گردهمایی انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیرکبیر به تاریخ دوشنبه 19اسفند87
ساعت 17 به وقت آمفی تئاتر مرحوم دکتر ادیبی، طبقه سوم ساختمان ابوریحان دانشکدهی برق، اولین چیزی که جلب توجه میکند میزهای پذیرایی و تکاپوی دوستان است. به دلیل هماهنگی قبلی، برای ورود فارغ التحصیلان(بخوانید دانش آموختگان؛ چون می گویند هیچوقت از دانش فارغ نمیشوید!) به دانشگاه مشکل خاصی نیست. طبق روال نامیمون، مراسم نیم ساعتی دیرتر از موعد رسما کلید میخورد که حدس میزنم پر نشدن سالن و انتظار برای رسیدن دوستان دانشجویمان در این تاخیر بیتاثیر نیست. البته که در این اثنا سرگرمی به قدر کافی وجود دارد: از هیبت سالن و دکوراسیون کوهی صحنه با چینشی از وسایل کوهنوردی و موهای مجری که میتواند یادآور ناهمواریهای جوان زمین در منطقه آلپ باشد تا بالا و پایین رفتن و گیر کردن پردهی نمایش و تلاش وافر برای بهبود آن و رسیدن رفقای قدیم و جدید و احوالپرسی ... .
بالاخره با سلام و صلوات و قرائت قرآن و پخش سرود ملی توجه میکنیم به سخنان جناب نیما نورینژاد که با همکارش –سرکار خانم هدی مودب- نه به شیوهی مونولوگی، بلکه دیالوگی، مجریگری میکنند. حسین سرافراز در قامت سخنگوی انجمن کوهنوردی فارغالتحصیلان(اینجا مجبورم بگویم فارغالتحصیلان، چون فکر میکنم به همین نام ثبت شده است!) از دعوت زودهنگام به پای سن کمی غافلگیر است و گزارشی از فلسفه ی آغاز کار و پیگیریها میدهد: اینکه پارسال برنامههای دوشاخ و کلکچال و همین هفتهی پیش کویر مرنجاب را برگزار کرده اند و دانش آموختگان سابق در حال تکمیل مراحل تاسیس و تهیه آرم و مهر و...اند و دعوت کرد از دانشجویان تازهنفس برای همکاری در ارتباطگیری با اعضا. نمایش کلیپ تصویری هم جالب بود. کلیپ اول به پشت صحنهی فعالیتها و خلاصهای از لحظات برنامهها و و کلیپ دوم به مصاحبه در سطح دانشگاه و تهیهی گزارش و پرسش از میزان آشنایی دانشجویان با انجمن و مشارکت آنها در برنامهها مربوط بود. جایی در حین استراحت در مسیر قلهی کلکچال(لزون)، فیلمبردار بینوا از سرپرست میپرسد: «سرپرست چطوری؟» و او خیلی رک و قاطع میگوید: «به تو چه!» که طنزش خندهی حضار را برمیانگیزد. در کل، کلیپها طنزآمیز و گیرا بودند ولی حیف که در تیتراژ پایانی فقط نام گزارشگران(میلاد احمدی و مژگان مقدم) آمده بود و اثری از تدوینگر و تهیهکنندهی کاربلد و خوش ذوق (مهدی نژادقلی) و فیلمبردار(حامد محمدی) و سایر دست اندرکاران احتمالی و ... نبود. در بین دو کلیپ، بازرس هم گزارشی داد و رهنمودهایی برای آتیه داد. دعوت حضار به کف زدنهای پیدرپی از سوی مجری، بخش اعظمی از برنامه مراسم بود.
گزارش احمدی از عملکرد دوره آبان 86 تا اسفند87 با توضیحاتی در متن و حاشیه، و کمی بیش از مکفی بود که در میانه از هیات رییسهاش خواست بر صحنه حاضر شوند و اگر صحبتی دارند و اگر حضار پرسشی دارند مطرح شود. کمرانی و نوریان و نوری نژاد و مودب و صداقت نژاد و یعثوبی و خوشخو و دلشاد آمدند و بالاخره همه برای هم تره خرد کردند و مجری هم پیاز داغ میافزود. البته سخنانی از جزییات(امور مالیه، اموال، اختلاط یا جدایی، دانشگاه و تربیت بدنی و...) هم بر زبان رفت که قضاوت با بزرگان است و شاید باید گفت: رموز مصلحت مُلک، خسروان دانند گداي گوشه نشيني تو حافظا، مخروش!
دیگر واقعا وقت پذیرایی بود که بهتر است در هیچ برنامهای از قلم نیافتد؛ نه از برای خوردنی که از برای دیدنی: دیدن نمایشگاه عکس و دیدوبازدید دوستان. بیرون سالن موزهای زرد همراه با چایی و کافیمیکس چشمکزنان منتظر ما بودند. البته کیک مراسم هم چشمک میزد ولی از دور... . از چشمکها که بگذریم میز هفتسین قلهها با تلاش و ایدهی نسرین مهدیخانی و مژگان مقدم در کنجمانده و زیبا بود و به یادمان میاندازد که این سرپرستی چقدر طولانی شده که به عید خورده:)) و البته پیشتر به یاد میاندازد که ده روزی بیشتر به نوروز نمانده: عکسهایی از سرکچال و سیچال و سنبران و ساکا و سهند و سبلان و سماموس هفت سین انتخابی قلههایند. کمی آن طرفتر هم نمایشگاه عکس برپاست که آخر مجلس فهمیدیم فروشی است(البته در مجلس هم به قدر کافی کلاه گشاد مزین به آرم انجمن بر سر دوستان گذاشتند و جیبهایشان را صفایی دادند). پذیرایی فرصتی داد تا خانم عزیزی هم بهعنوان عکاس و فیلمبرداری پرتلاش و دور از نظر، نفسی بکشد و خود شکار دوربین شود.
برگشت به سالن با دو اتفاق مهم همراه بود: یکی عکس دستهجمعی در کنار کیک (که بسیار ماهرانه طراحی و اجرا و از آرم انجمن تا پرنده و حتی لانهی پرنده و آبشار و درخت و قله برفی و یال و دره در آن شبیهسازی شده بود) و توزیع ویژهنامههای همایش که تازه تازه و داغ داغ توزیع شدند. بماند که هماهنگی کارهای همایش تنها در حدود یک هفته پیشتر رسما آغاز شده بود و این فرصت کافی نبود. این موضوع باعث کمی بداههنوازی هم شد و مثلا بخش مسابقه کوهنوردی(شامل کوله چینی یا سایر موارد مد نظر دوستان) حذف شد. همین قضیه شتاب در کارها، به ویژهنامه هم سرایت کرد و گرچه به مدد گرافیست ماهر، طراحی و صفحهآرایی معقول و حرفهایی داشت ولی با تصاویری کم و چاپی نه چندان با کیفیت -که خواندنش را دشوار میکرد- منتشر شد(البته پیشتر با سردبیر هماهنگ شده بود که صفحهآرا در طراحی کاملا مختار ولی در گزینش مطالب کاملا محدود است و تنها مطلبِ گزارش سرپرست و اسامی نامزدها و مجازین به رای و در صورت وصول و رعایت عدالت، تبلیغات نامزدها افزوده شود؛ اما برخلاف تصورش سه سوال و جواب پایانی مصاحبه لیلا عزیزی با عباس علینژاد و پانویسهای مطلب نابغههای کوهنورد به قلم محسن انواری و برنامهی زمانی همایش حذف شدند. ترتیب صفحات هم مشکلی کوچک داشت که اصلاحیه توسط مجری گوشزد شد). ادامهی برنامه با باقیماندهی گزارش احمدی و سایر دوستان و اهدای جوایز و قدردانی همراه بود. سرپرست خوشالحان به اصرار وافر دوستان، ندایی درداد و آوازی زنده خواند: « ...گربسوزد آتش عشقم، رواست ***آتش عشق تو، تسکین من است گمشدن در گمشدن، دین من است*** نیستی در هستی، آیین من است »
دوستان لطف کرده و این افتخار را نصیب مسوول پیگیری گزارشها هم کردند که در کنار جناب شیرمحمد(از نخستین بنیانگذاران انجمن در سال 1370) به صحنه رود و به اهدای جوایز (جوایزی که حامد محمدی و دوستانش تدارک دیده بودند) بپردازد و البته بینصیب هم نماند. از انواریِ غایب و رحمانیفرد به عنوان سرپرستان پیشین و مهدی رافعیِ (غایب) هم به عنوان مجرب برنامههای پرتعداد و سرپرستی خوب یاد و تقدیر شد. اگر به گزارش همایش پارسال در http://www.autclimbing.blogfa.com/post-307.aspx بنگرید، میخوانید که دوستان، به نحو غافلگیرانهای محمد مینایی(یکی از فعالین انجمن) را با هدیه دادن یک حلقه طناب شوکه کردند و این بار، باز هم نوبت غافلگیری بود. منصور احمدی بر صحنه آمد و مجلسگرمی کرد و با حساس کردن گوشها و ذکر یک خاطره -که در دوران دانشجوییاش یکبار کامنتی در وبلاگ گذاشته و شاکی شده بود که چرا فارغالتحصیلان(دانشآموختگان) هوای انجمن را ندارند وبرنامه نمیآیند و... جواب شنیده بود که: «خودت فارغالتحصیل میشوی و میفهمی»- به بلندی، نام بابک ضیا را برد و شعری را که محمد مینایی در وصفش سروده بود با کمی تپق خواند:
«گویند که سنگِ دربند خوش است *** رفتن به پل خواب و سربند خوش است گوییم که هرچه باشد، باشد *** بر چهرِ ضیا، رنگ لبخند خوش است» و باز این شعرِ طنز خندهی حضار را برانگیخت.
نوبت انتخابات که رسید با نظارت کامل و دقیق بازرس، تعرفههای رایگیری پخش شدند. طبق ماده هشتم اساسنامه { در http://www.aut.ac.ir/Extra_Program/Climbing/Asasnameh.htm ببینید و بخوانید} رایگیری برای سمتهای سرپرست و بازرس همزمان انجام میشود. از نامزدهای سرپرستی، ناطقی که غایب بود و احمدی و یعثوبی و رزم آرا هم انصراف دادند. گرچه احمدی نامزدها را به ادامهی کار تشویق کرد و تجربهی یکسال سرپرستی از مهلت هفتاد سالهی عمر را تجربهی خوبی دانست، اما شاید به قول حافظ، وصف حال خودش این بود: ما آزمودهايم در اين شهر بخت خويش بيرون کشيد بايد از اين ورطه رخت خويش!
حامد محمدی که همزمان مسوول برگزاری همایش هم بود با قدرت ظاهر شد و گفت تجربهی زیادی ندارد اما میخواهد مثل مرد تجربه کند و یاد بگیرد و اولویت کاریاش آموزش و آموزش و آموزش است. صداقت نژاد هم از مصائبش گفت و اینکه با همهی سختیها انصراف نمیدهد ولی خواهش میکند کسی به او رای ندهد! جهاندار هم از برنامهای ویژه و خاص خبر داد و گفت جزئیاتش را اعلام خواهد کرد. منصور احمدی و هدی مودب و احسان حسین نژاد هم نامزد بازرسی شدند. مودب بسیار مودبانه حضور خود را برای افزایش رقابت و بیشتر نمادین دانست. حسیننژاد بسیار جدی و قاطع ظاهر شد و گفت سعی میکند فاصلهاش را با هیات رییسه حفظ کند تا بتواند بهتر کار کند و سه اولویت پیگیری امور مالی، پیگیری اموال و پیگیری وبسایت(تارنما) و وبلاگ با درج پست الکترونیکی بازرس در گوشهی سمت راست وبلاگ را وعده داد. منصور احمدی هم در سودای بازگشت دوباره بود و به سابقهاش و نحوهی تعاملش پرداخت.
در آخرین لحظات همچنان افرادی میآمدند و میگفتند که تعرفهی رای نگرفتهاند یا جزو سه بیست و ششمیها هستند ولی نامشان در لیست نیست و احراز صلاحیت میشدند یا نمیشدند... (برای دانستن ماجرای سهبیستوششم و پنجدوازدهم ، لطفا اساسنامه را بخوانید). در این میانه مجری خبر داد که رزم آرا تغییر نظر داده و نامزد سرپرستی انجمن است. با آمدن رزم آرا رزمی در گرفت و چنین شد که جهاندار و صداقت به نفع او به بزم رفتند. رقابت نهایی بین محمدی و رزم آرا برای سرپرستی و بین منصوراحمدی و حسیننژاد و مودب برای بازرسی آغاز شد. باز هم با نظارت بازرس در حال انقراض(سرافراز)، رایها شمرده و خوانده شد. رزم آرا و حسیننژاد پیروز میدان بودند؛ هرچند نه رزم آرا فکر میکرد نامزد شود و رای بیآورد و نه محمدی فکر میکرد رای نیآورد! بازار تبریک و عکس و کیکخوری و کیکمالی به سر وصورت و... داغ بود که پایان مجلس با گذاشتن کلاههای سرمهای انجمنی بر سر حضار و جذب کمکهایی مالی از جیبهاشان رقم خورد.
تبلیغات محیطی (عکاس:عزیزی/ دوربین: کانن DC22)
نمادرنما: گل که پشت و رو ندارد! (عکاس:حسن زاده/کانن SX100)
عکس یادگاری دسته جمعی: بی همگان به سر شود؟! (عکاس:حسین نژاد/SX100) برای دیدن تصویر بزرگتر اینجا را ببینید.
ویژه نامه در دست صفحه آرا (عکاس:حسن زاده/SX100)
هفت سین قله ها (عکاس:عزیزی/DC22)
چنان کیکی میانه ی میدانم آرزوست... (عکاس:عزیزی/DC22)
جناب شیرمحمد - کلاه مزین به آرم انجمن (عکاس:عزیزی/DC22)
کلاه انجمن-هنوز تعدادی برای فروش(?!؟) هست... بشتابید! (عکاس:عزیزی/DC22)
در پایان از همهی دوستانی که به دمی یا قدمی یا قلمی یا نظری در پیش، حین و پس از برنامه مشارکت داشتند سپاسگزاری کرده و اذعان میدارد دیدگاههای مطرح شده در این نوشتارِ مستند، گزارشی شخصی بوده که به درخواست و با هماهنگی مسوولین ذیربط، در محیط وبلاگ انجمن منتشر شده است. با آرزوی پیشرفت برای همهی انجمنهای کوهنوردی بهويژه از نوع دانشجوییشان. حمید حسنزاده- نگارش و تکمیل: چ. و پ. 21و22/12/87
پایان.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 10:52 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام خدمت تمامی همنوردان تمامی دوستانی که در مورد تقویم بهار و تابستان پیشنهاداتی دارند تا آخر همین هفته پیشنهادات خود را اعلام کنند. هیئت رئیسه ی جدید -که به زودی اسامی آنها اعلام خواهد شد- وظیفه ی تنظیم تقویم بهار و تابستان را بر عهده خواهند داشت. با توجه به اینکه این عزیزان تنها دو هفته تا پایان سال مهلت دارند تقاضا می شود هر چه سریع تر پیشنهادات خود را از طریق وبلاگ یا گروه اینترنتی انجمن اعلام بدارید. با تشکر |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 14:34 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
اسامی واجدین شرایط برای دادن رای : ابوذر سرافراز احسان حسین نژاد احمد رضوی امیر شکاریان امیرحسین حسینی امین دلشاد آرش ناطقی پیمان مانی پیوند جلالی حامد محمدی حسام نوریان حمید حسن زاده حمیدرضا حمیدی حمیدرضا جهاندار رزیتا حمیدی رضا کمرانی رضا لطفیان ساجده محسنی سعید بهجو سمانه ابولپور سینا ابراهیمی سینا صداقت نژاد شایان شفیعی نژاد شیرین عبدالهی صابر یوسفی عادل کرمی فاطمه اجاره دار فایزه رضایی مازیار کریمی محسن عسگری محمد ثامنی محمد دارینی محمد مینایی مرتضی گنجایی مرتضی یعثوبی مرضیه سلطانپور مریم سلطانپور مژگان مقدم معصومه کمانگری مهدی احمدی مهدی رافعی مهران عینکچی میثم رزم آرا میلاد احمدی مینا وحیدی نیما نوری نژاد نسرین مهدیخانی هدی مودب هانیه حدادی ناصر محمد زاده فرهنگ رمضانی فر محسن سعدی ابولفضل درخشانی
اسامی واجدین شرایط نامزدی سرپرستی: آرش ناطقی سینا صداقت نژاد حامد محمدی میلاد احمدی حمیدرضا جهاندار میثم رزم آرا مرتضی یعثوبی
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 9:55 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
قله خلنو
تاریخ برگزاری : ۲۳ اسفند ماه ۱۳۸۷ جهت ثبت نام با مسئول ثبت نام این برنامه آقای حسام نوریان(۰۹۱۲۵۰۷۷۴۳۴) تماس بگیرید. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت 20:13 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
۱- مجمع عمومی سالیانه ی انجمن و انتخاب سرپرست جدید عصر روز دوشنبه (۱۹ اسفند) از ساعت 17 الی 20 در تالار دکتر ادیبی - طبقه سوم ساختمان ابوریحان- برگزار می گردد.
۲- برنامه ی کویر ورزنه از چهارشنبه شب تا شنبه صبح(دو روز گذشته) با شرکت 28 نفر و به سرپرستی سینا ابراهیمی با موفقیت برگزار شد. ۳- برنامه ی کارآموزی کوهپیمایی-بامدرک- با شرکت 12 نفر و به سرپرستی میثم رزم آرا و مربیگری عباس علی نژاد پنج شنبه و جمعه (دیروز و پریروز) در منطقه ی بندیخچال برگزار شد. ۴- برنامه ی شیرکوه و برفخانه هفته ی گذشته به ترتیب با تعداد 12 و 5 نفر و به سرپرستی رضا کمرانی و میلاد احمدی با موفقیت برگزار شد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت 10:43 توسط
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
گزارش مصوری که در ادامه خواهید خواند، حاصل تلاش تحسین برانگیز سرپرست برنامه جزیره نوردی جنوب است که بر خلاف رویه ی گزارشهای منتشر شده تا کنون، از نظر فاصله ی زمانی اجرای برنامه تا ارسال گزارش به انجمن(کمتر از 10 روز)، رکوردی بسیار خوب به شمار می رود. علاوه بر گزارش حاضر، مستنداتی از این برنامه، شامل مکاتبات سرپرست با اعضای تیم و هماهنگیهای پیش از برنامه (از ثبت نام تا تهیه ی بلیت قطار و نظرخواهی برای چینش برنامه غذایی،تجهیزات مورد نیاز و...) و اسلایدهای تصویری برنامه (منتشره در جلسه توجیهی) در اختیار مسوول پیگیری گزارشها قرار گرفته که در نظر است از طریق تارنمای انجمن (http://www.aut.ac.ir/Extra_Program/Climbing) و/یا گروه اینترنتی (http://groups.yahoo.com/group/AUTclimbing) به صورت پیوست به گزارش اصلی، منتشر شود.
ضمن جلب توجه دوستان خواننده و همنوردان عزیز به اهمیت وظایف سرپرستی (و بویژه مسولیت پذیری و پیگیری) و همت گماری به مستند کردن وقایع برنامه برای بهره گیری هر چه بهتر آیندگان، جا دارد از آقای مهدی رافعی و دوستانشان قدردانی شود. البته باب نقد و بحث در مورد اصل گزارش و برنامه باز بوده و منتظر نکات تکمیلی و نظرات سازنده شما هستیم. جدول زیر برای اطلاع درج شده است:
مسوول پیگیری گزارشها/ ۱۶ اسفندماه ۱۳۸۷.
به نام او که جمله هستی از اوست
نام برنامه: جزیره نوردی مکان: جزایر قشم و هرمز تاریخ اجرا: دوشنبه تا شنبه، 21 لغایت 26 بهمن ماه 1387 سرپرست {و نگارنده گزارش}: مهدی رافعی امور عکس و دوربین: مرضیه باصری، فرناز فلاحی،مهران عینکچی
حاضرین در برنامه: گروه اول: امین دلشاد ( سرپرست)، مهران عینکچی، مهسان بختياري نژاد، شیرین عبدالهی، مرجان بختياري نژاد، سارا نظری گروه دوم: حمید جهاندار( سرپرست)، مهديس شايان، فرزانه صف شکن، مهدی نژاد قلی گروه سوم: پیوند جلالی( سرپرست)، امیر شکاریان، سعید اسدزاده، مسعود جمشیدی، مرضیه باصری، فرناز فلاحی گروه چهارم: نیما نوری نژاد( سرپرست)، مهدي رافعي، سینا ابراهیمی، هانیه حدادی، زینب برهانی نژاد، حسام یاوری
پیش درآمد جزیره نوردی چند سالی است که به برنامه ای ثابت در تقویم زمستانی انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیر کبیر تبدیل شده است. با توجه به ظرفیت کوپه های قطار، قایق موتوری، اتوبوس دریایی، وانت بار و مینی بوس و نیز برای قابل کنترل بودن تیم، 24 نفر بعنوان ظرفیت بهینه برنامه تعیین گردید. تهیه بلیط را می توان مهمترین معضل در برگزاری چنین برنامه هایی دانست، چرا که میزان مسافرت به جنوب کشور در زمستان بسیار بالاست و در ایام تعطیل آن به اوج خود می رسد. از آنجایی که بلیطهای قطار بصورت ماهیانه و حدودا بیست روز قبل از ابتدای بازه یک ماهه مورد نظر پیش فروش می شود، ثبت نام حدودا دو ماه قبل از اجرای برنامه صورت گرفت تا فرصت لازم برای هماهنگی و تهیه بلیط فراهم گردد. با توجه به تبلیغات گسترده روابط عمومی انجمن و نیز جذابیت های موجود در نام برنامه، در روز ثبت نام بیش از هشتاد نفر در جلسه هفتگی انجمن حاضر بودند. پس از ارائه توضیحات سرپرست، هفتاد و دو نفر برای شرکت در برنامه ثبت نام نمودند. کمتر از هشت سهمیه برنامه به اعظای فعال انجمن اختصاص یافت. در انتخاب دیگر نفرات تیم سعی گردید تا به سوابق کوهنوردی که در لیست ثبت نام ذکر کرده بودند توجه شود، ولی در نهایت می توان روند کلی حاکم بر انتخاب نفرات را تصادفی دانست. لیست نهایی تا روز تهیه بلیط بدلیل انصراف تدریجی برخی از دوستان چند باری دچار تغییر و تحول گردید که خود مشکلاتی را بوجود آورد. تیم به دلایل ذیل به چهار گروه شش نفره تقسیم و برای هر گروه یک سرپرست انتخاب شد. اول) در روزهای پیش فروش هر نفر تنها مجاز به خرید بلیط برای شش نفر می باشد، لذا چهار نفر برای تهیه بلیط نیاز بود. با دوستان اتمام حجت گردید که هر گروه موظف به تهیه بلیط برای خود می باشد و در صورتی که گروهی به هر دلیلی موفق به این مهم نگردد، همان گروه از برنامه کنار گذاشته خواهد شد. در صورتی که گروه بندی صوررت نمی گرفت، با توجه به عدم توفیقی که در تهیه بلیط برای کل تیم حاصل شد، کنار گذاشتن افراد از تیم به معظلی جدی بدل می شد. دوم) گروه بندی تیم باعث شد تا بخش زیادی از بار برنامه از دوش یک نفر برداشته شده و بین پنج نفر تقسیم شود. بدین معنی که سرپرست برنامه بجای در تماس بودن با 24 نفر و هماهنگی با تک تک نفرات تنها با چهار نفر در تماس بود. سوم) استفاده از خرد جمعی به جای منطق انفرادی اشتباهات احتمالی در اجرای برنامه را به حداقل ممکن رساند. در روز پیش فروش، بلیط ها خیلی زودتر از حد انتظار به فروش رسید و تنها دو گروه موفق به تهیه بلیط گردیدند( کلیه بلیط های قطار مورد نظر در کمتر از یک ساعت به فروش رفته بود). تلاش های بعدی برای تهیه بلیط اینترنتی و نیز بلیط گروهی همگی بی ثمر ماند. با توجه به اتمام حجتی که از قبل با دوستان صورت گرفته بود، تصمیم بر اجرای برنامه با 12 نفر گرفته شد. ولی اصرار و اعلام آمادگی تمامی نفرات دو گروه دیگر برای حضور در برنامه باعث شد تا دو گزینه مطرح شود: اول) کرایه کردن مینی بوس و دوم) رفت و برگشت با اتوبوس. در نهایت استفاده از اتوبوس بعنوان گزینه نهایی برای 12 نفر باقیمانده انتخاب و نسبت به تهیه بلیط اقدام گردید. پس از تهیه بلیط نیز بخش دوم تیم دچار تحولاتی گردید. چهار نفر انصراف دادند که به جای آنها چهار نفر دیگر اضافه شدند. و از بین آنها دو نفر روز قبل از برنامه انصراف داده و در نهایت برنامه با 22 نفر اجرا گردید. پیش از اجرای برنامه تمامی اخبار و اطلاعات لازم از طریق ایمیل در اختیار همنوردان قرار می گرفت. هماهنگی های درون گروهی بصورت تلفنی و توسط سرپرست گروه صورت می گرفت.
به کجا چنین شتابان؟ هدف برنامه بازدید از مکان های دیدنی جزیره قشم و پیمایش بخشی از ساحل صخره ای هرمز بود. جزیره قشم با مساحتی معادل ۱۴۹۱ کیلومترمربع، بزرگترین جزیره غیر مستقل دنیا و بزرگتر از ۲۲ کشور جهان است. این جزیره از شمال به شهر بندرعباس، از شمال شرقی به جزیرهی هرمز، از شرق به جزیرهی لارک، از جنوب به جزیرهی هنگام و از جنوب غربی به جزایر تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی محدود میگردد. فاصله جزیرهی قشم (از بندر قشم) تا بندرعباس۲۰ کیلومتر و تا بندر هرمز۱۸ کیلومتر است. در گزارش توجیهی اجرای قانون تعاریف، طول سراسری جزیرهی قشم را ۱۲۰ کیلومتر ذکر کردهاند. عرض متوسط جزیره قشم را ۱۱ کیلومتر میتوان محسوب داشت.
عکس(1) طبیعت برخی از مناطق این جزیره را می توان اعجاب انگیز دانست. دره چاهکوه، غار نمکی نمکدان و دره ستاره ها مکان هایی بودند که در این برنامه مورد بازدید قرار گرفتند.
دره چاهکوه در حوالى روستاى چاهو در کناره شمالى بخش غربى جزيره دو دره عمود برهم با ديوارههاى عمودى بلند ديده مىشوند که مورفولوژى شبه کارستى را نشان مىدهند. در کف يکى از درهها که امتداد تقريباً شمالى-جنوبى دارد حفرههاى کمعمق و نيمهعميق چاهمانندى وجود دارند که محل انباشت و ذخيره آبهاى جارىشده در درهها بوده و مورد استفاده اهالى منطقه قرار مىگيرند. ورودى دره شمالىجنوبى از سمت شمال عريضتر و کمشيبتر است و شکل کمابيش u مانندى را نشان مىدهد. هرچه به سمت جنوب پيش مىرويم دره کمعرضتر شده، شيب آن افزايش مىيابد و در انتها به شکل V درآمده و صعبالعبور مىشود. اين مشخصات نشاندهنده سيلابى بودن دره است. ديوارههاى دره شيارها و خطوط فرسايشى موازى متعددى را نشان مىدهند که بعضاً اين شيارها عمق بيشترى پيدا کرده و فرمهاى قاشقى يا قيفى را به خود مىگيرند. جنس ديوارهها عمدتاً از ماسهسنگ آهکى سست بوده و بهدليل وجود ميان لايههاى مارن قرمز، سيلت و آهک شاهد انحلال و فرسايشهاى شديد در اين بخشها هستيم بهنحوى که در تمامى طول ديواره دره حفرهها متعدد کوچک و بزرگ نمايان هستند. در طول دره اصلى و دره عمود بر آن کانال باريک جوى مانندى ديده مىشود که ظاهراً براى هدايت و انتقال آب درهها به داخل چاه حفر شده است. اين تنگه بهدليل دارا بودن ديوارههاى عمودى نسبتاً مرتفع، وجود شيارها و خطوط فرسايش موازى و عميق و همچنين انواع حفرههاى نيمه کروى و بيضوى از زيبايى ويژهاى برخوردار است.
عکس(2)-ورودی دره {دوربین Canon PowerShot S3 IS}
عکس(3)-ابتدای دره {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
عکس(4)-اعجاز طبیعت {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
عکس(5) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
عکس(6) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
عکس(7) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
عکس(8) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
عکس(9) {دوربینCanon PowerShot S3 IS}
غار نمکی نمکدان: گنبد نمکی نمکدان: کوه نمکی در فاصله 90 کیلومتری شهر قشم و در بخش انتهایی جنوب باختري جزیره (تقریبا به موازات ساحل جنوبی) قرار گرفته است. این کوه به شکل مخروطی با ارتفاع 397 متر می باشد و از سه مسیر قابل دسترسي است: از طریق بندر باسعیدو، دوستکو و کانی (28 کیلومتر )، از طریق بندر سلخ، (26 کیلومتر)، از طریق گورمی(16 کیلومتر). در گنبد نمكي قشم پديدههاي انحلالي سطحي و عمقي بسياري وجود دارد كه طويل ترين غار اين مجموعه به نام (غار نمكدان 3) در قسمت جنوب خاوري اين گنبد با طولی معادل 6400 متر، به عنوان طولانيترين غار نمكي جهان شناخته ميشود. سقف غار را قندیلهای مرمرین و بلورین در اشکال مختلف پوشش دادهاند كه مناظری بدیع را به وجود آورده است. جریان آب نمک در کف غار نیز از منظرههای دلپذیر این مجموعه است. رطوبت هوای جزیره و نفوذ آب در غار سبب فروچکیدن آب نمک اشباع شده بر بدنه قندیلها میشود كه شکل آن را پیوسته تغییر داده یا قندیلهای جدیدي میسازد. غار نمكدان ۳ داراى يك درياچه نمك به عمق يك متر در فاصله ۱۶۰ مترى دهانه ورودى است. اين غار داراى چندين تالار بزرگ و كوچك است كه اولين تالار آن در فاصله ۶۷۰ مترى ورودى آن قرار دارد. باقی ماندن و تنفس در داخل غار نمکدان قشم می تواند به بهبود بیماران مبتلا به آسم و ناراحتیهای تنفسی کمک کند.
عکس(10)-موقعیت جغرافیایی گنبد نمکی
عکس(11)-راه های دسترسی به گنبد نمکی نمکدان
عکس(12)-کروکی غار نمکی
عکس(13)-ورودی غار نمکی 3 ( نمای از بیرون) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
عکس(14)- ورودی غار نمکی 3 {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
عکس(15)
دره ستاره ها روستاى برکه خلف در فاصله پنج کيلومترى از ساحل جنوبى جزيره قرار گرفته است. در شمال اين روستا يکى از زيباترين جلوههاى فرسايش در جزيره قابل مشاهده است. نام دره ستارهها براى اين پديده کمنظير زمينشناسى جاافتاده است. به دليل شکل ويژه اين دره و انواع حجمها و پديدههاى فرسايش موجود در آن وزش بادهاى تند و گردش هوا در لابهلاى ستونها و حفرههاى موجود در دره توليد صدا مىکند و به دليل اين صداها است که اهالى معتقدند با تاريک شدن هوا اين دره محل آمد و شد ارواح و اجنه است و بنابراين از ورود به آب در شب خوددارى مىکنند. دره ستارهها در واقع يک ناحيه فرسايش يافته توسط آبهاى سطحى، رگبارهاى فصلى و تندبادها است. فلات اوليه که هنوز در بخش شمالى بهصورت کم و بيش دست نخورده باقى مانده، در ارتفاع بين 7 تا 15 مترى از کف دره قرار دارد و جنس آن ماسه سنگ با سيمان آهکى سست و پر از پوستههاى فسيلى است. مخروط هاى نوکتيز، ستوننها و ستونکهاى فرسايشى، آرکها و تيغهها و ديوارههاى نوارى از جمله بخشهايى هستند که در اين دره مشاهده مىشوند. به دليل سست بودن جنس لايهها، مىتوان انتظار داشت که پس از هر بارندگى شديد (که به ندرت اتفاق مىافتد) تغييرات محسوسى در مورفولوژى دره صورت پذيرد.
عکس(16)- روستای برکه خلف تمیز ترین روستایی است که ممکن است در طول عمرتان ببینید ( دریغ از تکه ای زباله) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
عکس(17) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
عکس(18) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
عکس(19) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
جزیره هرمز جزیره بیضی شکل هرمز که طول محیط آن حدود ۶۰۰۰ متر میباشد در مدخل خلیج فارس و در فاصله ۸ کیلومتری بندر عباس قرار دارد. هرمز در واقع به طور کامل یک گنبد نمکی است و آن را می توان موزه سنگ شناسی و کانی شناسی نامید. این جزیره در وسط مرتفع شامل تپه و کوه های آتش فشانی و نمکی است که بلندترین نقطهٔ آن ۲۱۰ متر ارتفاع دارد و اطراف آن را جلگه های پست و همواری پوشاندهاست. معادن خاک سرخ ونمک سفید این جزیره شهرت فراوانی دارد.
عکس(20)
عکس(21)
عکس(22)
آنچه گذشت ... برنامه روز دوشنبه 21 بهمن ماه آغاز شد. حرکت قطار ساعت 12:35 و اتوبوس ساعت 13:30 بود. ساعت حرکت اتوبوس بگونه ای انتخاب شده بود که دو گروه، همزمان به بندر عباس برسند. قطار ساعت 9 و اتوبوس 9:30 صبح سه شنبه به بندر عباس رسیدند. برای رفتن به قشم از بندر عباس سه امکان وجود دارد. اول) استفاده از قایق موتوری و از طریق اسکله حقانی دوم) استفاده از قایق تندرو و از طریق اسکله باهنر سوم) استفاده از لنج و از طریق اسکله باهنر. به دلایلی از قبیل: شلوغ بودن همیشگی اسکله حقانی و مصادف شدن ورود تیم به بندر عباس با راهپیمایی 22 بهمن که در حوالی اسکله حقانی برگزار و باعث ترافیک آن منطقه می شد، استفاده از اسکله باهنر به اسکله حقانی ترجیح داده شد. دو گروه در اسکله به یکدیگر ملحق شدند. بدلیل شلوغی، خبری از قایق های تندرو نبود. پس از تهیه بلیط و سوار شدن، لنج در ساعت 11 آماده حرکت بود که ربوده شدن کیف پول یکی از مسافران موجب تاخیر 30 دقیقه ای در حرکت آن گردید.
عکس(23) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
امسال سواحل جنوبی کشور با بحرانی به نام "پدیده شکوفایی جلبکی " دست و پنجه نرم می کنند. در زمان اجرای برنامه وضعیت تا حد زیادی بهبود یافته بود. ولی باز هم آثار آن قابل رویت بود.
عکس(24) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
لنج در ساعت 13 به قشم رسید. یک مینی بوس و یک تویوتا باری برای حمل کوله ها از قبل هماهنگ شده بود. لذا پس از پیاده شدن و بدون معطلی تیم به سمت دره چاهکوه حرکت کرد. طی نمودن فاصله اسکله تا دره چاهکو 5/2 ساعت به طول انجامید که 30 دقیقه آن به خریدهای بین راهی اختصاص داشت. بازدید از دره و صرف نهار حدودا 2 ساعت بطول انجامید. زیبایی های دره به حدی بود که همه را به حیرت واداشت. البته کمبود وقت و نیز دشواری های موجود در پیمایش بخش انتهایی دره، موجب شد تا تنها حدود دو سوم آن توسط كل گروه طی شود و تنها چهار نفر تا انتهاي دره پيش رفتند.
عکس(25) {دوربین Canon PowerShot S3 IS}
عکس(26) {دوربین Canon PowerShot S3 IS}
گروه در ساعت 17:30 به سمت گنبد نمکی حرکت کرد. طی مسیر دره تا گنبد نمکی حدود دو ساعت به طول انجامید که حدود 40 دقیقه آن به توقف های بین راه اختصاص داشت. با تاریک شدن هوا پلیس دو بار جلوی ماشین را گرفته و مانع حرکت گروه شد، که با چانه زنی های فراوان قضیه ختم به خیر گردید. {داشتن مجوز در اين مواقع ممكن است كارگشا باشد و توصيه مي شود برنامه هاي اين چنيني با مجوز اجرا گردد. تجربهي قبلي سرپرست حاكي از آن است كه اهميتي ندارد اين مجوز به امضاي چه كسي رسيده باشد چون مراجعي كه از گروه طلب مجوز خواهند نمود، غالبا هيچ شناختي از مراتب سازماني دانشگاه ندارند. مگر در موارد خاص، مثلا بروز مشكل خاصي كه مستلزم پيگيري هاي بيشتر باشد، كه در آن صورت شخص امضا كننده مجوز بايد عواقب آن را نيز بپذيرد.} از دو مسیر می توان به گنبد نمکی رسید که بخش انتهایی هر دو خاکی می باشد. در مسیر شرقی، 17 کیلومتر انتهایی جاده خاکی است و اصلا وضعیت مناسبی ندارد. به همین دلیل رانندگان مسیر غربی را اگرچه طولانی تر است ترجیح می دهند. در مسیر غربی 15 کیلومتر انتهایی خاکی است. سازمان میراث فرهنگی در حال ساخت پلاژهایی مخصوص گردشگران در ساحل گنبد نمکی می باشد. اگرچه این پلاژها هنوز کامل نشده بود، ولی دارای امکاناتی مانند: سرداب، دستشویی، ساختمان های نیمه کاره و دو سکوی سیمانی بود. هر سکو دارای ابعاد تقریبی 3*6 متر بود و حدود 70 سانتیمتر ارتفاع داشت که آن را به محلی مناسب برای شب مانی تبدیل می نمود. خوردن شام و شب نشینی در کنار ساحل برنامه های سه شنبه شب را تشکیل می داد. یک شرکت سنگ شکنی و یک پاسگاه پلیس دریایی تنها نمادهای زندگی انسان در کنار گنبد نمکی می باشند. شايان ذكر است كه شركت در حال حاضر غير فعال بوده و تنها يك نگهبان دارد. نكته قابل توجه اين كه به هيچ وجه انتظار تهيه آب از طريق آنها را نبايد داشت، زيرا با توجه به دشواري هاي بسيار زياد در راه تامين آب حتي حاضر به فروش آن نيستند. در این منطقه هیچ گونه آنتن دهی موبایلی وجود ندارد. از آب سرداب كه هر چند وقت يك بار با استفاده از آب شيرين حاصل از دستگاه آب شيرين كن بندر باسعيدو پر مي شود، می توان برای مصارف غیر خوراکی نظير استحمام و شستشوي ظروف استفاده نمود ولی همراه داشتن آب آشامیدنی به میزان لازم از ضروریات است.
عکس(27) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
صبح روز چهار شنبه هماهنگی با نگهبان شرکت بعمل آمد تا کوله ها در آنجا به امانت گذاشته شود. ساعت 8:30 تیم به سمت غار نمکی حرکت نمود. اگرچه مقصد غار شماره 3 بود ولی گروه به اشتباه به سمت غار شماره 2 رفته و وارد آن شد. پس از طی تقریبا 200 متر از غار یقین حاصل شد که این غار، نمی تواند غار شماره 3 باشد. لذا تیم دوباره بازگشته و روانه غار شماره 3 گردید. مسیر رسیدن به غار بسیار مشخص می باشد. با ورود به جاده ای که به غار ها منتهی می شود پس از طی مسافتی حدود 500 متر و با پشت سر گذاشتن تاسیسات سنگ شکن دهانه اولین غار را می توان مشاهده نمود. با ادامه مسیر و طی فاصله تقریبی 500 متری از دهانه غار اول فرعی مشخصی در سمت چپ وجود دارد که به غار شماره 2 منتهی می شود. با ادامه دادن راه اصلی در سمت چپ می توان مسیر منتهی به غار شماره 3 را مشاهده نمود. دهانه ورودی غار چندان مشخص نمی باشد ولی با دنبال کردن مسیر آب براحتی می توان به آن رسید. در ورودی غار حوضچه آب نمک فوق اشباعی قرار دارد که تشخیص آن را سهولت می بخشد. طی مسیر ساحل تا دهانه غار به حدود 30 دقیقه زمان نیاز دارد. با توجه به زمان برنامه و نیز توان گروه حدود 800 متر از غار پیمایش گردید. 20 دقیقه توقف در تالار اصلی و سپس بازگشت. نکته جالب، نحوه پیمایش غار توسط برخی از دوستان بود که سبکی جدید را ابداع نمودند. از آنجایی که ارتفاع در اکثر طول مسیر کمتر از 70 سانتیمتر است لذا باید بصورت سینه خیز حرکت نمود. ولی اعظای گروه بدلیل پهنای زیاد غار، غلتیدن را به خزیدن ترجیح داده و بیشتر طول مسیر را غلت زنان طی نمودند. ساعت 12:30 گروه دهانه غار را به سمت ساحل ترک نمود.
عکس(28) {سینا ابراهیمی} {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
عکس(29) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
استحمام صحرایی، تعویض لباس و نهار تا ساعت 14:45 بطول انجامید. گروه در این ساعت به سمت اسکله حرکت کرد تا قشم را به سمت هرمز ترک نماید. در طول مسیر هماهنگی های لازم برای کرایه کردن قایق یا اتوبوس دریایی صورت گرفت ولی مشکل اصلی در این بود که ساعت کاری اسکله تا 17 می باشد، و تیم در بهترین حالت و بدون هیچ توقفی ساعت 17:20 به اسکله می رسید. تلاش ها برای کرایه کردن قایق در خارج از اسکله نیز بی ثمر ماند. لذا برنامه تغییر کرده و امکان بازدید از دره ستاره ها نیز فراهم گشت.
عکس(30) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
عكس(38) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
مکانی کنار ساحل و نزدیک شهر برای شب مانی انتخاب شد. نزدیکی کمپ به پارک مخصوص استقرار مسافران، امکان دسترسی به سرویس های بهداشتی و نیز شارژ موبایل و دوربین را فراهم ساخت. تلاش های دو گروه برای طبخ برنج در حالی که باد شدیدی می وزید، ستودنی بود.
عکس(31) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
عکس(32) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
با توجه به تاخیری که در برنامه ایجاد شده بود صبح روز پنج شنبه بیدار باش ساعت 5:30 اعلام و تیم بدون صرف صبحانه آماده رفتن شد. ولی مشکل ناخواسته ای موجب تاخیر دوباره شد. بعلت هوای طوفانی آن روز اسکله تعطیل شده بود. با مساعدت های آقای سفاری که هماهنگی های گروه در قشم را انجام می داد یک اتوبوس دریایی خارج از اسکله کرایه شد. ساعت 9:30 گروه به هرمز رسید و با کرایه کردن 2 تویوتا باری عازم محیط زیست یعنی جایی که قرار بر شب مانی و آغاز برنامه از آنجا بود، شد. صرف صبحانه در ساعت 10:30 آغاز برنامه گروه در هرمز بود. اگرچه گروه به هرمز رسیده بود، ولی طوفان شدید و نیز قرار داشتن آب دریا در حالت مد کامل مانع از اجرای برنامه از پیش تعیین شده گردید. بعد از ظهر و با پائین رفتن آب بخشی از گروه قسمتی از ساحل را پیموده و بازگشتند. چشیدن طعم امواج، صرف نهار، گپ و گفت های دوستانه، تلاش جمعی برای طبخ ماکارونی بر روی آتش و در نهایت خوابیدن با ترس از حضور مهمان های ناخواندهای مانند عقرب، برنامه گروه در این روز بود.
عکس(33) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
عکس(34) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
صبح جمعه تیم پس از جمع کردن آنچه از بار و بندیل سفر باقی مانده بود به سمت شهر هرمز حرکت کرد.
عکس(35) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
پخش زنده دعای ندبه از جزیره هرمز در آن روز موجب شده بود تا دو شناور بزرگ متعلق به سپاه جمع کثیری را از بندر عباس برای مراسم به هرمز منتقل کنند. به گروه اجازه سوار شدن به این شناورها برای بازگشت به بندر عباس داده نشد. بازدید از قلعه پرتغالی ها آخرین بخش از برنامه بود.
عکس(36) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}
بازگشت به بندر عباس با استفاده از دو قایق موتوری، صرف نهار در رستوران و خداحافظی دو گروه از یکدیگر آخرین صفحات این دفتر بود که ورق خورد. حرکت اتوبوس به سمت تهران ساعت 14:30 و قطار 15:30 بود. و در نهایت شنبه ساعت 11 با رسیدن تمامی نفرات به تهران، این برنامه به یاد ماندنی خاتمه پذیرفت.
عکس(37) {دوربین SONY DSC-W35} لحظه خداحافظي دو گروه: جمعه 20/11/87 ساعت 13( بندر عباس پس از صرف نهار در رستوران) ایستاده( از راست به چپ): مهديس شايان، فرزانه صف شکن، مهدی نژاد قلی، امین دلشاد، مهدي رافعي، سینا ابراهیمی، پیوند جلالی، مسعود جمشیدی وسط: شیرین عبدالهی،، مهسان بختياري نژاد، سارا نظری، فرناز فلاحی، مرضیه باصری، مرجان بختياري نژاد، حمید جهاندار جلو: زینب برهانی نژاد، هانیه حدادی، امیر شکاریان، سعید اسدزاده، حسام یاوری جلوتر: مهران عینکچی، نیما نوری نژاد
چند نکته اول) هماهنگی های مربوط به جزیره قشم نظیر کرایه کردن اتوبوس دریایی و تویوتا باری و ... توسط راننده مینی بوس جناب آقای سفاری صورت می گرفت، که شماره تماس ایشان با مطالعه گزارش برنامه گروه نمونه به دست ما رسید. شماره تماس آقای سفاری:09171614930 و یا 07635450505 دوم) سه عکس مربوط به کروکی غار نمکی از گزارش برنامه باشگاه دماوند نوشته شده توسط افشین یوسفی اقتباس شده است. سوم) با تقسیم نفرات تیم به چهار گروه بخش اعظمی از بار برنامه از دوش سرپرست برداشته شد و زحمت آن بر گردن دوستانی که قبول سرپرستی کردند افتاد. با تشکر از هر چهار نفر( حمید جهاندار، امین دلشاد، نیما نوری نژاد و پیوند جلالی) چهارم) اگر چه بخشی از برنامه بدلیل شرایط نامساعد جوی طبق برنامه ریزی تعیین شده انجام نشد، ولی در مجموع می توان آن را یکی از موفق ترین برنامه های گروه دانست چرا که تمامی نفرات حاضر در برنامه از آن راضی بودند. پنجم) صمیمیت و همدلی میان نفرات حاضر در برنامه با وجود عدم شناخت قبلی، بسیار جالب و مثال زدنی بود.
برنامه غذایی در این برنامه، وعده های غذایی گروهی و تنقلات بصورت شخصی در نظر شده بود. حدودا یک ماه قبل از اجرای برنامه از همنوردان درخواست شد تا برنامه غذایی پیشنهادی خود را ارائه دهند و دو هفته پیش از اجرای برنامه وعده های غذایی در نظر گرفته شده برای دوستان ارسال گردید تا نظرات اصلاحی خود را نسبت به آن مرقوم نمایند. اگرچه تنها یک اصلاحیه به دست سرپرست رسید، ولی در طول برنامه دو وعده غذایی با نارضایتی هایی همراه بود. اول کنسرو سبزیجات بعنوان نهار و دوم عدسی بعنوان صبحانه. نکته دیگر اینکه قرار بر کباب کردن سوسیس پنیری بود، ولی دیر رسیدن به محل کمپ( بعد از تاریکی هوا) جستجو برای چوب و برپایی آتش را ناممکن ساخت، لذا گروه به سرخ کردن آنها بسنده کرد. برنامه غذایی از پیش تعیین شده
(1) بعلت تغییری که در برنامه پیش آمد، شام چهارشنبه در کنار ساحل صرف شد، ولی در جزیره قشم. (2) نهار پنج شنبه در کنار ساحل هرمز صرف شد، ولی نه در حین پیمایش ساحل جزیره. (3) نهار روزهای چهار شنبه و پنج شنبه با یکدیگر جابجا شد. (4) سرو صبحانه رایگان به تمام مسافرین از جمله خدمات قطار محسوب می شود، ولی میزان آن غالبا جوابگوی نیاز ورزشکاران!! نمی باشد. (5) سوسیس پنیری به دلیل عدم امکان روشن کردن آتش سرخ شد نه کباب!!
هزینه های برنامه یکی از مشکلات این گونه برنامه ها هزینه بسیار بالای آن می باشد. گرچه در این برنامه گروه به دو بخش تقسیم شده بود و اصولا هزینه های دو گروه بعلت تفاوت قیمت بلیط قطار و اتوبوس یکی نمی شد، ولی در مجموع هزینه ها بصورت مساوی بین تمامی نفرات حاضر در برنامه تقسیم گردید.
(*) گروه های مختلف هزینه های متفاوتی برای تهیه برنامه غذایی متحمل شده بودند که مقدار درج شده در جدول میانگین این هزینه ها می باشد. (**)در مجموع 5 نفر در بازه یک هفته ای منتهی به برنامه، از حضور در برنامه به دلایل مختلف انصراف دادند. با تمامی این عزیزان چنین اتمام حجت گردید: " در صورتی که برنامه با تعدادی کمتر از ظرفیت تعیین شده اجرا شود به هیچ وجه انتظار بازگرداندن هزینه پرداختی خود( معادل 20000 تومان) را نداشته باشید. " اگر چه تا 2 روز مانده به برنامه نفرات جدید جایگزین انصرافی ها می شدند ولی در نهایت برنامه با 22 نفر اجرا گردید. از آنجایی که هزینه مینی بوس، اتوبوس دریایی، قایق و تویوتا باری، ثابت بوده، خالی ماندن دو ظرفیت برنامه باعث تحمیل هزینه اضافی به دیگر اعظای گروه گردید. با جمع و تفریق هزینه های برنامه این میزان برابر 50000 تومان برای کل گروه برآورد شد. طبیعی است که این میزان از جریمه کنسلی ها تامین گردید و در ردیف 22 از هزینه برنامه سایر نفرات کسر شد. اتفاق جالب در این بین این بود که عزیزی از دوستان کنسلی حاضر به پرداخت جریمه خود نگردید با این استدلال که:" چون من یک هفته قبل از برنامه کنسل کردم و یکی را جای خودم معرفی کرده، پس من تقصیری ندارم که برنامه با 22 نفر اجرا شده. مقصر اونیه که 2 روز قبل برنامه رو کنسل کرده نه من!. شما باید همه این خسارت و جریمه را از اون بگیرید ". مشکل سرپرست برنامه در این بود که همهی کنسلی ها را به یک اندازه مقصر می دید و نیز اتمام حجت تلفنی خود را که در بالا ذکر گردید، با آنها مکتوب نکرده بود. از آنجایی که سرپرست هزینه های برنامه را تسویه کرده بود و حوصله جارو جنجال نداشت کل هزینه این عزیز را باز گردانده و قید این 10000 تومان را از جیب مبارک زد.
{پایان}
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه 16 اسفند1387ساعت 1:29 توسط
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
با عرض پوزش از دوستان بابت تاخیر چند هفته ای در برگزاری مجمع عمومی، به اطلاع می رساند مجمع عمومی سالیانه انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیرکبیر، با عنوان گرامیداشت هفدهمین سالگرد تاسیس انجمن، عصر روز دوشنبه، ۱۹ اسفند ماه ۱۳۸۷، در تالار دکتر ادیبی (طبقه ی سوم ساختمان ابوریحان) برگزار می گردد.
از دانشجویان و پیشکسوتان انجمن دعوت می گردد به پاس همدلی و دوستی ها، در این روز گردهم آییم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 21:53 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
کلاس کارآموزی کوهپیمایی پنج شنبه و جمعه ی این هفته به سرپرستی میثم رزم آرا و مربیگری آقای عباس علی نژاد برگزار می گردد.
علاقه مندان می توانند برای شرکت در این برنامه با سرپرست این برنامه(۰۹۳۶۶۶۳۲۸۵۰) تماس بگیرند.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 21:38 توسط
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||
|
هر چند حدود یکسال از اجرای این برنامه میگذرد و کمی صبوری بیشتر میتوانست منجر به برگزاری سالگردی حقیقی شود، بسیار خرسندیم که با خواندن این مستند، خواهیم توانست بر دانسته هایمان بیش از پیش بیافزاییم. توجه به بخش «نکات تکمیلی» در بخش پایانی گزارش، علاوه بر سه بخش اصلی این مستند(پیش از برنامه، درباره ی قله ی دوبرار، در کوه)، مفید و ارزنده است. با سپاس از سرپرست برنامه (آقای احسان حسین نژاد) برای اهتمام به تکمیل گزارش، نکات زیر شایان ذکر است:
1. همچون روال سابق، انتشار دیدگاهها و نظریات نگارنده(گان) گزارش، لزوما به مفهوم تایید یا نفی آنها نیست و مسولیت صحت و سقم مطالب درج شده به عهده نویسنده(گان) است.
2. سعی در گردآوری اطلاعات دقیقتر جغرافیایی(مانند نقشه یا کروکی) متاسفانه به نتیجه نرسید. امیدواریم سرپرستان آتی که قصد اجرای برنامه مشابه را دارند، از امکاناتی مانند (کروکیهای دستی یا کامپیوتری، تصاویر ماهواره ای، نقشه های چاپی، فایلهای مکانیاب و...) بهره مند شوند.
3. یکی از اعضای تیم(آقای حسین سرافراز) که بعنوان راهنما در برنامه شرکت داشته اند، در وبلاگ شخصی خود به تاریخ چ.15/12/86 به این برنامه پرداخته اند. میتوانید نوشته های ایشان را در این زمینه در http://klimanjaro.blogfa.com/post-126.aspx پیگیری کنید.
4. جدول زیر با هدف اطلاع رسانی درج شده است.
گزارش صعود به قله انگمار، 4150 متر، پنج شنبه و جمعه: نه و ده اسفند هشتاد و شش.
اول: پیش از برنامه طبق تقویم شش ماهه گروه، محسن انواری سرپرست برنامه بود. فکر کنم 10 روزی به اجرای برنامه مانده بود که میلاد احمدی (به عنوان سرپرست گروه) با من تماس گرفت و پرسید میتوانم سرپرستی برنامه را قبول کنم یا نه. ظاهراً انواری به دلیلی از این کار انصراف داده بود. مشتاق به پذیرش این مسئولیت نبودم. نه تنها به این دلیل که عموماً از مسئولیت پذیرفتن و متعهد شدن درباره موضوعی که برایم جنبه لذت و تفریح دارد (یعنی کوه) طفره میروم، نیز به این دلیل که بعد از چندین ماه کوه نرفتن به دلیل گرفتاری شخصی، قصد اجرای برنامه دیگری داشتم. با این وجود مسئولیت را قبول کردم و شدم سرپرست برنامه. روز دوشنبه ای که جلسه عمومی گروه بود وارد دانشکده کامپیوتر شدم و درب کلاسی را که قرار بود محل برگزاری جلسه باشد باز کردم. ابتدا فکر کردم اشتباه وارد شده ام. حدود 100 نفر دانشجو با ترکیب سنی متوسط زیر 20 سال و تماماً ناشناس. میخواستم در را ببندم که آن ته کلاس چهره های اعضاء گروه را دیدم. ثبت نام برنامه جنوب بود و خیل مشتاقان گلگشت به انجمن سرازیر شده بودند. با خودم فکر میکنم چرا اطلاعیه چنین برنامه هایی در تمام سطح دانشگاه پخش میشود؟ این حرکات انفجاری برای جذب افراد به نظرم از پیش شکست خورده است. منتظر شدیم تا توضیحات برنامه جنوب به اتمام برسد. سپس در میان هیاهوی جوانانی که گویا از ادب بهره چندانی نبرده بودند توضیحات برنامه دوبرار داده شد که البته سر و صدا مانع به اتمام رسیدن توضیحات شد و ادامه توضیحات و ثبت نام به بعد از جلسه موکول شد. جلسه به اتمام رسید و علاقه مندان دوبرار جمع شدند. شرح مختصری از زمان بندی احتمالی و وسایل لازم ارائه شد. میگویم کفش مناسب برنامه زمستانی لازم است. کسی به کفش های شهری اش (با مارک تیمبرلند) اشاره میکند و میپرسد اینها خوب است؟ میگویم روکش دست کش فراموش نشود. دوستی میگوید یعنی چه؟ هنگام ثبت نام از یکی میپرسم گتر دارید یا از گروه میگیرید؟ در جواب میگوید گتر چیست؟ جلسه ثبت نام اینگونه به پایان میرسد و 18 نفری ثبت نام میکنند. از روی سادگی و با این خیال که دوبرار در زمستان مشتاقان زیادی ندارد ثبت نام تلفنی را هم امکان پذیر اعلام کرده بودم که 4 نفر هم تلفنی ثبت نام میکنند. از جلسه بیرون می آییم. هنوز مینی بوسی در کار نیست.. چند نفر مامور پیگیری ماشین میشوند. مسئول اموال روزی را تعیین میکند برای ارائه وسایل. چند نفر از ثبت نام کنندگان بدون هماهنگی برای تکمیل لوازم نداشته شان رفته اند. مینی بوس حداکثر 18 نفر ظرفیت دارد و باید چند نفر حذف شوند و معلوم است که وظیفه ناخوشایند حذف افراد اضافی (و محروم شدنشان از برنامه) بر عهده سرپرست مفلوک است. چهارشنبه صبح ماشین قطعی میشود. تماس با افراد انتخاب شده و چک کردن لوازم شخصی و گروهی. چند نفر را (عمدتاً آنهایی که اولین برنامه زمستانی شان است) حذف میکنم. اما باز هم خیلی ها را برای اولین بار در گروه میبینم. قرار برای ساعت 13 بعد از ظهر پنج شنبه قطعی میشود. حسین سرافراز به عنوان راهنما حضور دارد. چند نفر دیگر از اعضای قدیمی تر گروه هم در برنامه حضور دارند و همین کمی باعث آرامش یک ذهن پر آشوب است. پنج شنبه حدود 12:30 به محل قرار میرسم. سایر اعضاء تیم هم تا ساعت 13 می آیند. اما مینی بوس تاخیر دارد. با راننده تماس میگیریم. میگوید در راه است. تاخیر بیشتر میشود. اعضاء تیم از سرپرست و راننده به یک اندازه شاکی هستند و اعتراض میکنند. حدود ساعت 14 مینی بوس میرسد. تیم سوار ماشین میشود و حرکت میکنیم. دشوار ترین بخش برنامه که به مراتب بیشتر از خود صعود انرژِی میبرد این چنین به پایان میرسد. ***
دوم: دربارهء قله دوبرار
خط الراس جنوب غربی _ شمال شرقی دوبرار با طول هوایی 52 کیلومتر یکی از طولانی ترین خط الراس های ایران است و از نظر جغرافیایی در زمره کوه های فیروزکوه تقسیم بندی میشود. خط الراس دوبرار در واقع جدا کننده جاده های فیروز کوه و هراز است. قله های چنگیز چال، انگمار، دو برار غربی و بالاخره دوبرار شرقی بلند ترین قله های این خط الراس هستند. برای سوار شدن بر روی خط الراس از روستای لاسم دو مسیر وجود دارد که تا بخشی از مسیر مشترک هستند. بعد از خروج از روستا در جهت جنوب، یال کم شیب و طولانی تری به روی خط الراس رسیده و باچرخش به سمت شرق به قله انگمار میرسد. ادامه این خط الراس نیز به سمت شرق به قله های دوبرار غربی و شرقی منتهی میشود. از کف دره، یال دیگری نیز به قله دوبرار غربی میرسد که البته کوتاه تر و دارای شیب تند تری است. برای صعود به دوبرار شرقی که با 4250 متر، بلند ترین قله خط الراس است، یال مستقیمی وجود ندارد و باید ابتدا قلل انگمار یا دوبرار غربی را صعود نمود. *** سوم، در کوه
در فکر دوبرار هستم که به پلور میرسیم و در قهوه خانه ای توقف میکنیم. ساعت حدود 16 است. چند نفری راهی نمازخانه میشوند و عده ای هم وارد قهوه خانه میشوند تا چای یا احیاناً نهاری سفارش دهند. هوا آفتابی و بسیار تمیز است. کوهستان از همین حالا بخشندگی اش را رو میکند. بعد از حدود 30 دقیقه حرکت میکنیم و ده کیلومتر بعد وارد جاده روستای لاسم میشویم. زمستان 82 بود که همین ابتدای جاده ماشین در برف گیر کرد و مسیر 16 کیلومتری تا روستا را پیاده رفتیم. اما الان جاده را آسفالت کرده اند و خیالمان راحت است. اما نزدیکی های روستا باز هم در برف گیر میکنیم. پسر ها پایین می آیند و مشغول باز کرده راه میشوند. با وریا دایی چین و رضا لطفیان پیاده در جاده راه می افتیم برای عکاسی. مینی بوس از برف در می آید اما کمی جلوتر بار دیگر در برف گیر میکند. این بار قضیه جدی است. چیزی تا روستا نمانده. حدود یک کیلومتر یا کمی بیشتر و هوا هم رو به تاریکی است. وریا مامور میشود تا زودتر خود را به روستا برساند و قبل از تاریکی هوا آدم های روستا را پیدا کند تا احیاناً درب مسجد را برایمان باز کنند. نکته: اینجا هم مانند بسیاری از روستاهای کوهستانی دیگر در زمستان ها خالی از سکنه است و دو یا سه نفر برای مراقبت در روستا باقی میمانند و سایرین تا انتهای زمستان به شهر میروند. بیرون آوردن ماشین از برف یک ساعتی یا بیشتر طول میکشد. ساعت حدود 19 است. به روستا میرسیم. همه جا سوت و کور است. تا انتهای روستا میرویم اما نه دایی چین را میبینیم و نه کس دیگری را. بیست دقیقه دیگر صبر میکنیم و با فریاد و صدای بوق ماشین دایی چین را میخوانیم. خبری نیست. در دو گروه دو نفره (گروه اول من و سرافراز و گروه دوم حسین جعفرآبادی و لطفیان) وارد کوچه های روستا میشویم تا انسانی پیدا کنیم. نیم ساعتی میگذرد که صدای بچه ها را از دور میشنویم. دایی چین به همراه دو نفر ساکن روستا پیدایش شده! جوانک مهربان اهل لاسم اصرار میکند به خانه اش برویم و بعد از انکار ما درب مدرسه را برایمان باز میکند. کلاس ها تماماً خالی است. دو اتاق کنار هم (یکی خالی و دیگری مفروش و دارای کمی لوازم) برای اسکان انتخاب میشود. جوان روستایی بخاری نفتی هم برایمان می آورد. در اتاق مفروش جمع میشویم. جلسه معارفه و سپس صرف شام با اشتهای کامل و همراه با شوخی و خنده. توضیحاتی دربارهء برنامه فردا ارائه میشود. هدف اولیه صعود به قله دوبرار غربی است و درباره صعود یا عدم صعود دوبرار شرقی فردا با توجه به زمان و نفرات تصمیم گیری خواهد شد. اتاق مفروش حسابی گرم شده و اتاق دیگر کاملا سرد است. اولین تصمیم اشتباه برنامه گرفته میشود: کسانی که کیسه خواب مناسب دارند در اتاق سرد میخوابند و سایرین در اتاق گرم. بخاری هم آخر شب به اتاق سرد منتقل خواهد شد. تصمیم اجرا میشود. اما در همان ساعت اول بخاری اتاق قبلاً سرد را کاملاً گرم میکند و اتاق قبلاً گرم در چشم به هم زدنی سرد میشود. به طوریکه 3 صبح وقتی به اتاق مفروش میروم تا بچه ها را بیدار کنم، میبینم همه بیدار هستند و در حال لرزش! بامداد روز جمعه: صبحانه آماده و خورده میشود. ساعت 4:45 صبح حرکت از مدرسه آغاز میشود. از روستا گذشته و وارد دشت پر برف میشویم. روی برف تقریباً سفت است و خیلی فرو نمیرود. جز یک نفر که وزن تقریباً زیادش برف را شکسته و در هر قدم نیم متری در برف فرو میرود. هنوز در دشت هستیم که دو جا برف زیر پا میشکند و صدای خفه ای نفس ها را در سینه حبس میکند. یال مستقیم دوبرار غربی را بی خیال میشویم و تصمیم میگیریم از یال منتهی به انگمار صعود کنیم. دو ساعتی گذشته و آفتاب در آمده که یکی از اعضاء ابراز خستگی میکند و مایل به برگشت است. یک نفر دیگر هم داوطلب برگشت میشود و دو نفری برمیگردند. حرکت را ادامه میدهیم. حدود ساعت 10 است که شدت باد بیشتر میشود. حدوداً 200 متری تا خط الراس مانده که برای استراحت توقف میکنیم. قرار میشود که تیم 3 دسته شود. دسته اول مایل به ادامه حرکت نیستند و قصد بازگشت دارند. دسته دوم که قصد ادامه صعود تا دوبرار غربی را دارند و دسته سوم که قرار میشود دوبرار غربی را صعود کرده و در صورت بودن وقت تا دوبرار شرقی رفته و بعد از صعود آن به روستا برگردند. برای هر تیم یک نفر به عنوان سرپرست انتخاب میشود (سعید صلواتی + رضا لطفیان + احسان حسین نژاد) و تیم ها از هم جدا میشوند. حدود 11:30 به خط الراس منتهی به قله میرسیم و با ادامه مسیر حدود ساعت 11:45 به قله انگمار به ارتفاع 4150 میرسیم. ادامه مسیر تا دوبرار غربی کمی طولانی به نظر میرسد. مهم تر اینکه تیم دوم هم در راه رسیدن به قله هستند و در صورت ادامه مسیر از جانب ما، باید مسیر برگشت را به تنهایی طی کنند. لذا از ادامه مسیر منصرف شده و منتظر رسیدن تیم دوم میشویم. تیم دوم هم حدود 30 دقیقه بعد به قله میرسد. مجموعاً 11 نفر قله را صعود کرده اند. عکس یادگاری گرفته و به پایین سرازیر میشویم. حسین جعفرآبادی به عنوان عقب دار انتخاب میشود. سایر اعضا با سرعت خود به پایین حرکت میکنند. آخرین نفرات حدود ساعت 15:30 به مدرسه میرسند. برنامه اینگونه به پایان رسیده است. بچه ها مشغول خوردن نهار، میوه، چای و هر آن چیز دیگری از خوردنیها که باقی مانده میشوند. سپس تنها کاری که باقی مانده تمیز کردن اتاق ها و حیاط مدرسه است. جارو کردن اتاق ها و جمع آوری زباله ها هم با کمک همه انجام میشود. در نهایت در مدرسه را (البته با زحمت فراوان) میبندیم و ساعت 17:30 سوار مینی بوس شده و مدرسه و محیط خلوت و دلنشین روستا را ترک میکنیم. حدود یکساعت بعد وارد جاده هراز میشویم. جلسه انتقاد و پیشنهاد برگزار میشود و موضوعات متنوع و گاه متضادی مطرح میشود. علت تاخیر در حرکت از تهران، اطلاع رسانی دیرهنگام قبل از برنامه، بزرگ نمایی درباره سختی های صعود دوبرار در جلسه گروه، عدم توضیح کافی دربارهء سختی های صعود دوبرار در جلسه گروه و سرد بودن هوای اتاق در شب پیش از جمله انتقادات مطرح شده است. با برگزاری جلسه برنامه رسماً به پایان میرسد و من دومین اشتباه مهلک را انجام میدهم: عدم تعیین یکی از افراد تیم به عنوان مسئول نوشتن گزارش صعود (نکته: توضیح داده شد که گزارش نویسی وظیفه سرپرست است. خب این وظیفه را میتوان تفویض کرد!). به رسم برنامه های انجمن، آخرین قسمت دریافت شیرینی و جریمه و سپس جشن پایان صعود است. قرار میشود در یکی از رستوران های جاده هراز برای خوردن شام توقف کنیم. این فرصتی است تا سرپرست آخرین اشتباه را هم انجام دهد: چیزی که اسمش را گذاشته اند دموکراسی و رای گیری! عده ای آش میخواهند؛ بعضی ها سوپ و چند تایی هم املت. اما هیچ رستورانی هر سه نوع غذا را با هم ندارد و هیچ کس هم از غذای دلخواهش دست نمیکشد. گزینه شام حذف میشود و آبمیوه و چیپس جایگزین شام میشود. از فروشگاهی خرید میکنم و سوار مینی بوس شده و حرکت میکنیم. هنگام تقسیم متوجه میشوم یکی از پلاستیک های حاوی آبمیوه در فروشگاه جا مانده است. این چنین جشن صعود به فجیع ترین شکل ممکن به پایان میرسد! حدود ساعت 22 به تهران میرسیم.
نفرات تیم: بعثت زردشت / فاطمه موسوی / حامد محمدی / فاطمه داوودی / علی زارع زاده / محمد جعفری / سهراب ثامنی / سلمان حسین نژاد/ حسین جعفر آبادی / رامین آشتیانی / سعید صلواتی / مریم ملکی / حسین سرافراز{راهنما} / رضا لطفیان / وریا دائی چین / سحر صدری / منصوره موچان / آرش ناطقی / احسان حسین نژاد{سرپرست-نگارنده و عکاس}
*** نکات تکمیلی: تدارکات غذایی: که به طور کامل شخصی بود و بر عهده خود افراد گذاشته شده بود. برای شام پنج شنبه و نهار روز جمعه با توجه به پیش بینی امکان پخت و گرم کردن غذا در روستا، یک وعده کامل به اعضا پیشنهاد شده بود که اتفاقاً طیف وسیعی از خوراک ها از برنج و خورشت تا ماکارونی و آش سر سفره دیده میشد. صبحانه صبح صعود هم در مدرسه میل شد و صبحانه کامل و متنوعی بود. برای میان وعده روز صعود بیسکوییت، ساندویچ آماده (ترجیحاً کالباس، الویه یا مرغ) به همراه نوشیدنی (شربت یا آبمیوه) پیشنهاد شده بود . تجربه شخصی من این است که اگر یک جا نوشیدن نوشابه مجاز باشد، آن جا قطعاً در صعود های یک روزه زمستانی است.
تجهیزات: به همان دلایل همیشگی امکان استفاده از کلنگ های گروه فراهم نشد. در تیم حدود 5 نفر کلنگ داشتند که اگر چه در طول صعود استفاده از آن نیازی نشد، اما بهتر میبود هر کس یک کلنگ همراه میداشت. بعضی از افراد از باطوم اسکی به جای باطوم کوهنوردی استفاده میکردند.
هزینه ها: که فقط شامل هزینه مینی بوس بود برای دو روز به قرار 120 هزار تومان برای 20 نفر.
پیش بینی وضع هوا: که برای روز جمعه هوا صاف با افزایش سرعت باد در بعد از ظهر پیش بینی شده بود که کاملاً مطابق با واقعیت هم بود.
درباره همنوردان: من فقط با شش نفر از اعضاء تیم سابقه صعود قبلی داشتم و سایرین را برای بار اول یا دوم ملاقات میکردم. آشنایی اعضاء تیم از یکدیگر از این هم به مراتب کمتر بود. آشنایی های اولیه در مینی بوس در طول حرکت و در طی تلاش مشترک برای باز کردن جاده روستا صورت گرفت. معارفه اولیه در اتاق مدرسه انجام شد و اعضاء تیم خیلی زود با هم صمیمی شدند و این دوستی بعد از برنامه هم ادامه یافت. احترام متقابل بین اعضاء و سرپرست کاملاً برقرار بود. مجموعاً هیچ مشکلی طی برنامه در رابطه با برخورد ها و روابط بین افراد به وجود نیامد و همه چیز در حد عالی برگزار شد.
امنیت منطقه: در تابستان اطلاعی از نحوه برخورد مردم روستا با کوهنوردان ندارم. اما در زمستان طی دو تجربه ام میتوانم بگویم برخورد نگهبانان روستا با کوهنوردان کاملاً مثبت و سازنده است. مهم این است که ما با رفتارمان ادامه این برخورد سازنده را در آینده هم تامین کنیم.
یک پیشنهاد کلی برای تمامی برنامه ها: پیشنهاد میشود مانند هر منطقه دیگری، در صورت حضور در منطقه، حریم شخصی منازل روستاییان و مردم محلی هر منطقه را محترم بشمارید. از ورود بی اجازه به خانه های خالی اکیداً خودداری کنید. در بسیاری از مناطق کویری، روستا نشینان مایل نیستند از آنها عکس بگیرید. عکس گرفتن پنهانی از افراد، عملی غیر اخلاقی است. لطفاً این کار را نکنید. به مکان های مورد احترام مردم هر منطقه (هر چه که هست) احترام بگذارید. در برخورد با دوستان و همسفرانتان عرف و رسوم منطقه میزبان را در نظر بگیرید. هم چنین در پوشیدن لباس و چیز هایی از این دست. ... پایان موعظه.
. ابتدای حرکت از روستا
طلوع دماوند
تیم در حال صعود
تیم اول در نزدیکیهای خط الراس
چند قدم مانده به انگمار
بازگشت
بازگشت
|
||||||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 23:50 توسط
|
|
||||||||||||||
|
|
|
|
|
نام برنامه : تمرین یخ و برف منطقه : ایستگاه ۵ توچال تاریخ برنامه : پنج شنبه، ۱ اسفند ۱۳۸۷ سرپرست : آرش ناطقی مربی : بابک ضیاء عکاس : حمید حسن زاده
افراد شرکت کننده (از راست به چپ): مهران عینکچی، میلاد احمدی، بابک ضیاء، حمید حسن زاده، آرش ناطقی، مرتضا یعثوبی، رضا کمرانی و مریم حسن زاده(عکاس). |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 3 اسفند1387ساعت 23:5 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
برنامه ی قله ی پهنه حصار دیروز با شرکت ۳۳ نفر و به سرپرستی فاطمه رحمانی فرد برگزار شد. این تیم به دلیل خرابی هوا از رسیدن به قله بازماند.
برنامه ی تمرین یخ و برف نیز پنج شنبه ای که گذشت به سرپرستی آرش ناطقی و زیر نظر بابک ضیاء در منطقه ی ایستگاه ۵ توچال برگزار شد. شمار شرکت کنندگان این برنامه ۸ نفر بود. همچنین جلسه ی هماهنگی برنامه ی برفخانه فردا ساعت ۵ عصر در کلاس ۰۶ کامپیوتر برگزار می گردد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 3 اسفند1387ساعت 14:43 توسط
|
|
||