|
|
|
|
|
«ما برای بوسیدن خاک قله ها چه خطر ها کرده ایم» برنامه: پیمایش خط الراس قزل ارسلان -کلاغ لان -الوند تاریخ: 17و18 اردیبهشت 1388، شرکت کنندگان: 17نفر سرپرست: میثم رزم آرا نویسنده: حمید حسن زاده
برداشت1- زمستان 87 است. برنامه صعود به خط الراسی دو یا سه روزه برای تقویم بهار پیشنهاد میشود. شاید این برنامه سنجش و تمرین خوبی برای برنامه ی پیشنهادی توچال به علم هم باشد... برداشت2- سال نو مبارک! برنامه «قزل ارسلان - دایم برف – کلاغ لان – الوند» تصویب شده و از قضا دانشگاه هم حمایت کرده. چه خبر خوبی! برداشت 3- یکی از روزهای بهاری اردیبهشت 88 است، رفقا جمع شده اند و تیم دانشگاه از تهران عازم همدان میشود. با پیوستن همنوردان همدانی به عنوان همراه و راهنما، کار آغاز میشود. پس از کوهپیمایی دوساعته از پای کوه تا جانپناه فریدون و کمی استراحت، قله قزل ارسلان را صعود میکنیم. شب نخست، را در جانپناه و چادر سپری کرده ایم. ...
برداشت آخر؟ - امروز جمعه، قله دایم برف در ادامه ی خط الراس صعود شده و ساعت 13 به وقت محلی است که در پناه سنگی نرسیده به «قیف پشت کلاغ لان» استراحت میکنیم. راهنما از سخت تر شدن مسیر و لزوم توجه بیشتر خبر میدهد؛ اینکه قرار است یک شیب برفی دیگر را بگذرانیم و اگر سُر بخورید، ناجور میشود؛ اینکه باتومها را مهار کنید، کلنگها در دست باشد، خیلی به هم نچسبید ...
چند نفر از دوستان، تمایل به عبور تیم از مسیری ایمن تر دارند ولی به گفته ی راهنما، تنها راه ایمن موجود همین است و راه دیگری که از دور، بدون برف به چشم می آید و سنگی است، در پی، به مسیری دست به سنگ و دشوار میرسد. دیگر کم مانده راهنما به سخن آید که بالاخره تکلیف چیست؟ یا تیم راهنما دارد و به او اعتماد دارید، یا خودتان راه را بلدید و نیازی به راهنما نیست.
در این میانه ی استراحتگاه، میثم مرا میخواند و آرام نسبت به شرایط نامساعد علی آگاهم میکند و توجه میدهد که طوری رفتار نکنم که دیگران خبردار شوند. بدون جلب توجه، احوالش را جویا میشوم. طبق معمول با روحیه ای خوب، خم به ابرو نمی آورد و میگوید خوب است فقط، کمی حالت تهوع دارد. ارتفاع ما کمتر از 3500 متر است و برای کسی که مدتی در کوه بوده و پیشتر هم تجربه ی صعودهای بلند داشته و دیشب هم به راحتی خوابیده و تا کنون علایمی از ارتفاع زدگی نداشته، حالت تهوع با منشا ارتفاع کمی عجیب است. رنگ پریده نیست ولی انگار برافروخته و ملتهب است. کمی از نحوه ی تنفس شاکیست و سرگیجه یا سردرد هم ندارد. افسوس که توجه تیم نسبت به موضوع حالت تهوع و کسالت او، برانگیخته شده... یکی میگوید ارتفاع زدگی است، آن یکی تخلیه ی انرژی و خستگی و دیگری، ماکارونی دیشب را عامل تهوع میداند... اختلاف بین علماست؟ علی اصرار دارد که حالش خوب است و مشکلی ندارد. در استراحت، تا آنجا که دیدم، یک قاچ سیب و کمی شکلات و کاکائو و پسته و آب خورده و به قدر کافی فروکتوز و گلوکز وارد بدنش شده؛ قرار شد به حرکت آرام ادامه بدهیم. برای اینکه ثابت کند حالش خوب است و دیگران از نگرانی خارج شوند، فریاد میزند: «ماشالله...ماشالله...» و جواب میشنود: «ماشالله». آرام ادامه میدهیم اما به دلیل اختلاف سرعت پیش آمده با بخش جلویی، تیم دو تکه میشود. چند نفر در همراهی او و بقیه ی تیم با سرعت نرمال شیب قیف پشت کلاغ لان را ادامه می دهند. ایستادنها بیشتر شده... همه ی وسایل علی به دستور راهنما، بین دوستان حاضر در بخش عقبی تیم تقسیم میشود. سینا با باری سنگین به سمت بالا حرکت میکند. محسن اصرار دارد که کیف کمری علی هم جدا شود ولی من مانع میشوم چون میدانم داروهایی در آن است که شاید در بحران لازم شود؛ از طرفی از ذکر آن پرهیز دارم که مبادا حساسیت برانگیز شود. ایستادنها بیشتر و بیشتر شده... رسما توقف می کنیم. در شیب برفی با کلنگ جایی می کنیم و زیراندازی پهن می شود تا علی خیس نشود و بیشتر انرژی از دست ندهد. به سوالاتمان جواب میدهد و هوشیار است. تاکید دارد حالش خوب است ولی نفس به خوبی بالا نمی آید. در لحظه ی جدا کردن کوله و کیف کمری از او، نزدیک 500 سی سی شربت آبلیموی بسیار شیرینی را که برای موارد ویژه در ته کوله اش نگهداشته، سر می کشد. پس مشکل کمبود قند هم بعید است... ما از چه غافلیم؟ بحث برای اینکه بالا برویم یا پایین ادامه دارد. پیشنهاد می دهم به روستای «امامزاده کوه» برویم که در پاییندستهایِ دور پیداست اما راهنما این گزینه را مناسب نمی داند و می گوید بهتر است زحمتِ کمی بالاتر بردنش را بکِشیم تا زودتر به پناهگاه کلاغ لان – به عنوان یک محل امن برای مراحل بعدی امداد- برسیم. خیلی موافق نیستم چون حتی اگر درصدی احتمال بدهیم دچار ارتفاع زدگی شده، باید به نقاط پست تر برویم نه بلندتر و بالاکشی از شیب برفی، خیلی آسان نیست! اما اعتماد به تجربه ی راهنما و تلف شدن زمان بیشتر برای رسیدن به محلی امن در صورت سرازیر شدن، باعث شده حرفی نزنم و موافق باشم. راهنما سعی در تماس با همدان دارد. پشت تلفن میگوید: «...یکی از دانشجوها انگار شرایطی مثل مرحوم خلیل عبدنکویی داره... میخواهیم کمی بالاتر ببریمش تا به پناهگاه کلاغ لان برسیم...» در ذهن خود مرور میکنم تشخیصی که بر مرگ مرحوم عبدنکویی (پاییز 87 در غار پراو ) در مراجع اینترنتی خوانده و شنیده بودم، تخلیه انرژی بدن به دنبال هایپوترمی Hypothermia (کاهش عمومی دمای بدن) بود و من الان چنین گمانی نمیکنم و به حق گیج شده ام. ما هیچکدام پزشک نیستیم... حالا نفسهای علی به شماره افتاده... به شدت استرس داریم... سینا چند ورق اسانس شوک دهنده در دهانش میگذارد ولی اوضاع فرقی نمیکند... سعی دارم نبضش را بررسی کنم. به میثم میگویم: ساعت عقربه ای داری؟ من هم گیجم؛ یکی نیست به من بگوید: ساعت عقربه ای چه توفیری با ساعت دیجیتالی دارد؟... هرچه بیشتر مچ دست چپ را میفشرم کمتر ضربانش را حس میکنم. با خود میگویم: «آخه چرا ضربان نداره؟» نفس نفس تندی که چند لحظه پیش میزد برایم کافی بود که زنده است... اما تا کی ادامه دارد و نکند شرایط بدتر و خارج از کنترل شود؟ در این حال ادامه ی تیم در فرادست، به بالای شیب پشت کلاغ لان رسیده و در سنگها مستقر شده اند. آقای جهان آرا، حمیدرضا را با فریادی بلند فراخوانده و کمی بعد سعید هم خودش را با شتاب می رساند. سعید به کمک آمده و به شیوه های مختلف سعی در بالا کشیدن علی دارد. چند گام کول کردن و بعد خستگی و فشار ناشی از خم بودن کمر و بار در آن شیب برفی کذایی، به توقف میانجامد. به شدت نگران برعکس شدن و از عقب افتادن علی هستیم. حمل مصدوم به این روش به علت شیب زیاد و فشار بیش از حد به امدادگر، بهینه نیست. لحظات سختی است... علی سرش را بر پایم گذاشته و مثل اینکه آرامتر شده... انگار خوابیده... چشمهایش را هم که بسته!... حس میکنم حتی با اینکه دستکشم نازک است نمیتوانم ضربانش را حس کنم... یعنی کار تمام شده؟
عرقی سرد، وجود همه مان را فرا گرفته و اصلا دوست ندارم به قسمتهای بد و بعد فکر کنم... به سرعت دستکشم را درمی آورم و به میثم می دهم و از لایه های نه چندان کمِ لباسهایی که بر تن دارد، بالاخره به رگ گردن می رسم و ... » آنچه خواندید، برداشتی از گزارش مستند برنامه ی پیمایش خط الراس قزل ارسلان به الوند همدان است. محور اصلی این گزارش ، مربوط به حادثه هنگام برنامه بوده و در لابلای آن به موارد بسیاری نظیر شرایط پیش از برنامه، مستندات مسیر، اتفاقات ریزودرشت هنگام برنامه، امداد در کوهستان، مدیریت بحران، سرپرستی، گزینش افراد، وضع هوا، اطلاعات پزشکی، انتقادهای همنوردان و ... پرداخته شده است. به گفته ی نویسنده، «این گزارش میتواند در بهترین حالت، منجر به آگاهی بیشتر و در بدترین حالت منجر به دلخوری یا اتلاف وقت شود» ولی مطمئنیم منجر به مرگ نمیشود. با امید به بهره برداری مفید، اصل گزارش را به صورت زیپ شده و با فرمت PDF همراه با فایلهای پیوست در اینجا بخوانید و ببینید. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 11:42 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
ای کوه جاودان، دیدن روی تو هم از بامداد درد مرا بین که چه آرام داد چون ز سر لطف مرا پیش خواند جان مرا باده ی بی جام داد «حضرت مولانا» درود. موقعیت جغرافیایی: قله در منطقه البرز مرکزی و در شمال آبادی شمشک و شمال شرقی پیست شمشک و شمال آبادی روته واقع است.برای رسیدن به این قله باید از انتهای جاده ی فشم به سمت شمشک رفته و قبل از هتل شمشک به روستای کوچک و زیبای سپیدستان برسید. بررسی توپوگرافی قله: سرکچال به همراه سه قله چهار هزار متری غربی آن بر روی یک خطالرأس شرقی-غربی قرار دارد که در منتهی لیه شرقی آن سرکچال و در غرب قله کلون بستک قرار دارد.سرکچال از طریق گردنه مرتفع 4020 متری ورزا به قله برج متصل می شود و از سایر جهات به دره های شمالی آن یعنی دریوک و از جنوب به دره شمشک و لالون و فقط از طریق قله 3400 متری میان لالون به قله روته و از طریق گردنه جنوبی لجنی نیز به قله 3350 متری پی ناسوم و آبک متصل میگردد. شانه شرقی قله به ارتفاع تقریبی 4050 متر پس از تشکیل 2 قله مرتفع دیگر از طریق یالی گرده مانند و پر شیب به دره لالون محدود می شود(1).
کروکی مسیر از کتاب علی مقیم ص91-مسیر نقطه چین مسیر حرکت تیم می باشد. وضعیت آب و هوا در روز برنامه:
گزارش پیش برنامه: طبق تقویم پاییزه گروه، برنامه سرکچال دومین برنامه دختران محسوب می شد. زحمت تهیه پوستر تبلیغاتی برنامه را آقایان یعثوبی و دلشاد بر عهده گرفتند.با ارسال پوستر به گروه اینترنتی پنجشنبه ی هفته ی قبل از برنامه و نصب آن در روز شنبه در سطح دانشگاه، تبلیغ برنامه آغاز شد.تراکت برنامه نیز در همان روز در سلف دختران پخش شد.تا روز پیش از جلسه ی توجیهی نیز تماسهایی برای شرکت در برنامه حاصل شد. برپایی نمایشگاه عکس با نام "همه ایران سرای من است" نیز باعث تیلیغ بیشتر انجمن کوه و به طور خاص برنامه ی آخر هفته شد. در روز جلسه ی توجیهی(دوشنبه27 مهرماه)، پس از ارایه توضیحات سرپرست برنامه و بیان نکات لازم از جمله وسایل و وضعیت هوا،20 نفر از دانشجویان در برنامه ثبت نام کردند.سرپرست با تصور اینکه در صورت لزوم امکان استفاده از دو مینی بوس وجود دارد، هیچ محدودیتی در تعداد ثبت نام کنندگان قائل نشد. در روز سه شنبه نیز عده ای دیگر برای شرکت در برنامه تماس گرفتند. اما با کمال تعجب، آقای مرادی، مسئول انجمن کوهنوردی از طرف دانشگاه، اعلام کردند که فقط یک مینی بوس در اختیار تیم قرار داده می شود که البته ظرفیت هر مینی بوس هم 16 نفر است! لذا سرپرست، کسانی را که بعد از جلسه ثبت نام کرده بودند،بر خلاف میل، در لیست انتظار قرار داد. برای آموزش کمپینگ، یک چادر نیز تهیه شد. در روز پنجشنبه سرپرست با 20 نفری که ثبت نام کرده بودند، جهت اطمینان از حضور قطعی و تکمیل بودن وسایل، تماس گرفت. عده ای از عزیزان به دلیل سرماخوردگی،نداشتن وسایل و... انصراف دادند. برنامه با حضور 13 نفر قطعی شد که با حضور آقای ناطقی و آقای مرادی و سرپرست 16 نفر تکمیل بود. گزارش برنامه: قرار ساعت 6:30 مقابل درب رشت هماهنگ شده بود.تا ساعت 6:35 دقیقه 7 نفر آمدند.به جزسه نفر که هنوز نیامده بودند،4 نفر دیگر قرار بود بین راه به تیم ملحق شوند. سرپرست با 3 نفری که هنوز نیامده بودند تماس گرفت وبه جز یک نفرکه تا 2 دقیقه ی دیگر می رسید مابقی پاسخی ندادند!بله عزیزان خواب مانده بودند! از کسانی هم که آمده بودند یکی از دوستان به جای یکی دیگر آمده بود و با لطف بسیار هیچ یک از نکاتی را که سرپرست تأکید نموده بود رعایت نکرده بود.لذا مسئول فنی تیم خواهان بازگشت فرد شد. ساعت نزدیک 7 شده بود اما هنوز از آقای مرادی و مینی بوس خبری نبود. آقای مرادی 7:05 آمدند و پس از اعتراض سرپرست اعلام کردند که مینی بوس های دانشگاه زودتر از 7 نمی آیند!! لذا ایشان هم 7 آمدند.گویا تنها کسی که نبایستی از این مافیای مینی بوس در دانشگاه مطلع باشد دانشجو است. پس از تماس با سایر دوستان حرکت خود را به سمت مقصود آغاز کردیم.از 4 نفری هم که قرار بود بین راه سوار شوند یکی به خاطر اینکه متوجه شده بود کفش هایش تنگ است و دیگری هم به خاطر خواب ماندن!انصراف دادند. 2 نفر دیگر سوار شدند و پس از ملحق شدن راهنما،با 11 نفر به سمت روستای شمشک رفتیم. خبر جالب دیگر، دانشگاه هیچ تنخواهی برای برنامه در نظر نگرفته بود یعنی همان 500 تومان نفری هم !کنسل شده بود. بعله!داستان های ما و انصرافی ها و کنسل شدنی ها تمام شدنی نبود. به هر روی،پس از برنامه معارفه و صبحانه، ساعت 8:45 به روستای سپیدستان رسیدیم. به آقای راننده هم ساعت 18،ساعت بازگشت اعلام شد. طبق ترکیبی که در مینی بوس گفته شده بود(براساس شناخت سرپرست از اعضا و در نظر گرفتن اینکه 4 تن از دوستان تازه وارد بودند)، همنوردان پشت سر راهنما قرار گرفتند.
آغاز راه با عبور از روستای آرام سپیدستان در روزهای پاییزی و گذشتن از کنار قبرستانی که اکثرشان از خانواده کیاشمشکی بودند، کم کم تیم وارد بافت کوهستانی منطقه شد.
در راه جانپناه یک نشانه ی بسیار مهم در مسیر این است که سنگ "بندبزرگ" که نام دیگرآن "سنگ سفید" است می بایستی درتمام مسیر تا جانپناه در سمت چپ باشد.در راه نیز جانپناه مشخص بود.
سنگ بند بزرگ گروهی نیز از مسیر زمستانه در حال صعود بودند که آنها پس از عبور از گردنه لجنی و صعود قله لجنی به جان پناه میرسیدند. سرعت تیم بسیار خوب بود .البته یکی از عزیزان به دلیل نخوردن صبحانه در ابتدا با سرعت پایینی حرکت میکرد که آقای مرادی همراه ایشان می آمدند.وی نیز پس از آنکه از محلول معجزه آسای آب و نمک و عسل خورد با سایر دوستان هم قدم شد. ساعت 10 اولین استراحت گروه بود.در همین اثنا سرپرست کل نیز با سرپرست جزءتماس گرفت و از چگونگی برنامه سؤال هایی کرد. تیم حرکت خود را مجدداً آغاز کرد.بنا بود آقای ناطقی 30 دقیقه مانده به جان پناه کمی سرعت را بیشتر کنند تا تیم قله انتخاب شود. با افزایش سرعت، سه تن از دوستان پا به پای ایشان حرکت کرده و ما بقی با فاصله 10 دقیقه ای از ایشان درخواست استراحت دادند. تیم جلو به جان پناه رسیده بود. کم کم همه ی همنوردان به جانپناه رسیدند.جان پناه لجنی بر روی یال قله سوم سرکچال و در روی گردنه لجنی قرار دارد. در کنار جانپناه لجنی(3200متربا ظرفیت 15 نفر) از میان کسانی که دیرتر رسیده بودند یک نفر مایل به آمدن به سمت قله بود و بیان داشت که به خاطر دوستانش دیرتر رسیده اما مسئول فنی تیم،پس از بررسی کفش و وسایل وی مانع آمدن ایشان شد. به این ترتیب پس از استراحت کوتاهی تیم 5 نفره ی قله رهسپار شده و ما بقی به سرپرستی آقای مرادی در جان پناه ماندند.قرار بر آن بود که آقای مرادی مسئولیت آموزش کمپینگ و مبانی کوهنوردی را به ایشان را نیز بر عهده بگیرند.
در راه صعود به سمت قله سگ آرامی نیز از کنار گروه به آرامی عبور کرد. تیم قله در ساعت 11:45 از سمت یال پشت جان پناه به سمت قلل مخروطی و سرخرنگ سرکچال راهی شد.تیم دیگری نیز با فاصله ی زمانی 20 دقیقه جلوتر مشغول صعود بود. پس از اندکی حرکت، یکی از عزیزان تیم قله با سرعت پایینی حرکت می کرد.سرپرست تصمیم گرفت که ایشان را بازگرداند و چون هنوز از جانپناه دور نشده بودند نیازی نبود تا شخص دیگری نیز همراه وی برگردد.پس از تماس با آقای مرادی و اطلاع دادن به ایشان، تیم قله با سرعت بیشتری به سمت مقصود حرکت کرد. ساعت 13:30 تیم به زیرقله ی سرکچال 1 رسیدکم کم دماوند نیز شروع به خود نمایی کرد..پس از تراورسی از زیر سرکچال 1و2 و حرکت به سمت شمال شرقی،تیم به زیر سرکچال3 رسید.با گرفتن شیب به بالای خطالرأس رفته وشاهزاده کج گردن نیز رخ بنمود.
شاهزاده کج گردن در ساعت 13:50 تیم 4 نفره بر فراز چکاد سرکچال ایستاد.
بر فراز چکاد سرکچال
دماوند از فراز سرکچال
برج و خلنو از فراز سرکچال
کلون بستک از فراز سرکچال تیم پس از گرفتن عکس و لذت بردن از مناظر و بررسی قلل اطراف از جمله برج، خلنو، کلون بستک، جانستون و خرسنگ مشغول صرف نهار شدند.همنوردان ساعت 14:30 عزم بازگشت کردند. از مسیر شن اسکی زیر قله به سمت جانپناه حرکت کرده وپس از 45 دقیقه در ساعت15:15 دقیقه به جان پناه رسیدند. ساعت 15:30 همه ی گروه به سمت روستا حرکت کردند. سرپرست در اینجا مطلع شد که ساعت 18 مورد تأیید راننده نبوده و ایشان ساعت 17 منتظر تیم می باشند! بعله!پس از دو استراحت و استفاده از راهنمایی های آقای مرادی در باره ی کوهپیمایی، تیم ساعت17:10 به مینی بوس رسید. البته سرپرست به همراه دو تن دیگر ساعت 17:15 دقیقه رسیدند. در مینی بوس جلسه انتقادات و پیشنهادات برگزار شد.علاوه بر تشکر عزیزان از سرپرست و ابراز اینکه برنامه خوب بوده و اینکه در دوسطح برگزار شد بسیار مناسب بود،نکات جالبی نیز مطرح شد که از آن جمله: 1-انتقاد دوستان از حرکت دیرهنگام مینی بوس، که کاملاً هم به جا بود و پاسخ آن نیز همان قصه های بالا بود که دانشگاه فقط از ساعت 7 صبح تا 17 بعد از ظهر مینی بوس را در اختیار تیم قرار میدهد. 2-انتقاد یکی از دوستان از این موضوع که تفاوت سطح دو برنامه زیاد بود و در حق کسانی که توانایی شان در حد وسط این دو سطح بوده اجحاف شده است، که سرپرست ابراز نمود امکان ایجاد سطح دیگری در برنامه وجود نداشته است. 3-و اما انتقادی که از نظر سرپرست بسیار درست آمد این بود که بهتر بود برای عزیزانی که در جانپناه مانده بودند یک صعود کوتاه نیز در نظر گرفته میشد و این عزیزان نیز پس از استراحت طولانی در جانپناه کمی بالاتر را نیز تجربه میکردند که در این صورت انتظار کسانی که در حد وسط این دو سطح بودند، نیز برآورده میشد. با کمال تشکر و قدردانی از آقای آرش ناطقی، به دلیل اینکه با وجود مشغله ی فراوان، راهنمایی تیم را بر عهده گرفتند. با سپاس فراوان از آقایان ویس مرادی، دلشاد، یعثوبی، صداقت نژاد و نژاد قلی که با کمک های خود در زمینه تهیه پوسترو تراکت و یا با در اختیار گذاشتن وسایل خود برای تیم، به اجرای بهتر برنامه یاری رساندند.
همنوردان همراه: آقای داوود مرادی(مسئول آموزش کمپینگ و سرپرست تیم جانپناه)- آرش ناطقی،88 ارشد اکتشاف(راهنما)- مژگان مقدم،84 نساجی(سرپرست،عکاس،نگارنده،مسئول فنی)- فاطمه حاج اسماعیلیان،86مهندسی پزشکی(مسئول محیط زیست)- نسرین مهدی خانی،86ریاضی- شکیبا رفیعی،87مهندسی پزشکی- ساجده رمضانپور،87مهندسی پزشکی- زهرا بهمنی،87ارشد هوش مصنوعی-زهرا لیاقت،84 علوم کامپیوتر- فائزه بهرامیان،87ارشد امنیت اطلاعات-حمیده فاتحی،87ارشد معماری کامپیوتر.
(1)-از کتاب کوهنوردی در ایران،علی مقیم،انتشارات روزنه،ص91 بدرود 2آبان ماه1388 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 8:16 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
ادامه گزارش برنامه نئور به سوباتان: ولی من در ترمینال چون مقصدمان جدا بود، از تیم جدا شدم و به تبریز رفتم . با تماسی که با بچه ها داشتم ساعت 23:30 تهران بودند . بدین ترتیب برنامه به پایان رسید . پیشنهات برنامه:
کل مسیر از ازدبیل تا نئور کمتر از 50 کیلومتر می شود، اما نکته قابل توجه جاده 18 کیلومتری بودالالو به نئور می باشد که دارای پیچ و خمهای فراوانیست، پس در صورت امکان سعی کنید مینی بوس مناسبی کرایه کنید و اگر با راننده سر رقم ناچیزی اختلاف داشتید آن را زیر سیبیلی رد کنید!!
البته می توان ارزان تر هم سفر کرد و به جای کرایه مینی بوس در بستی ، تیم بلافاصله به ایستگاه مسافربری اردبیل- خلخال برود که با ترمینال اصلی شهر در حدود 6 کیلومتر فاصله دارد و در حاشیه شهر است. از آنجا اقدام به تهیه بلیت اتوبوسهای مسیر اردبیل – خلخال که مسافتی در حدود 110 کیلومتر را می پیمایند، بکند، قیمتی در حدود 900 تومان برای هر نفر(قیمت ها مربوط به امرداد سال 1388 می باشد-تورم کریمه را نیز در نظر داشته باشید). پس از رسیدن به روستای بودالالو از ماشینهای محلی (وانت نیسان) برای رسیدن به دریاچه نئور می توان استفاده کرد، البته در اینجا امکان اتلاف وقت برای هماهنگی و تهیه ماشین را نیز در نظر بگیرید. نکات یرنامه: 1. زمان استراحت ، صرف نهار و بهره مندی از طبیعت دریاچه نئور و اطراف آن نباید بیشتر از 2 الی 3 ساعت به طول انجامد. فاز اول برنامه به طول 20 کیلومتر از دریاچه نئور در ارتفاع 2450 متر آغاز و به روستای سوباتان به ارتفاع 1950 متر ختم می شود. قابل ذکر است اگر سرعت متوسط تیم با کوله پشتی( که نباید وزن آن بیشتر از 12 کیلو گرم باشد) را 4 کیلومتر در ساعت در نظر بگیریم ، با احتساب زمانهای استراحت، عکاسی و ... ما چیزی در حدود 7 ساعت برای پیمایش فاز اول برنامه زمان احتیاج داریم. 2- پس از رسیدن به روستای سوباتان در صورت مساعد بودن وضعیت جوی می توان در همان نقطه ای که بر روی مکانیاب مشخص شده چادر زد با فاصله 200 متری از چشمه ای که در همان حوالیست. اما در صورت وجود جوی نامناسب در منطقه (بارش) برای اقامت می توان از کلبه های روستایی که در قبال مبلغی اندک سرپناهی به شما میدهند استفاده کرد، اکثر این کلبه ها فاقد هیچ گونه امکانات رفاهی می باشند(حتی برق). یا در صورت هماهنگی با متولی مسجد روستا می توان شب را در داخل مسجد اقامت کرد. 3- روز دوم پس از بازدید از روستا و
اطراف آن ، برای ادامه فاز دوم و یا اتمام برنامه می توان به دو صورت عمل کرد.
بازدید از روستا و اطراف آن ، آبشار ورزان و گنج خانه و دور نمای از دریای خزر و دره زیبای لیسار بهره مندی از طبیعت منطقه ییلاقی،لذت نوشیدن چای و خوردن کباب گوسفندی در کافه های که به صورت کلبه های چوبی ما را به یاد ایام قدیم می اندازد و سپس کرایه نیسان وانت و تجربه یک ساعت و نیم وانت سواری در جاده جنگلی سوبانان به هشتپر . 4- اقامت
شبانه برای پنج شنبه را می توان در کنار سواحل دریای خزر از جمله ساحل زیبای گیسوم
که در همان حوالیست داشت و یا حتی می توان در همان روستای لیسار در جنگل چادر زد. 5-روز سوم
برای برگشت به تهران از شهر هشتپر به تهران از تعاونی 15 بلیت میتوان تهیه کرد و یا با ماشینهای خط
هشتپر به رشت آمد و از ترمینال رشت اقدام برای تهیه بلیت برای نقاط دیگر کشور کرد نقشه ی کلی منطقه:
کروکی مسیر:
پیش بینی وضعیت آب و هوا:
برنامه غذایی: وعده های غذایی در این برنامه به صورت شخصی برای افراد در نظر گرفته شده بود ولی یک برنامه به قرار زیر برای آنهایی می خواهند برنامه را در آینده اجرا کنند، پیشنهاد می شود :
نیازی به همراه آوردن نهار و شام روز آخر برنامه با توجه به دسترسی به شهر و مغازه ها نیست . در کل برای راحتی و سبک بودن کوله پشتی افراد، خرید مواد غذایی در طول برنامه پیشنهاد می شود. /*]]--> تجهیزات: کفش کوهنوردی سبک ،کوله پشتی دو روزه،کیسه خواب،زیرانداز، لباس و جوراب اضافی ، کرم ضد آفتاب ،عینک و کلاه آفتابی ،چراغ پیشانی ،دمپایی، دستمال کاغذی ، مسواک ،تنقلات و.... همراه داشتن چادر برای سوباتان و شب ساحل توصیه می شود. استفاده از باتون برای فرود از دره لیسار (جنگل) توصیه می شود. به همراه داشتن پانچو توصیه می شود ( برای مواقع بارانی) به همراه داشتن گتر توصیه می شود (برای گل در مواقع بارانی) به دلیل آفتاب سوزان منطقه کرم ضد آفتاب و کلاه آفتابی از ضروریات است. هزینه برنامه:
هزینه ی راهنما 35000 تومان تنها برای افرادی که قسمت جنگل را شرکت داشتند(15 نفر)، حساب شده است .* هزینه ی کرایه ی چادر تنها به چادر هایی مربوط می شود که از جایی غیر گروه تهیه شده بود.جنگل نوردان همراه: *1- سینا شابختی (راهنما،عکاس)،84 نساجی *2- میثم رزم آرا (عکاس)،85 هوافضا 3- هدا مودب،84 هوافضا *4- شکیبا رفیعی، 87 مهندسی پزشکی *5- مهران عینکچی،85 برق *6- پریسا امامی،82 ریاضی، 7- فرناز فلاحی،85 ریاضی 8- مرضیه باصری،مهمان 9- حامد صمدی،مهمان 10- سعید بهجو،87ارشد برق *11- المیرا امیرلو،87 برق *12- مارال امیرلو،مهمان، *13- پیمان مانی،86 ریاضی *14- حامد نجفی ،84 مهندسی پزشکی* 15- حمیدرضا جهاندار (عقب دار)،86 مکانیک ،* 16- سینا متقی نیا، 84 نساجی 17 – آرش مهر کش،مهمان* 18- فاروق حلاج ،مهمان19- نیما بطحایی،86 کامپیوتر 20- مهدی نوری ، 85 مکانیک *21- حامد محمدی 86 فیزیک،22- علی جاسم زاده،مهمان *23- مهدی نژادقلی 86 کامپیوتر 24- پیوند جلالی ، 84 هوافضا، * 25- مرتضی یعثوبی(سرپرست، نگارنده)،86 مهندسی شیمی -دانشجویان ستاره دار!!در اینجا یعنی کسانی که در بخش جنگل نوردی شرکت داشتند.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 12:19 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
ادامه گزارش برنامه نئور به سوباتان: پس از
شام با توجه به نم دار بودن زمین و گل و لای، دو اتاق در سوباتان برای 18 نفر
کرایه شد و 7 نفر مابقی که خود نیز با آنها بودم ،عازم چادر زدن
در کمپی شدیم که سینا شابختی روی جی پی اس
علامت گذاری کرده بود .کمپ تا روستا 20 دقیقه
فاصله داشت زیر نور ماه تا محل کمپ رفتیم . اهالی سوباتان برای تولید برق از
ژنراتور استفاده می کردند . پس از رسیدن به محل کمپ مورد نظر دو چادر نزدیکی پرچین
مزرعه ای زدیم .موضوعی که جلب توجه می کرد
آسمان صاف شب و هوای خنک شب ییلاق سوباتان بود که خواب در کیسه خواب را دلچسب تر
می کرد .البته سینا متقی نیا نیز که با ما بود ترجیح داد بیرون چادر بخوابد و بدین واسطه از آسمان صاف شب لذت
بیشتری برد .تا صبح سر و صدای پارس و جنگ
سگ های روستا می آمد که به حفاظت از روستا در مقابل شغال ها و گرگ ها مشغول
بودند.همچنین شب، قبل از خوابیدن در چادربا سینا شابختی و میثم رزم آرا در مورد
ادامه ی برنامه و انتخاب افراد (با توجه به اینکه همه ی افراد توانایی ادامه دادن
مسیر جنگلی را نداشتند) صحبت کردم . روز دوم: 8:00صبح همه بیدار شدیم ، مناظری که در تاریکی شب قادر به دیدن آنها نبودیم با روشنایی صبح توجه همه ی ما را به خود جلب کرد ، از جمله دورنمای دریای خزر که قوس آن معلوم بود و مهای که کوههای اطراف را پوشانده بود و نیز درختان پراکنده ی کوههای اطراف که جلوه ی زیبایی پدید آورده بودند، نزدیکی کمپ ما چشمه ای نیز قرار داشت . من بعد از صبحانه ی مختصر به سمت روستا رفتم تا از وضعیت تیم ساکن در روستا باخبر شوم .کارهایی که باید انجام می شد یکی پیدا کردن راهنما بود و دیگری کرایه ی وانت برای افرادی که از ما جدا می شدند و به سمت ساحل خزر می رفتند . پس از اندکی پرس و جو و جست و جو به نتیجه ی مطلوبی برای پیدا کردن راهنما نرسیدم .البته ذکر این نکته لازم است با وجود اینکه سینا شابختی قبلا این مسیر را رفته بود اما ریسک جنگل مه گرفته با تیم 15 نفره که بیشتر شان هم اعضای جدید بودند ،ریسک بالایی بود.لذا سینا شابختی با چند نفر از روستاییان که از قبل با آنها آشنا بود تماس گرفت و راهنما و وانت هر دو جور شدند. موضوع دیگری که مطرح بود ندادن مجوز به برخی افراد برای پیمایش مسیر جنگلی بود که از نظر من توانایی ادامه دادن نداشتند و این کار بسیار سخت بود آن هم در محیط دانشجویی که در آن حضور داشتم (شاید هم به دلیل تجربه ی کم من بود ، چون یکی از سخت ترین مراحل سرپرستی این برنامه برای من محسوب می شد). با تمام این تفاسیر و اوصاف بالاخره 10 نفر عازم ساحل دریای خزر به سرپرستی سعید بهجو شدند و بقیه به سرعت مسیر جنگل را پیش رو گرفتیم (ساعت 12:15 ظهر) در
ابتدای مسیر راهنما سرعت بالایی داشت که با تذکری به وی داده شد از سرعت خود کاست
،حوالی ساعت 12:45 ظهرگنج خانه رویت شد .جنگل در اوایل شیب کمی داشت که
رفته رفته بیشتر می شد، البته شاید این احساس کردن شیب بیشتر به واسطه ی طولانی
بودن مسیر و خسته شدن تیم بود. آرام آرام وارد منطقه ی کاملا جنگلی شدیم در آغازمسیر رویایی با صحنه ی ناراحت کننده ی یک قاطر ناخوش احوال مواجه شدیم که در آستانه ی مرگ بود و قاطری دیگر کنارش ایستاده بود و نظاره گر جان سپردن دیگری بود!با توجه به وضعیت حاکم شاید آن قاطر هم آنفولانزای انسانی نوع ای گرفته بود! توقف
دوم کنار چشمه ای که بیشتر به اب آشامیدنی های شهری شباهت داشت صورت گرفت و البته
فشار آب چشمه کم بود .کنار چشمه قبل از رسیدن ما اسبی با کره اش نشسته بود که با
دیدن ما چشمه را ترک کرد. ساعت 21:50به مجتمع
ساحلی صدف که نزدیکی هشتپر قرار داشت رسیدیم.در ادامه ی برنامه سینا متقی نیا و
سینا شابختی راهی تهران شدند . کته ای که لازم دیدم بدان اشاره کنم این است که سینا شابختی (راهنما) قبل و حین برنامه کمک ها و راهنمایی های زیادی به من کرد و از تجارب وی استفاده های زیادی کردم . روز سوم: اما شب ساحل با تمام زیبایی ها و اتفاقات و رویداد ها جای خود را به سپیده دم صبح داد . صبح زود اقدام به کرایه مینی بوس برای عزیمت به رشت کردم. پس از صبحانه و جمع کردن وسایل و کوله ها ساعت 11:30 راهی رشت شدیم. طوری که ساعت13:15 رشت بودیم .بعد از رسیدن به رشت به همراه سعید بهجو به سمت ترمینال رفتیی تا وسیله ی بازگشت به تهران را جور کنیم . پس از کرایه ی اتوبوس برای نهار به بقیه ی تیم ملحق شدیم ، پس از صرف نهار در رشت ساعت 16:30اتوبوس داخل شهر دنبالمان آمد و پس از گذاشتن بارها در اتوبوس عازم تهران شدیم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 8:18 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
درود. در ابتدا از زحمات آقای یعثوبی برای ارایه به موقع گزارش سپاسگزارم و امیدوارم که سایر عزیزان نیز به تهیه به موقع گزارش ها همت گمارند. اما لازم می دانم چند نکته را متذکر شوم: اول اینکه قالب گزارش ها بایستی ورد 2007 باشد.دوم اینکه حتی المقدور عکس های گزارش را حضوری تحویل دهید تا اشکالات مربوط به کم حجم کردن و امثال آن ایجاد نشود. با سپاس فراوان مژگان مقدم-مسئول پیگیری گزارش برنامه ها «به نام خالق کوه؛که گر شب زند خیمه بر جنگل ها، کوه سرکش سر بساید آسمان را همه جا»
مقدمه: بعد از انجام هماهنگی ها و مشورت های لازم با افراد با تجربه و کسانی که قبلا این برنامه را اجرا کرده بودند ( آقایان سینا شابختی و حمید حسن زاده ) قرار بر این شد که حرکت سه شنبه شب از ترمینال غرب (آزادی) به سمت اردبیل باشد. از این برنامه همانند سایر برنامه های جنگل نوردی ، استقبال خوبی شد و از همان ابتدای کار دردسرهای سرپرستی از جمله گزینش افراد برای شرکت در برنامه ( یک سوم افرادی که ثبت نام کرده بودند ) آغاز شد . بعد از مرحله ی سخت گزینش افراد تیم و پرس و جو در مورد افرادی که برای اولین بار در برنامه با آنها بودم لیست نهایی مشخص شد و 25 نفر انتخاب شدند. طبق زمان بندی حرکت ساعت 10 شب از تهران شروع می شد. نکته : از آنجایی که من به عنوان سرپرست برنامه از همان ابتدا هماهنگی های لازم، از قبیل برگزاری جلسه ی توجیهی،تهیه ی بلیت ، چادر و سایر کارها را از راه دور و به واسطه ی همکاری دوستان انجام دادم آغاز حرکت من نیز از مبدایی متفاوت با سایر افراد بود. روز اول: اما شروع حرکت من : چون دو نفر دیگر از افراد تیم نیز از مبدایی غیر از تهران به سمت اردبیل عازم بودند و به صورت اتفاقی مسیرشان از تبریز می گذشت همسفر شدن از تبریز تا اردبیل را غنیمت شمردیم و بنابراین قرار شد چهارشنبه صبح به سمت اردبیل عازم شویم. از آنجایی که فاروق حلاج و میثم رزم آرا چهارشنبه صبح زود به تبریز می رسیدند ، من 4 صبح با تماس میثم از خواب بیدار شده و 4:30 صبح به سمت ترمینال تبریز راهی شدم، بعد از احوالپرسی،ساعت 5:00 صبح با سواری به سمت اردبیل رفتیم.در راه فاروق از فرصت استفاده کرد وخواب کوتاهی کرد، اما من و میثم در مورد برنامه بحث کردیم . 7:30 اردبیل بودیم . اولین کاری که در اردبیل باید صورت می گرفت کرایه ی مینی بوس بود اما بر آن شدیم که اول صبحانه ی سبکی (کله پاچه !!!!) بخوریم و بعد اقدام به کرایه ی مینی بوس کنیم . با تماسی که با بچه هایی که از تهران می آمدند داشتم معلوم شد آنها ساعت 9:00 صبح اردبیل خواهند بود.با رسیدن اتوبوس به اردبیل با مشاهده ی کوله ها متوجه شدم یک مینی بوس به تنهایی جوابگو نیست به ناچار یک مینی بوس دیگر کرایه کردیم.
ساعت 9:20 بالاخره با گذاشتن کوله ها در مینی بوس از ترمینال اردبیل خارج شدیم.توقفی برای صبحانه و خرید ساعت 9:35 در خروجی اردبیل داشتیم که تا 10 صبح به طول انجامید . مسیر از اردبیل تا دریاچه نئور جاده ای آسفالت بود که تا دوراهی روستای بودآلالو(23 کیلو متر) مشکلی نبود ولی از آن به بعد مسیری پرشیب و پرپیچ و خم همراه با مه و البته مناظر دیدنی پیش رو داشتیم (18 کیلومتر) . بالاخره ساعت 11:00 دریاچه رخ نمایاند. دریاچه ی کوهستانی و فوق العاده زیبای نئور واقع در مرز استان اردبیل و گیلان،در دامنه غربی قلهی بغروداغ قرار دارد. مسیر دره گرگانرود را میتوان به عنوان مسیری مناسب،بکر و زیبا برای صعود به بغروداغ و نئور از مسیر جنوبی ،آن به شمار آورد. چون در فصلی جز فصل بارندگی در منطقه بودیم آب دریاچه تقلیل یافته بود به طوری که دریاچه به دوقسمت تقسیم شده بود .
توقفی کنار دریاچه به مدت دو ساعت و نیم داشتیم (البته با بد رفتاری صاحب زمین که اجازه ی نشستن در زمین خود را به ما نمی داد همراه بود با آنکه زمین زراعی هم نبود!) که فرصتی مناسب برای معارفه ی افراد تیم، گروه بندی ، تقسیم بار و صرف تنقلات بود.
ساعت 13:30حرکت به سمت سوباتان آغاز شد . سینا شابختی ، راهنما و جلودار و حمیدرضا جهاندار عقب دار بودند . با وجود شیب کم مسیر، تیم سرعت کمی داشت، چرا که با وجود تأکید بنده به همراه داشتن کوله های 3 روزه،ایشان عنایت نکرده و کوله های یکروزه آورده بودند. با دور شدن از دریاچه و ارتفاع گرفتن ، دور نمای دریاچه همگان را برای گرفتن عکس وسوسه می کرد. با بالا پایین رفتن از چند تپه و عبور از مسیر کم شیب و البته زیبای ابتدای مسیر کنار چشمه ای که در نزدیکی آبشاری قرار داشت ساعت16:15برای نهار توقف کردیم .دوباره ساعت17 به سمت سوباتان راه افتادیم .ادامه ی راه مه غلیظ تر می شد و چند خانواده ی عشایر ایل شاهسون کنار چادرهایشان دیده می شدند که مشغول دامداری بودند.
توقفی دیگر نیزساعت17:40کنار چشمه ای برای برداشتن آب داشتیم. ادامه ی راه تا سوباتان از گردنه هایی رد می شد که شامل مناظر واقعا زیبایی بود و آدمی را غرق در لذت می کرد ، به طوری که یکی از زیباترین لحظات برنامه محسوب می شد( دره هایی که انتهای آنها به واسطه ی مه نامعلوم و پوشیده از گل های سفید و زرد رنگ بودند.)
در ادامه ی مسیر گردنه که به نزدیکی سوباتان رسیده بودیم با چند کودک عشایر مواجه شدیم که علاقه ی زیادی به شکلات و شیرینی داشتند ، صورت همه ی آنها کاملا سوخته بود به طوری که قسمتی از صورتشان ترک خورده بود، با تقاضای کرم از سوی آنها کرم ضد آفتابی که همراه داشتم را به آنها دادم و خوشحال شدن آنها برایم ارزش زیادی داشت
به علت سرعت کم تعدادی از افراد، که عقب تر از همه حرکت می کردند، تیم دو دسته شد و عده ای زودتر به سوباتان رسیده بودند.تیم عقبی که من هم با آنها بودم، کنار جوی آبی توقف داشته و سرانجام در ساعت 21:15 همگی در سوباتان بودیم. اولین جایی که در سوباتان رفتیم مغازه ی کبابی بود، برای شام کباب مشهور سوباتان را خوردیم که به ذائقه ی عده ای از افراد بر خلاف عده ای دیگر خوش نیامد.
ادامه دارد... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 14:18 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
درود این گزارش کوتاه را با تمامی ناچیزیش تقدیم می کنم به حمید خان حسن زاده به سه دلیل . . . یک اینکه در زمان مسئولیتشان برای جمع آوری گزارش ها بسیار زحمت کشیدند و دوم اینکه بنده در زمان مسئولیت ایشان به هر دلیلی ( که مسلما قابل قبول نیست ) نتوانستم همکاری مناسبی داشته باشم و دلیل سوم اینکه تنها دو روز پس از اتمام برنامه به نگارش در آوردم. باشد که تمامی ما روزی گزارش برنامه ها را در قالب های مناسب و در زمان اندکی بعد از برنامه به نگارش درآوریم. تا هم دقت گزارش از بین نرود ونیز ارزش منتشر شدن را از دست ندهد. حمید حسنزاده: سپاس فراوان به جای میآورم از لطف بیکران نویسنده. بجاست این گزارش تقدیم شود به صاحبانش: همنوردان برنامه، اعضای انجمن و خوانندگان حال و آینده. ----------------------------------------------------------------------------------------------------------- گزارش برنامه: سطح برنامه: کوهپیمایی سبک نتیجه: موفقیت تمامی اعضای تیم
تمامی ماجرا از آنجا شروع شد که با عدم موافقت تربیت بدنی با اولین برنامه ی تقویم پاییز(کار آموزی برف ویخ) به فکر یک برنامه ی جایگزین افتادیم. بنده شخصا پیشنهاد صعود به پناهگاه شیرپلا از مسیر آبشار دوقلو و بازگشت از مسیر دره ی اسون را دادم که با موافقت سرپرست انجمن، مواجه گردید. لذا برنامه را به جلسه بردیم. هنگام مطرح کردن برنامه مخالفت هایی صورت گرفت، که با نظر خواهی از همنوردان حاضر دو برنامه ی دیگر پیشنهاد گردید: پناهگاه اسپید کمر، آبشار سنگان. در نهایت برنامه اسپید کمر با نظر سرپرست برنامه به عنوان برنامه ی آخر هفته اعلام گردید. در روز جلسه تعداد افراد ثبت نام کننده تنها یک نفر بود که گواه بر برنامه ای خلوت در اولین برنامه ی تقویم پاییز داشت. در روزهای آتی باز هم اوضاع بر وفق مراد پیش نرفت و متاسفانه تبلیغات برنامه در سطح دانشگاه انجام نشد و نهایتا تبلیغات مجازی در روزهای سه شنبه و چهارشنبه صورت گرفت. اما در روز های چهار شنبه و پنج شنبه حجم تماس های تلفنی بر خلاف انتظار تا 22-23 نفر پیش رفت و در نهایت 15 نفر به صورت قطعی اعلام آمادگی برای حضور در برنامه ی نه چندان سبک (!) پایان هفته کردند. اما در صبح روز برنامه باز هم تماس هایی صورت گرفت!!! که عده ای خبر از حضور خود در میدان تجریش می دادند. لذا اعضای تیم به 18 نفر رسیدند. قرار بر آن بود که 7 صبح در مقابل کفش ملی (ضلع شمال شرقی میدان تجریش) حضور به هم رسانیم. در ساعت 6:45 حضور خود را به عنوان ششمین نفر در میدان تجریش اعلام داشتم. با توجه به عدم آشنایی با بیش از نیمی از گروه اندک اندک اعضای تیم پرسان و جویان به تیم ملحق شدند و برای یافتن عده ای از روش هایی همچون بلند کردن دست ها و یا باتوم استفاده کردیم. باری تیم پس از رسیدن به میدان سربند به سمت کافه ای در مسیر برای صرف صبحانه به حرکت در آمد و در آنجا منتظر 4 نفر از دوستان بد قولمان ماندیم. 2 تن از 88 ای های با انگیزه 15 دقیقه بعد به تیم ملحق شدند و دو نفر دیگر سر از دو راهی آبشار دو قلو شیرپلا در آوردند. بعد از رسیدن به دو راهی و ملحق شدن دو همنورد دیگرمان متوجه گم شدن دو نفر از اعضا شدم. با تماس های تلفنی متوجه شدم که به سمت آبشار دوقلو رفته اند و به جلودار تیم دقت کافی نداشته اند. لذا با یافته شدن آن دو نفر خطابه ی اول خود را در وصف عقب دار، جلودار و سرپرست برنامه بیان کردم!!! و از نحوه ی حرکت تیم نکاتی چند را ذکر کردم و یاران همه قلم به دست یادداشت ها برداشتند!!! حرکت را به سمت دره ی اوسون با سرقدمی لیلا عزیزی و عقب داری علی اکبر کدیور ادامه دادیم و با توجه به هوای صاف و آفتابی گرمای هوا بر سردی صبحگاه غلبه کرده بود و احساس گرما بر دوستان غالب. با رسیدن به دره ی اوسون اولین توقف صورت گرفت و از خنکای دره نهایت استفاده را بردیم. در این هنگام زمزمه هایی مبنی بر بازگشت یکی از اعضای تیم به گوش رسید که با مخالفت سرپرست به خوبی و خوشی به پایان رسید. به ادامه مسیر پرداختیم و در بالای دره در خنکای چشمه ای به استراحت نشستیم. بعد 15 دقیقه استراحت و پر کردن ظرف ها از آب گوارا و خنک چشمه به سمت بالای دره رهسپار شدیم.
در بالای دره مسیر سمت راست به سمت شیرپلا می رفت و مسیر سمت چپ به سمت پناهگاه اسپید کمر و ایستگاه پنجم تله کابین می رفت. کمی جلوتر بازهم مسیر با تابلوی راهنمایی مشخص می شد که اسپید کمر به سمت راست و ایستگاه پنجم به سمت چپ می رفت. دقیقا مطابق همان کروکی ای بود که در جلسه ی اعلان برنامه، مهدی احمدی در اختیارم قرار داده بود. آخرین تابلویی که مشاهده کردیم عدد 2850 در مقابل ارتفاعش نقش بسته بود که با اعتراض همنوردان همراه بود، زیرا بنا به اطلاعات مجازی ارتفاع را 2700 اعلام کرده بودم. باز هم به مسیر ادامه دادیم و در نزدیکی های جانپناه سرپرست با بطری های خالی اعضای تیم به سمت چشمه ای در همان نزدیکی رفت تا آب بیاورد و مابقی تیم به مسیر ادامه دادند.
نکته حائز اهمیت این بود که عقب دار همچنان در عقب تیم بود! و گپ و گفت های او (بخوانید شوخی مشاجره دار) با کیوان ادامه داشت. در نزدیکی های جانپناه خواهران عزیزی به علت موقعیت شغلی (شیفت شب) از تیم جدا شدند و به سمت پایین رهسپار شدند. همچنین در این برنامه پاک سازی کوهستان توسط اعضای تیم صورت گرفت، زیرا اجرای این برنامه همزمان با 26 سپتامبر، روز جهانی پاکسازی کوهستان بود.
در ضمن برای اطمینان دادن به سرپرست، خانم عزیزی تاکید کرد که از همان دره ی اوسون باز خواهد گشت. و اما در نهایت تمامی اعضای تیم در ساعت 12:20 پس از 4 ساعت کوهپیمایی در پناهگاه اسپید کمر به آسایش رسیدند. حال وقت بازدیدیکی از قدیمی ترین پناهگاه تاریخ کوهنوردی ایران رسیده بود. پناهگاهی که در سال های 1325 و 1326 به دست دو تن از کوهنوردان ایرانی به نام های دکتر گل گلاب و آقای گیلانی با مصالح همان منطقه در دو طبقه ساخته شده بود. طبقه ی اول فضای مناسبی برای 5 نفر را محیا می ساخت و شومینه ای نیز داشت، اما طبقه ی دوم حتی به ارتفاع 150 سانت (سقف) به سختی می رسید و در نهایت می توانست پاسخگوی 2 نفر باشد. قطر دیوار ها هم به اندازه ی یک طول دست می شد!!! استراحت، ناهار، خواب در زیر آفتاب دل انگیز خستگی را در ارتفاعی در مرز 3000 متری از تن همنوردان به در کرد. البته 88 ای ها بی ناهار آمدند و به لطف دیگر دوستان به ناهار رسیدند. بعد هم سرپرست آمد و خطابه ی دوم را در وصف انجمن کوهنوردی دانشگاه و معرفی آن به منبر برد.
مسیر های سه گانه ی برگشت بررسی شد و در نهایت در ساعت 1:40 از همان مسیررفت به سمت پایین بازگشتیم. این بار سرقدمی به ملیحه ربیع سپرده شد و عقب داری به کیوان کسائیان... بازهم به پیش رفتیم و تا هتل اوسون دو استراحت دیگر داشتیم.
در اوسون نشستیم و چای خوردیم و به جلسه ی تشکرات و پیشنهادات پرداختیم. قالب دوستان از این گلایه داشتند که سطح برنامه چندان هم سبک نبود. و اما سرپرست باز هم مخ اعضای تیم را با ساندویچ اشتباه گرفت و این بار از مصائب انجمن گفت و دست یاری به سمت دیگر همنوردان دراز کرد. باز هم به راه افتادیم و رفتیم تا در نهایت راس ساعت 6:30 در کنار مجسمه ی کوهنورد بودیم. 4 نفر از متاخرین جریمه شدند و تاخیر های زیر 15 دقیقه بخشوده شدند. آب میوه ای از پول جریمه ها خوردیم و با خداحافظی ای گرم پایان یک کوهپیمایی خوب را به نظاره نشستیم.. تعداد نفرات شرکت کننده: 18 نفر 1. لیلا عزیزی-2-مریم عزیزی(مهمان)-3-محمد حسین مهاجرانی (85 هوافضا) 4. کیوان کسائیان(85هوافضا)- 5. حسام الدین سلیمی (85هوافضا)-6. سروناز چاوشی(86 پزشکی)- 7.فرهنگ رمضانی فر(84 پزشکی)- 8. زهرا خانی(فارغ اتحصیل)- 9. مریم سعیدی(مهمان) 10. ملیحه ربیع (مهمان)-11. جواد محمدی (86)12. سید جعفر حسینی(86) 13. امیر کریمی (86)14. علی مقدسی(86) 15. احمد فرشاد(88مکانیک)- 16. علیرضا زمانیان(88مکانیک)- 17. علی اکبر کدیور(مهمان) 18. سینا صداقت نژاد(85 هوافضا) ، سرپرست و گزارش نویس.
بدرود |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 10:49 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 11:23 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خالق کوه ؛که می چکد سمفونی رودهایش چون پژواک اعتماد در جان همنوردم موقعیت جغرافیایی قله: قله توچال (۳۹۷۰متر)و کوهستان پیرامون آن به صورت یک خط الرأس شرقی-غربی در جناح جنوبی رشته کوه های البرز مرکزی و در شمال شهر تهران قرار دارد.این کوهستان از شمال به دره رودخانه های جاجرود و شهرستانک و از غرب توسط خط الرأس کم ارتفاع تری به قلل شمالی کوه های کرج متصل می باشد. بررسی توپوگرافی(موقعیت طبیعی)قله: بلندترین ارتفاع شمال تهران از طریق شانه غربی خود موسوم به هومند به ارتفاع 3900متر به گردنه 3700متری شهرستانک و سپس به قله شاه نشین بزرگ به ارتفاع 3850 متر متصل میشود و از سمت شرق توسط خطالرأس قوسی شکل پس از تشکیل قلل پیازچال و لزون از طریق گردنه کوتاه لوپهنه به قلل دارآباد ارتباط می یابد.قله از طریق جناح شمالی هومند به قله قزقونچال و یال های فرعی منطقه آهاربشم و شهرستانک منتهی میگردد این خطالرأس شمال توچال را از طریق قله قلعه دختر و سی چال به گردنه دیزین و سایر بلندی های البرز مرکزی متصل میسازد. اولین صعود زمستانی به قله ی توچال را آقای جلیل کتیبه ای انجام داده اند. گزارش برنامه: طبق تقویم،این برنامه در ابتدا توچال به شهرستانک بود.اما با توجه به تعداد ثبت نام کنندگان و تغییر سرپرست برنامه یک هفته مانده به برنامه ، مسیر لزون برای بازگشت انتخاب گردید. مسیر صعود: ميدان سربند- پناهگاه شيرپلا(2750متر)- جانپناه سیاه سنگ(امیری)- قله توچال مسیر فرود: قله توچال-دشت پیازچال - پناهگاه کلکچال(2600متر)- پارک جمشیدیه
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 19:26 توسط
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||
|
به نام خالق کوه ؛این یادگار جاودانه بر تراز بی بقای خاک
ابتدای دوراهی کافه عمران که یک مسیر به سوی جنگل کارا و قلل چین کلاغ و دوشاخ و مسیر دیگر به سمت پلنگچال میباشد
نگاه از جناح جنوبی از کتاب کوهنوردی در ایران-علی مقیم راهنمای تصویر
موقعیت جغرافیایی و بررسی توپوگرافی قله: دو شاخ قله ای است که از سمت جنوبی صخره ای است و از کوه های البرز مرکزی بوده ودر شمال تهران قرار دارد.کوه دیگری با همین نام در شهرستان زنجان واقع است که یکی از پرطرفدارترین کوه های این استان می باشد. برای رسیدن به قله ی دوشاخ 4 مسیر وجود دارد.
1- درکه - دره معدن - قله چین کلاغ (2850) - گردنه کارا - قله دو شاخ 2- درکه - دره کارا - گردنه کارا - قله دوشاخ(مسیر تیم دانشگاه) 3- درکه - پناهگاه پلنگ چال - دوآب پلنگ چال - قله دو شاخ ویژگی این مسیر این است که شیب تندی دارد ولی از پناهگاه پلنگ چال تا قله مسیرکوتاه می باشد. 4- مسیر مستقیم از امامزاده داوود گزارش برنامه: پس از آنکه دو برنامه ی اول دختران(پلنگچال-دشت هویج) به دلیل عدم استقبال ایشان برگزار نگردید انجمن کوهنوردی اقدام به تبلیغات وسیع تری در سطح دانشگاه و دانشکده ها نمود .ازجمله بالا بردن تعداد تبلیغات ها و پخش تراکت های برنامه در سلف ، مسجد و خوابگاه ها ی دختران. با تلاش های مستمر سرپرست برنامه و انجمن ، اجرای برنامه در روز جمعه قطعی گشت . ادامه مطلب |
||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 0:31 توسط
|
|
||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
«به نام خالق کوه؛این شکوه پادرجا ، با فرازها و فرودها» مکان: بند یخچال، شمال تهران -زمان جمعه 16 امرداد 1388 اعضای حاضر در برنامه: امین دلشاد 85 برق(سرپرست – مربی - نگارنده)- حسنی خوشخو 83 معدن (مربی)- مهران عینکچی 85 برق(دستیار)- مهدی نژادقلی 86 کامپیوتر (دستیار)- المیرا امیرلو - پیمان مانی 86 ریاضی- امیرحسین حسینی 86 ریاضی- نسرین مهدی خانی 86 ریاضی- حامد محمدی 86 فیزیک- حسام نوریان 83 ریاضی- طه عباسی 86 ریاضی- محمد ثامنی (هوافضا)- ساناز همتی- برزین مریدیان(14 نفر) برنامه ی حاضر به منظور آموزش فرود و به عنوان پیش برنامه ی دره نوردی کمجل برگزار شد.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 15:49 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
"به نام خالق کوه ؛این سنگ تا خورشید بالیده" با عرض سلام خدمت همنوردان گرامی، جلسه ی امروز متأسفانه به دلیل مشکلاتی که در ساختمان ابوریحان به وجود آمده بود با کمی تأخیر در اتاق ۲۰۱ ریاضی برگزار گردید. به دلیل عدم وجود امکانات نمایش تصویر در این اتاق ، آقای دلشاد نتوانستند گزارش پیش برنامه ی دره نوردی را که هفته ی پیش در بند یخچال برگزار گردید، ارایه نمایند ؛ چرا که بیشتر گزارش ایشان بر اساس مستندات تصویری بود. در ادامه خانم مقدم به نیابت از آقای ناطقی سرپرست برنامه ی شب مانی توچال -شهرستانک ، (پیش برنامه ی دماوند و سبلان)به بیان توضیحاتی در باب برنامه پرداختند. قابل ذکر است که دو برنامه ی دره نوردی و شب مانی توچال در پایان این هفته اجرا می گردد. پس از پایان جلسه ی عمومی گروه،هیئت رییسه نیز جلسه ای برگزار نمودند. در این جلسه علاوه بر بررسی چند پیشنهاد ،تصمیماتی نیز اتخاذ گردید که به زودی اعلام می گردد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 23:58 توسط
|
|
||
|
|
|
|||||||||
|
"به نام خالق طبیعت"
تاریخ اجرا:1-2 امردادماه موقعیت جغرافیایی:قله های خرسنگ وجانستون جزءرشته کوه های البرز مرکزی بوده و در منطقه ی عمومی رودبار قصران قرار دارند.
بررسی توپوگرافی(موقعیت طبیعی) قله های خرسنگ وجانستون: خرسنگ و قله کوتاهتر دیواره ای آن که بیشتر از خود قله شباهت تمامی به نام آن دارد بر بلندای صخره ای در شمال آبادی گرمابدر ،آب نیک و در غرب دشت لار قرار دارد.امتداد جنوبی خط الراس خرسنگ پس از تشکیل قله خاتون بارگاه به گردنه یونزار و سپس به قلل کاسونک و بلندی های لواسانات متصل می شود و از شمال توسط گردنه ولاره به قله ی 3850 متری نوک تیز جالب توجه خرسنگ شمالی و سپس به قلل جانستون و مجموعه ی خلنو متصل می شود. نام قله ی جانستون را برخی جان ستان ، به معنی گیرنده جان می دانندو برخی دیگرمعتقدند نام یک کوهنورد خارجی است(جان استون)که برای اولین بار این قله را صعود نموده است.
کروکی خط الراس خرسنگ-جانستون-برگرفته از کتاب کوهنوردی در ایران-نویسنده :علی مقیم-صفحه ی 86 گزارش برنامه: ازیک هفته قبل برنامه، سرپرست از دوستاني كه قبلا جانستون یا خرسنگ رفته بودند(آقایان احسان حسین نژاد-منصور احمدی-حمید حسن زاده-میلاد احمدی وآرش ناطقی)تقاضا کرده بود كه به عنوان راهنما با تيم همراه شوند ولی هر كدام به دليلي جواب منفي دادند. ادامه مطلب |
||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 13:29 توسط
|
|
||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
با عرض سلام و ادب و با امید صعودهای زیبا بر قله های همیشه سر بلند برای شما همنوردان گرامی. در جدول زیر گزارشی از نحوه پیگیری گزارش برنامه های گروه در بهار 88 را ملاحظه می فرمایید. این جدول مبنی بر گزارش برنامه های منتشر شده در بهار می باشد و به برنامه های پیشین نپرداخته است اما با عنایت به پست قبلی* در باب عملکرد گزارش برنامه ها می توان گفت که جز تعداد کمی از برنامه ها، سایر گزارش ها هنوز به قوت خود در مرحله " هیچ اطلاعی در دست نیست" باقی مانده است!!! گزارش برنامه جزء برنامه بوده و ما با ثبت تجربه هایمان می توانیم همنوردان دیگر را به صعودهای ایمن تر و زیباتر دعوت نماییم. در عین حال گزارش برنامه معیار خوبی نیز برای سنجش گروه می باشد.
در پایان از سرپرستان گرامی خواهشمندم نسبت به پیگیری گزارش های منتشر نشده توجه کافی را مبذول بدارند. به امید روزی که هیچ گزارش نانوشته ای از حقایق بر جا نمانده باشد. مژگان مقدم - مسئول پیگری گزارش برنامه ها
---------------------------------------------------------------------------
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 1:59 توسط
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
شایان ذکر است که آقای محمدی، نگارنده ی محترم ، دو روز پس از اجرای برنامه گزارش را نوشته و ارسال نموده اند.اما بر حسب اتفاق، مرتبه ی اول،همزمان با دوره ی استعفای آقای حسن زاده -مسئول پیشین-شد که مدتی در انتشار آن وقفه ایجاد شد.مرتبه ی ی دوم،در هنگام انتشار گزارش به دلیل مشکلات نوع عکس ها کمی وقفه ایجاد شد و مرتبه ی سوم به دلیل شرایط دانشگاه و اتفاقاتی که همگی در جریا ن هستید دسترسی به اینترنت مشکل شد! در پایان از آقای محمدی به دلیل پیگیری شان، کمال تشکر را به جا می آورم، باشد که دوستان دیگر نیز گزارش برنامه را جزء برنامه دانند و و در نگارش آن همت گمارند. با تشکرمژگان مقدم_مسئول پیگیری گزارش برنامه ها- گزارش برنامه ی: غار رودافشان 04/02/1388 هدف از برنامه : بازدید از داخل غار نوع برنامه (کوهپیمایی،جنگل نوردی،غارنوردی) : غارنوردی تعداد و اسامی افراد شرکت کننده در برنامه : 26 نفر حمید رضا جهاندار(سرپرست) – حامد محمدی (نگارنده) – علی زارع زاده(عکاس) – میثم رزم آرا (عکاس) - میلاد احمدی(عقب دار) -حمیدرضا بدری- هادی معینی – مرتضی احمدی – مجید خلیلی – امیر حسین امامیان– محمود احتزاری – شروین سماک –مرتضی یعثوبی –– نیما نوری نژاد- نعیم فرخ نیا – علی نبی زاده – سید احمد منصوری – امیر حسین محمد زاده – سعید بهجو – کیوان قاسم آبادی فراهانی– احسان عسگریان – اوژن پرهیزگاری – نعیم هاشمیان – اقای مرادی(جلودار) و چند تن از دوستانِ ایشان مبدأ شروع برنامه ( شهر،منطقه،روستا ) : استان تهران ، شهرستان فیروزکوه ، روستای رودافشان توصیف جغرافیایی منطقه (پوشش گیاهی،رودخانه،...) : پوشش گیاهی کوهپایه در کنار رودخانه طول و عرض جغرافیایی نقاط مهم : 35 درجه و38 دقيقه و ارتفاع 1945 متر از سطح دريا چشمه و مکانهای تهیه ی آب در مسیر : ما که چشمه ای ندیدیم ، آب رودخانه هم کدر و غیر قابل شرب زمان بندی برنامه : 7 صبح : قرار جلوی درب رشت دانشگاه - 11 صبح : ورود به دهانه ی غار – 13:00 : خارج شدن از دهانه ی غار – 14:30 : حرکت به سمت تهران - شرح کامل گزارش : ساعت 5:45 : از خواب ناز بیدار میشم ؛ هنوز خوابم میاد ، آخه شب دیر خوابیدم ! بذار چند دقیقه دیگه بخوابم ؛ ساعت 6:15 : یکهو از خواب می پرم ، ای وای داره دیر میشه ! ساعت 7:00 : قرار جلوی درب رشت دانشگاه ، سریع حاضر میشم و وسائل رو جمع و جور می کنم و راه می افتم به طرف ایستگاه اتوبوس ، با این همه عجله ای هم که کردم باز هم 7-8 دقیقه دیر شد !!! بالاخره با نیم ساعت تأ خیر به لطف تأ خیرِ چند تن از دوستان ( از جمله خودم ) و همچنین آقای مرادی و دوستان ، حرکت می کنیم . چند دقیقه بعد مینی بوس می ایسته برای خرید ِ صبحانه و باطریِ هدلامپ و .. اونجا هم 10 – 15 دقیقه تأ خیر ...! بالاخره از شهر خارج میشیم ! به سمت جاده ی فیروزکوه در حرکتیم . صبحانه رو تو ماشین می خوریم . نزدیکی های فیروزکوه به یه جایی به اسم سیّد آباد می رسیم . یه پل هوایی عابر پیاده می بینیم که کنارش یه فرعی هست ( دست راست ) که میره به سمتِ روستای رودافشان . تا روستا جاده آسفالته و مشکلی نیست ، فقط جاده یه خورده باریکه ، وسطای جاده هم که می رسیم یه دو راهیه که باید سمت چپی رو انتخاب کرد . ساعت 10:00 می رسیم به روستا ؛
تا بچه ها خودشون رو جمع و جور کنند یک ربع میگذره! تا دهانه ی ورودیِ غار از روستا 20 – 30 دقیقه باید از کوه بالا رفت ، ما هم رفتیم ! به اون بالا که میرسی با يه صحنه اي مواجه ميشي كه بسي شگفت انگيزه !!! يه دهانه ي بسيار بزرگ با ارتفاع حدوداً 20 متر و عمقي بيشتر كه واقعاً آدم رو شگفت زده مي كنه !
ايستاديم و عكسي انداختيم و جلسه ي معارفه اي هم بود ...
ساعت 11:00 : حركت از دهانه ي غار به داخل ، ابتدا يك شيبِ زيادِ سنگلاخ رو به پايين ، و بعد آدمي وارد دنياي ديگري مي شود ؛ دنيايي بي هيچ نوري و فروغي ... ابتداي مسير واقعاً زيباست ، ديوارها و سقف و كف ، همه پر از جاذبه اي بي مثال .
2-3 گروه ديگه هم به جز ما داخل غار بودند . مسير ادامه داره ، بي هيچ مشكلي . اصلاً غار فني اي نيست، البته مسيرهاي ديگري هم بود كه ما اجازه ي ورود به آنها را نيافتيم ! همين طور در حال ادامه ي مسير و لذّت بردن از مناظر و همچنين هواي كم اكسيژن و مرطوبِ درونِ غار ... انگار اينجاها تكراريه ؟؟؟!!! درسته . به انتهاي اين مسير رسيديم و در حال برگشت . چند دقيقه اي توقف مي كنيم و خوردنِ آبي و تاريكيِ محض و صداي خوش و زيبا و دلنشينِ يكي از دوستان كه گفته اسم نبريم ...ولي همه ميدونن كيه ! كه تو آواز اصفهان از حافظ ميخونه كه بيا كه قصر امل سست بنياد است بيار باده كه بنياد عمر بر باد است بالاي سرمون هم يك جمعيتِ خفاشِ دورِ هم آويزون ! عكسي هم از اونا ميگيريم ... خلاصه ، راه مي افتيم و ميايم به سمت خارج شدن .
ساعت 12:45 دهانه ي غار . چند تن از دوستانِ فداكار و دوستدارِ محيطِ زيست هم به صورتِ خودجوش مشغولِ جمع كردنِ بخشي از زباله هاي موجود در دهانه . ساعت 13:00 كنارِ رودخانه روي علف ها در حال آماده شدن برايِ صرفِ ناهار ...
گويا به جز سالادِ الويه غذايِ ديگه اي نمي شناسند اين بچه ها !!! ( تقريباً 60-70% از غذاها ) بالاخره هر چي بود و نبود خورديم ، و شوخي هايي از طرف دوستان به من كه چقدر مي خوري!!! نتّركي يه وقت !!! ساعت 14:30 : در حالِ آماده شدن برايِ برگشت به سمتِ تهران . تو ميني بوسِ ما اكثراً خوابند ( از جمله خودم ) . از حال و هوايِ اون يكي ميني بوس و جاده هم بي خبرم ! ساعتِ رسيدن به تهران رو هم نميدونم 5 بود يا 6 ! چون خواب بودم ! همين .... روزِ خوبي بود ....
غار ، سواي تاريكي و ظلمتش ، يه خوبيايي هم داره ... به دور از هياهوست ........ ساكت و آرام .........
هزینه ی برنامه : هر نفر 1000 تومان حق برنامه
نگارنده: حامد محمدي mardebarani777@yahoo.com |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت 14:46 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خداوند کوه و دمن که جز مدح خالق نیاید ز من
گزارش برنامه ی " اولین دوره آموزش کمپینگ دانشگاه های منطقه 2 کشور" تاریخ اجرای برنامه: جمعه 11/2/88
قرار بر آن بود تا راس ساعت هفت صبح جمعه همگی در جلو درب رشت حاضر باشند.با حضور به موقع همه دوستان به جز یک نفر ساعت 7:15 مینی بوس به راه افتاد. (البته آن یک نفر توسط سرپرست توبیخ شده مشمول جریمه نقدی گردید که تا این لحظه گزارشی مبنی بر پرداخت جریمه از ایشان دریافت نگردیده و لذا تحت تعقیب می باشند!!) ساعت 8:30 به محل برگزاری کمپ در "دانشگاه تربیت معلم واحد کرج" رسیدیم.
ورود به مکان برگزاری اولین دوره ی کمپینگ
بنا بر صحبت های مسئولین اجرایی برنامه از گروه های کوهنوردی دانشگاه هایی چون: تربیت معلم(واحد تهران)،امیر کبیر، شهید بهشتی،علم و صنعت،برق تهران و صنعتی شریف دعوت شده بود که فقط سه دانشگاه اول شرکت نموده بودند. ساعت 9 برنامه با قرائت قران و پخش سرود جمهوری اسلامی آغاز شد. سپس آقای دکتر حبیبی معاون امور فرهنگی دانشگاه تربیت معلم برای افراد شرکت کننده در کمپ در باب کوه و کوهنوردی و فواید این ورزش دسته جمعی صحبت کردند. پس از سخنرانی ایشان ،سرپرستان هر سه گروه به بیان تاریخچه ی مختصری از انجمن کوهنوردی دانشگاه خود پرداختند.
در ساعت 9:45 آموزش کمپینگ در قسمت تئوری آغاز شد که جناب آقای دکتر محمدی آموزش مشتاقان این ورزش را عهده دار بودند. در این قسمت مباحثی مانند :کوله چینی، نصب چادر، کمپینگ، هدایت گروه، نحوه برگزاری برنامه های دانشجویی، انتخاب مسیر و چگونگی انتخاب تیم ...مطرح شد که ذکر آنها در این گزارش با وجود مفید بودن خارج از حوصله دوستان است. مابین ذکر مباحث تئوری برای تجدید قوای ذهنی دوستان، پذیرایی و استراحتی نیز در نظر گرفته شده بود که مورد استقبال عموم حاضران قرار گرفت.. بعد از ذکر مباحث تئوری،دکتر محمدی دوستان حاضر در برنامه را به هشت گروه تقریبا هشت نفره تقسیم کردند. و افراد گروه ها در قالب یک مسابقه دوستانه با موضوع: برقراری کمپ و رعایت اصول برقراری آن با یکدیگر رقابت می نمودند.علاوه بر آن با این روش منش کار گروهی و هنر هم زیستی مسالمت آمیز!! نیز تقویت می شد.
برگزاری مسابقات دوستانه مابین گروه ها
در ادامه چگونگی برقراری کمپ دایره ای توضیح داده شد و افراد گروه ها موظف به برقراری دوباره کمپ ها با رعایت اصول مربوط به کمپ های دایره ای شدند. ساعت 1:30 برای اقامه نماز و صرف نهار به سمت نماز خانه و سلف دانشگاه رهسپار شدیم.. ساعت 2:15 به محل برقراری کمپ ها بازگشتیم.در ادامه برنامه گروه ها کمپ های بر پا شده را جمع کردند.
دوستان به همراه دکتر محمدی پس از کسب یادگاری ها.
پس از آن آقای دکتر محمدی صحبت های پایانی را ایراد نموده و سپس سرپرست ها فراخوانده شدند تا به نمایندگی از طرف گروهشان لوح های یادبود به آنها تقدیم گردد،تا این لوح ها بهانه ای باشند برای تجدید خاطرات در آینده... .
مراسم اهدای جوایز
دوستان با هد بند هایی که به رسم یادبود با آرم انجمن کوهنوردی دانشگاه تربیت معلم داده شد.
افراد حاضر در برنامه : ( به ترتیب از عقب سمت راست ) آرش ناطقی( سرپرست ) ، فرناز فلاحی(نگارنده)، مژگان مقدم ( عکاس ) ،حسنی خوشخو، نسرین مهدی خانی، سینا صداقت نژاد ، نیما نوری نژاد، حامد محمدی، مرتضی یعثوبی و آقای داوود مرادی (مربی) که عکس را ایشان انداختند. *وسایل و تجهیزاتی که تیم به همراه داشت:1عدد چادر camp-1 حلقه طناب 40 متری قطر9-5عددد کلنگ-3کوله ی 60 لیتر- لازم به ذکر است که همراه داشتن تجیزات بالا در دعوتنامه ی ارسالی از دانشگاه تربیت معلم ، الزامی اعلام شده بود.
نمی گویم هر چه بود گذشت... خوش بود،کاش خوشی ها آرام تر می گذشت..
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 15:16 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خالق طبیعت
گزارش برنامه ی قله آبک
تاریخ اجرا: جمعه 87.10.6
نمایی از روستای شمشک
مسير تيم : روستاي شمشك،پيست اسكي شمشك
یاران همراه
اعضاي شركت کننده(13 نفر):نسرين مهديخاني(سرپرست ونگارنده)، مژگان مقدم(عكاس)، مهدي رافعي(سرپرست قله)، مهدي احمدي(جلودار)، ميلاد احمدي(مسئول فنی)، سینا صداقت نژاد(گزارش نویس تیم قله)،ميثم رزم آرا، صابر يوسفي، معصومه كمانگري، طه عباسي، پيوند جلالي، حميد رضا جهاندار، صحرا حقيقتي موقعیت جغرافیایی : قله آبك در رشته كوه البرز و در بخش البرز مركزی در نزدیکی شهر میگون قرار گرفته كه میگون از توابع شهر فشم و جزء شهرستان شمیران و رودبارقصران است. جنوب آبك شهر فشم، جنوب غربیش میگون، شمالغربیش شمشك و جنوب شرقیش هم روته قرار دارد.یعنی از چهار مسیر می توان به آبک صعود کرد. آبك روی خطالراسی فرعی قرار گرفته و فقط توسط گردنه شمالی خودش به خطالراس اصلی وصل است، اسم گردنه لجنی و اسم خطالراس هم سركچال_كلون بستك است.ارتفاع این قله 3488 متر است.
نقشه ی آبك
تصوير ماهوره ای از آبك(google earth)
شرح برنامه: همان طور كه از قبل قرار شده بود تقريبا تمام كساني كه ثبت نام كرده بودند،ساعت 6:30 مقابل درب رشت بودند.ساعت 6:45 روز جمعه به سمت پيست اسكي شمشك حركت كرديم. صبحانه را در مینی بوس خوردیم.(برنامه غذايي اختياري بود)
برای اطلاع دقیقتر از پای صعود میلاد احمدی با آقای بابک ضیا(از پیشکسوتان گروه) تماسی گرفت و راهنماییهای لازم را دریافت کرد. ساعت 8:30 بعد از معارفه اي 5 دقيقه اي در روستاي شمشك، پاي صعود، حركت خود را به سمت قله آغاز كرديم. در همين اثنا دو نفر از اعضاي تيم در حال بررسي مسيربا پرسش از اهالي منطقه بودند. ابتداي مسير به علت رفت و آمد روستاييان، كه تا حدود 50 متري پيست اسكان داشتند كاملاً مشخص و پاكوب شده بود. هوا هم طبق استعلام گرفته شده از هواشناسی کاملا آفتابی و مناسب صعود بود.
استعلام هوا شناسی
مسير اسكي بازان توسط ماشين پيست کوب ، برف كوبي اوليه شده بود ولي به علت كمبود برف نه تله سيژ كار مي كرد و نه خبري از اسكي بازان بود. به همين علت تصميم گرفتيم كه از روي خود پيست حركت را ادامه دهيم.در واقع بعد از آخرين كلبه حدود 15 دقيقه برف كوبي كرده و بعد از آن از روي پيست تا انتهاي آن را پيموديم. در اين مدت سرعت گروه كم بود و بعد ازحدود1ساعت و 45 دقيقه، يعني ساعت 10:15 به انتهاي پيست رسيديم.
مسیر رفت
مسير پيست اسكی
در آنجا به علت توانايي متفاوت اعضاي گروه و تكميل نبودن وسايل عده اي از بچه ها(از قبيل گتر،كفش مناسب و ...) تيم به دو گروه تقسيم شد. پس از استراحتي 15 دقيقه اي هر دو گروه حركتشان را به سمت قله آغاز كردند.با توجه به آفتابي بودن هوا و معلوم بودن قله از همان جا، مسير به خوبي مشخص بود. ابتدا از روي خط الرأسي كم ارتفاع كه به سمت چپ مي رفت ادامه ي مسير داديم و بعد از دست به سنگي كوتاه روي دامنه رفتيم. بعد از تراورس، روي يال قله اي رفتيم كه تنها ارتفاع قبل از آبك است كه از آنجا قلل مرتفع ديگري هم ديده مي شوند كه زيبا ترين آنها بي شك دماوند است. از اينجا به بعد گزارش تيم حمله را مي خوانيم به قلم سينا صداقت نژاد، که البته عكاس تيم مژگان مقدم در تيم حمله حضور داشت و تيم ما از نعمت عكس بي نصيب ماند. ساعت 10:15 تيم اصلي به تصميم سرپرست به دو تيم تقسيم شد كه تيم حمله قصد صعود به قله ي اصلي را داشت و با توجه به زماني كه تا پيست از دست رفته بود بايد با سرعت بيشتري به مسير ادامه مي داديم.سرپرستي تيم حمله به مهدي رافعي واگذار شد . صعود با برفكوبي مهدي احمدي شروع شد.جلوتر كه حجم برف بيشتر شد من، ميثم و مهدي رافعي نیز در برفکوبی همراه شدیم.ساعت 11:25 با توجه به اطلاعاتي كه از مسير داشتيم پيش بيني می شد كه حدود 90 دقيقه تا قله راه داشته باشيم. اطلاعات ما شامل كروكي هايي بود كه شب قبل از حسام نوريان پرسيده بودم، به علاوه ی نقشه اي كه از گزارش هاي قبلي به دستم رسيده و اطلاعاتي كه حميد حسن زاده در اختيارمان قرار داده بود. به همه ي اينها مکانیاب مهدي احمدي نیز اضافه شد كه فقط نقطه ي قله را در اختيار ما قرار مي داد. ساعت 11:25 اولين توقف 15 دقيقه اي ما انجام شد. با توجه به گرماي هوا و نبود وزش حتي يك نسيم!بیشتر بچه ها لباس كم كردند و باز به حركت خود ادامه داديم.با توجه به توان بچه ها تصميم گرفتيم كه مسير را از نزديكي يك دره ادامه دهيم كه بتوانيم در زمان صرفه جويي كنيم. حجم برف در پاره اي از نقاط به حدي مي رسيد كه تا كمر درون برف مي رفتيم. اندكي در همين مسير ادامه داديم كه با توجه به نقاب هاي بالاي سرمان ، گرماي هوا و صداي ريزش بهمن از دره هاي مجاور مهدي رافعي تصميم به تعويض مسير گرفت.پس كمي به سمت چپ مايل شديم .
شکست نقاب
ساعت 11:45 روي قله فرعي قبل آبك بوديم. با عبور از آن منظره ي با شكوه دماوند در سمت چپ ما نمايان شد و به گردنه اي رسيديم كه دو قله ي اصلي و فرعي را به هم وصل مي كرد.
نمایی از دماوند ومکان قرار دادن کوله ها
نمایی از سرکچال ها با توجه به اينكه قصد داشتيم از همان مسير اصلي برگرديم كوله هاي سنگين خود را در همان جا قرار داديم و مقداري آب و مواد قندي را به عنوان كوله ي حمله ي خود برديم!ساعت 1:15 با كوله حمله به سمت قله حركت را شروع كرديم.يال نهايي شيب بسيار زيادي داشت. به تصميم سرپرست هركس با سرعت بيشينه ي خودش صعود را ادامه داد. زيرا حدس مي زديم كه همه ي ما نمي توانيم به قله برسيم. جلوتر از همه ميثم به سمت قله پيش مي رفت،من با نفس هاي پياپي كه مي زدم پشت سر ميثم به سمت قله مي رفتم و مهدي رافعي هم پشت سر ما با آمادگي بالا ادامه مي داد و زير چشم به مابقي افراد توجه داشت. مژگان و حميد و مهدي احمدي هم به سوی قله رهسپار بودند. پیوند از دور به ما اعلام كرد كه برميگردد. البته براي بازگشت هم شعاري انتخاب كرده بود؛"قله ارزش نيست". ميلاد كه از تيم دوم خودش را جدا كرده بود حال خودش را به تيم ما نزديك و نزديك تر مي كرد. در آخرين قسمت صعود با توجه به اينكه تمامي اعضاي تيم توان صعود را داشتند به تيم دستور توقف داده شد تا همه با هم پاي بر روي قله بگذاريم.ساعت 2:01 ، 7 نفر از اعضاي تيم بر روي قله بودند.
مهدی رافعی-مژگان مقدم-مهدی احمدی-سینا صداقت نژاد-حمید جهاندار-میثم رزم آرا و میلاد احمدی(عکاس)
حال جبهه ي شمالي قله ي توچال كه در تمام مسير در پشت آبك قرار داشت نمايان شد. تماس تلفني با سرپرست تيم گرفته و موفقيت تيم را اعلام كردم و البته دستور فرود هر چه سريعتر را دريافت كردم! (قابل توجه دوستان:روي قله هم آنتن دهي داشتيم!) بعد از 15 دقيقه توقف بر روي قله به سرعت فرود را آغاز كرديم و ساعت 2:45 به همان مكاني رسيديم كه كوله هاي خود را باقي گذاشته بوديم. پيوند هم در اينجا منتظر مانده بود. نهار بسيار مختصري خورديم. بعد از گذشت 20 دقيقه به سرعت از پاكوب هاي قبلي به سمت ايستگاه تله سيژ بازگشتيم و در نهايت ساعت 4:35 به آنجا رسيديم كه ديگر اعضاي تيم در انتظار ما بودند. دقيقاٌ پيش از غروب آفتاب در ايستگاه بوديم و خوشبختانه غروب وجد برانگيز خورشيد را از دست نداديم. گروه دوم كه در نهايت موفق به صعود قله ي فرعي شد،ساعت 2 بعد از ظهر به سمت پايين با سرعتي متوسط حركت كردند و در ساعت 3:50 به انتهاي پيست رسيدند و همانجا نهار خوردند و با 25 دقيقه اختلاف ساعت 4:15 به انتهاي پيست رسيده و به اين ترتيب كل گروه بعد از حدود 15 دقيقه استراحت به سمت پايين از روي پيست به راه افتاديم و تمام پيست را كه از شانس ما آماده ي سر خوردن بود و اسكي بازي هم در آن نبود، سر خورديم. در ساعت 5:35 همگي در ميني بوس به سمت تهران به راه افتاديم كه بعد از يك ساعت و نيم به تهران رسيديم. *هزينه برنامه:هرنفر 5000 تومان(1000 تومان هزینه ی گروه و 4000 تومان هزینه ی مینی بوس) *مدت زمان صعود:5 ساعت و 30 دقیقه پي نوشت سرپرست:از كمك ها و راهنمايي هاي بي دريغ آقايان رافعي و صداقت نژاد در طول برنامه و آقاي حسن زاده در قبل و بعد برنامه كمال تشكر را دارم.همچنين از كمكهاي آقاي نايب عباسي در تكميل گزارش بي نهايت سپاسگذارم. nasrin_mehdikhani@yahoo.com ایمیل سرپرست : دوستانی که در برنامه شرکت داشته و مایلند که عکس ها را داشته باشند می توانند با خانم مقدم مکاتبه نمایند. ایمیل مژگان مقدم :m66_moghadam@yahoo.com
پایان
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 خرداد1388ساعت 18:41 توسط
|
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||
|
تیم دوم : تیم دوم که روی یال بودند، شروع به دویدن کردند تا بتوانند سریعتر خود را به تیم اول برسانند. در راه نکته ای به ذهن میثم رسید و آن روشن کردن آتش توسط فاروق بود! به همین خاطر، سینا با فاروق تماس گرفت و او را در جریان گذاشت و قرار شد در دو سوی پناهگاه، آتش به پا کند. دقایق کوتاهی بعد، فاروق آتش بزرگی که چشم ما را از فاصله چند کیلومتری خیره می کرد، روشن کرد. با تماس دوباره ای که با آرش گرفته شد، روشن شدن آتش به او اطلاع داده شد و قرار شد آرش، ارتفاع خود را افزایش دهد، که یا نور چراغ پیشانی ما را ببیند یا آتش پناهگاه را! سینا هم با برداشتن کوله ای که در مسیر گذاشته بودند، برای جستجوی بهتر در طول مسیر پاکوب ها، از میثم جدا شد و قرار بر این شد که در خط دید همدیگر حرکت کنند تا خطر دیگری تهدیدشان نکند. هر یک به سمتی از دشت رفتند. بعد از چند دقیقه فاروق با میثم تماس گرفت و گفت همه ی بچه ها، سالم به پناهگاه رسیدند. میثم با سر و صدای بلند، سینا را از سلامت تیم یک با خبر کرد و با هم به سمت پناهگاه رفتند و بعد از 10 دقیقه در ساعت 21:15 به پناهگاه رسیدند. تهدید بزرگی که میتوانست خطرآفرین باشد، با لطف خدا از بیخ گوش همه ما رد شد.
تیم اول: مژگان: تیم با سرعت خوبی حرکت خود را به سوی پناهگاه در پیش گرفت. پس از گذراندن تقریباً دو سوم مسیر و رد کردن علایم از جمله کوله ی حمله ی پنهان شده، آرش اعلام نمود که گویا جایی از مسیر پاکوب را به اشتباه آمده ایم. بلافاصله با تیم دوم که از دقایقی پیش، متوجه بازگشت آنها شده بودیم، تماس گرفتیم و درخواست کمک کردیم. پس از مدتی سینا(سرپرست) تماس گرفت و گفت که آتش بزرگی در دو سمت پناهگاه روشن شده است. اما متأسفانه تیم ما به دلیل آنکه در مکانی گود قرار گرفته بودند قادر به دیدن آتش نبودند. در راه، یکی از دوستان، به شدت از سرد شدن دستش ( که اتفاقا دستکش هم بر دست داشت) شکایت داشت، به همین دلیل آرش با دادن دستکش خود به او و گرفتن باتوم او مانع از یخ زدگی دست همنوردمان شد. سرپرست تیم دوم (آرش) پس از پیمودن چند مسیر (سراب های پناهگاه) آخرین راه را که بالا رفتن از تپه بود در پیش گرفت. به علت حجم بالای برف مجبور به پیمایش مسیر به صورت چهار دست و پاشدیم (به دلیل تشکیل لایه ای نسبتا سخت رو برف، با زیاد کردن سطح تماس، با این کار از شکسته شدن لایه و فرو رفتن در برف جلوگیری می شد!) پس از طی مسیری کوتاه به این صورت، نور آتش چشمان هر سه نفر را خیره گرداند و پناهگاه چهره بنمود به یاران. بعد از رسیدن به پناهگاه، شاهد صحنه جالبی بودیم، فاروق با تعمیر یکی از بخاریها و روشن کردن آن، اتاق را کاملا گرم کرده بود. بعد از صرف شام، آرش به آب کردن برف، برای چای و گرم کردن مستقیم دستهایش روی شعله، مشغول بود و بقیه نیز مشغول تعریف بودیم. قبل از خواب، شعله بخاری را کم کردیم و به علت خستگی بیش از 15 ساعت کوهنوردی مداوم، همگی، زود به خواب رفتیم. حوالی 8:30 صبح روز بعد از شدت سرما از خواب بیدار شدیم، اتقاق جالب دیگری رخ داده بود!!! گازوئیل درون مخزن و لوله های بخاری یخ زده بود و به حالت ژله ای در آمده بود. یکی از دوستان که این اتفاق برایش تازگی نداشت، با برداشتن قاشق سرپرست شروع به ریختن گازوئیل به محفظه بخاری کرد و آن را روشن کرد، با روشن شدن بخاری به تدریج، یخزدگی سوخت درون لوله ها رفع شد و بخاری به حالت عادی برگشت.
روشن کردن بخاری با قاشق سرپرست!
دقایقی بعد از صرف صبحانه آرش گفت: « انگشتان دست من دچار یخ زدگی (FrostBite) خفیف شده است. » این موضوع همه ما را ناراحت کرد. هر یک از ما خود را باعث این اتفاق میدانستیم و اینکه چرا آرش از بیان وضعیت دست خود امتناع ورزیده بود نیز سئوالی است که هنوز هم حل نشده!
15: آتش کنار پناهگاه و دستان آرش!
آرش: اولين كاري كه صبح فرداي صعود انجام دادم، مطلع كردن فاروق به عنوان يك كوهنورد با تجربه، از وضعيت دستم بود. براي آگاهي از اينکه وضع دستم چقدر خرابه، لزومي نديدم باعث ناراحتي بقيه بشم، فكر هم نميكنم كار اشتباهي انجام دادم چون مطلع شدن بقيه كاري از پيش نمي برد. طبق رسم دیرین برنامه های انجمن، جلسه پیشنهاد و انتقاد قبل از بازگشت، اجرا شد، که علیرغم شروع جنجالی، با خنده و شوخی پایان یافت. تیم در ساعت 9:30 حرکت خود را به سمت ((کُرده ده)) آغاز کرد و ساعت 13:30 به کرده ده رسید. با مینیبوس که کرایه آن نفری 500 تومان بود به مراغه رفته و بعد از صرف دیزی در مراغه، به سمت ایستگاه قطار حرکت کردیم، و به زعم شرکت کنندگان، یکی از به یادماندنی ترین برنامه های کوهنوردی که البته بسیار آموزنده نیز بود، پایان یافت. سینا: در مورد خرید بلیت باید بگویم که ما در ابتدا با هماهنگی مسئول فروش بلیت راه آهن 6 عدد بلیت برگشتی در یک ساعت مانده به حرکت قطار خریدیم، که 3750 تومان ، برای هر بلیت هزینه شد. تنها 10 دقیقه مانده به حرکت قطار همان مسئول فروش بلیت به ما گفت که باید بلیت ها هم اسم باشه!!!! پس دوباره پول همون بلیت ها از ما گرفته شد و ما در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتیم !
در پایان از آقای فاروق حلاج که بر ما منت نهاد و راهنمایی تیم را بر عهده گرفت، نهایت تشکر را داریم، بی شک بدون حضور او، این برنامه به یادماندنی، انجام نمی شد.
هزینه ها: هزینه برنامه برای هر نفر در زیر می آید.
تدارکات غذایی: تدارکات جمعی برای تغذیه در نظر گرفته نشده بود و برنامه غذایی شخصی بود. نقاط قوت برنامه: 1- انتخاب مناسب افراد شرکت کننده توسط سرپرست. 2- هماهنگی و همکاری خوب اعضای تیم و انگیزه بالا. 3- زمان مناسب در نظر گرفته شده برای اجرای برنامه (تعطیلی بین دو ترم). 4- تسلط راهنما به مسیر و هماهنگی با مسئولین کوهنوردی مراغه به منظور تحویل کلید پناهگاه. 5- نو بودن برنامه از این دیدگاه که در این فصل در انجمن اجرا نشده بود.
نقدهای وارده به برنامه و افراد شرکت کننده:
1- اطلاع رسانی به دوستان هم دانشگاهی باید گسترده تر انجام میشد. 2- همراه داشتن مکانیاب(GPS) و قطب نما برای این برنامه امری اجتناب ناپذیر میباشد. 3- علیرغم تاکید سرپرست به حضور به موقع در ترمینال، یکی از اعضا با تاخیر زیادی به جمع پیوست. 4- استفاده نکردن سرپرست از تمام اعضای تیم برای برف کوبی. 5- در نظر نگرفتن خستگی تیم و تاثیر آن در کاهش سرعت تیم. 6- همراه داشتن وسایل غیر ضروری در کوله حمله و ترک آن در نقطه ای از مسیر. 7- جدا کردن تیم به دو دسته، به منظور صعود قله جام. 8- همراه نداشتن بعضی وسایلی که سرپرست روی آنها تاکید داشته است! مانند: روکش دستکش. 9- امتناع از بیان وضعیت یخ زدگی دست، توسط فرد آسیب دیده و گرم کردن آن روی شعله مستقیم! آرش: گرم كردن دست با شعله مستقيم(خشك) همواره كار خطايي نيست اگر چه ممكنه تو كلاس كارآموزي به شما چيز ديگه اي ياد بدهند! میثم: البته با مراجعه به متون پزشکی کوهستان، مانند کتاب سرمازدگی قاتل خاموش از دکتر فرید عباسی و مروري بر مقالات علمي و منابع پزشكي بر سرمازدگی، نوشته دكتر علي اكبر بيگي، دكتر حسين طاهري، دكتر حافظ قاهري، دكتر سياوش صحت به نتایجی می رسید که قضاوت آن بر عهده خواننده خواهد بود!
پیشنهادات برای اجرای برنامه: 1- در صورتیکه تمایل دارید در فصل تابستان به قله زیبای سهند صعود کنید، کارتان تا حد زیادی بی مشکل خواهد بود، چرا که تا پناهگاه را میتوان با ماشین طی کرد. اما قضیه در زمستان اندکی متفاوت است. سرمای هوا، عمق زیاد برف و برفکوبی خسته کننده، احیانا وجود حیوانات درنده مانند گرگ، دوری از آبادی یا نقطه ای برای امدادرسانی و کم تردد بودن مسیر از نظر کوهنوردی، نمونه هایی از مشکلات پیشروی این صعود است. 2- قبل از اقدام به صعود، کلید پناهگاه را از مسئولین کوهنوردی مراغه بگیرید، زیرا معمولا قفل می باشد. 3- حتما به همراه خود مکانیاب(GPS) و قطبنما و نقشه داشته باشید تا در صورت کولاک و مه، پناهگاه را بیابید. 4- تمام طول مسیر تحت پوشش آنتن تلفن همراه میباشد. 5- اگر به منطقه آشنایی ندارید حتما با راهنما مبادرت به پیمایش مسیر کنید. 6- حتی در پناهگاه هم احتیاج به کیسه خواب مناسب دارید. 7- پوشاک مناسب و کافی برای تک تک اعضای تیم ضروری است: چه در تابستان و چه در زمستان. شاهد بودیم که در این برنامه دست یکی از دوستان دچار مشکل شد و این مساله ناشی از فداکاری آرش در دادن دستکش به همنورد دیگری بود.
پ.ن: · برای گرفتن اطلاعات بیشتر درمورد سهند بخوانید: http://www.autclimbing.blogfa.com/post-26.aspx · توضیحات ابتدایی در مورد قله سهند بر گرفته از سایت www.hamtanab.com می باشد. · این گزارش خالی از اشکال نبوده لذا از دوستانی که ایرادی را به این گزارش وارد می دانند تقاضا می شود، جهت تصحیح خطای احتمالی با ایمیل زیر مکاتبه نمایند. Meisam.Razmara@gmail.com
|
|||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت 19:58 توسط
|
|
|||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
سهند: در آذربايجان شرقی چندين رشته كوه جوان آتشفشاني وجود دارد كه سهند از جمله آنهاست. این رشته کوه در شمال شهر مراغه و در جنوب شهر تبريز قراردارد. كوهستان سهند پس از سبلان يكي از مهمترين برجستگيهاي آذربايجان و ازجمله معروفترين كوههاي آتشفشاني خاموش ايران است. سهند در پنجاه كيلومتري جنوب تبريز و در شمال مراغه و بين 20/46تا 12/46درجه طول شرقي و 20/37 تا 35/37 درجه عرض شمالي قرار گرفته است. رشته كوه سهند از چندين قله آذرين كه همه ی آنها ارتفاعي بالاي 2000متر دارند، تشكيل شده كه معروفترين اين قلل عبارتند از: جام - سلطان داغي - كمال- ليقوان داغي - سهند- ارشد داغي- كندوان-نورداغي- قاف داغي (قافلانكوه) و قله هاي بیشمار ديگر. قله منفرد و آتشفشاني سهند شبيه كوه هايي چون آرارات و سبلان مي باشد. سهند در ميان جلگه ی آذربايجان قرار دارد و درحد فاصل بين دو توده ارمنستان و البرز به وجود آمده است. در دره ها و تنگه هاي كوهستاني سهند رودخانه هاي پر آب وجود دارد كه اكثرآنها به طرف دو آبگير مهم آذربايجان يعني درياچه اروميه و دره قزل اوزن جريان دارند.
کروکی قله سهند و جام (برگرفته از سایت همطناب)- اصل این کروکی در ص.144 کتاب کوهنوردی در ایران. ع.مقیم /چاپ دوم(1381 ) منتشر شده است.
آب و هوا: آب و هوای ناحيه كوهستانی سهند سردسيری است. مقدار بارندگی در اين منطقه از ايران بين ۳۰۰ تا ۶۰۰ ميليمتر در سال است و از نظر تقسيم بندی آب وهوايی سهند در رديف مناطقی است كه ارتفاع آنها بيش از۲۰۰۰متر است. اين مناطق دارای تابستانهای معتدل و زمستانهای طولانی هستند. از مناطق توريستی اين منطقه پيست اسكی سهند است كه دركوهپايه قله كمال قرار دارد و از جمله بزرگ ترين پيست های خاور ميانه است.
زمان اجرای برنامه: 15 و 16 و17 بهمن، تعطیلات بین دو ترم
گزارش برنامه: اوایل آذر ماه سال 1387 بود که سینا صداقت نژاد اعلام کرد قصد دارد برنامه ی سهند زمستانی را اجرا کند، با هماهنگی سرپرست وقت انجمن (میلاد احمدی) این برنامه به تقویم انجمن افزوده شد و با ایمیل به دوستان انجمن کوهنوردی اطلاع داده شد که در صورت علاقه به شرکت در این برنامه، اعلام آمادگی کنند. سینا: با توجه به اینکه برنامه آخرین روزها به تقویم گروه افزوده شد و در ابتدا تنها یک برنامه ی شخصی بود، در اطلاع رسانی تا حدودی اجحاف شد. شایان ذکر است که این برنامه با پیشنهاد اولیه فاروق حلاج و پیگیری های سرپرست به مرحله ی اجرا درآمد که یکی از نکات برجسته در موفقیت آن حضور راهنمای مسلط به منطقه بود. تا روز شروع برنامه افراد زیادی اعلام حضور کردند و انصراف دادند اما در نهایت افراد زیر در این برنامه شرکت کردند: 1-سینا صداقت نژاد (سرپرست) 2-فاروق حلاج (راهنما) 3-آرش ناطقی 4-مژگان مقدم (عکاس ( 5-حسام صداقت نژاد(مهمان) 6-میثم رزم آرا (نگارنده)
لیست وسایل و تجهیزات مورد نیاز برای این برنامه توسط سرپرست به شرح زیر اعلام شد: کفش زمستانی، کوله چندروزه، کیسه خواب زمستانی، زیر انداز، بادگیر و پلار مناسب، گتر، کلاه طوفان، عینک آفتابی، دستکش و روکش دستکش، چراغ پیشانی، کلنگ، باتوم، چراغ خوراکپزی، کپسول و بسته کمکهای اولیه.
پس از انجام هماهنگی های لازم با راهنما و بررسی وضعیت آب و هوا از سایتهای هواشناسی (مانند freemeteo.com) تاریخ اجرای برنامه 7 و8 و9 بهمن ماه اعلام شد. اما در روزهای بعد پیش بینی هواشناسی تغییر کرده و برای آن تاریخ بارش و باد پیش بینی کرده بود. به همین علت سرپرست، با هماهنگی فاروق (راهنما) اجرای برنامه را یک هفته به تعویق انداخت و برای 9 صبح 15بهمنماه، 5 بلیط اتوبوس به مقصد مراغه، تهیه شد. سینا: دلیل دیگری که برنامه یک هفته به تعویق افتاد، ایجاد زمان لازم برای دوستان در انتخاب واحد و البته تصمیم جدی تیم به اجرای موفق برنامه. لازم به ذکر است که تنها اندکی بدی وضعیت هوا به شکست برنامه در این فصل منتهی خواهد شد. (طبق گفته ی راهنمای برنامه) روز برنامه فرا رسید، همگی حوالی 5/8 صبح در ترمینال غرب بودند به جز یکی از دوستان! به همین علت تا ساعت 9:45 دقیقه از حرکت اتوبوس ممانعت به عمل آمد!!! تا نفر آخر هم به بقیه ملحق شد و اتوبوس به مقصد مراغه حرکت کرد. راهنمای برنامه که زودتر به مراغه رفته بود تا کلید پناهگاه سهند را از هیئت کوهنوردی مراغه بگیرد، با سینا تماس گرفت و محل قرار را جلوی ایستگاه راه آهن شهر مراغه تعیین کرد. به علت ایستادنهای مکرر اتوبوس، ما با تاخیر یک ساعته به مراغه رسیدیم. با ملحق شدن به فاروق با یک ون دربستی به مبلغ ۱۰۰۰۰ تومان به سمت روستای «کرده ده» حرکت کردیم. فاروق با تسلطی که به زبانهای کردی و ترکی داشت تمام مشکل ما را برای برقراری رابطه با اهالی، مرتفع میکرد. پس از حدود 1 ساعت و حوالی ساعت 19:30 به روستای کرده ده رسیدیم. پیاده به سمت مسجد روستا حرکت کردیم. با رسیدن به مسجد فاروق به داخل رفت و به همراه یکی از اهالی که کلید حسینیه مقابل مسجد را به همراه داشت به سمت حسینیه رفت و کلید را تحویل گرفت. پس از گذاشتن کوله ها به زمین و استراحتی کوتاه، یکی از پیرمردان روستا، ظرف بزرگی از ماست و پنیر و نان محلی برایمان آورد و دقایقی بعد با ظرف بزرگی از میوه از ما پذیرایی کرد.
میهمان نوازی اهالی کُرده ده خونگرمی و مهمان نوازی مردم روستا برای همه ما تازگی و جذابیت داشت. بعد از صرف شام و غذای محلی، اعضای تیم دورهم جمع شدند و زمانبندی حرکت و مسیر را از روی نقشه بررسی کردند. فاروق نیز توضیحاتی راجع به مسیر داد و گفت: «از روستای کرده ده تا پناهگاه سهند حدود 10 ساعت راه است که به علت بارش کم برف، این زمان کاهش می یابد. پس از رسیدن به پناهگاه، شب را آنجا سپری و صبح روز بعد، قله را صعود و به کرده ده باز می گردیم و شب را در کردهده سپری کرده و صبح روز سوم به سمت تهران حرکت میکنیم. » فاروق با آشنایی خوبی که از مسیر داشت مایه دلگرمیمان بود. اما تنها نکتهای که ذهن سرپرست برنامه را به خود مشغول کرده بود، پای آسیب دیدهی میثم رزم آرا بود به طوری که حتی راه صاف را هم لنگان لنگان طی می کرد و دایم مشغول مالیدن ژل دیکلوفناک به پنجه پایش بود! با صحبتی که سرپرست با میثم داشت، قرار شد به عنوان عقبدار، در انتهای تیم قرار گیرد و در صورت عدم توانایی در ادامه مسیر به تنهایی به روستا بازگشته و از آنجا به مراغه برود. سر انجام سرپرست، ساعت خاموشی را راس ساعت 23 و ساعت بیداری را ساعت 5 اعلام کرد. پس از بیداری تمام دوستان صبحانه مفصلی صرف شد و پس از پوشیدن کفش و گتر، 6 صبح روز چهارشنبه 16 بهمنماه، از حسینیه به سمت سهند حرکت کردیم. پس از طی مسیر کوتاهی به یک پل که بر روی رودخانه احداث شده بود، رسیدیم. آنجا تابلو بزرگی نصب کرده بودند که جهت قله سهند را نشان میداد. با ادامه مسیر به راهی رسیدیم که به نظر می آمد راه واصل روستا به باغهای اطراف باشد. سمت چپ مسیر، رودخانه پر آبی جریان داشت که به گفته فاروق از ((قیرخ بولاغ)) سرچشمه می گیرد. بد نیست بدانید در زبان ترکی «قیرخ بولاغ» به معنای چهل چشمه میباشد. تقریبا در این قسمت از مسیر آرش ناطقی به عنوان جلودار و میثم رزم آرا به عنوان عقبدار حرکت میکردند. ارتفاع برف در این مسیر حدود 20 سانتیمتر بود که خوشبختانه (یا متاسفانه) شب قبل، این مسیر توسط یک تراکتور پیموده شده بود و عملا تا قسمتی از مسیر، دیگر برفکوبی وجود نداشت.
نمای جنوبی قله از ابتدای مسیر پس از طی حدود 1.5 ساعت به نقطه ای از مسیر رسیدیم که باید دست از تنبلی بر میداشتیم و از مسیر روستایی جدا میشدیم و به سمت تپه های سمت راست مسیر تغییر جهت میدادیم. محلی که تغییر مسیر دادیم دقیقا مقابل تک درختی بود که روی تپه ای، در سمت چپ رود واقع شده بود.
تک درخت روی تپه که در غرب مسیر واقع شده بود به سمت بالای تپه ها حرکت کردیم، حجم برفکوبی از این نقطه به بعد سنگین بود و توانایی اعضای تیم در برفکوبی به چالش کشیده میشد. پس از بالا رفتن از تپه و پیمودن مسیر به سمت قله، تخته سنگ نسبتا بزرگی در جلوی دید قرار گرفت که فاروق این سنگ سیاه را دومین نشانه برای مسیریابی عنوان کرد.
بعد از بالا رفتن از تپه (درخت نشانه، در سمت چپ نفر جلویی، مشخص است)
آرش، فاروق، و سینا به نوبت برفکوبی میکردند و مقدم نیز چند بار در جلوی تیم حرکت و برفکوبی کرد. توان بالا و انگیزه خوب دوستانی که برفکوبی می کردند، باعث شده بود سرعت تیم بیشتر از پیش بینی فاروق باشد. میثم که دیگر از پای خود مطمئن شده بود از سرپرست خواست که به جلوی تیم بیاید و در برفکوبی شرکت کند، اما هر چه از او اصرار، از سرپرست انکار. میثم عقیده داشت وضعیت پای خود را بهتر می فهمد تا سرپرست، اما انگار سرپرست عقیده دیگری داشت!
حوالی ساعت 10 بود که به سنگ سیاه رسیدیم، به علت تابش خورشید و فعالیت بدنی، همچنین جلوگیری از تعریق، اعضای تیم لباس کم کردند و پس از استراحت 15 دقیقهای حرکت خود را به سمت پناهگاه که کاملا نمایان بود، آغاز کردند. در مسیر قله، دو پناهگاه دیده میشد که فاروق کلید پناهگاه دوم را به همراه داشت. از سنگ سیاه تا پناهگاه، مسیر با کاهش ارتفاع همراه بود.
یادگاری در کنار سنگ سیاه حدود ساعت 11:45 به رودخانهای رسیدیم که با طی مسیری مارپیچ، دشت را میپیمود. فاروق دست به کار شد و با شکستن برف روی رودخانه، ظرفهای آب را پر کرد. مسافتی که از رودخانه تا پناهگاه به نظر میآمد کوتاه بود اما به علت عمق بالای برف که گاهی بیش از نیم متر میشد، تیم ساعت 12:15 به پناهگاه رسید.
رودخانه نزدیک به پناهگاه پناهگاه نسبتا بزرگ و شامل چند اتاق بود که اتاقها بوسیله در از راهروی اصلی جدا شده بودند. در گوشهای از پناهگاه تکههای زیادی هیزم ریخته شده بود و چند بخاری مستهلک که مشخص بود سالها از آن استفاده نشده بود وجود داشت و همچنین یک بشکه نیمه پر که مایعی به رنگ نفت و بوی گازوئیل میداد، در گوشه پناهگاه قرار داشت.
پناهگاه و دو قله جام و سهند از نمای جنوبی پس از باز کردن در داخل پناهگاه شدیم، کوله ها را به زمین گذاشتیم و مشغول آماده کردن غذا شدیم که زمزمههایی مبنی بر صعود سهند در همان روز به گوش رسید... و به عقیده بعضی دوستان، اولین حلقه از اشتباهات زنجیره ای شکل گرفت. آرش: فكر كنم شب قبل با هم راجع به اينكه فردا قله را صعود كنيم حرف زديم و تصميم بر اين شد كه با توجه به زمان رسيدن به پناهگاه سرپرست تصميم نهايي را بگيرد.
مسیر پناهگاه تا قله سهند و جام (عکس از پناهگاه) با رای مثبت همه ی اعضا، به جای شبمانی در پناهگاه و صعود در روز بعد، تصمیم بر آن شد که در همان روز صعود کنیم. ساعت حرکت به سمت قله 13 اعلام شد که در عمل تا 13:30 به طول انجامید. با برداشتن دو کوله 20 و 60 لیتری برای کل تیم - حاوی یک کیسه خواب، کلنگ، بادگیر و کلاه و دستکش وآب و... (و یک میوه بزرگ) - به سمت یال منتهی به خطالراس دو قله جام و سهند، حرکت کردیم. روی یال به علت کولاک و باد روزهای قبل، از برف تهی شده بود و قسمتهایی از مسیر یخ زده بود.
یال منتهی به خط الراس(عکس به سمت غرب گرفته شده است) حوالی ساعت 14 بود، فاروق (راهنما) که درجلوی تیم حرکت می کرد سرعتش را کم کرده و به عقب تیم آمد و به عقبدار تیم (میثم) گفت: « به علت درد شدید زانو (که هفته های بعد مشخص شد، آسیب دیدگی مینیسک زانو است) قادر به ادامه مسیر نیستم، اینها را به سینا هم بگو، همینجا استراحت میکنم تا شما برگردید! » همچنین اطلاعاتی را درباره ادامه مسیر به میثم داد و به اصرار او کلید پناهگاه را که دست میثم بود، تحویل گرفت. (در ادامه گزارش خواهید دید که فاروق چگونه با در دست داشتن کلید پناهگاه، تیم را نجات داد.) آرش همچنان در جلوی تیم حرکت میکرد و مقدم نیز پر توان به دنبال او در حال حرکت بود. چند دقیقه ای نیز به همین منوال ادامه مسیر دادیم که سنگینی بیش از حد کوله ی به اصطلاح حمله، صدای آرش و میثم را بلند کرد! طبق خواست آرش، قرار شد وسایلی که واقعا مورد نیاز بود را برداشته و کوله را در جایی مشخص، گذاشته و در راه برگشت با خود به پایین ببریم. اینجا 4 سوال مطرح میشود 1- اگر نیازی به حمل کوله نبوده، چرا آن را تا این نقطه از مسیر حمل کردیم؟ 2- آیا در صورت وقوع مه یا کولاک آیا قادر به یافتن کوله میشدیم؟؟ 3-تحت چه شرایطی کوهنورد مجاز است خانه دوم (کوله پشتی) خود را رها کند؟ 4-وسایل غیر ضروری چرا به داخل کوله حمله گذاشته شده بودند تا این کوله به قول آرش، از کوله 3 روزه هم سنگین تر شود؟ لحظه ای که از فاروق جدا شده بودیم او گفته بود حدود 2 ساعت زمان می برد تا به خطالراس واصل دو قله برسیم، اما به علت خستگی بیش از حد و کم صبری، یکی از اعضای تیم پس از هر چند دقیقه حرکت سرپرست تیم را برای استراحت نگه می داشت و سرپرست به علت خطرات زمستان و ناآشنایی مسیر برای فرد مذکور، تصمیمی مبنی بر دو تکه کردن تیم نداشت. در نهایت ساعت 17 به خطالراس رسیدیم و بعد از بحث راجع به انتخاب مسیر به سمت سهند یا جام، به سمت قله سهند روانه شدیم. باد سردی روی خطالراس شروع به وزیدن کرده بود که دست و صورت را آزار میداد. 17:15 به قله زیبای سهند رسیدیم و بعد از گرفتن عکس دسته جمعی یادگاری، شروع به بازگشت کردیم.
دسته جمعی از قله (عکاس:آرش ناطقی)
ساعت 17:30 دقیقا در همان نقطه بودیم که مسیرمان را به سمت سهند تغییر داده بودیم. میثم تمایل داشت به جام رفته و آن را نیز صعود کند، و گفت در صورتی که تیم چنین قصدی ندارد، با هماهنگی با سرپرست، قصد دارد جام را انفرادی صعود کند و بازگردد. به علت خستگی و خالی شدن انرژی فرد مذکور، سینا گفت: « یا همه شروع به فرود از یال به سمت دشت میکنیم یا تیم دوتکه میشود و یک تیم به پایین رفته و تیم دیگر به جام. (اشتباه بعدی)»
نمای پناهگاه از خط الراس جام و سهند (عکس رو به جنوب غربی ) علاقه ی میثم و سینا درمورد صعود به قله جام، کاملا بیمورد بود، چرا که تیم به هدف خود یعنی قلهی سهند دست یافته بود و مهمتر از آن، جدا کردن تیم در زمان تاریکی هوا و فصل زمستان، خصوصا زمانی که آشنایی به مسیر وجود ندارد، کاری کاملا اشتباه است. آرش به این تصمیم به شدت اعتراض کرده و این کار را اشتباه میدانست. مقدم هم تمایل زیادی به صعود جام داشت. سرانجام سرپرست برنامه (سینا صداقت نژاد)، تیم اول (مژگان، حسام و آرش) را به سرپرستی آرش ناطقی به پایین فرستاد. تیم دوم نیز که متشکل از میثم و سینا بود به سمت جام حرکت کردند. مژگان: سرپرست به دلیل آنکه این اولین صعود زمستانی شبانه مقدم! است اجازه ی این کار را به وی نداد. سینا: یکی از دلایلی که من به مژگان اجازه ی صعود ندادم، کم تجربگی مژگان در برنامه های زمستانی بود و البته آرش هم کم علاقه در صعود به قله جام نبود. در ضمن یادآور می شوم که این حرکت کاملا اشتباه بوده است. به نظر می رسد که در صورتی که برنامه ی صعود، به روز دوم موکول می شد، صعود بر روی دو قله، برای تمامی اعضای تیم حتمی میبود.
قرار شد هر 30-20 دقیقه، دو تیم با چراغ پیشانی (حالت SOS)* به هم علامت دهند و از سلامت یکدیگر مطمئن شوند. در ضمن قرار شد، کوله ی در مسیر مانده را تیم دوم به همراه خود به پایین بیاورد. ]*حالت چشمک زن چراغ پیشانیهای استاندارد، معمولا به صورت 000---000 بر مبنای نمادهای استاندارد «مورس» و معادل عبارت SOS به معنای "Save Our Ship" یا «کمک» تنظیم شده است؛ اما چراغ پیشانیهای متداول در بازار از حالت چراغ قرمز چشمک زن ساده استفاده می کنند. [ حدود ساعت 17:30 بود و هوا رفته رفته به تیرگی می رفت، تیم دوم به سرعت به مسیر قله جام ادامه میداد. این مسیر به علت وجود نقابهای برفی که برخی از آنها ترک خورده بود، احتیاط و توجه زیادی را می طلبید. بعد از رسیدن به قله ی جام، استراحت کوتاهی کردیم و عکس یادگاری گرفتیم. خورشید در حال غروب، از ارتفاع 3700 متری، تلالو سرخ زیبایی را بر دشت سراسر برف، ایجاد کرده بود. بعد از دل کندن از نظاره کردن دشت سپید، به سمت یالی که از آن بالا آمده بودیم، حرکت را آغاز و چراغ پیشانی را روشن کردیم اما به علت وجود مهتاب، نیاز زیادی هم به آن احساس نمی شد! ساعت 18:30 دوباره به ابتدای یال رسیدیم و با فرستادن علامت با چراغ پیشانی، تیم اول را از سلامت حال خود آگاه کردیم. این کار چند بار دیگر نیز از طرف هر دو تیم انجام شد. آخرین باری که علامتی از تیم اول دریافت کردیم، میثم گفت به نظر می آید تیم اول به سمت راست دشت منحرف شده است، اما به علت اطمینان از تجربه آرش، نگرانی خاصی وجود نداشت. دقایقی بعد آرش با سینا (سرپرست) تماس گرفت و گفت: «ما علامتی از شما دریافت نمیکنیم و پناهگاه را نیز در خط دید نداریم!» ما مشغول دادن علامت به تیم اول شدیم اما...
ادامه دارد ...
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 8 خرداد1388ساعت 19:8 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خالق طبیعت
گزارش برگزاری کلاس کارآموزی کوهپیمایی گروه سوم
کوهنوردی با کوهپیمایی آغاز می گردد.کارآموزی کوهپیمایی اولین دوره از دوره های آموزش کوهنوردی آکادمیک بوده و پیش نیاز همه دوره ها به غیر از جهت یابی می باشد.لذا انجمن برای افزایش سطح کوهنوردی و ارتقای دانش فنی در میان همنوردان ،اقدام به برگزاری این دوره نمود.به همین منظور سه دوره کلاس کارآموزی کوهپیمایی برگزار گردید که مربی گروه اول آقای عباس علی نژاد و گروه دوم آقای ثروت و گروه سوم نیز آقای نصیر علیزاده بودند. گزارش زیر مربوط به گروه سوم می باشد،که در دو بخش تئوری و عملی برگزار شد. کلاس عملی روز جمعه 18 اردیبهشت ماه بود. طی قرار بین دوستان، همگی ساعت 7 در میدان مجسمه ی دربند جمع شدند و با راهنمایی آقای علیزاده ساعت 7:20به سمت بند یخچال حرکت نمودند. ساعت 8:10 به چشمه جعفر رسیده و پس از معارفه، مشغول صرف صبحانه شدند.
چشمه جعفر-معارفه وصبحانه
ساعت8:30 در کنار سنگ گاندی کلاس به طور رسمی آغاز شد. ابتدا آقای علیزاده در باره ی اصول گام برداری و شیب ها و طریقه حمل کوله پشتی و نحوه ی استفاده از باتون (ایشان تأکید داشتندبرای تمایز میان باتوم نظامی وباتوم کوهنوردی از" باتون" استفاده شود) توضیحاتی را دادند. سپس به سمت زمین فوتبال رفته و در آنجا مباحث گره ها (گره های حمایت،خودحمایت،بولین،بولین-سینه-صندلی و...) و جمع کردن طناب را مطرح نمودند. به دلیل اصرار دوستان آقای علیزاده گره اعدام را نیز آموزش دادند.
گره بولین
جمع آوری طناب
علاقه به گره اعدام
پس از کمی استراحت دوستان با راهکارهای حمل مجروح یکنفره و دو نفره با استفاده از طناب آشنا شدند، که در مواقعی که فرد ازناحیه ی زانو به پایین دچار مشکل شود از این روش استفاده می شود.
حمل مجروح توسط یک نفر با استفاده از طناب.
حمل مجروح توسط دو نفربا استفاده از طناب.
سپس در ساعت12:10 با معرفی انواع کارگاه های طبیعی و مصنوعی، از مکانی برای کارگاه طبیعی استفاده شد وهمنوردان به تمرین فرود و صعود پرداخته ونحوه ی چگونگی حمایت از فرد صعود کننده و در حال فرود را فرا گرفتند.
کارگاه طبیعی،اتصال طناب با استفاده از گره بولین.
اتصال طناب بلند تر با استفاده از کارابین و گره خود حمایت می باشد.
انواع کارابین
فرود
چگونگی حمایت از فرد در حال فرود
سپس ایشان درباره ی جهت یابی توضیحاتی دادند. راه دیگر حمل مجروح که در مواقع آسیب دیدگی ناحیه کمر و نخاع و یا در هنگامی که فرد از حال رفته باشد، استفاده می گردد، استفاده از طناب و زیر انداز می باشد.
نحوه ی چیدمان طناب زیرین
در این روش از"گره هشت"استفاده میشود.
از راه های دیگری که ایشان برای حمل مجروح آموزش دادند استفاده از باتون و زیر اندا زو طناب بود.
پس از این توضیحات،کلاس عملی در ساعت 1 بعداز ظهر به پایان رسید. کلاس تئوری در تاریخ 19 اردیبهشت در کلاس 506 ساختمان ابوریحان ساعت17 الی 21.30 برگزار گردید. در این قسمت،آقای علیزاده با استفاده از پاورپوینتی که تهیه نموده بودند به آموزش مباحث زیردر دو بخش پرداختند که بخش اول شامل تعاریف پایه، لوازم و تجهیزات کوهنوردی، معرفی کوه ها و یخچال ها و دیواره ها، بیماری های کوهستان از قبیل: سرمازدگی - گرمازدگی و ارتفاع زدگی بود. پس از پذیرایی واستراحت ، بخش دوم شامل: تغذیه، کمپینگ و اصول شب مانی و خطرات کوهستان بود که در پایان در اختیار کارآموزان قرار گرفت.
یادآوری ها: ●لوازم انفرادي و وسايل همراه در كلاس: كفش و پوشاك مناسب فصل- آب- عينك- كلاه- طنابچه انفرادي(طناب قطر 7 به طول 6 متر))- باتون کوهپيمايي- لوازمالتحرير و تغذيه ●لوازم گروهی:طناب به طول 40 متربا قطر 9mm . هفت عدد کارابین پیچ و 3عدد کارابین ساده. ● هزینه این دوره :20000تومان بود که در پایان کلاس پرداخت شد. ●داشتن بیمه ورزشی برای شرکت در این دوره الزامی می باشد. ●پس از گذشت دو ماه از دوره کارآموزی کوهپیمایی می توانید در کارآموزی سنگنوردی و کارآموزی برف شرکت نمایید. ●کارآموزی سنگنوردی پیش نیاز دوره های غارنوردی و پیشرفته سنگنوردی می باشد. ●پس از گذشت دو ماه از دوره کارآموزی سنگنوردی می توانید در کارآموزی غارنوردی شرکت نمایید. ●پس از گذشت یک سال از گذراندن کارآموزی سنگنوردی می توانید در دوره پیشرفته سنگنوردی شرکت نمایید. ●کارآموزی برف پیش نیاز کلاس پیشرفته یخ و برف می باشد. ●پس از گذشت یک سال از گذراندن کارآموزی برف می توانید در دوره پیشرفته یخ و برف شرکت نمایید. افراد شرکت کننده در جلسه ی عملی:
به ترتیب از بالاسمت راست:آقای نصیر علیزاده (مربی)-معین محمدی پور(84نفت شریف)-محمدمظفری(84نفت شریف)-امیرحسین عاکفیان(87برق امیرکبیر)-محمد حسین حاجی زاده(85مکانیک امیرکبیر)ثمینه حق پرست(87 اقتصاد)-حامد رستگار(85مکانیک امیرکبیر)-مژگان مقدم(سرپرست-عکاس-نگارنده،84 نساجی امیرکبیر). در جلسه تئوری علاوه بر افراد بالا آقای حبیب پورکه از کارمندان دانشگاه می باشند نیز حضور داشتند. در پایان مجدداً از آقای علیزاده بابت قبول زحمت کمال تشکر و قدردانی را به جا می آوریم.
m66_moghadam@yahoo.com ایمیل سرپرست:
پایان |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت 12:24 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
گزارش برنامه آموزشی کار با مکانیاب – انجمن کوه دانشگاه امیرکبیر /پنجشنبه 20فروردین88- اولین برنامه سال نو انجمن
اولین برنامهای که از تقویم 3 ماهه ی اول سال 88 برگزار گردید، برنامه آموزشی کار با مکانیاب(دستگاه GPS) در منطقه ی پارک جمشیدیه و مسیر کولکچال بود(البته پیشتر بنا بود منطقه ی دره کارا و قله ی چینکلاغ در برنامه باشد). همچنین این برنامه اولین برنامه ی اجرایی هجدهمین دورهی انجمن به سرپرستی آقای میثم رزم آرا نیز محسوب میشود. جلسه توجیهی برنامه روز دوشنبه 88.1.17 در کلاس 504 (ساختمان ابوریحان) برگزار گردید که بر خلاف انتظار، بیشتر ثبت نام شوندگان برنامه، اعضای جدید بودند. در جلسه، علاوه بر توضیحات معمول، از دوستان خواسته شد تا دفترچه راهنمای مربوط به دستگاه را - که آقای حسنزاده، با هدف آموزش در yahoogroup قرار داده بودند - مطالعه کنند. به دلیل پیشبینی بدی هوا، قرار را به ساعت 6.45 روبروی پست بانک میدان تجریش (ضلع جنوبغربی میدان) تغییر دادیم که در آنجا با توجه به شرایط، منطقه ی آموزش را انتخاب کنیم. با توجه به کفش و لباس نامناسب بیشترِ دوستان برای پیمایش مسیر چینکلاغ از درکه و نداشتن کوله به تعداد افراد و احتمال بارندگی، تصمیم بر آن شد که به پارک جمشیدیه برویم.
ساعت 7:15 به سمت پارک حرکت کردیم. در پارک پس از صرف صبحانه جلسه معارفه برگزار گردید. در این ضمن همچنین آقای رزم آرا درباره ی فعالیتها و پیشینه ی انجمن توضیحاتی دادند. سپس با راهنمایی آقای حسنزاده برنامه آغاز شد. دوستان نیز در همین اثنا از زیباییهای بهاری ثبت خاطره نمودند. آقای رزم آرا توضیحات مقدماتی را آغاز نمودند و توضیحات تکمیلی را نیز آقای حسنزاده افزودند و در دو گروه کلاس عملی آغاز شد. آشنایی با دکمه ها ،صفحات و ...
برای آموزش از دو GPSاستفاده شد.
9:45 به سمت ایستگاه 1 مسیر کولکچال حرکت نمودیم و دوستان نیز به نحوه ی ثبت و ردیابی مسیر و تغییرات ارتفاع و سرعت توجه می نمودند: ساعت 10:30 ایستگاه 1 به ارتفاع:2050 متر ساعت 11 ایستگاه 2 به ارتفاع 2135متر ساعت 11:30 ایستگاه 3 به ارتفاع 2311متر در ایستگاه 3 به دلیل خستگی و احساس ناراحتی دوستان جدید از رفتن به برج صرف نظر کردیم و پس از کمی استراحت به سمت پایین حرکت کردیم. در ایستگاه 2 نهار خورده و در ایستگاه 1 با توضیحات پایانی آقای حسنزاده راجع به خطاهای دستگاه و نمایش آنها و نحوه ی نگهداری و مراقبت و لزوم همراه داشتن نقشه و قطبنما در کنار دستگاه، کلاس ادامه یافت. در پایان برای جذابتر کردن مطالب، با چند نوع از گرههای پایه ی کوهنوردی آشنا شده و برای مهار کردن قاب پشتی دستگاه در حین تعویض باتری و پرهیز از زیر بار بودن بند اتصال، با یک رشته نخ مناسب، گرههای آموخته شده، کاربردی شدند. در نهایت حدود ساعت 15 از میدانگاه اصلی پارک -با مشخصه مسجمه ی یک بز شاخدار فلزی در جنوب و فروشگاهی در شمال، به سمت درب پارک حرکت کردیم.
دوستان همراه به ترتیب ازسمت راست، ردیف بالا: علیرضا کاظم (ارشد عمران87)، میثم پیریزاد (ارشد نفت)، پگاه توکلخواه (فارغ التحصیل ارشد کامپیوتر)، الهه تاجور (ارشدعمران87)، شبنم فیروزمکان (ارشد عمران87)، مسعود قریب (ارشد عمران87)، آرمینه عزیزی (ارشد عمران87)، ویدا ارشادی (ارشد عمران87)، آمنه حسینی (ارشد شیمی)، مژگان مقدم (سرپرست-نگارش نخست)، ردیف پایین: میثم رزم آرا ،حمید حسنزاده (نگارش حاشیه و ویرایش)، مرتضی نیکروان (ارشد عمران87)، امین رستمی(مکانیک 86تهران مرکز).
در حاشیه: · هرچند اطلاعیه برنامه، پیشتر در محیطهای اینترنتی انجمن هم پخش شده بود(آخرین پست وبلاگ پیش از برنامه، 18/1/88 آگهی داده بود: http://www.autclimbing.blogfa.com/post-456.aspx) ، بجز سه نفر، هیچ یک از اعضای فعال انجمن در برنامه شرکت نداشتند. صرف نظر از بحث آموزش، دیدار عیدانه در نخستین برنامه ی سال نو، انگیزهی خوبی برای دیدار دوستان در محیط کوهستان میتواند باشد. · نحوه ی آگاهی شرکت کنندگان از برنامه: توسط یکی از افراد علاقه مند به موضوع آموزشی برنامه که آگهی را در دانشگاه مشاهده کرده و به سایرین خبر داده بود. · یکی از دوستان حاضر، به درستی تاکید داشت که ذکر واژه ی «جی پی اس» در آگهیهای چاپی منتشر شده در دانشگاه درست نیست و بهتر است از عبارتهای «GPS» یا «مکانیاب» استفاده شود.روز برنامه،نخستین فردی که به محل قرار رسید، پس از مدرس، سرپرست برنامه بود. · هزینه مشارکت برنامه (1000تومان) هنگام برگشت دریافت شد. · مجموع مسافت رفت و برگشت در این برنامه حدود 5کیلومتر بود(با استفاده از گزینه ی Trip Odometer از منوی Trip Computer دستگاه).
ایمیل مدرسان : آقای حسن زاده: hassanzadeh2000@yahoo.com آقای رزم آرا: meisam.razmara@gmail.com ایمیل سرپرست: m66_moghadam@yahoo.com
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 11:51 توسط
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
یکروز پیش از استعفای مسوول پیگیری گزارشها، گزارشی از روند پیگیری ها در گروه اینترنتی انجمن ( http://groups.yahoo.com/group/AUTclimbing/message/1154) منتشر شد که فایل کامل آن توسط اعضا از اینجا قابل دریافت است. بنا به درخواست بازرس و سرپرست انجمن و با توجه به اهمیت موضوع گزارشهای نوشتاری به عنوان بخشی از میراث ماندگار انجمن، گزارش مذکور در این محیط نیز منتشر می شود. شایان ذکر است پس از اعلام استعفای آقای حسن زاده در جلسه ی چهار نفره مورخ ۷/۲/۸۸ و انجام رایزنی هایی، خانم مژگان مقدم مسولیت پیگیری گزارشها را عهده دار شدند. همچنین گزارش برنامه ی غار رودافشان (اجرا:۴/۲/۸۸ -سرپرست: حمیدرضاجهاندار)، مورخ 7/2/88 از آقای حامد محمدی، دریافت و برای مسولین انجمن ارسال شد تا روند پیگیری ادامه یابد که چون ارسال آن بعداز تهیه گزارش عملکرد رخ داده، در جدول شماره ۲ منعکس نشده است.
سلام و عرض ادب متن حاضر برای اطلاعرسانی نسبت به وضعیت گزارش برنامههای انجمن و برای پیگیری بیشتر نگاشته شده و منتشر میشود؛ هرچند تاکنون بنا نبوده و نیست که با انتشار سخنی یا متنی، رنجشی در جمع دوستان ایجاد شود و فهم عمومی همنوردان بیش از آن است که برای دریافت گزارش برنامهای، نیاز به پیگیری یک عامل ثانویه(بجز احساس مسوولیت سرپرست)، باشد. قرار نبود اسامی افراد و ریز عملکرد پیگیریها تا آخرین لحظات حضور بنده در مسولیت پیگیری گزارشها، منتشر شود و همچنان با کمال حسن نیت، امیدوارم که عدم وصول برخی گزارشها و/یا تکمیل آنها به دلیل مشغلهی موجه سرپرستان/نویسندگان باشد. کم نبوده شرایطی که پستالکترونیکی ارسالی از مسوول پیگیری گزارشها، به بخش spam هدایت شده یا خوانده نشده یا مورد توجه واقع نشده... و کم نبوده شرایطی که به پیامک یا پیغامهای باواسطه از طریق دوستانِ دوستان هم ترتیب اثر داده نشده است. البته کار ما هم بینقص نبوده و نیست و در هفتههای اخیر مواردی بوده که گزارش برنامههایی(به طور خاص : پرسون-اسفند87 با نویسندگی حسام نوریان و شیرکوه-اسفند87 با نویسندگی رضا کمرانی) علیرغم تایید مسوول پیگیری گزارشها، به دلیل اولویت سایر مطالب وبلاگ یا هر دلیل دیگری، پشت در بستهی وبلاگِ باقی ماندهاند یا با تاخیر منتشر شدهاند. این پیگیریها از آذرماه 87 انجام شده و مستنداتی از سایر برنامههای سال87 مانند: کولیاک(25تیر-رافعی)، آبک (18مرداد-نورینژاد)، هفتخوانی (4مرداد-رضایی)، همهن(1شهریور-مودب)، برگجهان(8شهریور-نوریان)، افطاری کولکچال(مهر87-رافعی)، توچال (26 مهر-صداقت نژاد)، غار بورنیک(8آذر-نوریان) و... به همت همنوردان و سرپرستان وقتشناس، پیشتر در وبلاگ منتشر شده است. جدولهای زیر، آمار مربوط و ریزعملکرد را نشان میدهند:
جدول 1- آمار انتشار گزارشها
از نیمی از گزارشها اطلاعی در دست نیست و این نشانهی خوبی برای عملکرد مثبت گروهی نمیتواند باشد. شاید قضیهی گزارش و مستندسازی پایهای تر باید بررسی شود و هنوز لزوم این کار برای برخی ملموس نیست و البته در این مجال، فرصت و سعی برای اثبات و تفهیم و ترغیب و تهدید و تنبیه هم نیست. فقط کافیست به این مثال ساده بسنده کنیم: آخر هفته، با هم می رویم غار رودافشان یا دشت افجه یا قلهی علمکوه... سال بعد هم در چنین روزی باز عدهی میخواهند بروند به همین برنامه؛ ولی نه عضوی از اعضای قدیم هست، نه گزارشی... تصور کنید چقدر انرژی و هزینه زمانی یا مادی باید صرف جستوجو تلفنی، شفاهی، اینترنتی، کتبی...) برای کسب اطلاعات شود؟ شاید بگویید با گشت و گذاری در اینترنت همه چیز حل است، اما همیشه این طور نیست. چرا نباید مستندهای انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیرکبیر(پلی تکنیک تهران) به عنوان یک معیار مستند و موجه قابل استناد و رجوع سایر کوهنوردان و طبیعتدوستان نیز باشد؟ حالا اینکه میتوانیم در ارایه گزارشها خلاقیت به خرج دهیم و از امکانات و فناوریهای موجود بهینهتر بهرهبرداری کنیم، بماند. جدول 2 - ریزعملکرد (برای مشاهده گزارشهای منتشرشده به شماره پست مربوط در ستون ششم این جدول و تارنمایautclimbing.blogfa.com مراجعه کنید).
شایان ذکر است که:
- تا کنون گزارش یک مورد برنامه شخصی نیز(پرسون،سرسیاهغار،اِندار-21و22/9/87سرپرست: مهدی زمردی/گزارش:حمید حسنزاده /به مناسبت 11دسامبر(21آذر)روز جهانی کوهستان) با صلاحدید سرپرست وقت انجمن(میلاداحمدی)، بهتاریخ5/10/87-پست425، در وبلاگ منتشر شده است. - در آغاز به عهدهگیری این مسوولیت، نسبت به مشورت، همکاری و کسب نظر برخی دوستان(بابک ضیا، لیلا عزیزی، حسین سرافراز، منصوراحمدی، محسن انواری و...) از طریق صحبت شفاهی یا پست الکترونیکی اقدام شد. همچنین برای بررسی و تهیه قالبی برای گزارشها کارهایی انجام گرفته و در حال پیگیری بود؛ البته تاکنون، اولویت اول، تنها پیگیری برای دریافت گزارشها و ویرایش و تکمیل مستندات بوده است و این کارها مجالی برای پرداختن به جزییاتی(نظیر قالب و ...) باقی نگذاشته است. - تاکنون معیار/معیارهایی برای رتبهبندی و بررسی کیفیت گزارشها سامان نیافته است و برای اطلاع از اقبال عمومی هر گزارش، تنها سازوکار فعال، بخش «نظرخواهی» پست مربوط به همان گزارش بوده است. راهاندازی چنین سامانهای و تعریف معیارها میتواند در بهبود عملکرد موثر باشد. - خوشبختانه یا متاسفانه، تاکنون ارایهی گزارش، هیچ ضمانت اجراییای بجز احساس مسوولیت شخص سرپرست برنامه نداشته و ندارد. همچنین، پیگیری مربوط به تکمیل موارد لازم برای گزارش (پیوست1 را ببینید-دعوتنامه) در حد بضاعت ارسال کننده بوده و در برخی موارد، نداشتن عکس یا کروکی مسیر یا جزییات... ناشی از محدودیت سختافزاری یا ناهماهنگی سرپرست بوده است. - پیرو نامهای که مورخ ج.30/12/87 به گروه اینترنتی انجمن و در راستای اطلاعرسانی ارسال شد، پیوست 2 را ملاحظه کنید. با توجه به کارهای مختلف مربوط به این زمینه، تغییراتی که بعد از تعیین تیم جدید سرپرستی انجمن(از فروردینماه88) رخ داد به این شرحند: 1- تقبل کلیهی فرآیندهای مربوط به انتشار گزارش در وبلاگ(شامل دریافت نسخهی word گزارش از اینجانب و upload کردن عکسها و انتشار گزارش) به آقای میلاد احمدی.(این امور پیشتر توسط بنده و با در اختیار داشتن رمز وبلاگ انجام میشد). 2- دعوت به همکاری آقای محمد مینایی برای بازخوانی برخی گزارشها و پاسخ مثبت ایشان(27/1/88پ) و بازخوانی و ویرایش گزارش برنامهی شیرکوه. با امید به پیشرفت روزافزون، خدانگهدار. حسن زاده. 6/2/88 ی.
پ.ن.:پیوستها در ادامه ی مطلب آمده است. ادامه مطلب |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 22:21 توسط
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ردیف تاریخ فرآیند 0 7تا9/12/87 اجرای برنامه شیرکوه یزد –رضا کمرانی 1 18/1/88س دریافت نسخه 1گزارش شیرکوه(8و9اسفند87) از کمرانی توسط حسنزاده-عکسها ناقص 2 18/1/88س دریافت نسخه 2- عکسهای کامل و اعلام انجام اصلاحات به کمرانی 3 19/1/88چ دریافت نسخهی 3ویرایش شده –ارسال به میلاد احمدی 4 28/1/88 ارسال به محمد مینایی 5 29/1/88 دریافت ویرایش محمد مینایی – ارسال نسخهی نهایی به میلاد احمدی (مسوول وبلاگ) نکتهی قابل توجه در روند پیگیری و انتشار این گزارش مصور(که بخشی از آن در جدول نیز مشاهده میشود) همکاری بسیار خوب جناب آقای رضا کمرانی( بهعنوان سرپرست و نویسنده) و سرعتعمل ایشان در پیگیری و انجام ویرایشها و افزودن نکات لازم میباشد. همچنین، آقای محمد مینایی(به عنوان همکار جدید در ویرایش گزارشها) در بازبینی متن و آقای میلاداحمدی(مسوول وبلاگ) در آمادهسازی برای انتشار نهایی همکاری شایستهای داشتند، هرچند باز هم ادعای کار بینقص نمیتوان داشت. امیدواریم خواندن این گزارش مصور، مفید و لذتبخش باشد و خوانندگان، با نظرات اصلاحی خود، یاریگرمان باشند. حسنزاده29/1/88ش. به نام خدا گزارش برنامهی شیرکوه یزد سرپرست برنامه : رضا کمرانی (09361594072)komrani_reza@yahoo.com زمان: 7 تا 9(چهارشنبه شب تا صبح شنبه) اسفندماه1387 اسامی افراد شرکتکننده: رضا کمرانی (85 عمران، سرپرست برنامه، عکاس و گزارشنویس)، ساجده محسنی زاده (85 مهندسی پزشکی)، حامد محمدی (86 فیزیک ، مسئول تغذیه)، سجاد ویسمرادی (84 نساجی)، مریم ویسمرادی (مهمان)، مینا قربانی (مهمان)، عادل کرمی (84 هوافضا)، هاجر صفوتی (مهمان)، هوتن بویافراز (85 عمران)، مرتضی یعثوبی(86 شیمی)، رضا ثامنی (مهمان)، مهرداد کلاته (مهمان). *از این افراد فقط خودم{رضا کمرانی}، محسنی زاده ، محمدی ، قربانی و یعثوبی در پیش برنامه شرکت کرده بودند. راهنما: حسین سالاری 09133527895( آقای سالاری از مربیان با تجربه ی شهرستان یزد و عضو تیم امداد و نجات هلال احمر این استان است که با هماهنگی آقای منصور احمدی همراه تیم شدند). v تمامی عکس ها با دوربین SONY DSC-W120 گرفته شده است. برنامه ریزی برای برگزاری این برنامه از یک ماه قبل از برنامه شروع شد و هدی مودب به عنوان سرپرست برنامه بلیط های قطار را به نام تعدادی از دوستان که احتمال میداد در برنامه شرکت کنند تهیه کرده بود. دو هفته قبل از برنامه در جلسه توجیهی هفتگی خانم مودب اعلام کرد که شرکت در برنامه صعود به قلهی پهنه حصار بعنوان پیش برنامه شیرکوه الزامی است. تعدادی از افراد شرکت کننده در برنامه شیرکوه از جمله خودم در این برنامه شرکت کردند. روز دوشنبه (5 اسفند) خانم مودب با بنده تماس گرفت و از من خواست که سرپرستی برنامه را قبول کنم که همین موضوع (انصراف سرپرست دو روز قبل از برنامه) باعث به وجود آمدن مشکلاتی برای برنامه شد: از جمله عدم شناخت بنده از افراد ثبت نامی که مهمترین مشکل بود. روز دوشنبه در جلسه هفتگی از 17 نفری که هفتهی قبل ثبت نام کرده بودند حدود 8 نفر انصراف دادند و من مجبور به ثبت نام افرادی شدم که علاوه بر شرکت نکردن در پیش برنامه حتی تا روز برنامه آنها را ندیده بودم و صرفا به شناخت افراد معرفی کننده اعتماد کردم و تیم را در نهایت 12 نفر اعلام کردم که با 5 نفرِ تیم برفخانه 17 نفر شدیم. بدلیل اینکه هفتهی قبل، از افراد ثبت نامی مبلغی دریافت نشده بود، ما مجبور شدیم 3 تا از بلیطها را پس بدیم که حدود 6 هزار تومان خسارت به گروه وارد شد. روز سهشنبه منصور احمدی (که از همان ابتدا به عنوان راهنمای برنامه اعلام شده بود) نیز انصراف خود را اعلام نمود!!! البته ایشان فرد راهنمایی از یزد میشناخت که به من معرفی کرد. روز سهشنبه بعد از انصراف منصور احمدی ابتدا تصمیم گرفتم که برنامه را بدلیل عدم شناخت افراد و از همه مهمتر عدم شناخت از راهنما لغو کنم ولی با صحبتهایی که با منصور احمدی داشتم و اطلاعاتی که در مورد منطقه از ایشان گرفتم و همچنین هزینههایی که برای این برنامه شده بود تصمیم به اجرای برنامه گرفتم. مشخصات قله : شیرکوه، قلهای به ارتفاع 4070 متر بلندترین نقطهی استان یزد است و شریان های حیاتی شهرهای یزد، مهریز و تفت از رودخانه ها یی که از این کوه سرچشمه می گیرند سیراب می شوند. مزرعه ی «شیخ علیشاه» یکی از مجموعه آبادیهایی است که به نام دهستان «ده بالا» در جنوب شهرستان تفت قرار گرفته است و متشکل از مزارع و باغات به هم پیوسته ای است که همگی در دامنه شرقی شیر کوه قرار دارند. مسیر عادی صعود به شیرکوه از روستای ده بالا شروع می شود. صعود به قله ی شیرکوه در زمستان کمی مشکل بوده و نیاز به تجهیزات کوهنوردی (مانند کرامپون و یخ شکن برای عبور از دره نجیب) دارد ولی در سایر فصول دارای آب و هوای مناسب برای کوهنوردی میباشد. در فصل تابستان در روز صعود به قله بدلیل گرمای شدید مشکل بوده و فقط در شب صعود می شود. تا جایی که من میدانم یکی از
نقشه شماره 1 – مسیرهای صعود به شیرکوه، تزرجان و برفخانه از کتاب "کوهنوردی در ایران" نوشتهِ علی مقیم در مسیر صعود دو پناهگاه کنار هم وجود دارد که بعد از عبور از دره نجیب و بعد از کوهپیمایی در حدود 10 دقیقه در یک شیب کم ساخته شدهاند. یکی از این پناهگاهها قدیمیتر و بتنی بوده و پناهگاه جدید تر از فلز به صورت دو جداره ساخته شده است. این دو پناهگاه حدود 30 نفر را در خود جای میدهند. البته اطراف پناهگاه مکانی برای چادر زدن وجود دارد. در کنار پناهگاه چشمه ی آب و دستشویی نیز وجود دارد. عکس شماره 1 – نمایی از جانپناه قدیمی
عکس شماره 2 – نمایی از جانپناه جدید گزارش صعود : روز چهارشنبه ساعت 20 ایستگاه راه آهن تهران قرار داشتیم. از بچهها، حامد ، هوتن ، ساجده محسنی زاده و مرتضی یعثوبی را میشناختم و دربارهی بقیه افراد، از طریق اطلاعاتی که از بقیه بچهها در موردشان گرفته بودم و همچنین با تماس تلفنی که داشتم شناختی کلی پیدا کردم. در کل، تیمی متوسط در نظرم بود که ممکن بود یک یا دو نفر کمتجربه در تیم وجود داشته باشد که با اطلاعاتی که از منطقه و سطح برنامه داشتم برای شرکت آنها در برنامه موردی ندیدم و ثبت نام آنها را هم قطعی کردم. ساعت 20:30 تیم ما به همراه تیم برفخانه و همچنین یک تیم از بچه های دانشگاه تهران به طرف قطار راه افتاد. چون اکثر بلیط ها به نام بچه ها نبود احتمال اینکه برای عبور از گِیتها {دروازه بررسی بلیت}مشکل پیدا کنیم، بود. به همین خاطر من از تمام بچههایی که بلیط ها به نامشان بود کارت شناسایی گرفته بودم و چون مامورین کنترل، عکس ها رو چک نمیکردند به مشکلی بر نخوردیم حتی دو تا از آقایون با کارت شناسایی خانم ها از گیت رد شدند! قطار راس ساعت 20:50 حرکت کرد. ساعت تقریبا 4 صبح مامور قطار همه را برای تحویل وسایل بیدار کرد. من با آقای حمیدی که رابط ما با راهنما و راننده مینی بوس بود تماس گرفتم و قرار شد که ایشان را در ایستگاه راه آهن ببینیم. ساعت 5 در ایستگاه یزد پیاده شدیم و به همراه راهنما و تیم برفخانه به طرف تفت حرکت کردیم. در راه، راهنما یک سری اطلاعات کلی در مورد برفخانه به {میلاد}احمدی{سرپرست برنامهی همزمان برفخانه} داد. باغات اطراف شهر یزد شکوفه کرده بودند که نشانهی هوای بهاری منطقه بود. تقریبا ساعت 7 ما روستای «ده بالا» پیاده شدیم و تیم برفخانه به طرف تزرجان حرکت کرد. ابتدای مسیر داخل روستا بود. تقریبا پس از 10 دقیقه از روستا خارج شدیم و زیر تعدادی درخت برای صبحانه توقف کردیم. ساعت 7:10 حرکت کردیم. جلودار مرتضی یعثوبی و عقبدار حامد محمدی بود. وارد درهای شدیم که به گفتهی راهنما به درز اُریز (به معنای درهی آبریز) معروف است. شیب این دره در ابتدا کمی تند ولی کم کم ملایمتر شد. در ابتدای این دره چشمه ی آبی بود که بچه ها از آن آب برداشتند.
عکس شماره 3 – عبور از درز اُریز تقریبا ساعت 8:45 به قسمتی از مسیر رسیدیم که سایه گیر بود این قسمت به «تابستانخانه» معروف بود و هوای خنکی داشت همچنین چشمه ی آب زلالی هم در ابتدای این دره بود. به گفته ی راهنما در فصل تابستان این قسمت از مسیر بسیار خوش آب و هوا بوده و مردم یزد برای تفریح به اینجا می آیند. پس از ده دقیقه استراحت، تیم حرکت کرد. افراد به غیر از یکی از خانم ها که در کولهکِشی مشکل داشت با سرعت خوبی حرکت میکردند و مشکلی نداشتیم. تیم دانشگاه تهران نیز پشت سر ما با فاصله ی حدود 30 دقیقه حرکت میکرد. تقریبا ساعت 9:30 به ابتدای دره نجیب رسیدیم. برف تازه در منطقه باریده بود و خوشبختانه مسیر یخ نزده بود. عکس شماره 4 – ابتدای دره نجیب ابتدای مسیر کمی استراحت کرده و وارد دره شدیم. شیب تند سرعت گروه را خیلی کم کرد در بعضی از قسمتها برف سفت شده بود و احتمال سر خوردن بچه ها بود، بچه ها با فاصله ی کم حرکت می کردند و دو استراحت 5 دقیقه ای داشتیم.
عکس شماره 5– عبور از دره نجیب
عکس شماره6 – نمایی از دره نجیب
عکس شماره7 – عبور تیم از دره نجیب ، نمایی از دره نجیب و قله برفخانه تقریبا ساعت 10:30 از دره خارج شدیم. تیم به دو قسمت تقسیم شده بود. مرتضی و راهنما و دو تا از بچه ها با فاصله ی 10 دقیقه زودتر از ما از دره خارج شده بودند و بطرف پناهگاه حرکت کرده بودند. بقیه بچه ها هم پس از خارج شدن از دره استراحت کوتاهی کردند و بطرف پناهگاه حرکت کردند. مسیر بعد از دره شیب خفتهای داشت و بیشتر مسیر گِل بود و حرکت تیم را دچار مشکل کرده بود.
عکس شماره 8 - منظره برفخانه پس از عبور از دره نجیب ساعت 11 همه ی بچه ها به پناهگاه رسیدند. هیچ کس مشکلی نداشت. داخل یکی از پناهگاهها چادری بود ولی کسی داخل چادر نبود. داخل پناهگاه جدیدتر یک تیم 3 نفره از استان قم بود که قصد داشتند قله را صعودکنند و پس از بازگشت پایین بروند. به پیشنهاد راهنما ما پناهگاه جدید تر را برای شبمانی انتخاب کردیم. قرار شد بچه ها تا ساعت11:45 استراحت کرده، کوله های یک روزه ی خود را آماده کنند و سپس شروع به حرکت کنیم. یکی از خانمها با اینکه مشکل جسمانی-حرکتی نداشت خواست که در پناهگاه بماند که من هم مخالفتی نکردم. ساعت 11:50 تیم به سمت قله حرکت کرد. تیم دانشگاه تهران تازه به پناهگاه رسیده بود. در ابتدای مسیر باد خفیفی می وزید شیب مسیر بسیار کم بود و همین باعث شد سرعت گروه بالا رود. یکی از بچه ها ظاهرا هنگام توقف لباس گرم نپوشیده بود و بدنش سرد و انرژیاش تخلیه شده بود، به همین علت با سرعت کمی همراه تیم می آمد.
عکس شماره9 - مسیر بعد از پناهگاه ، شیب بسیار کم همراه با برف پودری کم عمق نزدیک قله باد بسیار شدید و سردی شروع شد که در صورت همراه نداشتن دستکش و لباس گرم احتمال یخ زدگی وجود داشت. ساعت تقریبا 3:30{عصر} تیم به قله رسید و با وجود اینکه قله باد بسیار شدیدی داشت بچه ها نیم ساعت استراحت کردند. روی قله یک پناهگاه و آنتن مخابرات وجود داشت.
عکس شماره10– تیم بر فراز قله شیرکوه ساعت 4 تیم به سمت پایین حرکت کرد و تقریبا ساعت 5:30 همهی بچه ها پناهگاه بودند. ناهار به صورت گروهی بود. تقریبا ساعت 6:30 ناهار -یا بهتر بگم شام (ماکارونی)- آماده شد و دور هم خوردیم. پس از شام مراسم معارفه داشتیم که تقریبا دو ساعت و نیم طول کشید!! حدود ساعت 9:30 بچهها خوابیدند. پناهگاه تقریبا گرم بود ولی بیرون باد سرد و خفیفی می وزید. آسمان پر از ستاره بود ولی بدلیل سردی هوا بچه ها فقط در حد چند دقیقه از آسمان لذت بردند !!
عکس شماره11 – حرکت از پناهگاه به سمت ده بالا ساعت 6 {صبح جمعه9/12/87} بیدار شدیم و تا 7 وسایل را جمع کردیم. ساعت 7 میثم رزم آرا {از تیم برفخانه}با من تماس گرفت و گفت که تیم برفخانه هم برمی گردد و قرار بر این شد که ما با مینی بوس برویم تزرجان و آنها را هم سوار کنیم. البته من فراموش کردم که بپرسم که صعود کردند یا نه فقط پرسیدم که : «مشکلی پیش نیومد؟»، و میثم هم گفت که مشکلی نیست. آقای سالاری (راهنما) قبل از حرکت از پناهگاه به راننده مینی بوس زنگ زد و قرار شد که ساعت 10 روستای ده بالا منتظر ما باشد. قرار بر این بود که صبحانه را در مسیر بازگشت بخوریم. بیرون هوا سرد بود و باد داشتیم. ولی با طلوع خورشید هوا گرمتر شد. تصمیم بر این بود که قبل از دره نجیب صبحانه را بخوریم ولی بدلیل افت شدید دما در شب قبل، گِلها کاملا یخ زده بودند و حرکت گروه خیلی کند شده بود.
عکس شماره12 – مسیر بازگشت ، نمایی از قله ی شیرکوه و برفخانه هوا هنوز سرد بود بنابراین وارد دره شدیم تا به جای آفتاب گیر برسیم. مسیر کاملا یخ زده بود و جایی هم برای توقف وجود نداشت. تقریبا ساعت 9 از دره نجیب خارج شدیم و به چشمهی داخل دره تابستانخانه رسیدیم و برای صبحانه توقف کردیم.
عکس شماره13 – تابستانخانه ، توقف برای صبحانه
عکس شماره14 – مسیر بازگشت ، درز اُریز 9:45 از آنجا حرکت کردیم و تقریبا 10:30 به روستا رسیدیم و سوار مینی بوس شدیم. ابتدای دوراهی ده بالا – تزرجان میثم و آرش ناطقی و سینا شابختی هم به ما پیوستند و گفتند که میلاد احمدی و {رضا}لطفیان تصمیم گرفتند که دوباره برای رسیدن به قله تلاش کنند. (اطلاعات بیشتر در گزارش برفخانه منتشر میشود{امیدواریم که بشودJ حسنزاده}). قبل از ناهار رفتیم میدان امیر چخماق یزد و بعد به پیشنهاد راننده به زورخانهای که نزدیک میدان امیر چخماق بود رفتیم. ورودی هر دو مکان 200 تومان بود که تخفیف دانشجویی هم داشت!! بعد از بازدید از این دو مکان برای صرف ناهار رفتیم رستوران. هرکس هرچیزی میل داشت سفارش داد. هم قیمت ها مناسب بود و هم غذا. بعد از رستوران رفتیم مدرسه ی ضیائیه که نمی دانم چرا به زندان اسکندریه معروف بود. متاسفانه کسی آنجا نبود که در مورد بنا توضیح بدهد به همین دلیل جذابیت زیادی برای بچه ها نداشت.
عکس شماره 15– زندان اسکندریه!!! از خانه ی لاری ها که نزدیک زندان بود هم بازدید کوتاهی داشتیم. از آنجا به مسجد جامع یزد و بعد از آن به حمام «خان» رفتیم. حمام خان یک حمام قدیمی بود که الان تبدیل به سفره خانه شده است. آنجا استراحت کردیم و بستنی خوردیم. تیم دانشگاه تهران هم برای شام آنجا بودند. تقریبا ساعت 7:30 {عصر} به ایستگاه راه آهن برگشتیم و 8:50 به سمت تهران حرکت کردیم. قطار بدون تاخیر تقریبا ساعت 5 {صبح شنبه 10/1۲/87} وارد تهران شد. هزینه برنامه در کل 20000 تومان شد که به شرح زیر است: ردیف مقدار(تومان) شرح هزینه 1 10600 بلیط قطار 2 2500 کرایه مینی بوس از راه آهن تا روستای ده بالا و برگشت 3 2500 کرایه مینی بوس روز جمعه 4 900 هزینه ی ورودی جاهایی که بازدید کردیم 5 1000 حق برنامه گروه 6 2500 غذا در کل در طول برنامه مشکل خاصی به وجود نیامد. تنها مشکلی که این برنامه داشت انصرافهای متعددی که با انصراف سرپرست برنامه شروع شد و انصراف اعضا و حتی با انصراف راهنما در یک روز قبل از برنامه ادامه داشت!! این اتفاق میتوانست مشکلات زیادی را بهوجود آورد و هزینههای زیادی را به گروه تحمیل نماید. پیشنهاد بنده به هیئت رئیسه جدید این است که در موقع ثبتنام حتما مبلغی به عنوان پیشثبتنام دریافت شود تا در صورت انصراف، خسارتی به گروه وارد نشود (اتفاقی که در این برنامه افتاد). مورد دیگری که وجود داشت عدم برنامهریزی مناسب برای روز آخر برنامه بود: بازدیدها بدون برنامه ریزی و زمانبندی انجام شد که میتوانست منسجمتر انجام گیرد. البته مسئولیت برنامهریزهای برنامه بر عهدهی بنده بود که به دلیل نداشتن وقت کافی نتوانستم برنامهی مناسبی برای بازدید از شهر تهیه نمایم. {پایان.} |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 18:7 توسط
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
گزارشی که در ادامه خواهید خواند، به قلم آقای حسام یاوری یکی از همنوردان برنامه جزیرهنوردی قشم وهرمز-مورخ 21تا26بهمن1387- نگاشته شده که آقای مهدی رافعی (سرپرست برنامه) زحمت تایپ آنرا به عهده داشته اند. این گزارش مورخ 12فروردین ماه88 دریافت شد که هم اکنون تقدیم حضور خوانندگان میشود و به قول سرپرست برنامه، خواندن آن خالی از لطف نخواهد بود هر چند بهتر بود همراه با گزارش اصلی (منتشره در پست http://www.autclimbing.blogfa.com/post-447.aspx ) منتشر میشد. حسنزاده
به نام خدا گزارش برنامه جزیره نوردی در جزایر قشم و هرمز- بهمن1387 به قلم حسام یاوری دوشنبه 12/11/۸۷، ساعت 12:00 دو گروه در ایستگاه راه آهن قرار گذاشتیم. حرکت قطار ساعت 12:30 بود. چون بچهها بعضی از خریدهایشان را به روز آخر انداخته بودند بعضی ها با 5 تا 10 دقیقه تاخیر آمدند. سپس به راحتی از بخش کنترل بلیط گذشتیم و سوار قطار شدیم. در قطار چون هر گروه در داخل یک کوپه به دور از هم بودند با تقاضا از کوپه های اطراف توانستیم یکی از گروه ها را به کوپه ای نزدیک کوپه دیگر انتقال دهیم. پس از جابجایی کوله ها در هر کوپه بچه ها اندکی به بحث در کوپه هایشان پرداختند. در بین راه قطار برای نماز ظهر ایستاد و یکی از بچه ها در کوپه ماند تا دیگران نمازشان را بخوانند. بعد از نماز دو گروه شروع به حساب و کتابهای مالی گروه کردند و کمی از بارها را در بین کولهها تقسیم کردند. مواد غذایی که همراه داشتیم نیز جمع آوری شد و در یخچال قطار گذاشتیم. بعد یک جلسه معارفه در یکی از کوپه ها برگزار شد. پس از آن قطار برای نماز شب در ایستگاه نایین توقف کرد. هر توقف برای نماز حدود 20 دقیقه طول میکشید. چون تدارکات شام اول شخصی بود بچهها شامهایشان را روی میز کوپه ها گذاشتند و مشارکتی با چند تا غذا که از رستوران قطار گرفته بودیم خوردیم بعد هم بچه ها داخل یک کوپه جمع شدند و تا نیمه شب مشغول بازی بودند. برای هر کس در داخل کوپه یک بطری نیم لیتری آب گذاشته بودند که علاوه بر این محلی هم برای آب خوری وجود داشت. صبح قطار برای نماز توقف داشت. بعد از آن بچهها دیگر نخوابیدند و پتوها را جمع کردند تا صبحانه قطار را بخوریم. نانی که قطار برای صبحانه میداد اصلا کافی نبود و لازم بود از نانهای لواشی که همراه داشتیم استفاده کنیم. ساعت 9 بود که به ایستگاه راه آهن بندرعباس رسیدیم و از آن جا با سه تاکسی روانه اسکله باهنر شدیم. ده تا پانزده دقیقه طول کشید تا به اسکله رسیدیم. سرپرست گفت اگر عجله کرده بودیم با یک مینیبوس هم میتوانستیم برویم تا هزینه کمتر شود. در اسکله بوی بدی به مشام میرسید که میگفتند هم به علت کثیفی آب و هم شکوفایی جلبکها است. حدود یک ساعت و نیم که ما منتظر لنج بودیم بچه ها به زدن کرم ضد آفتاب و عوض کردن لباسهایشان پرداختند. دو گروه دیگر که موفق به گرفتن بلیط قطار نشده بودند و با اتوبوس آمده بودند آن جا به ما پیوستند. هوا خوب بود و با یک آستین کوتاه می شد سر کرد. دلیل انتخاب لنج این بود که راحتتر جا پیدا میشد نسبت به قایق موتوری، ولی مدت سفر ب | ||