|
|
|
|
|
به نام خداوند کوه و دمن که جز مدح خالق نیاید ز من
گزارش برنامه ی " اولین دوره آموزش کمپینگ دانشگاه های منطقه 2 کشور" تاریخ اجرای برنامه: جمعه 11/2/88
قرار بر آن بود تا راس ساعت هفت صبح جمعه همگی در جلو درب رشت حاضر باشند.با حضور به موقع همه دوستان به جز یک نفر ساعت 7:15 مینی بوس به راه افتاد. (البته آن یک نفر توسط سرپرست توبیخ شده مشمول جریمه نقدی گردید که تا این لحظه گزارشی مبنی بر پرداخت جریمه از ایشان دریافت نگردیده و لذا تحت تعقیب می باشند!!) ساعت 8:30 به محل برگزاری کمپ در "دانشگاه تربیت معلم واحد کرج" رسیدیم.
ورود به مکان برگزاری اولین دوره ی کمپینگ
بنا بر صحبت های مسئولین اجرایی برنامه از گروه های کوهنوردی دانشگاه هایی چون: تربیت معلم(واحد تهران)،امیر کبیر، شهید بهشتی،علم و صنعت،برق تهران و صنعتی شریف دعوت شده بود که فقط سه دانشگاه اول شرکت نموده بودند. ساعت 9 برنامه با قرائت قران و پخش سرود جمهوری اسلامی آغاز شد. سپس آقای دکتر حبیبی معاون امور فرهنگی دانشگاه تربیت معلم برای افراد شرکت کننده در کمپ در باب کوه و کوهنوردی و فواید این ورزش دسته جمعی صحبت کردند. پس از سخنرانی ایشان ،سرپرستان هر سه گروه به بیان تاریخچه ی مختصری از انجمن کوهنوردی دانشگاه خود پرداختند.
در ساعت 9:45 آموزش کمپینگ در قسمت تئوری آغاز شد که جناب آقای دکتر محمدی آموزش مشتاقان این ورزش را عهده دار بودند. در این قسمت مباحثی مانند :کوله چینی، نصب چادر، کمپینگ، هدایت گروه، نحوه برگزاری برنامه های دانشجویی، انتخاب مسیر و چگونگی انتخاب تیم ...مطرح شد که ذکر آنها در این گزارش با وجود مفید بودن خارج از حوصله دوستان است. مابین ذکر مباحث تئوری برای تجدید قوای ذهنی دوستان، پذیرایی و استراحتی نیز در نظر گرفته شده بود که مورد استقبال عموم حاضران قرار گرفت.. بعد از ذکر مباحث تئوری،دکتر محمدی دوستان حاضر در برنامه را به هشت گروه تقریبا هشت نفره تقسیم کردند. و افراد گروه ها در قالب یک مسابقه دوستانه با موضوع: برقراری کمپ و رعایت اصول برقراری آن با یکدیگر رقابت می نمودند.علاوه بر آن با این روش منش کار گروهی و هنر هم زیستی مسالمت آمیز!! نیز تقویت می شد.
برگزاری مسابقات دوستانه مابین گروه ها
در ادامه چگونگی برقراری کمپ دایره ای توضیح داده شد و افراد گروه ها موظف به برقراری دوباره کمپ ها با رعایت اصول مربوط به کمپ های دایره ای شدند. ساعت 1:30 برای اقامه نماز و صرف نهار به سمت نماز خانه و سلف دانشگاه رهسپار شدیم.. ساعت 2:15 به محل برقراری کمپ ها بازگشتیم.در ادامه برنامه گروه ها کمپ های بر پا شده را جمع کردند.
دوستان به همراه دکتر محمدی پس از کسب یادگاری ها.
پس از آن آقای دکتر محمدی صحبت های پایانی را ایراد نموده و سپس سرپرست ها فراخوانده شدند تا به نمایندگی از طرف گروهشان لوح های یادبود به آنها تقدیم گردد،تا این لوح ها بهانه ای باشند برای تجدید خاطرات در آینده... .
مراسم اهدای جوایز
دوستان با هد بند هایی که به رسم یادبود با آرم انجمن کوهنوردی دانشگاه تربیت معلم داده شد.
افراد حاضر در برنامه : ( به ترتیب از عقب سمت راست ) آرش ناطقی( سرپرست ) ، فرناز فلاحی(نگارنده)، مژگان مقدم ( عکاس ) ،حسنی خوشخو، نسرین مهدی خانی، سینا صداقت نژاد ، نیما نوری نژاد، حامد محمدی، مرتضی یعثوبی و آقای داوود مرادی (مربی) که عکس را ایشان انداختند. *وسایل و تجهیزاتی که تیم به همراه داشت:1عدد چادر camp-1 حلقه طناب 40 متری قطر9-5عددد کلنگ-3کوله ی 60 لیتر- لازم به ذکر است که همراه داشتن تجیزات بالا در دعوتنامه ی ارسالی از دانشگاه تربیت معلم ، الزامی اعلام شده بود.
نمی گویم هر چه بود گذشت... خوش بود،کاش خوشی ها آرام تر می گذشت..
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 15:16 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خالق طبیعت
گزارش برنامه ی قله آبک
تاریخ اجرا: جمعه 87.10.6
نمایی از روستای شمشک
مسير تيم : روستاي شمشك،پيست اسكي شمشك
یاران همراه
اعضاي شركت کننده(13 نفر):نسرين مهديخاني(سرپرست ونگارنده)، مژگان مقدم(عكاس)، مهدي رافعي(سرپرست قله)، مهدي احمدي(جلودار)، ميلاد احمدي(مسئول فنی)، سینا صداقت نژاد(گزارش نویس تیم قله)،ميثم رزم آرا، صابر يوسفي، معصومه كمانگري، طه عباسي، پيوند جلالي، حميد رضا جهاندار، صحرا حقيقتي موقعیت جغرافیایی : قله آبك در رشته كوه البرز و در بخش البرز مركزی در نزدیکی شهر میگون قرار گرفته كه میگون از توابع شهر فشم و جزء شهرستان شمیران و رودبارقصران است. جنوب آبك شهر فشم، جنوب غربیش میگون، شمالغربیش شمشك و جنوب شرقیش هم روته قرار دارد.یعنی از چهار مسیر می توان به آبک صعود کرد. آبك روی خطالراسی فرعی قرار گرفته و فقط توسط گردنه شمالی خودش به خطالراس اصلی وصل است، اسم گردنه لجنی و اسم خطالراس هم سركچال_كلون بستك است.ارتفاع این قله 3488 متر است.
نقشه ی آبك
تصوير ماهوره ای از آبك(google earth)
شرح برنامه: همان طور كه از قبل قرار شده بود تقريبا تمام كساني كه ثبت نام كرده بودند،ساعت 6:30 مقابل درب رشت بودند.ساعت 6:45 روز جمعه به سمت پيست اسكي شمشك حركت كرديم. صبحانه را در مینی بوس خوردیم.(برنامه غذايي اختياري بود)
برای اطلاع دقیقتر از پای صعود میلاد احمدی با آقای بابک ضیا(از پیشکسوتان گروه) تماسی گرفت و راهنماییهای لازم را دریافت کرد. ساعت 8:30 بعد از معارفه اي 5 دقيقه اي در روستاي شمشك، پاي صعود، حركت خود را به سمت قله آغاز كرديم. در همين اثنا دو نفر از اعضاي تيم در حال بررسي مسيربا پرسش از اهالي منطقه بودند. ابتداي مسير به علت رفت و آمد روستاييان، كه تا حدود 50 متري پيست اسكان داشتند كاملاً مشخص و پاكوب شده بود. هوا هم طبق استعلام گرفته شده از هواشناسی کاملا آفتابی و مناسب صعود بود.
استعلام هوا شناسی
مسير اسكي بازان توسط ماشين پيست کوب ، برف كوبي اوليه شده بود ولي به علت كمبود برف نه تله سيژ كار مي كرد و نه خبري از اسكي بازان بود. به همين علت تصميم گرفتيم كه از روي خود پيست حركت را ادامه دهيم.در واقع بعد از آخرين كلبه حدود 15 دقيقه برف كوبي كرده و بعد از آن از روي پيست تا انتهاي آن را پيموديم. در اين مدت سرعت گروه كم بود و بعد ازحدود1ساعت و 45 دقيقه، يعني ساعت 10:15 به انتهاي پيست رسيديم.
مسیر رفت
مسير پيست اسكی
در آنجا به علت توانايي متفاوت اعضاي گروه و تكميل نبودن وسايل عده اي از بچه ها(از قبيل گتر،كفش مناسب و ...) تيم به دو گروه تقسيم شد. پس از استراحتي 15 دقيقه اي هر دو گروه حركتشان را به سمت قله آغاز كردند.با توجه به آفتابي بودن هوا و معلوم بودن قله از همان جا، مسير به خوبي مشخص بود. ابتدا از روي خط الرأسي كم ارتفاع كه به سمت چپ مي رفت ادامه ي مسير داديم و بعد از دست به سنگي كوتاه روي دامنه رفتيم. بعد از تراورس، روي يال قله اي رفتيم كه تنها ارتفاع قبل از آبك است كه از آنجا قلل مرتفع ديگري هم ديده مي شوند كه زيبا ترين آنها بي شك دماوند است. از اينجا به بعد گزارش تيم حمله را مي خوانيم به قلم سينا صداقت نژاد، که البته عكاس تيم مژگان مقدم در تيم حمله حضور داشت و تيم ما از نعمت عكس بي نصيب ماند. ساعت 10:15 تيم اصلي به تصميم سرپرست به دو تيم تقسيم شد كه تيم حمله قصد صعود به قله ي اصلي را داشت و با توجه به زماني كه تا پيست از دست رفته بود بايد با سرعت بيشتري به مسير ادامه مي داديم.سرپرستي تيم حمله به مهدي رافعي واگذار شد . صعود با برفكوبي مهدي احمدي شروع شد.جلوتر كه حجم برف بيشتر شد من، ميثم و مهدي رافعي نیز در برفکوبی همراه شدیم.ساعت 11:25 با توجه به اطلاعاتي كه از مسير داشتيم پيش بيني می شد كه حدود 90 دقيقه تا قله راه داشته باشيم. اطلاعات ما شامل كروكي هايي بود كه شب قبل از حسام نوريان پرسيده بودم، به علاوه ی نقشه اي كه از گزارش هاي قبلي به دستم رسيده و اطلاعاتي كه حميد حسن زاده در اختيارمان قرار داده بود. به همه ي اينها مکانیاب مهدي احمدي نیز اضافه شد كه فقط نقطه ي قله را در اختيار ما قرار مي داد. ساعت 11:25 اولين توقف 15 دقيقه اي ما انجام شد. با توجه به گرماي هوا و نبود وزش حتي يك نسيم!بیشتر بچه ها لباس كم كردند و باز به حركت خود ادامه داديم.با توجه به توان بچه ها تصميم گرفتيم كه مسير را از نزديكي يك دره ادامه دهيم كه بتوانيم در زمان صرفه جويي كنيم. حجم برف در پاره اي از نقاط به حدي مي رسيد كه تا كمر درون برف مي رفتيم. اندكي در همين مسير ادامه داديم كه با توجه به نقاب هاي بالاي سرمان ، گرماي هوا و صداي ريزش بهمن از دره هاي مجاور مهدي رافعي تصميم به تعويض مسير گرفت.پس كمي به سمت چپ مايل شديم .
شکست نقاب
ساعت 11:45 روي قله فرعي قبل آبك بوديم. با عبور از آن منظره ي با شكوه دماوند در سمت چپ ما نمايان شد و به گردنه اي رسيديم كه دو قله ي اصلي و فرعي را به هم وصل مي كرد.
نمایی از دماوند ومکان قرار دادن کوله ها
نمایی از سرکچال ها با توجه به اينكه قصد داشتيم از همان مسير اصلي برگرديم كوله هاي سنگين خود را در همان جا قرار داديم و مقداري آب و مواد قندي را به عنوان كوله ي حمله ي خود برديم!ساعت 1:15 با كوله حمله به سمت قله حركت را شروع كرديم.يال نهايي شيب بسيار زيادي داشت. به تصميم سرپرست هركس با سرعت بيشينه ي خودش صعود را ادامه داد. زيرا حدس مي زديم كه همه ي ما نمي توانيم به قله برسيم. جلوتر از همه ميثم به سمت قله پيش مي رفت،من با نفس هاي پياپي كه مي زدم پشت سر ميثم به سمت قله مي رفتم و مهدي رافعي هم پشت سر ما با آمادگي بالا ادامه مي داد و زير چشم به مابقي افراد توجه داشت. مژگان و حميد و مهدي احمدي هم به سوی قله رهسپار بودند. پیوند از دور به ما اعلام كرد كه برميگردد. البته براي بازگشت هم شعاري انتخاب كرده بود؛"قله ارزش نيست". ميلاد كه از تيم دوم خودش را جدا كرده بود حال خودش را به تيم ما نزديك و نزديك تر مي كرد. در آخرين قسمت صعود با توجه به اينكه تمامي اعضاي تيم توان صعود را داشتند به تيم دستور توقف داده شد تا همه با هم پاي بر روي قله بگذاريم.ساعت 2:01 ، 7 نفر از اعضاي تيم بر روي قله بودند.
مهدی رافعی-مژگان مقدم-مهدی احمدی-سینا صداقت نژاد-حمید جهاندار-میثم رزم آرا و میلاد احمدی(عکاس)
حال جبهه ي شمالي قله ي توچال كه در تمام مسير در پشت آبك قرار داشت نمايان شد. تماس تلفني با سرپرست تيم گرفته و موفقيت تيم را اعلام كردم و البته دستور فرود هر چه سريعتر را دريافت كردم! (قابل توجه دوستان:روي قله هم آنتن دهي داشتيم!) بعد از 15 دقيقه توقف بر روي قله به سرعت فرود را آغاز كرديم و ساعت 2:45 به همان مكاني رسيديم كه كوله هاي خود را باقي گذاشته بوديم. پيوند هم در اينجا منتظر مانده بود. نهار بسيار مختصري خورديم. بعد از گذشت 20 دقيقه به سرعت از پاكوب هاي قبلي به سمت ايستگاه تله سيژ بازگشتيم و در نهايت ساعت 4:35 به آنجا رسيديم كه ديگر اعضاي تيم در انتظار ما بودند. دقيقاٌ پيش از غروب آفتاب در ايستگاه بوديم و خوشبختانه غروب وجد برانگيز خورشيد را از دست نداديم. گروه دوم كه در نهايت موفق به صعود قله ي فرعي شد،ساعت 2 بعد از ظهر به سمت پايين با سرعتي متوسط حركت كردند و در ساعت 3:50 به انتهاي پيست رسيدند و همانجا نهار خوردند و با 25 دقيقه اختلاف ساعت 4:15 به انتهاي پيست رسيده و به اين ترتيب كل گروه بعد از حدود 15 دقيقه استراحت به سمت پايين از روي پيست به راه افتاديم و تمام پيست را كه از شانس ما آماده ي سر خوردن بود و اسكي بازي هم در آن نبود، سر خورديم. در ساعت 5:35 همگي در ميني بوس به سمت تهران به راه افتاديم كه بعد از يك ساعت و نيم به تهران رسيديم. *هزينه برنامه:هرنفر 5000 تومان(1000 تومان هزینه ی گروه و 4000 تومان هزینه ی مینی بوس) *مدت زمان صعود:5 ساعت و 30 دقیقه پي نوشت سرپرست:از كمك ها و راهنمايي هاي بي دريغ آقايان رافعي و صداقت نژاد در طول برنامه و آقاي حسن زاده در قبل و بعد برنامه كمال تشكر را دارم.همچنين از كمكهاي آقاي نايب عباسي در تكميل گزارش بي نهايت سپاسگذارم. nasrin_mehdikhani@yahoo.com ایمیل سرپرست : دوستانی که در برنامه شرکت داشته و مایلند که عکس ها را داشته باشند می توانند با خانم مقدم مکاتبه نمایند. ایمیل مژگان مقدم :m66_moghadam@yahoo.com
پایان
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 خرداد1388ساعت 18:41 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
جلسه ی این هفته در غیاب نیما نوری نژاد توسط هدی مودب برگزار شد. گزارش برنامه قله ی ناز در ابتدا توسط هدی مودب سرپرست برنامه ارائه شد، به گفته ی وی افراد به دلیل کمبود زمان موفق به رسیدن به قله نشده بودند ،در ادامه نوبت به برنامه ی تابستان و قبولی سرپرستی برنامه ها رسید و اعضای انجمن حاضر در جلسه سرپرستی برنامه ها را قبول کردند. تقویم سه ماهه تابستان به زودی بر روی وبلاگ قرار خواهد گرفت. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 1:22 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
گزارش صعود « نیما یزدی پور » به قله ی اورست
به گزارش پایگاه خبری فدراسیون : بر اساس هماهنگی انجام شده با نیما یزدی پور فاتح قله ی اورست از جبهه ی شمالی ؛ فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی ، گزارش صعود وی را در تاریخ سه شنبه ۱۲ خرداد ماه از ساعت ۱۹ تا ۲۱ در سالن اجتماعات باشگاه پیام ، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات واقع در خیابان شریعتی ، نرسیده به پل سید خندان برگزار می کند . این برنامه با همکاری انجمن کوه نوردی دانشگاه صنعتی امیر کبیر برگزار می شود . پی نوشت : از وبلاگ کوهنوشت |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 11:40 توسط
|
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||
|
تیم دوم : تیم دوم که روی یال بودند، شروع به دویدن کردند تا بتوانند سریعتر خود را به تیم اول برسانند. در راه نکته ای به ذهن میثم رسید و آن روشن کردن آتش توسط فاروق بود! به همین خاطر، سینا با فاروق تماس گرفت و او را در جریان گذاشت و قرار شد در دو سوی پناهگاه، آتش به پا کند. دقایق کوتاهی بعد، فاروق آتش بزرگی که چشم ما را از فاصله چند کیلومتری خیره می کرد، روشن کرد. با تماس دوباره ای که با آرش گرفته شد، روشن شدن آتش به او اطلاع داده شد و قرار شد آرش، ارتفاع خود را افزایش دهد، که یا نور چراغ پیشانی ما را ببیند یا آتش پناهگاه را! سینا هم با برداشتن کوله ای که در مسیر گذاشته بودند، برای جستجوی بهتر در طول مسیر پاکوب ها، از میثم جدا شد و قرار بر این شد که در خط دید همدیگر حرکت کنند تا خطر دیگری تهدیدشان نکند. هر یک به سمتی از دشت رفتند. بعد از چند دقیقه فاروق با میثم تماس گرفت و گفت همه ی بچه ها، سالم به پناهگاه رسیدند. میثم با سر و صدای بلند، سینا را از سلامت تیم یک با خبر کرد و با هم به سمت پناهگاه رفتند و بعد از 10 دقیقه در ساعت 21:15 به پناهگاه رسیدند. تهدید بزرگی که میتوانست خطرآفرین باشد، با لطف خدا از بیخ گوش همه ما رد شد.
تیم اول: مژگان: تیم با سرعت خوبی حرکت خود را به سوی پناهگاه در پیش گرفت. پس از گذراندن تقریباً دو سوم مسیر و رد کردن علایم از جمله کوله ی حمله ی پنهان شده، آرش اعلام نمود که گویا جایی از مسیر پاکوب را به اشتباه آمده ایم. بلافاصله با تیم دوم که از دقایقی پیش، متوجه بازگشت آنها شده بودیم، تماس گرفتیم و درخواست کمک کردیم. پس از مدتی سینا(سرپرست) تماس گرفت و گفت که آتش بزرگی در دو سمت پناهگاه روشن شده است. اما متأسفانه تیم ما به دلیل آنکه در مکانی گود قرار گرفته بودند قادر به دیدن آتش نبودند. در راه، یکی از دوستان، به شدت از سرد شدن دستش ( که اتفاقا دستکش هم بر دست داشت) شکایت داشت، به همین دلیل آرش با دادن دستکش خود به او و گرفتن باتوم او مانع از یخ زدگی دست همنوردمان شد. سرپرست تیم دوم (آرش) پس از پیمودن چند مسیر (سراب های پناهگاه) آخرین راه را که بالا رفتن از تپه بود در پیش گرفت. به علت حجم بالای برف مجبور به پیمایش مسیر به صورت چهار دست و پاشدیم (به دلیل تشکیل لایه ای نسبتا سخت رو برف، با زیاد کردن سطح تماس، با این کار از شکسته شدن لایه و فرو رفتن در برف جلوگیری می شد!) پس از طی مسیری کوتاه به این صورت، نور آتش چشمان هر سه نفر را خیره گرداند و پناهگاه چهره بنمود به یاران. بعد از رسیدن به پناهگاه، شاهد صحنه جالبی بودیم، فاروق با تعمیر یکی از بخاریها و روشن کردن آن، اتاق را کاملا گرم کرده بود. بعد از صرف شام، آرش به آب کردن برف، برای چای و گرم کردن مستقیم دستهایش روی شعله، مشغول بود و بقیه نیز مشغول تعریف بودیم. قبل از خواب، شعله بخاری را کم کردیم و به علت خستگی بیش از 15 ساعت کوهنوردی مداوم، همگی، زود به خواب رفتیم. حوالی 8:30 صبح روز بعد از شدت سرما از خواب بیدار شدیم، اتقاق جالب دیگری رخ داده بود!!! گازوئیل درون مخزن و لوله های بخاری یخ زده بود و به حالت ژله ای در آمده بود. یکی از دوستان که این اتفاق برایش تازگی نداشت، با برداشتن قاشق سرپرست شروع به ریختن گازوئیل به محفظه بخاری کرد و آن را روشن کرد، با روشن شدن بخاری به تدریج، یخزدگی سوخت درون لوله ها رفع شد و بخاری به حالت عادی برگشت.
روشن کردن بخاری با قاشق سرپرست!
دقایقی بعد از صرف صبحانه آرش گفت: « انگشتان دست من دچار یخ زدگی (FrostBite) خفیف شده است. » این موضوع همه ما را ناراحت کرد. هر یک از ما خود را باعث این اتفاق میدانستیم و اینکه چرا آرش از بیان وضعیت دست خود امتناع ورزیده بود نیز سئوالی است که هنوز هم حل نشده!
15: آتش کنار پناهگاه و دستان آرش!
آرش: اولين كاري كه صبح فرداي صعود انجام دادم، مطلع كردن فاروق به عنوان يك كوهنورد با تجربه، از وضعيت دستم بود. براي آگاهي از اينکه وضع دستم چقدر خرابه، لزومي نديدم باعث ناراحتي بقيه بشم، فكر هم نميكنم كار اشتباهي انجام دادم چون مطلع شدن بقيه كاري از پيش نمي برد. طبق رسم دیرین برنامه های انجمن، جلسه پیشنهاد و انتقاد قبل از بازگشت، اجرا شد، که علیرغم شروع جنجالی، با خنده و شوخی پایان یافت. تیم در ساعت 9:30 حرکت خود را به سمت ((کُرده ده)) آغاز کرد و ساعت 13:30 به کرده ده رسید. با مینیبوس که کرایه آن نفری 500 تومان بود به مراغه رفته و بعد از صرف دیزی در مراغه، به سمت ایستگاه قطار حرکت کردیم، و به زعم شرکت کنندگان، یکی از به یادماندنی ترین برنامه های کوهنوردی که البته بسیار آموزنده نیز بود، پایان یافت. سینا: در مورد خرید بلیت باید بگویم که ما در ابتدا با هماهنگی مسئول فروش بلیت راه آهن 6 عدد بلیت برگشتی در یک ساعت مانده به حرکت قطار خریدیم، که 3750 تومان ، برای هر بلیت هزینه شد. تنها 10 دقیقه مانده به حرکت قطار همان مسئول فروش بلیت به ما گفت که باید بلیت ها هم اسم باشه!!!! پس دوباره پول همون بلیت ها از ما گرفته شد و ما در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتیم !
در پایان از آقای فاروق حلاج که بر ما منت نهاد و راهنمایی تیم را بر عهده گرفت، نهایت تشکر را داریم، بی شک بدون حضور او، این برنامه به یادماندنی، انجام نمی شد.
هزینه ها: هزینه برنامه برای هر نفر در زیر می آید.
تدارکات غذایی: تدارکات جمعی برای تغذیه در نظر گرفته نشده بود و برنامه غذایی شخصی بود. نقاط قوت برنامه: 1- انتخاب مناسب افراد شرکت کننده توسط سرپرست. 2- هماهنگی و همکاری خوب اعضای تیم و انگیزه بالا. 3- زمان مناسب در نظر گرفته شده برای اجرای برنامه (تعطیلی بین دو ترم). 4- تسلط راهنما به مسیر و هماهنگی با مسئولین کوهنوردی مراغه به منظور تحویل کلید پناهگاه. 5- نو بودن برنامه از این دیدگاه که در این فصل در انجمن اجرا نشده بود.
نقدهای وارده به برنامه و افراد شرکت کننده:
1- اطلاع رسانی به دوستان هم دانشگاهی باید گسترده تر انجام میشد. 2- همراه داشتن مکانیاب(GPS) و قطب نما برای این برنامه امری اجتناب ناپذیر میباشد. 3- علیرغم تاکید سرپرست به حضور به موقع در ترمینال، یکی از اعضا با تاخیر زیادی به جمع پیوست. 4- استفاده نکردن سرپرست از تمام اعضای تیم برای برف کوبی. 5- در نظر نگرفتن خستگی تیم و تاثیر آن در کاهش سرعت تیم. 6- همراه داشتن وسایل غیر ضروری در کوله حمله و ترک آن در نقطه ای از مسیر. 7- جدا کردن تیم به دو دسته، به منظور صعود قله جام. 8- همراه نداشتن بعضی وسایلی که سرپرست روی آنها تاکید داشته است! مانند: روکش دستکش. 9- امتناع از بیان وضعیت یخ زدگی دست، توسط فرد آسیب دیده و گرم کردن آن روی شعله مستقیم! آرش: گرم كردن دست با شعله مستقيم(خشك) همواره كار خطايي نيست اگر چه ممكنه تو كلاس كارآموزي به شما چيز ديگه اي ياد بدهند! میثم: البته با مراجعه به متون پزشکی کوهستان، مانند کتاب سرمازدگی قاتل خاموش از دکتر فرید عباسی و مروري بر مقالات علمي و منابع پزشكي بر سرمازدگی، نوشته دكتر علي اكبر بيگي، دكتر حسين طاهري، دكتر حافظ قاهري، دكتر سياوش صحت به نتایجی می رسید که قضاوت آن بر عهده خواننده خواهد بود!
پیشنهادات برای اجرای برنامه: 1- در صورتیکه تمایل دارید در فصل تابستان به قله زیبای سهند صعود کنید، کارتان تا حد زیادی بی مشکل خواهد بود، چرا که تا پناهگاه را میتوان با ماشین طی کرد. اما قضیه در زمستان اندکی متفاوت است. سرمای هوا، عمق زیاد برف و برفکوبی خسته کننده، احیانا وجود حیوانات درنده مانند گرگ، دوری از آبادی یا نقطه ای برای امدادرسانی و کم تردد بودن مسیر از نظر کوهنوردی، نمونه هایی از مشکلات پیشروی این صعود است. 2- قبل از اقدام به صعود، کلید پناهگاه را از مسئولین کوهنوردی مراغه بگیرید، زیرا معمولا قفل می باشد. 3- حتما به همراه خود مکانیاب(GPS) و قطبنما و نقشه داشته باشید تا در صورت کولاک و مه، پناهگاه را بیابید. 4- تمام طول مسیر تحت پوشش آنتن تلفن همراه میباشد. 5- اگر به منطقه آشنایی ندارید حتما با راهنما مبادرت به پیمایش مسیر کنید. 6- حتی در پناهگاه هم احتیاج به کیسه خواب مناسب دارید. 7- پوشاک مناسب و کافی برای تک تک اعضای تیم ضروری است: چه در تابستان و چه در زمستان. شاهد بودیم که در این برنامه دست یکی از دوستان دچار مشکل شد و این مساله ناشی از فداکاری آرش در دادن دستکش به همنورد دیگری بود.
پ.ن: · برای گرفتن اطلاعات بیشتر درمورد سهند بخوانید: http://www.autclimbing.blogfa.com/post-26.aspx · توضیحات ابتدایی در مورد قله سهند بر گرفته از سایت www.hamtanab.com می باشد. · این گزارش خالی از اشکال نبوده لذا از دوستانی که ایرادی را به این گزارش وارد می دانند تقاضا می شود، جهت تصحیح خطای احتمالی با ایمیل زیر مکاتبه نمایند. Meisam.Razmara@gmail.com
|
|||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت 19:58 توسط
|
|
|||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
سهند: در آذربايجان شرقی چندين رشته كوه جوان آتشفشاني وجود دارد كه سهند از جمله آنهاست. این رشته کوه در شمال شهر مراغه و در جنوب شهر تبريز قراردارد. كوهستان سهند پس از سبلان يكي از مهمترين برجستگيهاي آذربايجان و ازجمله معروفترين كوههاي آتشفشاني خاموش ايران است. سهند در پنجاه كيلومتري جنوب تبريز و در شمال مراغه و بين 20/46تا 12/46درجه طول شرقي و 20/37 تا 35/37 درجه عرض شمالي قرار گرفته است. رشته كوه سهند از چندين قله آذرين كه همه ی آنها ارتفاعي بالاي 2000متر دارند، تشكيل شده كه معروفترين اين قلل عبارتند از: جام - سلطان داغي - كمال- ليقوان داغي - سهند- ارشد داغي- كندوان-نورداغي- قاف داغي (قافلانكوه) و قله هاي بیشمار ديگر. قله منفرد و آتشفشاني سهند شبيه كوه هايي چون آرارات و سبلان مي باشد. سهند در ميان جلگه ی آذربايجان قرار دارد و درحد فاصل بين دو توده ارمنستان و البرز به وجود آمده است. در دره ها و تنگه هاي كوهستاني سهند رودخانه هاي پر آب وجود دارد كه اكثرآنها به طرف دو آبگير مهم آذربايجان يعني درياچه اروميه و دره قزل اوزن جريان دارند.
کروکی قله سهند و جام (برگرفته از سایت همطناب)- اصل این کروکی در ص.144 کتاب کوهنوردی در ایران. ع.مقیم /چاپ دوم(1381 ) منتشر شده است.
آب و هوا: آب و هوای ناحيه كوهستانی سهند سردسيری است. مقدار بارندگی در اين منطقه از ايران بين ۳۰۰ تا ۶۰۰ ميليمتر در سال است و از نظر تقسيم بندی آب وهوايی سهند در رديف مناطقی است كه ارتفاع آنها بيش از۲۰۰۰متر است. اين مناطق دارای تابستانهای معتدل و زمستانهای طولانی هستند. از مناطق توريستی اين منطقه پيست اسكی سهند است كه دركوهپايه قله كمال قرار دارد و از جمله بزرگ ترين پيست های خاور ميانه است.
زمان اجرای برنامه: 15 و 16 و17 بهمن، تعطیلات بین دو ترم
گزارش برنامه: اوایل آذر ماه سال 1387 بود که سینا صداقت نژاد اعلام کرد قصد دارد برنامه ی سهند زمستانی را اجرا کند، با هماهنگی سرپرست وقت انجمن (میلاد احمدی) این برنامه به تقویم انجمن افزوده شد و با ایمیل به دوستان انجمن کوهنوردی اطلاع داده شد که در صورت علاقه به شرکت در این برنامه، اعلام آمادگی کنند. سینا: با توجه به اینکه برنامه آخرین روزها به تقویم گروه افزوده شد و در ابتدا تنها یک برنامه ی شخصی بود، در اطلاع رسانی تا حدودی اجحاف شد. شایان ذکر است که این برنامه با پیشنهاد اولیه فاروق حلاج و پیگیری های سرپرست به مرحله ی اجرا درآمد که یکی از نکات برجسته در موفقیت آن حضور راهنمای مسلط به منطقه بود. تا روز شروع برنامه افراد زیادی اعلام حضور کردند و انصراف دادند اما در نهایت افراد زیر در این برنامه شرکت کردند: 1-سینا صداقت نژاد (سرپرست) 2-فاروق حلاج (راهنما) 3-آرش ناطقی 4-مژگان مقدم (عکاس ( 5-حسام صداقت نژاد(مهمان) 6-میثم رزم آرا (نگارنده)
لیست وسایل و تجهیزات مورد نیاز برای این برنامه توسط سرپرست به شرح زیر اعلام شد: کفش زمستانی، کوله چندروزه، کیسه خواب زمستانی، زیر انداز، بادگیر و پلار مناسب، گتر، کلاه طوفان، عینک آفتابی، دستکش و روکش دستکش، چراغ پیشانی، کلنگ، باتوم، چراغ خوراکپزی، کپسول و بسته کمکهای اولیه.
پس از انجام هماهنگی های لازم با راهنما و بررسی وضعیت آب و هوا از سایتهای هواشناسی (مانند freemeteo.com) تاریخ اجرای برنامه 7 و8 و9 بهمن ماه اعلام شد. اما در روزهای بعد پیش بینی هواشناسی تغییر کرده و برای آن تاریخ بارش و باد پیش بینی کرده بود. به همین علت سرپرست، با هماهنگی فاروق (راهنما) اجرای برنامه را یک هفته به تعویق انداخت و برای 9 صبح 15بهمنماه، 5 بلیط اتوبوس به مقصد مراغه، تهیه شد. سینا: دلیل دیگری که برنامه یک هفته به تعویق افتاد، ایجاد زمان لازم برای دوستان در انتخاب واحد و البته تصمیم جدی تیم به اجرای موفق برنامه. لازم به ذکر است که تنها اندکی بدی وضعیت هوا به شکست برنامه در این فصل منتهی خواهد شد. (طبق گفته ی راهنمای برنامه) روز برنامه فرا رسید، همگی حوالی 5/8 صبح در ترمینال غرب بودند به جز یکی از دوستان! به همین علت تا ساعت 9:45 دقیقه از حرکت اتوبوس ممانعت به عمل آمد!!! تا نفر آخر هم به بقیه ملحق شد و اتوبوس به مقصد مراغه حرکت کرد. راهنمای برنامه که زودتر به مراغه رفته بود تا کلید پناهگاه سهند را از هیئت کوهنوردی مراغه بگیرد، با سینا تماس گرفت و محل قرار را جلوی ایستگاه راه آهن شهر مراغه تعیین کرد. به علت ایستادنهای مکرر اتوبوس، ما با تاخیر یک ساعته به مراغه رسیدیم. با ملحق شدن به فاروق با یک ون دربستی به مبلغ ۱۰۰۰۰ تومان به سمت روستای «کرده ده» حرکت کردیم. فاروق با تسلطی که به زبانهای کردی و ترکی داشت تمام مشکل ما را برای برقراری رابطه با اهالی، مرتفع میکرد. پس از حدود 1 ساعت و حوالی ساعت 19:30 به روستای کرده ده رسیدیم. پیاده به سمت مسجد روستا حرکت کردیم. با رسیدن به مسجد فاروق به داخل رفت و به همراه یکی از اهالی که کلید حسینیه مقابل مسجد را به همراه داشت به سمت حسینیه رفت و کلید را تحویل گرفت. پس از گذاشتن کوله ها به زمین و استراحتی کوتاه، یکی از پیرمردان روستا، ظرف بزرگی از ماست و پنیر و نان محلی برایمان آورد و دقایقی بعد با ظرف بزرگی از میوه از ما پذیرایی کرد.
میهمان نوازی اهالی کُرده ده خونگرمی و مهمان نوازی مردم روستا برای همه ما تازگی و جذابیت داشت. بعد از صرف شام و غذای محلی، اعضای تیم دورهم جمع شدند و زمانبندی حرکت و مسیر را از روی نقشه بررسی کردند. فاروق نیز توضیحاتی راجع به مسیر داد و گفت: «از روستای کرده ده تا پناهگاه سهند حدود 10 ساعت راه است که به علت بارش کم برف، این زمان کاهش می یابد. پس از رسیدن به پناهگاه، شب را آنجا سپری و صبح روز بعد، قله را صعود و به کرده ده باز می گردیم و شب را در کردهده سپری کرده و صبح روز سوم به سمت تهران حرکت میکنیم. » فاروق با آشنایی خوبی که از مسیر داشت مایه دلگرمیمان بود. اما تنها نکتهای که ذهن سرپرست برنامه را به خود مشغول کرده بود، پای آسیب دیدهی میثم رزم آرا بود به طوری که حتی راه صاف را هم لنگان لنگان طی می کرد و دایم مشغول مالیدن ژل دیکلوفناک به پنجه پایش بود! با صحبتی که سرپرست با میثم داشت، قرار شد به عنوان عقبدار، در انتهای تیم قرار گیرد و در صورت عدم توانایی در ادامه مسیر به تنهایی به روستا بازگشته و از آنجا به مراغه برود. سر انجام سرپرست، ساعت خاموشی را راس ساعت 23 و ساعت بیداری را ساعت 5 اعلام کرد. پس از بیداری تمام دوستان صبحانه مفصلی صرف شد و پس از پوشیدن کفش و گتر، 6 صبح روز چهارشنبه 16 بهمنماه، از حسینیه به سمت سهند حرکت کردیم. پس از طی مسیر کوتاهی به یک پل که بر روی رودخانه احداث شده بود، رسیدیم. آنجا تابلو بزرگی نصب کرده بودند که جهت قله سهند را نشان میداد. با ادامه مسیر به راهی رسیدیم که به نظر می آمد راه واصل روستا به باغهای اطراف باشد. سمت چپ مسیر، رودخانه پر آبی جریان داشت که به گفته فاروق از ((قیرخ بولاغ)) سرچشمه می گیرد. بد نیست بدانید در زبان ترکی «قیرخ بولاغ» به معنای چهل چشمه میباشد. تقریبا در این قسمت از مسیر آرش ناطقی به عنوان جلودار و میثم رزم آرا به عنوان عقبدار حرکت میکردند. ارتفاع برف در این مسیر حدود 20 سانتیمتر بود که خوشبختانه (یا متاسفانه) شب قبل، این مسیر توسط یک تراکتور پیموده شده بود و عملا تا قسمتی از مسیر، دیگر برفکوبی وجود نداشت.
نمای جنوبی قله از ابتدای مسیر پس از طی حدود 1.5 ساعت به نقطه ای از مسیر رسیدیم که باید دست از تنبلی بر میداشتیم و از مسیر روستایی جدا میشدیم و به سمت تپه های سمت راست مسیر تغییر جهت میدادیم. محلی که تغییر مسیر دادیم دقیقا مقابل تک درختی بود که روی تپه ای، در سمت چپ رود واقع شده بود.
تک درخت روی تپه که در غرب مسیر واقع شده بود به سمت بالای تپه ها حرکت کردیم، حجم برفکوبی از این نقطه به بعد سنگین بود و توانایی اعضای تیم در برفکوبی به چالش کشیده میشد. پس از بالا رفتن از تپه و پیمودن مسیر به سمت قله، تخته سنگ نسبتا بزرگی در جلوی دید قرار گرفت که فاروق این سنگ سیاه را دومین نشانه برای مسیریابی عنوان کرد.
بعد از بالا رفتن از تپه (درخت نشانه، در سمت چپ نفر جلویی، مشخص است)
آرش، فاروق، و سینا به نوبت برفکوبی میکردند و مقدم نیز چند بار در جلوی تیم حرکت و برفکوبی کرد. توان بالا و انگیزه خوب دوستانی که برفکوبی می کردند، باعث شده بود سرعت تیم بیشتر از پیش بینی فاروق باشد. میثم که دیگر از پای خود مطمئن شده بود از سرپرست خواست که به جلوی تیم بیاید و در برفکوبی شرکت کند، اما هر چه از او اصرار، از سرپرست انکار. میثم عقیده داشت وضعیت پای خود را بهتر می فهمد تا سرپرست، اما انگار سرپرست عقیده دیگری داشت!
حوالی ساعت 10 بود که به سنگ سیاه رسیدیم، به علت تابش خورشید و فعالیت بدنی، همچنین جلوگیری از تعریق، اعضای تیم لباس کم کردند و پس از استراحت 15 دقیقهای حرکت خود را به سمت پناهگاه که کاملا نمایان بود، آغاز کردند. در مسیر قله، دو پناهگاه دیده میشد که فاروق کلید پناهگاه دوم را به همراه داشت. از سنگ سیاه تا پناهگاه، مسیر با کاهش ارتفاع همراه بود.
یادگاری در کنار سنگ سیاه حدود ساعت 11:45 به رودخانهای رسیدیم که با طی مسیری مارپیچ، دشت را میپیمود. فاروق دست به کار شد و با شکستن برف روی رودخانه، ظرفهای آب را پر کرد. مسافتی که از رودخانه تا پناهگاه به نظر میآمد کوتاه بود اما به علت عمق بالای برف که گاهی بیش از نیم متر میشد، تیم ساعت 12:15 به پناهگاه رسید.
رودخانه نزدیک به پناهگاه پناهگاه نسبتا بزرگ و شامل چند اتاق بود که اتاقها بوسیله در از راهروی اصلی جدا شده بودند. در گوشهای از پناهگاه تکههای زیادی هیزم ریخته شده بود و چند بخاری مستهلک که مشخص بود سالها از آن استفاده نشده بود وجود داشت و همچنین یک بشکه نیمه پر که مایعی به رنگ نفت و بوی گازوئیل میداد، در گوشه پناهگاه قرار داشت.
پناهگاه و دو قله جام و سهند از نمای جنوبی پس از باز کردن در داخل پناهگاه شدیم، کوله ها را به زمین گذاشتیم و مشغول آماده کردن غذا شدیم که زمزمههایی مبنی بر صعود سهند در همان روز به گوش رسید... و به عقیده بعضی دوستان، اولین حلقه از اشتباهات زنجیره ای شکل گرفت. آرش: فكر كنم شب قبل با هم راجع به اينكه فردا قله را صعود كنيم حرف زديم و تصميم بر اين شد كه با توجه به زمان رسيدن به پناهگاه سرپرست تصميم نهايي را بگيرد.
مسیر پناهگاه تا قله سهند و جام (عکس از پناهگاه) با رای مثبت همه ی اعضا، به جای شبمانی در پناهگاه و صعود در روز بعد، تصمیم بر آن شد که در همان روز صعود کنیم. ساعت حرکت به سمت قله 13 اعلام شد که در عمل تا 13:30 به طول انجامید. با برداشتن دو کوله 20 و 60 لیتری برای کل تیم - حاوی یک کیسه خواب، کلنگ، بادگیر و کلاه و دستکش وآب و... (و یک میوه بزرگ) - به سمت یال منتهی به خطالراس دو قله جام و سهند، حرکت کردیم. روی یال به علت کولاک و باد روزهای قبل، از برف تهی شده بود و قسمتهایی از مسیر یخ زده بود.
یال منتهی به خط الراس(عکس به سمت غرب گرفته شده است) حوالی ساعت 14 بود، فاروق (راهنما) که درجلوی تیم حرکت می کرد سرعتش را کم کرده و به عقب تیم آمد و به عقبدار تیم (میثم) گفت: « به علت درد شدید زانو (که هفته های بعد مشخص شد، آسیب دیدگی مینیسک زانو است) قادر به ادامه مسیر نیستم، اینها را به سینا هم بگو، همینجا استراحت میکنم تا شما برگردید! » همچنین اطلاعاتی را درباره ادامه مسیر به میثم داد و به اصرار او کلید پناهگاه را که دست میثم بود، تحویل گرفت. (در ادامه گزارش خواهید دید که فاروق چگونه با در دست داشتن کلید پناهگاه، تیم را نجات داد.) آرش همچنان در جلوی تیم حرکت میکرد و مقدم نیز پر توان به دنبال او در حال حرکت بود. چند دقیقه ای نیز به همین منوال ادامه مسیر دادیم که سنگینی بیش از حد کوله ی به اصطلاح حمله، صدای آرش و میثم را بلند کرد! طبق خواست آرش، قرار شد وسایلی که واقعا مورد نیاز بود را برداشته و کوله را در جایی مشخص، گذاشته و در راه برگشت با خود به پایین ببریم. اینجا 4 سوال مطرح میشود 1- اگر نیازی به حمل کوله نبوده، چرا آن را تا این نقطه از مسیر حمل کردیم؟ 2- آیا در صورت وقوع مه یا کولاک آیا قادر به یافتن کوله میشدیم؟؟ 3-تحت چه شرایطی کوهنورد مجاز است خانه دوم (کوله پشتی) خود را رها کند؟ 4-وسایل غیر ضروری چرا به داخل کوله حمله گذاشته شده بودند تا این کوله به قول آرش، از کوله 3 روزه هم سنگین تر شود؟ لحظه ای که از فاروق جدا شده بودیم او گفته بود حدود 2 ساعت زمان می برد تا به خطالراس واصل دو قله برسیم، اما به علت خستگی بیش از حد و کم صبری، یکی از اعضای تیم پس از هر چند دقیقه حرکت سرپرست تیم را برای استراحت نگه می داشت و سرپرست به علت خطرات زمستان و ناآشنایی مسیر برای فرد مذکور، تصمیمی مبنی بر دو تکه کردن تیم نداشت. در نهایت ساعت 17 به خطالراس رسیدیم و بعد از بحث راجع به انتخاب مسیر به سمت سهند یا جام، به سمت قله سهند روانه شدیم. باد سردی روی خطالراس شروع به وزیدن کرده بود که دست و صورت را آزار میداد. 17:15 به قله زیبای سهند رسیدیم و بعد از گرفتن عکس دسته جمعی یادگاری، شروع به بازگشت کردیم.
دسته جمعی از قله (عکاس:آرش ناطقی)
ساعت 17:30 دقیقا در همان نقطه بودیم که مسیرمان را به سمت سهند تغییر داده بودیم. میثم تمایل داشت به جام رفته و آن را نیز صعود کند، و گفت در صورتی که تیم چنین قصدی ندارد، با هماهنگی با سرپرست، قصد دارد جام را انفرادی صعود کند و بازگردد. به علت خستگی و خالی شدن انرژی فرد مذکور، سینا گفت: « یا همه شروع به فرود از یال به سمت دشت میکنیم یا تیم دوتکه میشود و یک تیم به پایین رفته و تیم دیگر به جام. (اشتباه بعدی)»
نمای پناهگاه از خط الراس جام و سهند (عکس رو به جنوب غربی ) علاقه ی میثم و سینا درمورد صعود به قله جام، کاملا بیمورد بود، چرا که تیم به هدف خود یعنی قلهی سهند دست یافته بود و مهمتر از آن، جدا کردن تیم در زمان تاریکی هوا و فصل زمستان، خصوصا زمانی که آشنایی به مسیر وجود ندارد، کاری کاملا اشتباه است. آرش به این تصمیم به شدت اعتراض کرده و این کار را اشتباه میدانست. مقدم هم تمایل زیادی به صعود جام داشت. سرانجام سرپرست برنامه (سینا صداقت نژاد)، تیم اول (مژگان، حسام و آرش) را به سرپرستی آرش ناطقی به پایین فرستاد. تیم دوم نیز که متشکل از میثم و سینا بود به سمت جام حرکت کردند. مژگان: سرپرست به دلیل آنکه این اولین صعود زمستانی شبانه مقدم! است اجازه ی این کار را به وی نداد. سینا: یکی از دلایلی که من به مژگان اجازه ی صعود ندادم، کم تجربگی مژگان در برنامه های زمستانی بود و البته آرش هم کم علاقه در صعود به قله جام نبود. در ضمن یادآور می شوم که این حرکت کاملا اشتباه بوده است. به نظر می رسد که در صورتی که برنامه ی صعود، به روز دوم موکول می شد، صعود بر روی دو قله، برای تمامی اعضای تیم حتمی میبود.
قرار شد هر 30-20 دقیقه، دو تیم با چراغ پیشانی (حالت SOS)* به هم علامت دهند و از سلامت یکدیگر مطمئن شوند. در ضمن قرار شد، کوله ی در مسیر مانده را تیم دوم به همراه خود به پایین بیاورد. ]*حالت چشمک زن چراغ پیشانیهای استاندارد، معمولا به صورت 000---000 بر مبنای نمادهای استاندارد «مورس» و معادل عبارت SOS به معنای "Save Our Ship" یا «کمک» تنظیم شده است؛ اما چراغ پیشانیهای متداول در بازار از حالت چراغ قرمز چشمک زن ساده استفاده می کنند. [ حدود ساعت 17:30 بود و هوا رفته رفته به تیرگی می رفت، تیم دوم به سرعت به مسیر قله جام ادامه میداد. این مسیر به علت وجود نقابهای برفی که برخی از آنها ترک خورده بود، احتیاط و توجه زیادی را می طلبید. بعد از رسیدن به قله ی جام، استراحت کوتاهی کردیم و عکس یادگاری گرفتیم. خورشید در حال غروب، از ارتفاع 3700 متری، تلالو سرخ زیبایی را بر دشت سراسر برف، ایجاد کرده بود. بعد از دل کندن از نظاره کردن دشت سپید، به سمت یالی که از آن بالا آمده بودیم، حرکت را آغاز و چراغ پیشانی را روشن کردیم اما به علت وجود مهتاب، نیاز زیادی هم به آن احساس نمی شد! ساعت 18:30 دوباره به ابتدای یال رسیدیم و با فرستادن علامت با چراغ پیشانی، تیم اول را از سلامت حال خود آگاه کردیم. این کار چند بار دیگر نیز از طرف هر دو تیم انجام شد. آخرین باری که علامتی از تیم اول دریافت کردیم، میثم گفت به نظر می آید تیم اول به سمت راست دشت منحرف شده است، اما به علت اطمینان از تجربه آرش، نگرانی خاصی وجود نداشت. دقایقی بعد آرش با سینا (سرپرست) تماس گرفت و گفت: «ما علامتی از شما دریافت نمیکنیم و پناهگاه را نیز در خط دید نداریم!» ما مشغول دادن علامت به تیم اول شدیم اما...
ادامه دارد ...
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 8 خرداد1388ساعت 19:8 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
جلسه ای دیگر از جلسات انجمن گروه کوه امروز برگزار شد. امین دلشاد در ابتدا گزارشی در مورد برنامه ی سنگنوردی که آخر هفته ی پیش در بند یخچال برگزار شد ارائه داد ،به گفته ی امین دلشاد برنامه ی سنگنوردی هفته ی گذشته شامل فرود از رخ شمالی سنگ مریم و همچنین چند صعود بوده است. اما در ادامه هدی مودب ، سرپرست برنامه ی این هفته ی دختران که صعود به قله ی 4108 متری ناز می باشد ، توضیحاتی در مورد چگونگی اجرای برنامه متذکر شد و ثبت نام از متقاضیان شرکت در برنامه به عمل آمد. در نهایت احسان حسین نژاد آمد و پس از ارائه ی دو برنامه ی پیشنهادی ، یکی قلل ورزاب و دیگری خط الراس توچال ( دارآباد-چین کلاغ )، با توجه به موافقت اکثریت بر اجرای برنامه ی دوم یعنی خط الراس، پیش گزارشی در مورد برنامه ارائه داد . این برنامه به نوعی پیش برنامه ی برنامه ی خط الراس توچال- علم می باشد.حسین نژاد از احتمال برگزاری پیش برنامه ای دیگر نیز در هفته ی آینده خبر داد . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 22:51 توسط
|
|
||
|
|
|
|
در ضمن سرپرست این برنامه خانم هدی مودب بوده و این برنامه ، پیش برنامه ای برای توچال - علم ویژه ی دختران می باشد . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 13:20 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خالق طبیعت
گزارش برگزاری کلاس کارآموزی کوهپیمایی گروه سوم
کوهنوردی با کوهپیمایی آغاز می گردد.کارآموزی کوهپیمایی اولین دوره از دوره های آموزش کوهنوردی آکادمیک بوده و پیش نیاز همه دوره ها به غیر از جهت یابی می باشد.لذا انجمن برای افزایش سطح کوهنوردی و ارتقای دانش فنی در میان همنوردان ،اقدام به برگزاری این دوره نمود.به همین منظور سه دوره کلاس کارآموزی کوهپیمایی برگزار گردید که مربی گروه اول آقای عباس علی نژاد و گروه دوم آقای ثروت و گروه سوم نیز آقای نصیر علیزاده بودند. گزارش زیر مربوط به گروه سوم می باشد،که در دو بخش تئوری و عملی برگزار شد. کلاس عملی روز جمعه 18 اردیبهشت ماه بود. طی قرار بین دوستان، همگی ساعت 7 در میدان مجسمه ی دربند جمع شدند و با راهنمایی آقای علیزاده ساعت 7:20به سمت بند یخچال حرکت نمودند. ساعت 8:10 به چشمه جعفر رسیده و پس از معارفه، مشغول صرف صبحانه شدند.
چشمه جعفر-معارفه وصبحانه
ساعت8:30 در کنار سنگ گاندی کلاس به طور رسمی آغاز شد. ابتدا آقای علیزاده در باره ی اصول گام برداری و شیب ها و طریقه حمل کوله پشتی و نحوه ی استفاده از باتون (ایشان تأکید داشتندبرای تمایز میان باتوم نظامی وباتوم کوهنوردی از" باتون" استفاده شود) توضیحاتی را دادند. سپس به سمت زمین فوتبال رفته و در آنجا مباحث گره ها (گره های حمایت،خودحمایت،بولین،بولین-سینه-صندلی و...) و جمع کردن طناب را مطرح نمودند. به دلیل اصرار دوستان آقای علیزاده گره اعدام را نیز آموزش دادند.
گره بولین
جمع آوری طناب
علاقه به گره اعدام
پس از کمی استراحت دوستان با راهکارهای حمل مجروح یکنفره و دو نفره با استفاده از طناب آشنا شدند، که در مواقعی که فرد ازناحیه ی زانو به پایین دچار مشکل شود از این روش استفاده می شود.
حمل مجروح توسط یک نفر با استفاده از طناب.
حمل مجروح توسط دو نفربا استفاده از طناب.
سپس در ساعت12:10 با معرفی انواع کارگاه های طبیعی و مصنوعی، از مکانی برای کارگاه طبیعی استفاده شد وهمنوردان به تمرین فرود و صعود پرداخته ونحوه ی چگونگی حمایت از فرد صعود کننده و در حال فرود را فرا گرفتند.
کارگاه طبیعی،اتصال طناب با استفاده از گره بولین.
اتصال طناب بلند تر با استفاده از کارابین و گره خود حمایت می باشد.
انواع کارابین
فرود
چگونگی حمایت از فرد در حال فرود
سپس ایشان درباره ی جهت یابی توضیحاتی دادند. راه دیگر حمل مجروح که در مواقع آسیب دیدگی ناحیه کمر و نخاع و یا در هنگامی که فرد از حال رفته باشد، استفاده می گردد، استفاده از طناب و زیر انداز می باشد.
نحوه ی چیدمان طناب زیرین
در این روش از"گره هشت"استفاده میشود.
از راه های دیگری که ایشان برای حمل مجروح آموزش دادند استفاده از باتون و زیر اندا زو طناب بود.
پس از این توضیحات،کلاس عملی در ساعت 1 بعداز ظهر به پایان رسید. کلاس تئوری در تاریخ 19 اردیبهشت در کلاس 506 ساختمان ابوریحان ساعت17 الی 21.30 برگزار گردید. در این قسمت،آقای علیزاده با استفاده از پاورپوینتی که تهیه نموده بودند به آموزش مباحث زیردر دو بخش پرداختند که بخش اول شامل تعاریف پایه، لوازم و تجهیزات کوهنوردی، معرفی کوه ها و یخچال ها و دیواره ها، بیماری های کوهستان از قبیل: سرمازدگی - گرمازدگی و ارتفاع زدگی بود. پس از پذیرایی واستراحت ، بخش دوم شامل: تغذیه، کمپینگ و اصول شب مانی و خطرات کوهستان بود که در پایان در اختیار کارآموزان قرار گرفت.
یادآوری ها: ●لوازم انفرادي و وسايل همراه در كلاس: كفش و پوشاك مناسب فصل- آب- عينك- كلاه- طنابچه انفرادي(طناب قطر 7 به طول 6 متر))- باتون کوهپيمايي- لوازمالتحرير و تغذيه ●لوازم گروهی:طناب به طول 40 متربا قطر 9mm . هفت عدد کارابین پیچ و 3عدد کارابین ساده. ● هزینه این دوره :20000تومان بود که در پایان کلاس پرداخت شد. ●داشتن بیمه ورزشی برای شرکت در این دوره الزامی می باشد. ●پس از گذشت دو ماه از دوره کارآموزی کوهپیمایی می توانید در کارآموزی سنگنوردی و کارآموزی برف شرکت نمایید. ●کارآموزی سنگنوردی پیش نیاز دوره های غارنوردی و پیشرفته سنگنوردی می باشد. ●پس از گذشت دو ماه از دوره کارآموزی سنگنوردی می توانید در کارآموزی غارنوردی شرکت نمایید. ●پس از گذشت یک سال از گذراندن کارآموزی سنگنوردی می توانید در دوره پیشرفته سنگنوردی شرکت نمایید. ●کارآموزی برف پیش نیاز کلاس پیشرفته یخ و برف می باشد. ●پس از گذشت یک سال از گذراندن کارآموزی برف می توانید در دوره پیشرفته یخ و برف شرکت نمایید. افراد شرکت کننده در جلسه ی عملی:
به ترتیب از بالاسمت راست:آقای نصیر علیزاده (مربی)-معین محمدی پور(84نفت شریف)-محمدمظفری(84نفت شریف)-امیرحسین عاکفیان(87برق امیرکبیر)-محمد حسین حاجی زاده(85مکانیک امیرکبیر)ثمینه حق پرست(87 اقتصاد)-حامد رستگار(85مکانیک امیرکبیر)-مژگان مقدم(سرپرست-عکاس-نگارنده،84 نساجی امیرکبیر). در جلسه تئوری علاوه بر افراد بالا آقای حبیب پورکه از کارمندان دانشگاه می باشند نیز حضور داشتند. در پایان مجدداً از آقای علیزاده بابت قبول زحمت کمال تشکر و قدردانی را به جا می آوریم.
m66_moghadam@yahoo.com ایمیل سرپرست:
پایان |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت 12:24 توسط
|
|
||