|
|
|
|
|
به بهانه برنامه دماوند پایان هفته، انتشار مقاله ای را در این خصوص مناسب دیدیم. امیدواریم مورد توجه مخاطبان گرامی قرار گیرد. ![]() وقتي پا به ارتفاعات ميگذاريد اين وظيفة شماست كه آخرين اطلاعات را در اين مورد فرا گرفته باشيد. همه ما از منظره عظيم و فوقالعادهاي كه از يك قله مرتفع ديده ميشود لذت ميبريم ولي خطراتي در رفتن به ارتفاعات وجود دارد و دانستن اين خطرات بسيار مهم است. هيچ عامل خاصي اعم از سن، جنس يا شرايط فيزيولوژيك لازمه مستعد بودن فرد به بيماري ارتفاع نيست. بعضي افراد مبتلا ميشوند و برخي نميشوند و برخي براي ابتلا به اين بيماري مستعدترند. بيشتر افراد ميتوانند تا ارتفاع2500 متري با حداقل تأثير بالا بروند. اگر قبلاً به ارتفاعات نرفتهايد بايد محتاط باشيد. اگر قبل از اين به آن ارتفاع رفتهايد و مشكلي نداشتهايد به احتمال زياد بدون هيچ مشكلي ميتوانيد دوباره به همان ارتفاع برگرديد. چرا كه شما به خوبي با شرايط وفق پيدا كرده ايد. علل بيماري ارتفاع چيست؟ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 0:1 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
نگارنده: مهدي رافعي با تقدير از منصور احمدي و محمد مينائي بدليل كمك به تكميل گزارش و نيز با تشكر از حميد حسنزاده و بابك ضيا بخاطر بازخواني و ويرايش متن. برنامه كليك اگر چه با موفقيت اجرا شد ولي در برنامهريزي و اجرا، داراي نقايص و ضعفهايي بود كه در گزارش برنامه به اغلب آنها پرداخته نشده بود. علاوه بر آن در هر برنامهاي امكان مواجهه با حوادث غير مترقبه وجود دارد كه برنامه كليك نيز از اين قاعده مستثني نبود. در اين نوشتار به بيان ضعفها و مشكلات ايجاد شده در برنامه از ديدگاه نگارنده ي متن پرداخته خواهد شد، با اين اميد كه چراغي باشد براي اجراي بهتر برنامههاي آينده ي گروه. پيش از بيان ضعفها و نقايص بايستي ذكر شود كه بدليل برخوردهاي مناسب سرپرست در مواجهه با مسائل پيش آمده، تاثير اين مشكلات بر روند برنامه چندان چشمگير نبود. اولين ايراد وارد بر برنامه، نحوه ي قرار دادن آن در تقويم و تعيين سرپرست براي آن بود. در جلسه بررسي و تنظيم تقويم تابستاني گروه، براي تاريخ 26 و 27 تير ماه برنامه ي آبشار كمجل در نظر گرفته شد، كه نگارنده براي سرپرستي آن اعلام آمادگي كرد. مدتي بعد آبشار كمجل با دره كليك در وبلاگ انجمن جايگزين شد و تعداد نامزدهاي سرپرستي به عدد دو رسيد. نگارنده اطمينان داشت كه ديگر سرپرست برنامه نخواهد بود چرا كه براي سرپرستي اين برنامه نامزد نشده بود و هيچ هماهنگي نيز براي تغيير برنامه با وي صورت نگرفته بود. ولي شاهد آن بود كه حدودا يك هفته تا ده روز پيش از اجراي برنامه سرپرستي آن به وي ابلاغ گرديد. تغيير برنامه بدون اطلاع و هماهنگي با سرپرست يا سرپرستان احتمالي، اولين ضعف موجود در برنامه بود. ضعف دوم كه براي ديگر برنامههاي ابتدايي تقويم نيز به چشم ميخورد، فاصله زماني كوتاه بين تاريخ ابلاغ سرپرستي و اجراي برنامه بود. اين مسئله موجب بروز مشكلاتي از قبيل عدم امكان انتخاب دقيق و درست نفرات تيم و نيز تهيه ي بليط براي زمان مناسب گرديد. بيان ضعف بعدي نوعي نقد بر خويشتن است. پر واضح است كه در برنامههاي فني شناخت و يا اطمينان سرپرست از توانايي هاي افراد تيم ضرورت دارد. در برنامه اجرا شده حضور نفراتي كه پايين تر ازسطح برنامه بودند،(عدم انتخاب صحيح افراد تيم به دليل عدم شناخت مناسب) اگر چه خوشبختانه با حادثهاي همراه نبود ولي فشار زيادي را بر ساير نفرات تيم وارد كرد. بدون شك همهي اعضاي گروه خواهان رشد و شكوفايي آن ميباشند و اين رشد جز با تربيت افراد با تجربه و ميدان دادن به اعضاي جديدتر امكان پذير نيست. ولي اين سوال مطرح ميشود كه آيا ميتوان براي دستيابي به اين هدف افراد بي تجربه را صبح روز برنامه ثبت نام كرد؟ آن هم بدون داشتن وسايل فني و شناخت توانايي ها، براي حضور در برنامه اي فني؟!! دو ضعف ديگري كه در برنامه نمود بسياري داشت به برخي نفرات حاضر در برنامه باز ميگردد. اول چانهزنيهاي پيش از اجراي برنامه در نحوهي تامين تداركات و دريافت وسايل فني مورد نياز، و دوم دخالت و اعمال نظرهاي بسيار در تصميم گيريها، در طول برنامه. افرادي كه به شركت در برنامهاي تمايل دارند بايستي وقت و انرژي كافي را حتي پيش از اجراي برنامه براي آن در نظر بگيرند. براي نمونه، اگر چه در اجراي اين برنامه فاصله زماني بسيار كم بين جلسهي توجيهي و اجراي برنامه (حدودا 26 ساعت) خود دشواريهايي را در هماهنگي، تهيه ي تداركات و وسايل فني به همراه داشت، ولي نمي توانست توجيهي باشد تا نفرات حاضر براي گرفتن وسايل فني مورد نياز خود بهانه بياورند كه: «من دارم غذاي برنامه را درست مي كنم، اگه ممكنه وسايل را برام بياريد» در مورد مسئله دوم بايد به اين نكته توجه شود كه در اجراي برنامههاي فني سرپرست بيش از هر چيز نياز به آرامش و تمركز فكري دارد تا بتواند در موارد لزوم، تصميمات صحيح را اتخاذ كند. اعمال نظر و داوطلب شدنهاي پي در پي برخي از افراد حاضر در برنامه در هر تصميم گيري و حركتي، گر چه نشان از روحيه ي خوب همكاري و تمايل به فعال بودن فرد دارد ولي مي تواند تاثير منفي در روحيه و تصميم گيريهاي سرپرست داشته باشد، و بايستي از آن اجتناب گردد. بي شك كسي كه براي اجراي برنامه اي بعنوان سرپرست انتخاب مي شود صلاحيت و توان آن را داشته است و نيز قطعا سرپرست هر برنامه اي به توان تعدادي از نفرات تيم خود آگاهي و اطمينان دارد و در صورت لزوم، نظر آنها را نيز جويا خواهد شد. پس بهتر است كه در برنامه تابع سرپرست بوده و از دخالت اجتناب كرد. در كل مي توان بزرگترين ضعف برنامه را انتخاب نادرست افراد حاضر در برنامه دانست كه بخش اعظمي از آن متوجه نگارنده متن مي باشد. پيشنهاد مي شود كه در اجراي برنامه هاي فني، انتخاب نفرات حتما بر اساس شناخت كافي و اطمينان از توانايي فني و جسمي افراد صورت پذيرد.
و اما مشكلات و حوادث پيش آمده در طول برنامه: مشكلات از همان ابتداي برنامه آغاز شد. جايي كه قرار ساعت 12:30تا 12:45 رو به روي تعاوني يك ترمينال غرب و حركت، ساعت 13بود، در حالي كه دو تن از دوستان در ساعت 12:45 هنوز چهار راه ولي عصر بودند و ساعت 1:30 به ترمينال رسيدند. صحبت كردن با راننده براي توقف ماشين تا رسيدن آنها، عدم آشنايي دوستان با ترمينال غرب و فرستادن نفرات ديگر براي پيشواز! و راهنمايي ايشان به سمت ماشين! سكانس اول را رقم زد. بهانه دير رسيدن اين بود كه:« تهيه تداركات تيمي كه بر عهده ما بود طول كشيد، چون دير به ما اطلاع داديد كه براي چند نفر تدارك ببينيم». زمان اين اطلاع رساني شب برنامه و بين ساعت 8 تا 9 بود، ولي آيا نمي شد خريدها براي سقف نفراتي كه تعيين شده بود در روز قبل صورت ميگرفت، چرا كه نوع غذا مشخص بود و دوستان به اين مسئله واقف بودند كه شب هنگام نمي توانند براي خريد اقدام كنند.( بدليل محدوديت خروج از خوابگاه در شب) مشكل دوم هنگام پياده شدن از اتوبوس در نوشهر اتفاق افتاد. جايي كه چون يكي از وعده هاي غذايي گروه به همراه يك تسمه در كوله جاسازي نشده بود، در اتوبوس جا ماند. اعضاي گروه سه ساعت بعد متوجه آن شدند. توجيه اين بود كه:«شما گفتيد غذا را بياريد ترمينال اونجا تقسيم مي كنيم بين بچه ها و وقتي رسيديم(كه البته دير رسيدند)...(يكي از نفرات)غذا را از ما گرفت و داخل ماشين گذاشت. موقع پياده شدن هم كه گفتيد كوله ها را برداريد بريد پايين نفر آخر چك مي كنه چيزي جا نمونده باشه.» در نهايت شايد بتوان سه عامل را در بوجود آمدن اين مشكل دخيل دانست:1- عدم توجيه درست نفرات توسط شخص هماهنگ كننده 2- دير رسيدن و نيز سهل انگاري خود نفرات(تقسيم اوليه بار قبل از سوار شدن صورت گرفته بود) 3- سهل انگاري نفر آخر در چك كردن نهايي اتوبوس.( قضاوت در مورد ميزان تاثير هر كدام از عوامل به عهده خواننده) مشكل سوم كمي بعدتر اتفاق افتاد يعني جايي كه دو ماشين براي حركت به سمت كلبه (يعني مبدا حركت) دربست شد، ولي سرعت آنها بسيار متفاوت بود. هيچ يك از نفرات حاضر در برنامه مسير ابتداي جنگل تا كلبه و از كلبه تا آبشار، يعني ابتداي مسير حركت در دره، را قبلا طي نكرده بودند، و راهنماي تيم نقشه GPS نشانه گذاري شده توسط تيم شناسايي بابك ضيا بود. حضور سرپرست در ماشين اول و GPS در ماشين دوم موجب قطع ارتباط بين اين دو گرديد. ماشين اول در نقطه اي كه به اشتباه آن را همان كلبه نشانه گذاري شده شناسايي كرده بودند پياده مي شوند و به ماشين اجازه بازگشت مي دهند، در حالي كه با رسيدن ماشين دوم و مكان يابي با GPS مشخص شد كه هنوز فاصله هوايي چهار و شش دهم كيلومتري تا كلبه مبدا حركت وجود دارد. اين اشتباه اگرچه با خوش شانسي در روز بعد جبران شد( عبور يك نيسان از مسير و رساندن گروه به كلبه مبدا حركت)، ولي مي توانست توان گروه را تا حد زيادي تقليل دهد. در اين مورد، سرپرست در مرحله اول نبايد اجازه مي داد تا چنين فاصله اي بين دو ماشين ايجاد شود و در مرحله دوم چون كلبه را صرفا از روي احتمالات و گفته هاي راننده شناسايي كرده بودند نبايد تا رسيدن ماشين دوم و حصول اطمينان از مكان يابي صحيح، به ماشين اجازه برگشت مي داد. صبح روز بعد و با رسيدن به كلبه، مشكل بعدي رخ نمود و دستگاه GPS تيم كه از مدل هاي قديمي بود، بدليل هواي ابري و نيز ورود به منطقه جنگلي از كار افتاد. اين مشكل باعث شد تا تيم از مسير اصلي منحرف شده و با مشكلاتي مواجه شود كه در گزارش برنامه به آنها اشاره شده بود. در برنامه هاي فني و يا سطح بالا حصول اطمينان از كارآيي راهنماي برنامه- چه انسان باشد و چه دستگاه- در شرايط مختلفي كه امكان مواجهه با آن در برنامه وجود دارد، پيش از اجراي برنامه ضروري است. زمان هاي تلف شده ناشي از مشكلات بالا باعث شد تا تيم در ساعت 13 به كف دره، يعني ابتداي مسير حركت درون دره برسد و ساعت 14 حركت خود درون دره را آغاز كند. اين شروع دير هنگام حركت، موجب شد تا تيم نتواند طول كافي از مسير دره را در روز اول طي نموده و به محل مناسبي براي شب ماني برسد. در مورد محل شب ماني و خطرات آن در گزارش برنامه به تفصيل صحبت شد. بروز اين مشكل تحت تاثير دو عامل بود. اول نداشتن ديد درستي از مسير و ميزان فاصله تا محل مناسب براي شب ماني و دوم عدم تمايل سرپرست به برخورد با تيم دوم (به سرپرستی بابک ضيا) كه قرار بود بعد از ظهر آن روز به محل آبشار برسند و صبح روز بعد حركت خود را آغاز نمايند. گر چه حركت كند تيم و خسته شدن زود هنگام نفرات (بدليل اتلاف بخشي ازانرژي در طي فاصله كلبه تا دره) نيز مزيد بر علت شده بود. بهتر بود كه با توجه به مسائل ذكر شده و تاخيرهاي بوجود آمده حركت درون دره به صبح روز بعد موكول مي شد. روز دوم برنامه با حادثه اي غير مترقبه و بسيار دور از انتظار همراه بود، مشاهده ي جنازه اي در مسير حركت، اگرچه جنازه بالا تنه نداشت و بعلت باد كردن و فساد شبيه قارچ شده بود، ولي تشخيص اينكه به يك انسان تعلق دارد كار چندان دشواري نبود. از آنجايي كه افراد مختلف توان روحي متفاوتي دارند و ديدن چنين صحنه هايي مي تواند تاثير منفي شديدي بر روحيه برخي از افراد داشته باشد، چگونگي مواجهه با آن در برنامه هاي اين چنيني بسيار مهم است. اولين اقدام مي تواند ممانعت از آگاهي ساير نفرات تيم باشد. يعني نفراتي كه جلوتر حركت مي كنند و با چنين صحنه هايي مواجه مي شوند، بايستي حتي المقدور جهت حركت را تغيير دهند و يا حواس نفرات را بگونه اي پرت كنند كه متوجه موضوع نشوند و تنها آگاه كردن سرپرست كافي مي باشد. متاسفانه اين مسئله در برنامه رعايت نشد و عملكرد نادرست نفراتي كه براي اولين بار با صحنه مواجه شده بودند، باعث شد تا بيش از نيمي از افراد گروه صحنه را ببينند و تقريبا همه از آن آگاه شوند. اين ديدار و آگاهي تاثير بسيار بدي بر روحيه برخي از نفرات حاضر در برنامه گذاشت و بشدت توان جسمي آنها را نيز تحليل برد. عدم نگاه به بالا، عدم خوردن غذا بمدت بيش از20 ساعت، احساس تهوع، كند شدن ريتم حركتي و فرو رفتن در خويشتن از نشانه هاي ظاهري اين درهم ريختگي روحي بود. در چنين حالت هايي عملكرد ديگر اعظا گروه بسيار مهم مي باشد. آنها نبايد اجازه دهند تا فرد تنها شده و در افكار خود فرو رود. بلكه بايستي با وي صحبت كنند و در صورت امكان با توضيح و توجيهات مرتبط و در غير اين صورت با پرت كردن حواس، شخص را از فضايي كه در آن قرار گرفته خارج و سعي نمايند تا روحيه او را بازسازي كنند. مسئله ديگر اطلاع رساني چنين حوادثي به مقامات محلي مسئول مي باشد. البته اين اطلاع رساني به مقامات محلي توسط تيم صورت نگرفت، از دلايل اين عدم اطلاع رساني مي توان كمبود وقت و عدم تمايل به درگير شدن با عواقب آن!!!! را نام برد. بايستي ذكر شود كه دو نفر از اعضاي گروه تصميم داشتند كه اين اطلاع رساني را در زماني ديگر صورت دهند ولي اين اطلاع رساني در روز بعد توسط تيم ضيا صورت گرفته بود. مشكل بعدي كه شب هنگام و تا صبح برخي از نفرات تيم را آزار داد، سرما بود. با توجه به هواي منطقه، فصل اجراي برنامه و مشورت با افراد خبره در جلسه توجيهي عنوان شد: «در صورتي كه سرمايي نباشید! و از توان بدني مناسبي برخوردار باشيد، يك كيسه خواب براي هر دو نفر كافي است. انتخاب بر عهده خود شماست»، ولي آن شب برخي كه غالبا تجربه ي چنين برنامه اي را پيش از اين نداشتند از انتخاب خود ناراضي بودند و اصلا شب راحتي را تجربه نكردند. «قضاوت در مورد اين بخش بر عهده خواننده» پايين تر بودن توان جسمي و فني تعدادي از نفرات حاضر در برنامه از سطح چنين برنامه اي، مشكلاتي را در طول برنامه بوجود مي آورد، كه در قالب وارد شدن فشار بيشتر به برخي ديگر از اعضا جبران مي شد. يكي از اين مشكلات زمين خوردن و آسيب ديدن زانوي يكي از نفرات بدليل تحليل توان جسمي بود كه اگرچه خوشبختانه مصدوميت جدي به همراه نداشت ولي آهنگ كند حركتي گروه را كندتر كرد. در اين زمينه در بالا به تفصيل سخن رفت. نكته پاياني نه ضعف برنامه بود و نه مشكل پيش آمده در در برنامه، بلكه معضلي است كه در برخي از برنامه ها و در مواجهه با برخي از افراد شاهد آن هستيم و آن عدم توجه به توصيه ها و هشدارها است. به بيان ديگر سهل انگاري هاي شخصي افراد. براي نمونه، گرچه قبل از اجراي برنامه و در طول آن مكررا بر ضرورت آب بندي محكم و اصولي وسايل تاكيد شد، ولي باز هم يكي از افراد گروه مجبور به باقي گذاشتن كيسه خواب خود در ميانه راه شد، چرا كه وزن كسيه خواب به اضافه آب نفوذ كرده در آن، فوق العاده زياد شده بود!!! در پايان مجددا متذكر مي شود كه مسائل و مشكلات پيش آمده در برنامه در اين گزارش اندكي بزرگنمايي شده بود تا ملموس تر گردند، با اين اميد كه در برنامه هاي بعدي شاهد بروز چنين مشكلاتي نباشيم.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 13:4 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
تاثیرات زیانبار پرتوهای فرابنفش بر پوست به ویژه هنگام قرار گرفتن در معرض مستقیم نور آفتاب، حفاظت ویژه از پوست را جزیی از آیین کوهنوردی نموده است. اگر این حفاظت را «آیین حفاظت از پوست» بنامیم، کرم ضدآفتاب به عنوان یکی از مهم ترین اجزاء این آیین نقش موثری در سلامت پوست کوهنورد دارد. دانستن پاسخ پرسش هایی مانند، آیا استفاده از کرم ضدآفتاب همه ی تاثیرات پرتوهای فرابنفش را به صفر کاهش می دهد؟ آیا استفاده از کرم ضدآفتاب تاثیرات سوء برای بدن به همراه ندارد؟ ما را کمک می کند تا در گزینش کرم های ضدآفتاب، میزان استفاده ی این نوع کرم ها، میزان اعتماد به آن ها، طرز استفاده ی آن ها، تامل بیشتری بکنیم. در این مقاله کوشش شده تا حد زیادی به این پرسش ها پاسخ دهد. تردید در موثر و بی ضرر بودن کرم های ضدآفتاب تاراپارکریاب/ترجمه کوروش حاضرمشار سال هاست که متخصصان به ما می گویند کرم ضدآفتاب از پوست شما محافظت می کند. اما اکنون پس از آن که یک گروه زیست محیطی بی خطر بودن بسیاری از مارک های معروف را به چالش کشید، خیلی ها در موثر بودن این توصیه تردید کرده اند. دکتر دارل ریگل، استاد بالینی بیماری های پوست در دانشگاه نیویورک که درباره سرطان پوست پژوهش می کند می گوید: «بیماران سردرگم شده اند. بیمارانی دارم که می آیند و از من می پرسند آیا با استفاده از کرم ضدآفتاب به خودم آسیب می زنم؟» آخرین گزارش از طرف «گروه تحقیق محیط زیست» منتشر شد که مدعی است در بررسی نزدیک به هزار محصول ضدآفتاب، معلوم شد از هر پنج کرم چهار تا در برابر آفتاب محافظت کافی از پوست به عمل نمی آورد یا حاوی اجزای تشکیل دهنده ای است که ممکن است برای سلامتی فرد مضر باشند. اما متخصصان پوست که پژوهش این گروه را مرور کرده اند می گویند بزرگ ترین مشکل آن است که این بررسی فاقد دقت علمی است. آن ها بیش از همه نسبت به سیستم درجه بندی کرم های ضدآفتاب انتقاد دارند و می گویند که سلیقه ای است و مبتنی بر هیچ معیار علمی پذیرفته شده ای نیست. دکتر وارویک موریسون (W.Morison)، استاد پوست پزشکی دانشگاه جانزر هاپکینز و ریئس کمیته زیست شناسی نور بنیاد سرطان پوست که بی خطر بودن و تاثیرگذاری کرم های ضدآفتاب را آزمایش می کند، می گوید:«کاری که آن ها کرده اند ایجاد سیستم خودشان برای ارزیابی چیزها است. استفاده از این مقیاس برای تشخیص این که آیا یک کرم ضدآفتاب از پوست خوب محافظت می کند یا بد، علم جعلی است.» دکتر موریسون هیچ وابستگی مالی به سازندگان کرم های ضدآفتاب ندارد و برای بنیاد سرطان پوست هم رایگان کار می کند. به گفته ی سونیا لاندر (S.Lunder)، تحلیلگر ارشد گروه تحقیق محیط زیست، بانک داده ها و سیستم درجه بندی بر اساس بازنگری گسترده منابع پزشکی درباره کرم های ضدآفتاب است. از حدود هزار کرمی که بررسی شده این گروه تنها 143 مارک را توصیه می کند. بیشتر آن ها نام های نه چندان شناخته شده ای حاوی تیتانیوم و روی هستند که در برابر پرتو فرابنفش دفاع موثری انجام می دهند. اما مصرف کنندگان به خاطر رنگ سفیدی که در هنگام استفاده از خود روی پوست به جا می گذارند، تمایل چندانی به استفاده از آن ها ندارند. این گروه به ویژه علاقه مند بودند بدانند آیا ترکیبی به نام اکسی بنزون (oxybenzone) که در بیشتر کرم های پرطرفدار به کار می رود بی خطر است یا نه. اما پژوهش های انجام شده روی اکسی بنزون بسیار محدود است. از همه جدیدتر، مراکز کنترل و پیشگیری از بیماری در پژوهشی 2517 نمونه ادرار جمع آوری شده در فاصله ی 2003 تا 2004 از نمونه معرف جمعیت بالای 6 سال را به عنوان بخشی از برنامه ارزیابی وضعیت ملی بهداشت و تغذیه، تجزیه کردند. بر اساس نتایج این تجزیه ها که این ماه در ژورنال «دورنمای سلامت زیست محیطی» به چاپ رسید، در 97 درصد از نمونه ها اکسی بنزون یافته شد. در ادامه این مقاله آمده است که ارتباط تماس با اکسی بنزون «با آثار سوء بر سلامتی انسان مشخص نشده است» و این که کرم ضدآفتاب ابزار مهمی برای محافظت در برابر آفتاب سوختگی و سرطان پوست است. اما پژوهشگران معتقدند برای تعیین این که آیا این ماده شیمیایی تاثیر معناداری روی بدن دارد یا خیر، بررسی های بیشتری باید انجام شود. دکتر ریگل که به سازندگان کرم های ضدآفتاب مشورت می دهد، می گوید: «این چه معنایی می دهد؟ سال ها است که از این ماده استفاده می شود و هیچ کس مشکلی نداشته است. خطرناک نامیدن آن گمراه کننده است» چند بررسی روی جانوران به این نگرانی دامن زده است که اکسی بنزون ممکن است در کار غدد درون ریز اختلال ایجاد کند. اما چندین پژوهشگر اعلام کرده اند که این فقط یک نگرانی نظری است و به هیچ وجه وجود چنین تاثیری در انسان اثبات نشده است. مقاله ی دیگری که دو سال پیش در ژورنال زیست شناسی و پزشکی Free Radical چاپ شده، در این باره که وقتی کرم ضدآفتاب در پوست جذب می شود و با نور خورشید واکنش می دهد چه اتفاقی می افتد، نگرانی های مشکل سازی برانگیخت. در این گزارش آمده بود که در شرایط خاص، کرم های ضدآفتاب حاوی اکسی بنزون و سایر فیلترهای فرابنفش می توانند سبب شوند آسیب رادیکال آزاد به پوست وارد شود؛ فرایندی که به لحاظ نظری می تواند منجر به سرطان پوست شود. در این پژوهش از مدل های آزمایشگاهی پوست استفاده شد، به همین خاطر بعضی پژوهشگران می گویند که این معرف قابل اطمینانی نیست که بر اساس آن بتوان گفت در انسان چه اتفاقی می افتد. اما نویسندگان این مقاله می گویند که این آسیب تنها هنگامی وارد می شود که نور فرابنفش به ضدآفتابی برسد که به داخل پوست نفوذ کرده است. به گفته ی آن ها راه حل آن است که برای جلوگیری از ورود پرتوهای فرابنفش، مدام به خودشان کرم بزنند. کری هنسون (K.Hanson)، نویسنده ی اصلی این مقاله و پژوهشگر ارشد دانشگاه کالیفرنیا در ریورساید، می گوید: « ممکن است نقض غرض به نظر رسد، اما با استفاده مجدد از کرم ضدآفتاب از خودمان در برابر رسیدن نور فرابنفش به هر کدام از فیلترهای فرابنفش که ممکن است به درون پوست نفوذ کرده باشند،محافظت می کنیم. در حال حاضر گمان می کنم شواهد کافی برای این ادعا در اختیار نداشته باشیم که کرم های ضدآفتاب حاوی اکسی بنزون قطعا خطرناک اند.» با این حال دکتر هنسون اضافه کرد که روی فیلترهای فرابنفش به کار رفته در کرم های ضدآفتاب باید آزمایش های بیشتری صورت بگیرد «تا درک بهتری از چگونگی عملکرد این مولکول ها در پوست به ما بدهند.» به نظر او یک راه حل شاید افزودن آنتی اکسیدان ها به کرم باشد تا این تاثیر را خنثی کند. او گفت در این رابطه با سازندگان کرم های ضدآفتاب صحبت کرده است. اداره غذا و داروی ایالات متحده (FDA) مشغول آماده سازی قوانینی است که روی برچسب کرم هایی که می خرند اطلاعات بیشتری به مصرف کنندگان خواهد داد. هنوز بیشتر پزشکان کرم های ضدآفتابی را توصیه می کنند که عدد SPF بالایی داشته باشند و در آن ها ترکیبی از اووبنزون(avobenzone) و اکسی بنزون به کار رفته باشد؛ ترکیباتی که از پوست در برابر دو نوع پرتو فرابنفش UVA و UVB محافظت می کنند. اووبنزون که پاسول 1879 نیز نامیده می شود، در معرض نور آفتاب به سرعت تجزیه می شود. اما بسیاری از مارک های معروف، از جمله نوتروجینا همراه با هلیوپلکس جانسون و جانسون، آووینو همراه با ترکیب ضدنور فعال و چند تا از مارک های کاپرتون، ازفرمولی استفاده می کنند که مانع تجزیه آن می شود. محصولات ال اوریل که حاوی ماده ترکیبی جدید مکسوریل (Mexoryl) هستند نیز به گفته پزشکان چتر حفاظتی گسترده ای فراهم می کنند. به خاطر سپردن این نکته مهم است که کرم ضدآفتاب تنها یکی از راه های محافظت از پوست است. مردم نه تنها معمولا از کرم ضدآفتاب کافی استفاده نمی کنند بلکه گام های دیگری که برای محافظت از خودشان دربرابر تاثیر زیانبار نور آفتاب لازم است را نیز برنمی دارند. دکتر موریسون می گوید: «مردم بیش از حد روی کرم های ضدآفتاب تمرکز می کنند. برای محافظت از پوست مجموعه ای از اقدامات باید انجام شود. استفاده از کلاه، ماندن در سایه، بیرون نرفتن در داغ ترین ساعت های روز و پوشاندن قسمت های برهنه همه بخش هایی از فرایند محافظت است. همه چیز که کرم ضدآفتاب نیست.» مرجع:ص۳۳، شماره 57، مجله هفتگی شهروند امروز-یکشنبه13مرداد87 با مرجع اصلی NewYork Times, Jul.22,2008 |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت 22:35 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
تابستان، فصل صعود به قله های بالای 4500 متر (دماوند، علم کوه و سبلان) برای کوهنوردان غیر حرفه ای است، چه در سه فصل ديگر صعود به این قله ها نیازمند تجربه و تجهيزات حرفه ای است. از طرف دیگر کوهنوردان می کوشند تا با صعود به این ارتفاعات در تابستان، لذت دستیابی به بلند ترین قله های ایران را تجربه کنند. اما صعود به این ارتفاعات، همواره نگرانی مواجه شدن با عوارض و بیماری های ارتفاع[1] را برای کوهنوردان ایجاد می کند، به خصوص هنگامی که اولين تجربه اشان باشد. و از آن جا که کم تجربه ها معمولا با گروه اقدام به صعود به این قلل می کنند، چاره ای ندارند جز این که ببینند گروه چه تمهیدی برای جلوگیری از بروز عوارض ارتفاع اندیشیده است. و چنان که در تقویم تابستانی بیشتر گروه های کوهنوردی ایرانی می بینیم، اولین راه پیشگیری، اجرای برنامه ی صعود به قله ای 4000 متری، يک هفته قبل از صعود به قله ی اصلی است. گروه های تهرانی نیز اغلب شب مانی توچال را اجرا می کنند تا با ماندن حدود 12 ساعت در ارتفاع نزدیک به 4000 متر، برای برنامه ی هفته ی بعد به اصطلاح "هم هوا"[2] شده باشند. همواره این پرسش برایم مطرح بوده که آیا واقعا 12 ساعت ماندن در ارتفاع 4000 متر و سپس حدود 6 روز ماندن در ارتفاع حدود 1300 متر (میانگین ارتفاع تهران) تاثیری در عدم دچار به بیماری های ارتفاع دارد؟ یا این که این تفکر، تفکری است غلط و سنتی و باید با روشی دیگر جایگزین شود؟ به دنبال مرجعی مستند برای پاسخ به سوال فوق بودم، تا این که به قسمت پرسش و پاسخ سایت BodyResults برخوردم: سوال: "قصد دارم در بهار جاری به قله ی رینیر (4392 متر)[3] صعود کنم. معمولا هم هوایی چه مدت پایدار است؟ توصیه اتان چیست؟ آیا بایستی یک هفته قبلش قله ی آدامز (3742 متر)[4] را صعود کنم؟" پاسخ: "درباره ی تاثیر ارتفاع بر کوهنوردان و اسکی بازان، زیاد نوشته اند و حتی بیشتر از آن در مورد اهمیت سرعت مناسب صعود برای هم هوایی[5] (که برای ارتفاع بالای 3000 متر تقریبا 300 متر در روز پیشنهاد می شود). اما توجه چندانی به روند عکس هم هوایی[6] مخصوصا به ارتباط آن با انجام موفقیت آمیز صعود سریع به قله های دیگر، نشده است. بنا به گفته ی لورنس آرمسترانگ در کتابش[7]، نرخ از بین رفتن سازگاری بدن با ارتفاع زیاد، در انسان های مختلف، متفاوت است؛ همان طور که پیش بینی این که چه کسی دچار بیماری ارتفاع می شود مشکل است، دانستن این که پس از فرود از ارتفاعات چه مدت حالت هم هوایی طول می کشد نیز دشوار است. اگر شما کمتر از یک یا دو روز در ارتفاعات متوسط باشید (ارتفاعاتی مانند رینیر یا بیکر (3285 متر)[8] که کوهنوردان بعد از 24 ساعت به ارتفاع پایین بر می گردند) بدن شما زمان کافی برای هم هوایی مناسب نخواهد داشت. ترکیب خون بعد از دو هفته در معرض ارتفاع قرار گرفتن، با افزایش تولید گلبول های قرمز و هموگلوبین تغییر می کند و این در حالی است که بیشتر مردمی که که به ارتفاعات شمال غرب آمریکا صعود می کنند تنها سه یا چهار روز در معرض ارتفاع هستند. مطالعه ای که توسط آرمسترانگ انجام شده بیان می کند که حجم گلبول های قرمز در افرادی که در ارتفاعات بالا زندگی می کنند (مردمی که بیشتر زندگی اشان را در ارتفاع بالای 2000 متر سپری کرده اند) بعد از ده روز زندگی در سطح دریا کاهش می یابد. انسانی که زمان کمی حدود یک یا دو روز را در ارتفاع به سر می برد، حقیقتا زمان کافی برای تغییرات فیزیولوژیکی با تاثیر بلند مدت نخواهد داشت. عموما پیشنهاد می شود که قبل از صعود به قله ی رینیر به ارتفاعاتی نظیر بیکر یا آدامز صعود کنید بنا به این دلایل: 1) ببینید در ارتفاعات بالا چه احساسی دارید؛ 2) وقتی در فشار هوای کم ارتفاعات، احساس خفیف تهوع دارید چه غذایی با بدن شما سازگار است؛ 3) وزن مشابه صعود اصلی و وسایل مناسب را همراه خود ببرید؛ 4) اگر امکانش باشد صعود تیمی را با هم گروهی هایتان تمرین کنید. به هر حال، اگر برنامه اتان اینست که با صعود به قله های دیگر برای صعود اصلی تان هم هوا شوید، پیش برنامه اتان را تا حد ممکن بسیار نزدیک به برنامه ی صعود به قله ی رینیر بگذارید، وگرنه تاثیر بسیار اندک هم هوایی ای که در صعود به آدامز یا بیکر به دست آورده اید قطعا از بین خواهد رفت." دیدیم که هم هوایی 12 ساعته ی شب مانی توچال یا موارد مشابه در طی شش روز زندگی در تهران قطعا از بین خواهد رفت و تاثیری بر صعود بهتر به دماوند یا علم کوه یا سبلان نخواهد داشت مگر آن که هدفتان چیزهای دیگر باشد که ذکر شد نه هم هوایی. حال چاره چیست؟ چه کنیم تا از عوارض ارتفاع در امان باشیم؟ اهم توصیه ها این گونه است: - آهسته صعود کنید. در ارتفاع بالای 3000 متر هر روز تنها 300 متر ارتفاع بگیرید و به ازای هر 900 متر ارتفاع گرفتن یک روز استراحت کنید. اگر در یک روز بیش تر از 300 متر صعود کردید برای خوابیدن به همان ارتفاع 300 متری برگردید. ] این شیوه، شیوه ای است که اروپایی ها در صعود به دماوند به کار می گیرند. برخی تیم ها دماوند را 5 روزه صعود می کنند! اما برای کوهنوردان ایرانی که به ارتفاعات 4000 متری عادت دارند چنین سرعتی غیر معمول و خسته کننده است. اما آهسته صعود کردن باید مد نظر قرار بگیرد. برای مثال اگر دو روزه قصد صعود به دماوند از جبهه ی جنوبی دارید فاصله مسجد (3000 متر) تا بارگاه (4200 متر) را 6 ساعته و با آرامش و تنفس عمیق صعود کنید. [ - آب بنوشید. هم هوایی معمولا با کم شدن مایعات بدن همراه است. بنابراین با نوشیدن مناسب مایعات، کمبود را جبران کنید. ادرارتان باید زیاد و تمیز باشد. - آسان بگیرید، اگر اولین صعودتان به ارتفاعات زیاد است بیش از حد به بدنتان فشار نیاورید. فعالیت سبک در طول روز (هنگامی که کمپ برپا می کنید) بهتر از خوابیدن است چرا که هنگام خواب تنفس کاهش می یابد و علائم بیماری ارتفاع تشدید می شود. - از استعمال دخانیات و مواد الکلی و داروهای کندساز[9] همانند مسکن ها و خواب آورها اجتناب کنید. این ها نیز هنگام خواب تنفس را کندتر و علائم را تشدید می کنند. - کربوهیدرات زیاد بخورید (70 درصد کالری اتان را از کربوهیدرات ها تامین کنید). منابع: 1- Armstrong, 2- 3- Graetzer, Dan. High Altitude and its Effects on Exercise Performance. 4- Rick Curtis, Director, Outdoor Action Program. 1999. Outdoor Action Guide to High Altitude: Acclimatization and Illnesses
[1] Altitude Sickness [2] Acclimated [3] [4] [5]Altitude Acclimatization [6] Deacclimatization [7] Performing in Extreme Environments, [8] [9] depressant drugs |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 10 خرداد1387ساعت 16:28 توسط
|
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
جدول زیر فهرست بلندترین قله ها و کوههای ایران می باشد.
برگرفته از سایت: http://www.mountainzone.ir
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 3:2 توسط
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
برداشتی از مراسم اولین گردهمایی سالیانه کوهنوردان دانشگاه صنعتی امیرکبیر (گرامیداشت صعود همزمان به پانزده قله مطرح ایران(شهریور85) و مجمع عمومی سالانه انجمن) دوشنبه 21آبانماه1386 می گویند یکی از دلخوشیهای ما ایرانیهای شرقی، یاد گذشته هاست. شاید همین بهانه کافی باشد تا برای دیدار دوستان هم که شده آنقدر انگیزه داشته باشیم که در مراسم شرکت کنیم. گرچه شروع رسمی مراسم ساعت 5 عصر اعلام شده، اما خوش و بش های جانانه حضار را آنقدر سرگرم می کند که تاخیر نیم ساعته در شروع برنامه محسوس نیست. سرافراز با لحن خودمانی، ساده و رک همیشگی اش بخوبی مجلس داری می کند. جستجوی چهره های آشنا در جمع و سلام و احوالپرسی از دور یا نزدیک، توجه به صحبتهای خانم رحمانی فرد بعنوان سرپرست فعلی گروه-که البته تا پایان جلسه مسئولیتش را به فرد شایسته ای واگذار می کند- و پر کردن فرمهایی که خانم شمسی خانی برای معرفی و عضوگیری اولیه انجمن کوهنوردان فارغ التحصیل دانشگاه توزیع کرده اند ، دلمشغولی اصلی حاضرین است. آمفی تئاتر طبقه هفتم دانشکده معدن در ضلع شرقی دانشگاه هنوز آنقدر جا دارد که مهمانها از راه برسند. پیشکسوتان و بنیانگذاران اولیه گروه (آقایان شیرمحمد و چاووشی و ...) اینجا هم پیش قراولند و از ابتدای جلسه حاضرند. گزارش عملکرد یکساله گروه توسط سرپرست با صدایی نافذ و زیر و تصاویری از برنامه های یکسال گذشته با ذکری از فراز و نشیبها ، تم اصلی است. دستور بعدی که تقدیر از شرکت کنندگان در برنامه 15 قله (شهریور 85) است بخوبی توسط سرافراز، اجرا می شود. فضا، دانشجویی است و ساده و کمتر کسی است که دعوت مجری را برای سخنی کوتاه اجابت کند و ای کاش سرافراز، مجری نبود تا آنچنانکه شایسته اوست تقدیرش کنند. در دکور صحنه، چینشی هوشمندانه از بسته های کاملا مکعبی در سه ردیف که تداعی گر پرچم سه رنگمان است، جلب نظر می کند. شرکت کنندگان در برنامۀ 15 قله، به ترتیب ساعت صعودشان در روز 24 شهریور پارسال، از زردکوه ابتدایی تا توچال انتهایی با تشویق حاضران و به فراخور اینکه نایب دوستان غایبشان هم هستند، یک یا چند بسته مکعبی نصیبشان می شود. لیوانی مزین به آرم یادبود از بهترین گزینه های موجود برای محتوای این جوایز بود. شاید اگر حضور پدر و مادر نیما یزدی پور به عنوان یکی از همنوردان پر افتخار گروه و یاد لیلا بهرامی و سایر همنوردانمان که در جمع ما حضور نداشتند، نمی بود، کار امروز کامل نمی شد. آقای چاووشی سخنران بعدی است که از همه به ویژه سرپرستان پیشین گروه دعوت می کند برای برنامه کلکچال 8 آذر، تا همفکری کنند برای انجمن نوپای کوهنوردان فارغ التحصیل. در اقدامی نمادین و ابتکاری جالب، سرافراز بازار مکاره ای راه می اندازد که در آن بخوبی بخشی از سرمایه های معنوی گروه را به عینیت مادی می رساند و در این معامله، لوح فشرده گلچین عکسهای گروه از نخستین برنامه ها تا کنون، بهانه خوبی برای همیاری است. تجلیل از محمد مینایی با یک حلقه طناب 10.5 ماجرای جالبی است که او از این تقدیر به قول خودش شوکه شده است. آقای دایی چین، بازرس فنی کار و تازه فارغ التحصیل گروه، با بیانی شیوا میداندار اداره این بخش است. چقدر خوب شد که دوستان فراموش نکردند از همنورد بلندقامت شیرازی و سرپرست مثال زدنی گروه در دوره پیش(محسن انواری)، تقدیر کنند. انواری گرچه سخنهای شنیدنی برای گفتن داشت، با آرامش همیشگی اش به گرفتن هدیه از خانم رحمانی فرد اکتفا کرد. حالا واقعا وقت پذیرایی بود. این بخش از برنامه در بیرون سالن با نسکافه و چای به همراه شیرینی و موز، کام دوستان را شیرین کرد. حتی اینجا هم خانم عزیزی لحظه ای فروگذار دوربین نیست و مدام مشغول ثبت لحظه هاست. ادامۀ مراسم با عکس یادگاری دسته جمعی و تکنیکهای پیشرفتۀ آقای کج کلاهی(عکاس)همراه است. دیگر وقت انتخابات است و دوستانِ سه بیست و ششمی بعنوان رای دهنده و پنج دوازدهمی بعنوان نامزد، در سالن باقی مانده اند. واجدین شرایط نامزدی سرپرستی گروه، یکی یکی دلایل خود را برای نامزدی یا انصراف می گویند و برخی هم نمی گویند. میلاد احمدی و خانم خوشخو نامزدهای سرپرستی گروه و سرافراز و حسین نژاد برای سمت بازرس گروه، گزینه های موجودند. حقا که میلاد برادر خلف منصور است و این از نطق انتخاباتی اش پر واضح است. اما حیف که حوصله جمع کمتر از آن است که بگذارد برنامه هایش را با تفصیل تشریح کند. خوشخو هم با چهره ای همیشه خندان، اولویت کاری اش را بیشتر جذب نیروی تازه و توسعه کارهای فنی می داند. در نهایت ازجمع 23 رای، احمدی، سرپرست و سرافراز، بازرس می شوند. تبریکهای صمیمانه و آرزوی موفقیت برای دوستان تازه منتخب کم کم به خداحافظی پیوند می خورد. در جمع آوری غنایم حاصل از پذیرایی همیشه باید به یاد دوستان خوابگاهی بود. اینجا هم مثل کوه یادمان نمی رود وعده گاهمان را پاکیزه تر از آنچه یافته ایم ترک کنیم و امروز، باز هم انگیزه مشترک ما در دوستی با طبیعت و کوهستان، با همت چند همنورد خوب جامۀ عمل پوشید؛ چقدر ستودنی است این انگیزه و چقدر والاست این همت. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 22 آبان1386ساعت 12:13 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
آقای انواری با نسبت دادن کنایه "خوش آب و رنگ" به تقویم از همان ابتدا نظر خود را اعلام کردند. اما دقیقاً علت مخالفت خودشان را اعلام نکردند. تا جایی که به یاد دارم در جلسه انجمن نکته خاصی درباره صعود یخچال گفته نشد، جز اینکه مثلاً "سخته و برف زیاد داره!!" و یا "از این مسیر نمیشه صعود کرد"!. چرا نمیشود صعود کرد؟ به این دلیل که تا الان صعود نشده و یا کم صعود شده؟ درباره دماوند هم همین امکانات فعلی گروه برای صعود یک تیم پنج نفره به دماوند کافی است. البته منهای کفش و لباس که به آن هم میرسیم. اعتقاد دارم در چنین برنامه ای حتی اگر هوا خراب بود و تیم موفق به صعود هم نشد باز هم این به معنای شکست نیست. من هم قویاً اعتقاد دارم یک انجمن کوهنوردی دانشجویی فقط باید مکانی برای آشنایی با اصول اولیه کوهنوردی و سنگنوردی باشد، و نیز محلی باشد که افرادی که قصد کار های جدی تر دارند بتوانند افرادی هم فکر و هم طراز با خود برای اجرای برنامه های فنی و دشوار تر پیدا کنند. در سال های گذشته اعضای گروه چنین شانسی داشتند و توانستند برنامه های خود را به طور شخصی پیگیری کنند. اما امروز اوضاع کمی فرق میکند. در شرایطی که رییس اداره تربیت بدنی نسبت به کلمه "قله" حساسیت دارد اعضای گروه چطور میتوانند میزان علاقه خود و دیگران نسبت به کار جدی را محک بزنند؟ وقتی نظر تربیت بدنی بر اجرای برنامه هایی مانند کباب خوری در شهرستانک است، چطور میتوان انتظار داشت افراد دارای علایق مشترک با همدیگر آشنا شوند؟ قرار دادن برنامه هایی مانند یخچال و دماوند در تقویم انجمن به نظرم دادن شانسی به اعضای گروه است برای تجربه ای جدید و سنجیدن انتخابی متفاوت از آن چیزی که تا کنون دیده اند. تا زمانی که حد دشواری برنامه های انجمن در نهایت صعود های تکراری و یکروزه به کلون بستک و دو شاخ است، نباید انتظار داشت دانشجویان برای خرید کفش دوپوش، کت پر و سایر لوازم ضروری تشویق شوند. و نیز نباید انتظار داشت کسی هوس کند بعد از دوران دانشجویی هم کوهنوردی را ادامه دهد. و نباید هم انتظار داشت استاندارد های انجمن رشد و پیشرفتی داشته باشد. اعضای تیم صعود زمستانی دماوند در سال 81، نه کرامپون داشتند و نه کت پر. اکثر وسایلشان عاریتی بود و البته نامرغوب. تنها کفش را با کمک اداره تربیت بدنی تهیه کرده بودند. اتفاقاً آن برنامه هم به نوروز موکول شد، و آن جوانان جویای نام هم با کمال میل پذیرفتند. فقط چون خوشحال بودند که برنامه ای متفاوت را تجربه میکنند. و یک سوال از اعضای قدیمی گروه: چرا کوهنوردان در زمان جوانی خود تا جای ممکن ریسک میکنند و تمام راه های جدید را امتحان میکنند، اما بعد به جوان ها توصیه انجام کار منطقی و بدون ریسک میکنند؟ برای این قضاوت خود هیچ مدرکی ندارم، اما فکر میکنم میترسند تا رکورد ها و افتخاراتشان توسط جوان ها شکسته شود، میترسند تا نامشان بوسیله نام های جدید کمرنگ شود، میترسند روزی برسد که از هیبت نامشان لرزه بر اندام کسی نیافتد ... . و یک سوال دیگر: چرا در اروپا و آمریکا، افراد بعد از 5 سال کار کوهنوردی جدی، جرات میکنند به هیمالیا بروند، اما ایرانیان بعد از 30 سال کوهنوردی هنوز در کوه ها و تپه های ایران هروله میکنند؟ به نظرم جواب این سوال با پرسش قبلی چندان بی ارتباط نیست. پ.ن: درباره سرپرست برنامه دماوند با دوستان موافقم. فکر میکنم تعیین سرپرست این برنامه در پشت در های بسته (J) صورت گرفته و خوب است هیئت رئیسه در این مورد پاسخ گو باشد.
احسان حسین نژاد .. مهر ۸۶.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت 13:43 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
تقویم انجمن در زمستان 82 یکی از شگفت انگیز ترین تقویم ها طی سال های اخیر بود. در آن سال (که مهرداد خلجی سرپرست گروه بود) میان اعضای گروه و به خصوص اعضای هیئت رئیسه، جنب و جوش خاصی برای بالاتر بردن سطح برنامه ها و اجرای صعود های مشکل تر به وجود آمده بود. حاصل این شور و شوق، گنجاندن برنامه هایی مانند خلنو، دماوند، دوبرار، پاشوره و چند قله دیگر(که الان در خاطرم نیست) در تقویم دو ماهه زمستان (با احتساب ایام امتحانات) بود؛ آنچنان که یکی از اعضای هیئت رئیسه _ مبین رستگار _ به طنز میگفت باید بر سر در اتاق انجمن بنویسیم:"ورود بدون کفش دو پوش ممنوع"!. تقویم زمستان 82 اگر چه بلند پروازانه بود، ولی به نظرم همان تقویم با توجه به استقبال گسترده اعضا از برنامه های انجمن و شوق نهفته در وجود آنان، تا حد زیادی قابل اجرا می بود. آن تقویم البته هیچ گاه اجرا نشد، زیرا در آذر همان سال، بنا بر تصمیم هیئت رئیسه، همکاری با اداره تربیت بدنی به حالت تعلیق در آمد؛ تعلیقی که قریب به 9 ماه طول کشید. اما خوب است نگاهی داشته باشیم به عوامل به وجود آورنده آن استقبال البته از نظر بنده.. یک: در پاییز 81 اعلام شد که انجمن برای زمستان قصد صعود به دماوند از جبهه جنوبی را دارد. البته با حمایت و پشتیبانی اداره تربیت بدنی. همچنین اداره تربیت بدنی به منظور خرید کفش دو پوش برای نفرات منتخب اعلام آمادگی کرد. ظرفیت برنامه هم محدود در نظر گرفته شد. پیش برنامه ها اعلام و برگزار شد. 3 یا 4 صعود به توچال، یک صعود به قلل الوند و کلاغ لانه و صعود یک روزه (از کلاک) به آزاد کوه (صعود به آزاد کوه و الوند در بهمن ماه صورت گرفت). در نهایت نیز از متقاضیان تست آمادگی جسمانی گرفته شد و 5 نفر از پسران و دو نفر از دختران برای صعود انتخاب شدند. تاریخ صعود برای هفته آخر بهمن ماه در نظر گرفته شد، اما هوای نامناسبی که در تمام آخر هفته ها (و فقط آخر هفته ها!!) بر البرز مرکزی سایه می انداخت علاوه بر تضعیف روحیه اعضا، صعود را هم کنسل میکرد.(بابک ضیاء در یکی از داستان هایش اشاره ای گذرا داشت به شرایط یکی از جلسات آن دوره). سرانجام صعود تیم دختران به سرپرستی مربی وقت گروه، عباس علی نژاد، در هفته آخر اسفند و صعود تیم پسران به سرپرستی بابک الهویی در هفته اول فروردین انجام شد که هر دو صعود به دلیل مواجهه با شرایط بد جوی شکست خورد!! اما آن برنامه تاثیرات مثبت بسیاری بر اعضا داشت که به آنها اشاره میکنم (درباره مطالب ذیل با چند تن از اعضای انجمن در آن دوره صحبت کرده ام، این سخنان مورد تایید آنان نیز بود) : 1. دماوند زمستانه (به عنوان نمادی از کوهنوردی جدی در زمستان) در ذهن بسیاری از دانشجویان به صورت موضوعی که "نباید طرفش رفت" در آمده بود. به صورت یک تابو. آن صعود، این تابو را شکست. فهمیدیم طرف دماوند هم میشود رفت، کافیست بیشتر تلاش کرد و زحمت کشید. 2. تا قبل از زمستان 81 اکثر برنامه های انجمن به سادگی اجرا میشد. بدون نیاز به تمرین و آمادگی جسمانی بالا. برای اولین بار با صعودی مواجه بودیم که باید برای آن تلاش میکردیم. تمرینات هفتگی و منظم و احساس نیاز به یک برنامه غذایی، بخشی از فواید آن صعود بود. در آن برنامه شاید برای اولین بار چند روز متوالی آب برف میخوردیم. برای اولین بار کوله 22 کیلویی بر پشت داشتیم. و خیلی چیز های جدید دیگر. به طور کلی چهرهء جدیدی از کوه میدیدیم که برایمان جذابیت خاصی داشت. 3. عدم موفقیت در صعود به دماوند، روح مبارزه جویی و میل به پیروزی را در اعضای گروه بیدار کرد. میلی که به نظرم به هیچ وجه در بین اعضای فعلی دیده نمیشود. 4. بسیاری از اعضای گروه در آن موقع، آشنایی چندانی با لوازم کوهنوردی در زمستان نداشتند. آن صعود افراد را مجبور کرد که به دنبال تهیه وسایلی بروند که مشابه آن را ندیده و یا نداشته اند. وسایلی مانند کت پر، باطوم تلسکوپی، کوله 70 لیتری و ... .اعضای آن تیم برای اولین بار کفش دو پوش میپوشیدند (و حتی میدیدند!) و در کیسه خواب پر میخوابیدند. لطفاً نخندید!! میزان دسترسی کوهنوردان به لوازم کوهنوردی خارجی به هیچ وجه با آن زمان قابل مقایسه نیست. تهیه این وسایل انگیزه ای بود برای استفاده از آنها در کوه. و این یعنی اشتیاق برای صعودی دیگر و کوهی دیگر. ب. در تابستان 82 خبر رسید که تربیت بدنی وزارت علوم در صدد تشکیل تیم منتخب کوهنوردی از میان دانشجویان به منظور صعود به قله کلیمانجارو است و هر دانشگاه میتواند سه نفر را به وزارتخانه معرفی کند. دوباره جنب و جوشی در گروه ایجاد شد. چند پیش برنامه و سپس تست آمادگی جسمانی برگزار شد که از کم و کیف آنها بی اطلاع هستم. همین قدر میدانم که نهایتاً سه نفر انتخاب شدند که با اینکه (از نظر من) لزوماً بهترین نفرات دانشگاه نبودند، ولی در اردو های وزارت علوم خوش درخشیدند و دو نفر از سه عضو تیم پلی تکنیک در میان 8 نفر تیم نهایی جای گرفتند (یکی دیگر از آن 8 نفر هم دانشجوی سابق امیرکبیر بود که برای ادامه تحصیل در دانشگاه دیگری درس میخواند). انتخاب نفرات و اعزام تیم منتخب دانشجویان به آفریقا پس از تعلیق فعالیت های انجمن صورت گرفت اما برگزاری برنامه های انتخابی و تست آمادگی جسمانی در سطح دانشگاه دوباره باعث جمع شدن اعضای گروه دور هم و انگیزه ای برای تلاش بیشتر شد. به نظرم اتفاق مثبتی که در آن دوره افتاد این بود که اجرای برنامه های دشوار انگیزه افراد را برای تلاش، بیشتر کرد و این افزایش انگیزه خود عاملی بود برای اجرای برنامه های سخت تر و هر دو اینها باعث استقبال بیشتر دانشجویان علاقه مند از انجمن کوهنوردی میشد. چیزی که اکنون دقیقاً عکس آن را شاهد هستیم. به نظرم برنامه های یک انجمن دانشجویی باید دو نوع باشد: دسته اول برنامه های گلگشت مانند غار نوردی سبک، بازدید از جنگل، کویر، آبشار و غیره و دسته دوم برنامه های جدی کوهنوردی به این منظور که برای اعضا ایجاد انگیزه و هدف کند. اما به تقویم کنونی انجمن نگاه کنیم: دوشاخ، لزون، توچال، کلون بستک، دارآباد، کلک چال، پرسون و غیره . تنها برنامه های متفاوت "کرکس" و "آبک" بود که هیچ کدام برگزار نشد و دیگری "امیری" که اگر چه استقبال از آن بد نبود ولی وجود یک برنامه خوب در میان انبوهی از برنامه های معمولی فایده چندانی ندارد. اوج این فاجعه هنگامی بود که همزمان با تعطیلات 12 و 13 بهمن (که بالغ بر 5 روز بود) صعودی در تقویم در نظر گرفته نشد و برای تعطیلات 22 بهمن (4 روز) صعود یک روزه به قله لزون انجام گرفت! صعود به کوه هایی که بارها در چند سال اخیر در برنامه های انجمن صعود شده اند طبیعتاً دیگر جذابیتی برای افراد ندارد. نکته دیگر اینکه با این سطح از برنامه ها افراد با تجربه انجمن نیز انگیزه ای برای شرکت در برنامه ها ندارند. گفتگو درباره کوه و هدف از کوهنوردی، صحبت درباره کوهنوردان بزرگ و کوه های بزرگ، صحبت درباره شرایط دشوار در کوهستان و موقعیت های خاص، ارائه دلایل علمی بعضی پدیده ها و تعریف خاطرات قدیمی از مباحثی است که معمولاً بین افراد با تجربه و افراد جدید شکل میگیرد. این گفتگو ها علاوه بر این که فضای مناسبی بین کوهنوردان ایجاد میکند و باعث انتقال بسیاری از تجربیات میشود، ایجاد هدف و انگیزه برای افراد تازه وارد میکند. نیز درک افراد را از کوهستان و دلیل انجام کوهنوردی عوض میکند. وقتی به درک درستی از آنچه انجام میدهیم میرسیم، بیشتر هم برای آن وقت میگذاریم. دلیل دیگری که برای استقبال کم دانشجویان به ذهنم میرسد، محروم بودن انجمن از اتاق یا مکانی ثابت برای برگزاری جلسات و موارد دیگر است. اما نمیخواهم به این موضوع بپردازم. زیرا مبحثی است که فکر میکنم همه آن را قبول داریم و کار بیشتری جز رایزنی با اداره تربیت بدنی نمیتوانیم انجام دهیم. شاید هیئت رئیسه بعدی بتواند رییس بزرگ را مجاب نماید. احسان حسین نژاد ۱۵ اسفند ۸۵ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 20:58 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
1- لطفا" خودتان را معرفی کنيد؟ نام و نام خانوادگی: احمد شيرمحمد تاريخ تولد: 7/8/1346 تحصيلات: مهندسی معدن گرايش استخراج ورودی 67 نيمه دوم و خروجی 72 دانشگاه صنعتی اميرکبير اصليت: تهران وضعيت تاهل: سال 78 ازدواج کردم و در حال حاضر 1 پسر دوسال و نيمه به نام امير احمد دارم. 2- چگونگی تشکيل گروه کوهنوردی دانشگاه صنعتی اميرکبير را توضيح دهيد؟ تا قبل از سال 71 فوق برنامه ورزشی دانشگاه توسط اساتيد و تربيت بدنی اداره می شد. سال 71، معاونت امور دانشجويی تصميم گرفت تا کليه کارهای فوق برنامه ورزشی در غالب کميته های ورزشی توسط دانشجويان علاقمند اداره شود. با تشکيل اين کميته ها، کميته کوهنوردی دانشگاه اميرکبير هم بنيانگذاری گرديد. برای تشکيل کميته اطلاعيه زديم با اين مضمون که کسانی که مايل به همکاری هستند در دفتر تربيت بدنی جمع شوند. در اين جلسه جمعا" 12 نفر از دانشکده های عمران، برق، شيمی و مکانيک حضور داشتند. معارفه ای صورت گرفت و دوستان از سوابق کوهنوردی خود گفتند و اينکه در جمع دوستانی که برای تشکيل کميته کوهنوردی فعاليت داشتيم، بنده به عنوان سرپرست کميته انتخاب گرديدم. البته در بدو تشکيل کميته انتخاباتی به شکل امروزی وجود نداشت و پيشنهاد داده می شد و بر اساس علاقه اين مسئوليت واگذار گرديد. پيشنهاد را به تربيت بدنی داديم و موافقت شد تا کميته ای در دل معاونت فوق برنامه دانشگاه تشکيل شود. رئيس سازمان تربيت بدنی وقت آقای دکتر غفوری فرد و معاونت فنی سازمان آقای افشارزاده بودند. من و چند نفر از دانشجويان پلی تکنيک به عنوان مشاوران افتخاری آقای افشارزاده بوديم. من کوهنوردی را سال 67 شروع کردم. کارآموزی کوهنوردی را سال 69 گذراندم و تابستان 71 موفق به گرفتن مدرک مربيگری درجه 3 از فدراسيون کوهنوردی شدم. در همان سال در اردوهای ورودی دانشجويی، کميته کوهنوردی را نيز تاسيس کرديم. از طرف معاونت دانشجويی حکمی برای من با سمت مسئول کميته کوهنوردی زده شد. از همان ابتدای کار بحث تشکيلات و ثبت گروه مطرح گرديد. تشکيلات گروه شامل رئيس، دبير، کميته فنی، تدارکات، امور مالی و روابط عمومی می شد که همگی هم فعال بودند. روال کار به اين شکل بود که قبل از شروع ترم، تقويم ترمی به تربيت بدنی داده شد. تابلوی اعلاناتی کنار تربيت بدنی برای کوهنوردی نصب شد و برنامه ها، عکس، ترجمه مقاله و ساير مطالب مربوطه از طريق اين تابلو اعلام می گرديد. اولين برنامه، صعود به قله توچال بود که اوايل آبان ماه برگزار گرديد. برای اين برنامه ما پلاکاردی تهيه نموديم که روی آن نوشته . 17 نفر در اين صعود شرکت داشتند که که بيشتر اعضای گروه در برنامه با هم آشنا شديم. روی قله بعضی می گفتند ما خجالت می کشيم، مگر صعود به قله توچال هم پلاکارد می خواهد. ما برای داشتن شناسنامه معتبر معتقد بوديم که اين کارها بايد انجام شود. بعد از 2 ترم از شروع فعاليت گروه کوهنوردی پسران، دانشجويان دختر علاقمند به کوهنوردی به من مراجعه کردند و در مورد تشکيل گروه کوهنوردی برای دختران راهنمايی و کمک خواستند. بدين ترتيب با حمايت های گروه پسران و انتقال تجربه ای که در اين دوره داشتيم، گروه کوهنوردی دختران پلی تکنيک به صورت مستقل تشکيل شد. در ابتدا بنده به عنوان مربی و راهنمای برنامه ها، در برنامه های دختران شرکت می کردم. اولين سرپرست گروه دختران خانم فاطمه عاملی دانشجوی رشته مهندسی شيمی شاخه تغذيه بودند که ايشان در حال حاضر در شهر قم ساکن هستند. راه اندازی هرکاری در ابتدا مشکل است ولی استقبال از برنامه ها خوب بود. گروه 1 هفته در ميان برنامه برای پسران و دختران داشت، يعنی هفته ای که پسران برنامه داشتند، تقويم دختران خالی بود. رفته رفته گروه در راستای ارتباط با فدراسيون و هيئتهای کوهنوردی شروع به فعاليت نمود و در مدت کوتاهی تيم کوهنوردی پلی تکنيک جزو تيمهای مطرح کشور شد. 3- از برنامه های مطرحی که در آن سالها اجرا شد برايمان بگوييد؟ تابستان سال 72 صعود سراسری هم زمان 7 جبهه دماوند با شرکت 7 تيم از دانشگاههای سراسری کل کشور با تعداد 67 نفر به ميزبانی دانشگاه صنعتی اميرکبير برگزار شد. در اين صعود اختلاف زمانی نفر اول صعودکننده از جبهه اول تا نفر آخر صعودکننده از جبهه هفتم، 40 دقيقه بود. سال 73 صعود سراسری مشترک قله زردکوه بختياری با مشارکت 5 دانشگاه از کل کشور به ميزبانی دانشگاه صنعتی اميرکبير برگزار گرديد. در آن سالها 3 دوره کارآموزی زير نظر فدراسيون کوهنوردی و اخذ مدرک رسمی دوره برگزار شد. هفته ای 1 بار کلاسهای تئوری کوهنوردی در زمينه های مختلف( پوشاک، ابزارشناسی، صعودهای زمستانی، سنگ نوردی، ........... ) توسط بنده يا دوستان مدرس ديگر که از بيرون از دانشگاه دعوت می شدند، و در جلسات به صورت افتخاری شرکت داشتند برگزار می شد. 2 يا 3 کنفرانس هيماليانوردی با حضور آقايان عباس جعفری و حميدرضا اولنج که در آن زمان تازه از کمپ بين المللی UIAA ( اتحاديه بين المللی کوهنوردی) واقع در پاکستان برگشته بودند، برگزار گرديد. 1 جشنواره کوهنوردی با شرکت مسئولان فدراسيون کوهنوردی و هيئت کوهنوردی استان تهران برگزار شد که در اين جشنواره نمايشگاهی از عکسهای برنامه های مربوط به گروه و لوازم و تجهيزات کوهنوردی در آمفی تئاتر دانشگاه به نمايش گذاشته شد. علاوه بر اينها صعودهای مهمی هم به قلل مطرح کشور صورت گرفت که جزئيات همه آنها در ذهنم نمانده است. 4- بودجه برنامه ها به چه شکل تامين می شد؟ روسای تربيت بدنی آن زمانها آقايان کبريتچی، اکبری و صفوی زاده بودند. بحثهای بودجه ای مثل تمام گروهها بود. دانشگاه در بيشتر موارد نمی توانست تامين بودجه کند و بخشی از فعاليتها توسط خود دانشجويان پشتيبانی مالی می گرديد. ولی در مجموع با همکاری هم روند گروه خوب بود. 5- در مورد روند کوهنوردی خودتان و فعاليتهايتان از ابتدا توضيح دهيد. سال 67 به عنوان عضو وارد گروه کوهنوردی همت شميران شدم. سال 69 و 70 سه دوره دبير گروه کوهنوردی همت شميران بودم. همزمان مسئول گروه کوهنوردی دانشگاه صنعتی اميرکبير بودم. تابستان 73 به عنوان دبير فدراسيون کوهنوردی کشور انتخاب شدم و تا سال 78 دبير فدراسيون بودم. از سال 78 تا 79 مشاور اجرايی رئيس فدراسيون بودم. سال 81 به عنوان بازرس در فدراسيون به همکاری ادامه دادم و از سال 81 تا آذر 83 نايب رئيس فدراسيون کوهنوردی کشور بودم. 6- از فعاليتهای مهمی که در آن سالها انجام داديد، توضيح دهيد. - سرپرست صعود مشترک ايران و ترکيه به قله دماوند از جبهه جنوبی در زمستان 73 ( به مناسبت سالگرد پيروزی انقلاب اسلامی). - سرپرست و عضو تيم ملی کوهنوردی صعود کننده به قله 7010 متری خان تانگری در سال 75. - گذراندن دوره راهنمايی گروه و صعودهای زمستانی در کشور سوئيس همراه آقای حسن جواهرپور در سال 76. من در اين دوره قله matterhorn ( 4475 متر) در مرز بين سوئيس و ايتاليا را به صورت شخصی صعود کردم. - سرپرست اولين صعود مشترک کشورهای آسيايی به قله دماوند از جبهه جنوبی در آذر ماه 79. - سرپرست تيم ملی کوهنوردی جوانان کشور در صعود به قله آرارات ترکيه در سال 83. - سرپرست تيم ملی سنگنوردی مسابقات کاپ آسيا در سال 83 که ايران با 2 نفر شرکت کننده موفق به اخذ 1 مدال نقره و کسب مقام چهارم گرديد. از سال 82 هم عضو کميسيون اکسپديشن اتحاديه بين المللی کوهنوردی هستم. 7- از فعاليتهای ورزشی غيرکوهنوردی خود بگوييد. از سن 13 سالگی فوتبال بازی می کردم. در تعدادی از باشگاههای تهران هم توپ زدم. مثل افشين، بانک ملی، راه آهن و شاهين که تا 18 سالگی ادامه داشت. به تعدادی از رشته های ورزشی مثل بسکتبال، واليبال، تنيس روی ميز و شنا هم آشنا هستم. 8- در طی دورانی که کوهنوردی می کرديد آيا آسيب جدی هم ديده ايد؟ - پاندولی روی ديواره بند يخچال در آذر 72 در برنامه گروه کوهنوردی همت شميران که برف شديدی هم مب باريد. در اين برنامه با درآمدن دو حمايت ميانی حدود 10 الی 12 متر پاندول شدم که منجر به شکستگی و جراحت ابرو، بينی و جمجمه و کمرم گرديد که خوشبختانه با عمل جراحی و چند ماه استراحت بهبود يافتم. - سرمازدگی درجه سه در صعود به به قله خان تانگری در کشور قزاقستان برای انگشتان پا و دست در برگشت از قله به هنگام شب. 9- در حال حاضر چه می کنيد؟ سال 77 تعدادی از دوستانمان که در فدراسيون هم با هم همکار بوديم تصميم گرفتيم برای دو منظور 1- ايجاد درآمد برای فدراسيون 2- تاسيس شرکتی که اهداف فعاليتش در زمينه کوهنوردی باشد شروع به فعاليت نماييم. ابتدا ديدگاهمان حول 3 محور می چرخيد: 1- بحث توليد و نصب ديواره های مصنوعی سنگنوردی. 2- راه اندازی تورهای کوهنوردی. 3- واردات و توليد لوازم کوهنوردی. با اين سه زمينه از خرداد 77 شرکت کوهنوردی کساء ( کوهنوردی، سياحتی ايران) تاسيس و به طور رسمی ثبت شد. اولين فعاليت شرکت در زمينه توليد ديواره های سنگنوردی بود و سپس تورهای کوهنوردی برای توريستهايی که به ايران می آمدند. بعد از يک سال از شروع فعاليت شرکت بحث فروش لوازم کوهنوردی هم مطرح و راه اندازی شد و در حال حاضر 8 امين سال فعاليت شرکت است. از بدو تاسيس شرکت 30% سهام آن برای فدراسيون و 70% سهام آن برای اشخاص حقيقی بود که از سال 82 فدراسيون سهامش را از شرکت بيرون کشيد و شرکت کاملا" خصوصی عمل می کند. در حال حاضر شرکت نمايندگی انحصاری فروش و پخش محصولات تخصصی کمپانی cassin ايتاليا در ايران را دارد ولی بخش تورها هنوز فعاليت عمده ای ندارد. من در حال حاضر مدير عامل شرکت هستم.
پنجشنبه 30/6/85 – ليلا عزيزی
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 5 اسفند1385ساعت 12:33 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
گروه کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیرکبیر با هدف پیشبرد ورزش کوهنوردی در دانشگاه ، پانزده سال پیش تاسیس شد. اجرای برنامه های متنوع و موفق در همان اوایل تاسیس، این گروه را به یکی از بهترین و فعالترین گروه های دانشجویی کشور بدل ساخت و گروه علی رغم تمام مشکلاتی که اکثر آن ها به دلیل عدم دیدگاه های یکسان نزد مدیران تربیت بدنی به وجود می آمد، به حیات خود ادامه داد. برای برطرف ساختن این مشکلات و مستحکم تر شدن پایه های گروه، اساسنامه ای در سال 78 توسط هیئت رییسه ی وقت تهیه شد و به تصویب آقای اکبری رییس تربیت بدنی در آن زمان رسید. در سال های بعد و با تلاش اعضا، اتاقی نیز در اداره تربیت بدنی برای گروه در نظر گرفته شد و همه ی این ها به گروه هویتی مستقل بخشید. تا این که در سال 83 رییس تربیت بدنی عوض شد و آقای احمد صفوی زاده دوباره بر این مسند نشست (چند سال پیش از آن نیز رییس تربیت بدنی بود). وی از آن زمان تا کنون به انحاء مختلف به تضعیف این نهاد دانشجویی پرداخته است: 1- اتاق و تابلو اختصاصی گروه را گرفت. 2- برنامه های تابستان را ملغی اعلام کرد. این در حالی است که بهترین فصل کوهنوردی برای دانشجویان که در طول سال مشغول تحصیل اند تابستان است. 3- عنوان گروه را به انجمن تغییر داد که در نتیجه ی این تغییر هویت دانشجویی گروه تضعیف شد، هر چند تا کنون با چنگ و دندان بر حفظ آن کوشیده ایم. 4- بارها اظهار داشته عناوینی مثل اساسنامه، هیئت رییسه، سرپرست گروه و ... را کشک می داند و تنها یکی از اعضا انجمن را به عنوان رابط بین تربیت بدنی و انجمن می شناسد که طی حکمی به عنوان مسئول انجمن کوهنوردی منصوبش می کند. 5- بودجه ی سالانه ی انجمن (تن خواه، مربی و خرید وسایل) را از حدود دو میلیون به پانصد هزار تومان کاهش داد. 6- در سه سالی که بر تربیت بدنی حکم می راند تنها وسیله ای که برای انجمن خریداری کرده، یک چادر کمپ بوده. البته وی علت دو عامل بالا را کمبود بودجه ی تربیت بدنی می داند و این در حالی است که برای انجام صعود مشترک دانشگاه های منطقه دو کشور به قله دماوند که در تیرماه گذشته اجرا شد، 1,670,000 تومان خرج کرد! 7- تعداد برنامه های مصوب شش ماهه را سال به سال کاهش داد و در توجیه این کار همیشه عنوان می کرد: "مگر موسسه توریستی راه انداخته اید که هر هفته برنامه می خواهید؟" 8- از شش ماه گذشته تا کنون که بنده سرپرست انجمن کوهنوردی هستم، بر کاهش تعداد برنامه های قله نوردی و آموزشی (به قول وی تخصصی) و افزایش برنامه های راهپیمایی و گلگشت (به قول وی عمومی) پافشاری می کند. در تصویب برنامه های بهار هنگامی که بر برنامه های آموزش کوهپیمایی و برف و یخ خط می کشید برایش توضیح دادم که این برنامه ها برای مدرک نیست بلکه برای جلوگیری از بروز حوادثی است که در برنامه ها پیش می آید، در پاسخ عنوان کرد: "جون دانشجوها برای من اهمیتی نداره، پول به مربی بدم به ده نفر آموزش بده که چی بشه، برای من برنامه ای مهمه که 50 نفر درش شرکت کنند!" 9- و بالاخره وقتی هفته ی گذشته برای تصویب تقویم شش ماهه ی دوم 85 پیشش رفته بودم با روندی جدید و بسیار متفاوت مواجه شدم. قرار بر این شد که در این شش ماه، انجمن تنها به اجرای 3 برنامه ی تخصصی بپردازد! و ما بقی برنامه ها تحت عنوان برنامه های عمومی و توسط خود تربیت بدنی اجرا شود. البته فارغ التحصیلان در این برنامه ها جایگاهی ندارند. قرار شد این برنامه ها مختص دانشجویان نباشد و بقیه اعم از استاد و کارمند نیز بتوانند در این برنامه ها شرکت کنند. از وی دلیل خواستم گفت: "شما که تنها چند نفر بیشتر نیستید و از امکانات دانشگاه برای خودتان استفاده می کنید بنابراین همین سه برنامه را بروید، انشاء الله با اجرای پر تعداد برنامه های عمومی از سال آینده بر رونق برنامه های تخصصی شما نیز افزوده خواهد شد." این در حالی است که در سه ماهه نخست سال 85، انجمن در 9 هفته به اجرای 22 برنامه پرداخت که تنها 5 تای آنها جزء تقویم تربیت بدنی بود و مابقی با هزینه ی شخصی بچه ها برگزار شد! با این وجود هر هفته 26 نفر در برنامه ها شرکت داشتند که بیشترشان غیر تکراری بودند (100 نفر متمایز، در این سه ماه در برنامه ها شرکت کردند.) اما تربیت بدنی اجرای برنامه های شصت هفتاد نفره را خواهان است که البته عنوان اردو برای این گونه برنامه ها مناسب تر است! به هر حال تصمیمات بالا گروه کوهنوردی دانشگاه امیرکبیر با آن سابقه ی درخشان را به مرده ای بدل خواهد ساخت. در پی اتفاقات مذکور هیئت رییسه انجمن دیروز تشکیل جلسه داد و اقدامات زیر در دستور کار قرار گرفت: 1- درج اخبار وقایع اخیر در وبلاگ و یاهو گروپ 2- تنظیم قرار ملاقات با یکی مسئولین رده بالای دانشگاه (احتمالا عطایی پور معاونت دانشجویی) و مذاکره با وی و کسب اطلاع ازین که این تصمیمات در راستای سیاست های کلی دانشگاه گرفته شده یا نظر شخصی آقای صفوی زاده است؟ 3- اطلاع رسانی به ورودی های جدید در افطاری پنجشنبه 13/7/85. لازم به ذکر است آقای صفوی زاده با اجرای افطاری کلکچال موافقت نکردند اما این افطاری با هزینه ی شخصی دانشجویان برگزار خواهد شد. 4- در صورتی که رایزنی با مسئولین دانشگاه به نتیجه نرسد، به اجرای برنامه های خود خارج از نظارت تربیت بدنی خواهیم پرداخت که با توجه به نداشتن وسیله نقلیه و از دست رفتن اموال گروه (این اموال متعلق به دانشگاه است) مطمئنا در ابتدای امر با مشکلاتی همراه خواهد بود اما جهت حفظ هویت پانزده ساله ی گروه این کار لازم و ضروری به نظر می رسد. در نهایت از تمامی دوستانی که خود را متعلق به گروه می دانند و دغدغه ی حفظ گروه در سر دارند خواهشمندم نظرات سازنده ی خود را بیان کنند. در صدد هستیم به زودی جلسه ای ترتیب دهیم تا از نظر دوستان به صورت حضوری نیز بهره مند شویم. محسن انواری – سرپرست انجمن کوهنوردی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 9 مهر1385ساعت 7:49 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
در شش ماهه نخست سال 1385، 35 برنامه توسط انجمن اجرا شد: گلگشت (راهپيمايي): 1 برنامه! ، فنی: 17 برنامه، قله نوردی:16 برنامه ويژه: 1 برنامه (صعود همزمان به 15 قله) تعداد کل نفرات شرکت کننده : 461 نفر ميانگين هر برنامه: 13 نفر ميانگين هر هفته: 24 نفر هم چنين در اين مدت 7 کلاس آموزشی برگزار شد.
برای دیدن جزئيات بیشتر تقویم اجرا شده و کلاس های آموزشی برگزار شده اینجا را کلیک کنید. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 23:13 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
در انتقاد به برنامه های اخیر انجمن، کمانکوه و ریزان: تیم از مبداء صعود به سمت قله حرکت میکند. از تیم 10 نفره، 4 نفر قبلاً از همین مسیر به قله صعود کرده اند. ظاهراً این 4 نفر اشتراکاً راهنمایی تیم را به عهده دارند! تیم به یک دوراهی میرسد که باید از این نقطه به سمت چپ مسیر را ادامه دهد. قبلاً در یک گزارش ذکر شده که از روستا تا این دو راهی حدود یکساعت و ربع راه است. اما تیم ما کمی بیش از یک ساعت برای رسیدن به این دو راهی زمان صرف کرده. پس به این نتیجه میرسند که این دوراهی، دوراهی مورد نظر نیست و باید مسیر را تا دوراهی بعدی ادامه دهند!!. برنامه به این شکل آغاز میشود و سپس زنجیره ای از اشتباهات عجیب و غریب برنامه را به شکست کامل میکشاند... ***
صدای پای حادثه نزدیک است. باور کنید. *** امیدوارم گزارش دو برنامه ذکر شده زودتر منتشر شود، (توضیح: این مطلب قبل از ارسال گزارش ها نوشته شده) حتی اشکالی ندارد اگر سرپرست برنامه به خاطر گرفتاری وقت نوشتن گزارش را ندارد، افراد تیم از دید خود گزارشی نوشته و منتشر کنند. اما؛ یکی از برنامه های سال گذشته انجمن، به شکل نا مطلوبی انجام شد. ولی متاسفانه بدنبال انتقاداتی که مطرح شد، سرپرست برنامه هنگام ارائه گزارش، از همان ابتدا به جای شرح حوادث، شروع به تحریف وقایع و دفاع از عملکرد خود کرد. امیدوارم گزارش هایی که از این دو برنامه منتشر میشود صادقانه تنظیم شده باشد. احسان حسین نژاد – 21/5/85
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 21 مرداد1385ساعت 14:23 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
دو مطلب اخیر وبلاگ مورد اعتراض یکی از اعضای انجمن قرار گرفت از این جهت که نویسنده می تواند مطالب فنی را ترجمه یا گردآوری کند (با ذکر منبع)، اما حق تولید مطلب فنی در وبلاگ انجمن را ندارد و در صورت تمایل، بایستی مطالب را در وبلاگ شخصی خود درج نماید. پس از این که وی اعتراض خود را به من اعلام کرد، با وجود این که حرف را منطقی دیدم تصمیم نداشتم مطالب را بردارم و تنها می خواستم با یادآوری به نویسنده از درج مطالب مشابه جلوگیری شود. اما وقتی کامنتی را از شخص معترض دیدم (ظاهرا قصد داشته انتقاد خود را مطرح کند!) که به دور از شان وبلاگ و دانشجویان بود به این نتیجه رسیدم که مساله ای که حل نشود بهتر است پاک شود. بارها این مساله دیده شده که افراد به جای انتقاد سازنده به انتقادهای تند و زننده پرداخته اند که نتیجه ای جز موضع گیری افراد و بخث و جدل مخرب نداشته است. با وجود این که معتقد هستم افراد بایستی بتوانند نظرات خود را آزادانه اعلام کنند اما به دلیل این که بحث ها در نزد دوستان به صورت منطقی و مودبانه پیش نمی روند و برای جلوگیری از جدل های احتمالی پست های مذکور را حذف کردم. از دوستان خواهشمندم به دلیل این که در مقطع حساس امتحانات به سر می بریم بحث پیرامون این موضوع را به هفته آینده موکول کنند.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 1 تیر1385ساعت 2:12 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
اي ديو سپيد پاي در بند اي گنبد گيتي اي دماوند
روابط كهن بين ايران و اتريش با « يوزف فراي فون هامر پورگشتال » ( 1856-1774 ميلادي ) از شهر گراتس آغاز شد. پورگشتال در سن 14 سالگي وارد « آكادمي اورينت » شد كه بنيانگذار آن ملكه اتريش « مارياترزا » بود.وي با زبان فارسي آشنا شد و شيفته مشرق زمين شد. ترجمه ديوان حافظ او توجه اروپائيان را به ادبيات مشرق زمين جلب كرد و پايه و اساس ديوان شرقي گوته شد. افرادي همچون « كوتشي » ، « تيتچه » ، « بوبك » ، « استارتيل ساور » ، « رشينگر »، « دتيس » و « آلفونس گابريل » در معرفي ايران به اروپائيان سهم بزرگي بر عهده داشتند.
دكتر « هلموت اسلاوي » 20 سال سرپرستي انيستيتوي فرهنگي اتريش در ايران را به عهده داشت . در صفحه 11 كتاب « دماوند بلندترين كوه ايران » وي تحت عنوان « همراهي» چنين نگاشته است: «اينك 150 سال است كه اتريشي ها دانسته هايي درباره ايران و بخصوص دماوند ارايه كرده اند و دماوند همان دماوند است كه بود ، پوشيده از برف سپيد و شايد هم به كساني كه در جستجوي اسرارش هستند لبخند مي زند. بگذار اسرارش را در خود پنهان دارد. چه عظيم است طبيعت و چه خرد و كوچك است انسان.» در آذر ماه 1384 كتابي تحت عنوان « دماوند بلندترين كوه ايران » در تعدادي از كتابفروشي هاي تهران در دسترس عموم قرار گرفت.نويسندگان اين كتاب دكتر « كارل گراتسل » و پروفسور « روبرت كوشكا » از اساتيد دانشگاه گراتس هستند. اين دو نفر با ديگر همكاران خود در دو سفر علمي در سالهاي 1999 و 2000 ميلادي و سه سال مطالعه تحقيقي در اتريش موفق به چاپ اين كتاب شدند.
در ابتداي كتاب مقدمه اي از ناشر اتريشي ، يادداشت مترجم و هم چنين يادداشتي تحت عنوان « آنچه خود داشت .. » نوشته شده است.«دكتر گراتسل» و « پروفسور كوشكا » در مقدمه ناشر اتريشي چنين آورده اند:« قصه هاي هزار و يك شب ايران را که از كودكي شيفته آن بوديم ، با لذت به ياد ميآورديم. بعدها در مدرسه ، در درس تاريخ ، با نام ايران آشنا شديم .»آنها پس از اشاره به درس تاريخ و شكست ايرانيان از اسكندر و خاطرات ماركوپولو و شيفتگي شان از خواندن سفرنامه « سون هدين » اتريشي و « هربرت تيشي» درباره ايران چنين ادامه مي دهند: « تمامي اين تصاوير كه خيال ما را پر و بال مي داد ، در خاطره مان باقي ماند و تصويري از مشرق زمين به ما داد ، تصويري جذاب كه آرزوي سفر و ديدن سرزمينهاي دور دست را در ما زنده نگه داشت.» walter kostel
Robert Kostka
Carl gratzl گراتسل و كوشكا در شرايط بعد از جنگ دوم نتوانستند به آرزوي خود دست يابند. چند دهه بايد مي گذشت تا آنها آرزوي دوران جواني ، سفر به مشرق زمين و جستجو و تحقيقات علمي كوهستانهاي آن را در عمل پياده كنند.سرانجام چنين روزي فرا رسيد . آنها در سال 1970 ميلادي با ميني بوس فولكس واگن با باروبنه زياد و مجهز به دستگاههاي محاسبه و اندازه گيري و وسايل كوهنوردي راه درازي را پشت سر گذاشتند تا به انتهاي شمال شرقي افغانستان ، حدود مرز چين رسيدند. آن زمان اين نقطه از جهان در نقشه جغرافيايي ناشناس بود و تكه سفيدي بيش نبود. آنها اين تكه سفيد را روي نقشه مشخص كردند و به آن هويت جغرافيايي دادند:« بدين شكل ما در سفر به افغانستان براي اولين بار قدم در سرزمين ايران گذاشتيم . آن روزها عبور از جاده ها عملي ماجراجويانه بود! از شمال ايران ، از دره كوه البرز گذشتيم و براي اولين بار در زير آسمان آبي به عظمت دماوند با دامنه پوشيده از برف و يخ پي برديم . در بازگشت تصميم گرفتيم به اين كوه صعود كنيم . اين اولين برخورد ما با كوههاي آسيا بود كه با افغانستان و كوههاي آن كه فاقد تحقيقات علمي بود شروع شد. بعدها در سال 1975 ميلادي به پامير صعود كرديم و نتيجه تحقيقات ما در كتابي كه تصاوير بسياري داشت منتشر و به سرعت ناياب شد.» گراتسل و كوشكا در سال 1987 كتابي تحت عنوان « هنر و فرهنگ در حاشيه جاده ابريشم » و در سال 1990 كتابي به نام « كوههاي مقدس دنيا» منتشر كردند كه شامل كوههايي بود كه بر اساس سنت هاي مذهبي و فرهنگي و تاريخي به كوههاي مقدس شهرت داشتند: « به اين ترتيب پاسخ به اين پرسش كه چگونه به فكر افتاديم كتابي درباره بلندترين كوه ايران منتشر كنيم داده شد.» كتاب دماوند بر پايه دو سفر علمي و تحقيقاتي گروهي در سال 1999 و 2000 ميلادي و سه سال مطالعه تخصصي شكل گرفت . كارل گراتسل ، كلوك ، روبرت كوشكا و والتر كوشل در تحقيقات ميداني نقش اساسي را به عهده داشتند . گروهي محقق از جمله كامريت زمين شناس ، لازار هواشناس ، پرنر دين شناس و ولكينگر گياه شناس با پژوهشگران همكاري داشتند. يكي ديگر از دستاوردهاي پر ارزش اين پژوهش در اين كتاب ، نقشه اي با مقياس 000/50 : 1 است . اين نقشه بر اساس اطلاعات فضايي و بر پايه محاسبات و اندازه گيري ها به وسيله گروه تحقيقاتي تهيه شده است.اين نقشه كاملترين نقشه اي است كه تا به حال از دماوند تهيه شده است و اين امكان را در اختيار كساني كه قصد مطالعه موقعيت كوه دماوند و صعود به آن را دارند ، قرار مي دهد .بدين شكل به همين سادگي ! گروهي بيگانه با سرزمين و مردم ما به بده بستاني زائيده جامعه مدرن دست مي زنند : به سير و سياحت مي روند ، بسياري چيزها از آداب و رسوم سرزمين بيگانه ياد مي گيرند و در مقابل آموخته هاي علمي خويش و آنچه را كه سياحت كرده اند و ديده اند در طبق اخلاص مي گذارند و در اختيار افكار عمومي قرار مي دهند. ايرج هاشمي زاده مترجم كتاب و مقيم اتريش درباره جشني كه براي معرفي چاپ آلماني آن در شهر گراتس برگزار شده بود ، در ابتداي كتاب تحت عنوان يادداشت هاي مترجم چنين آورده است :« شب زيبائي بود . در قلب اروپا و هزاران كيلومتر دور از « دماوند » آن هم با شناخت و بضاعت حقيري كه دامنگير همه ماست كه دماوند قله كوهي است در كنار تهران و چهار فصل پوشيده از برف ، همين و بس!! و بعد كتاب را ورق مي زني تازه ميفهمي « دماوند » ي كه تو مي شناختي با « دماوند» ي كه اين جماعت فرنگي مي خواهند به تو معرفي كنند دو كوه متفاوت است!!»سپس در ادامه مي افزايد : « ترجمه و انتشار « دماوند » در ايران ضروري بود . دماوند شناسنامه ماست و شايد هم بهانه اي شود براي پژوهشگران و محققان ما به ويژه علوم طبيعي كه سرزمين ناشناخته ما را جستجو و پژوهش كنند تا آينده اگر صحبت از قشقايي ها و بختياري ها شد ، فقط به اين بسنده نكنيم كه : ايلي هستند كه تابستان ها و زمستان ها كوچ مي كنند و همين و بس !!» عجب نيست كتابي درباره « اين كوه سپيد پاي در بند » كه پاي در اساطير دارد و در گذر زمان همچنان سر بلند بر پهنه سرزمينمان سايه افكنده است، توسط محققان كشور اتريش منتشر شود!همچنانكه زبان پهلوي را هر تسفلد به ما آموخت ، نيكلسون ديوان مولوي را تصحيح كرد ، تاريخ ادبيات را ادوارد براون نوشت ، پوپ و گريشمن و گودار ، ما را از تمدن خودمان با خبر كردند، سون هدين ، خانيكف و آلفونس گابريل و نيدر ماير كاشف كويرهاي ما بودند و بسيار كسان ديگر در زمينه هاي مختلف كه از شمار خارج اند . »
ورهرام در وين درباره ترجمه و چاپ اين كتاب با آقاي عليرضا اسماعيلي صحبت ميكند و او مي پذيرد در صورت همكاري مالي از سوي موسسه و يا نهادي در ايران ، بخشي از هزينه هاي چاپ كتاب را فراهم كند.در پي اين هدف به احترام تلاش محققان و ناشر اتريشي با آنها تماس گرفته مي شود و اجازه چاپ كتاب به فارسي و هزينه مربوط بهCD تصاوير و نقشه از سوي آقاي اسماعيلي پرداخت مي شود.پس از حل و فصل مسايل مالي و اجازه نامه ، ايرج هاشمي زاده ترجمه كتاب را به عهده مي گيرد . پس از ترجمه آقاي اسماعيلي در دو سفري كه به ايران داشت با دو سازمان دولتي و چند موسسه كه با كوه دماوند و يا نام دماوند ارتباط تنگاتنگي داشتند براي همكاري در زمينه سرمايه گذاري تماس مي گيرد و آنها علاقه اي به چاپ كتاب نشان نمي دهند. سرانجام سرخورده از همكاري و حمايت هاي فرهنگي ! سازمانها و ديگر موسسات از همكار و دوستش آقاي اشكان صميمي در وين كمك مي طلبد و ايشان هم با گشاده رويي از اين پيشنهاد استقبال مي كند.سر انجام اين كتاب بي نظير توسط دو ايراني مقيم اتريش كه در سرمايه گذاري و يا فعاليت هاي فرهنگي هيچگونه سابقه اي نداشتند و فقط به دليل علاقه به سرزمينشان به قول معروف به زيور طبع آراسته گرديد . آنها مي توانستند سرمايه خود را در بخش هاي ديگري به گردش درآورند كه براي آنها سودآوري بيشتري داشته باشد. چاپ كتاب دماوند با پيگيري ها و همكاري آقايان فخرالدين سيدي و فريدون هاديان مراحل فني آن انجام گرفت.پخش كتاب را مركز پژوهشهاي فرهنگي به عهده گرفت كه خود در زمينه چاپ و انتشار كتاب در زمينه هاي ايرانشناسي ، عكاسي و سينما ، معماري ، شهرسازي و مديريت بسيار فعال است و مجموعه « از ايران چه مي دانيم » حاصل سالها تلاش اين موسسه مي باشد . كتاب دماوند در 196 صفحه در قطع رقعي ، داراي تصاوير متعدد رنگي و سياه و سفيد است و نقشهي ضميمه اين كتاب ، كه در نوع خود بي نظير است .از ويژگي هاي كتاب دماوند استفاده آن براي همگان است. نويسنده كوشيده است تا جايي كه ممكن است مفاهيم علمي را براي خوانندگان نا آشنا به اين مفاهيم ساده و قابل درك كند. كتاب پس از معرفي واژه شناسي دماوند از دورانهاي كهن تا حال ، درباره زمين شناسي ، آتشفشان ، آب و هوا ، حيات گياهي ، نقشه هاي دماوند از گذشته تا حال ، تاريخ كشف دماوند ، دماوند در سفرنامه ها از قرن پانزدهم تا حال ، دماوند از نگاه اسطوره و تاريخ و مذهب ، سكونت گاهها و مناطق مسكوني در دامنه دماوند ، دامداري ، قله ها ، غارها و آثار تاريخي ، خطرات كوه و پناهگاهها و سرانجام مطالبي را درباره توريسم به تفصيل آورده است.تنها مطلب افزوده به اين كتاب از سوي ناشر ايراني ، قصيده بلند « دماونديه » از ملك الشعراي بهار است.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 15:11 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سومين شماره از فصل نامه علمي-ترويجي «محيط كوهستان» - ويژه بهار- منتشر شد. در اين شماره از نشريه كه فصل نامه داخلي«انجمن حفظ محيط كوهستان» محسوب مي شود، مي خوانيم: - كوهستان، امانتدار ميراث طبيعي و فرهنگي ايران - خَبْرْ و ارزش هاي زيست محيطي آن - مصاحبه با دكتر مكنون، نايب رييس كميته ملي توسعه پايدار - عملكرد GEF در ايران - معرفي كتاب دماوند - مصاحبه با مهندس عليزاده كارشناس مرتع - گزارش كارگاه ظرفيت سازي ابزارهاي قانوني توسعه پايدار كوهستان بولزانو - ايتاليا - چرا كوه ها اهميت دارند – گردشگري در كوهستان - حكايت هاي كوه با نگاهي گذرا به مطالب اين شماره از نشريه و مقايسه آن با فصلنامه كوه بايد گفت كه رويكرد «محيط كوهستان» بسيار علمي تر از فصلنامه كوه است. اكثر مطالب اين نشريه را مطالب تحقيقي تشكيل مي دهند كه در آن ها نويسنده خود به بررسي يك موضوع يا بسط آن – و نه ترجمه – پرداخته است و بيشتر اين موضوعات را هم مسائل بومي، منطقه اي تشكيل مي دهند. در اين نشريه اثري از پاورقي هاي داستاني «در هواي رقيق»،«كوه عريان» و «دنياي عمودي من» - كه آدم را به ياد پاورقي هاي جنايي "امير عشيري" در نشريات زرد مي اندازد – ديده نمي شود و به جاي آن ها گزارش هايي از همايش ها و سازمان هاي بين المللي آمده است و از همه مهمتر سردبير آن در سرمقاله به مسائل زيست محيطي پرداخته و صحبتي از فلسفه و شريعتي و دنياي ارتباطات نكرده است. به نظر مي رسد درخواست از كوهنوردان براي ارسال مطالب علمي به اين نشريه و تلاش در جهت تقويت آن – هنگامي كه ساختار عقب مانده و متصلب فصلنامه كوه چنين اجازه اي نمي دهد – پيشنهاد خوبي باشد. آدرس ايميل «محيط كوهستان» Meps_iran@yahoo.com :Mountain Environment magazine) Email Address) جالب است بدانيد هزينه هاي چاپ و انتشار «محيط كوهستان» از محل كمك هاي مردمي و درج اگهي تامين مي شود و اين نشريه رايگان است. اما جشنواره بانف(Banff) براي اكثر كوهنوردان نامي آشنا است. در اين شماره فصلنامه «محيط كوهستان» مطلب نسبتا كاملي در مورد بانف آمده است كه انتشار دوباره آن را – به اين جهت كه نشريه داخلي است و در دسترس همگان قرار ندارد – مفيد مي دانم. پيشاپيش از نويسنده مطلب، خانم "سارا تقوي" كه انتشار آن را اجازه دادند تشكر مي كنم.
مركز بانف چيست؟ "بانف" يك تشكيلات فرهنگي، هنري، آموزشي و مطالعاتي است كه به دليل ويژگي فعاليت هاي خود در جهان نمونه مي باشد. اين مركز در سطح محلي، ملي و بين المللي براي گسترش و ارتقاي خلاقيت هاي هنري، علمي، زيست محيطي فعاليت مي كند. مقر بانف در شهر بانف در 120 كيلومتري كالاگاري كانادا در محيط زيباي طبيعي در دل كوه هاي راكي قرار دارد و از چشم انداز بسيار زيبايي برخوردار است. "بخش كوهستان" مركز بانف با ايجاد فرصت براي همه علاقمندان كوهستان از سرتاسر جهان امكان تبادل تجربيات و يافته هايشان را فراهم آورده است. اين افراد مي توانند براساس احترام مشترك به محيط مورد علاقه خود، يعني كوه ها كار كنند و از اين طريق در جهت بزرگداشت و شناسايي ارزش ها و دستاوردهاي كليه كساني كه به نوعي براي حمايت و توسعه كوهستان ها تلاش مي كنند، گام بردارند. بانف در زمينه فيلم، ادبيات و عكس، همچنين تحقيق و تبادل افكار در ارتباط با كوهستان فعاليت مي كند. موضوعات مورد توجه اين مركز، محورهاي تاريخ طبيعي، ميراث انساني، هنرها، شيوه زندگي، ماجراجويي، اقتصاد و محيط زيست را شامل مي شود. "بخش كوهستان" در مركز بانف اهداف كليدي مشخصي را دنبال مي كند:
فستيوال معروف فيلم هاي كوهستاني و فستيوال كتاب هاي كوهستاني كه از معروفيت جهاني برخوردار هستند، هرساله در اين مركز برگزار مي شوند. هدف از برگزاري اين فستيوال ها كمك به ارتقاي جايگاه كوهستان از طريق ايجاد موقعيت براي همه مردم براي حضور در اين مكان و تبادل تجربيات، پيدا كردن موضوعات الهام بخش، افكار و دورنماهاي مرتبط با كوهستان مي باشد. به گفته برنادت مك دونالد هدف از "برنامه هاي اعطايي" مركز، كمك به شركت كنندگان در فستيوال ها است تا بتوانند تجربيات و يافته هاي خود در زمينه كوهستان را در معرض ديد ديگران قرار دهند. از سال 1952، كنفرانس هاي متعددي در اين مركز برگزار شده كه به پيشبرد اهداف مركز كمك نموده است. در اين كنفرانس ها نمايندگاني از كشور كانادا و ديگر كشورهاي جهان شركت نموده اند.
فستيوال فيلم هاي كوهستاني بانف در 29 سال گذشته جامعه كوهنوردي و دوستداران كوهستان از سرتاسر جهان ماجراجويي هاي كوهستان را در فستيوال فيلم كوهستان در مركز بانف به نمايش گذاشته و گرامي داشته اند. در سال جاري(2006) يك رشته رويدادها در طول يك هفته با حضور 10 هزار نفر در اين مركز برگزار خواهد شد. تورهاي جهاني فستيوال فيلم بانف به بيش از 30 كشور جهان سفر مي كند تا فيلم هاي برگزيده فستيوال را براي بيش از 150000 نفر در نقاط مختلف جهان به نمايش گذارد. اين تورها درست بعد از خاتمه فستيوال شروع شده، از طريق آمريكاي شمالي به اروپا، آفريقا، آمريكاي جنوبي، آسيا و استراليا سفر مي نمايد. اين فستيوال يك عرصه رقابت جهاني براي بهترين فيلم ها با ماجراهاي مرتبط با كوه مي باشد. زمان تشكيل آن اولين تعطيلات آخر هفته از ماه نوامبر هر سال مي باشد. در سال 2003 بيش از 300 فيلم از 38 كشور در اين رقابت جهاني شركت نمودند. از اين ميان، بيش از 50 فيلم توسط كميته داوران انتخاب شد و در معرض تماشاي حاضران در فستيوال قرار گرفت. هر ساله هيات داوران بين المللي فستيوال در هشت گروه، بهترين فيلم ها و جوايز آن ها را تعيين مي نمايند. جايزه بزرگ، جايزه بهترين صعود، ورزش هاي كوهستاني، محيط كوهستان، فرهنگ كوهستان و فيلم كوتاه كوهستان از جمله اين گروه ها هستند . يك جايزه ويژه نيز به فيلم برگزيده تماشاچيان اختصاص مي يابد. در مراسم افتتاحيه فستيوال، مهمان ويژه كه معمولا از كوهنوردان برجسته جهان مي باشد، سخنراني مي نمايد. از جمله سخنرانان مراسم افتتاحيه در سال هاي گذشته مي توان به رينهولد مسنر، سرادموند هيلاري، هاينريش هارر، كورت ديمبرگر، سركريس بانينگتون، الكس لووه، لين هيل و تاشي تنسينگ اشاره نمود. در اين فستيوال همچنين يك جايزه ويژه به يك نفر كه بيشترين خدمات را به جهان كوهستان انجام داده است، اهدا مي شود.در حاشيه اين فستيوال نشست ها و ديدارهايي در زمينه مسايل جاري كوهستان، نمايشگاه، آثار هنري و صنايع كوهستان تشكيل مي شود. فستيوال كتاب اين فستيوال كه يازدهمين سال خود را پشت سر مي گذارد، مسايل مرتبط با دنياي كوهستان را با مراسم كتاب خواني، امضاي كتاب، سخنراني، نمايشگاه كتاب و ادبيات كوهستان پيگيري مي نمايد. جوايز اين فستيوال در گروه هاي بهترين كتاب، ادبيات كوهستان، نمايشگاه و بهترين عكس ها از سفرهاي ماجراجويانه اهدا مي شود. در اين فستيوال، شركت كنندگان امكان اين را مي يابند تا با نويسنده كتاب هاي كوهستاني مورد علاقه خود ملاقات نموده، براي كتاب هاي خود از آنان امضا بگيرند. كمك هاي اعطايي بانف اين برنامه كه باز هم در نوع خود در جهان منحصر بفرد مي باشد، از طرح هايي كه داستان هاي سرزمين كوهستاني را از نظر ارزش هاي اكولوژيكي، الهام بخشي و فرهنگي مورد توجه قرار مي دهد، حمايت مي كند. اشخاص و سازمان ها مي توانند براي دريافت اين كمك 5000 دلاري(دلار كانادا) درخواست خود را ارائه نمايند. آثار مربوطه مي بايست در زمينه هاي محيط كوهستان، تاريخ طبيعي، شيوه زندگي و ماجراهاي كوهستان تهيه و ارائه شوند . در آثار توجه به حرمت كوهستان به عنوان مكان هاي داراي ارزش جهاني مي بايست مورد توجه تهيه كنندگان قرار گيرد.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1385ساعت 16:48 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
پاسخ دوم مبین رستگارآگاه و حسین سرافراز به منصور احمدی
1- به نظر مي رسد كه تفاوت ديدگاه ما و منصور درباره لزوم جذب اعضاي قديمي و باتجربه به انجمن، باني اختلافات باقيمانده بين طرح اوليه و طرح پيشنهادي منصور است. كمرنگ كردن و شايد بيرنگ كردن نقش اعضاي قديمي در اين طرح به كلي آن را از هدف اوليه اش دور مي سازد. شايد جالب باشد كه بگوييم عنوان اوليه پيش نويس تهيه شده براي اين طرح "گردهمايي اعضاي فارغ التحصيل انجمن" بود و در واقع قصد اصلي ما تكيه بر اين مورد بود. طرح پيشنهادي منصور از اين جهت كاملاً متفاوت است. در واقع حذف نشدن اهداف 1 تا 3 در طرح پيشنهادي منصور مايه تعجب است چون عملاً برنامه ريزي مشخصي براي رسيدن به آنها ديده نمي شود. 2- منظور طرح اوليه انتخاب برنامه برتر نيست بلكه همان طور كه تاكيد شده است انتخاب فرديست كه فعاليت چشمگيري در ارتباط با كوهنوردي انجام داده است. اين فعاليت مي تواند يك برنامه خوب و فني باشد اما منظور طرح اوليه محدود كردن انتخاب به كارهاي فني نبود. بلكه هر كاري كه به نوعي ارتباطي با كوهنوردي داشته باشد مي تواند در رقابت شركت كند (مثلاً شركت در يك برنامه امداد و نجات، پشتيباني يك برنامه بزرگ و نه لزوماً شركت در آن، برنده شدن عكسهاي يك برنامه كوهنوردي در يك مسابقه عكاسي، برنامه ريزي موفق براي اجراي يك صعود سراسري، پاكسازي مسيرهاي كوهستاني، نوشتن كتاب در باب مسائل كوه و ...). 3- ارسال گزارش ها پيش از روز جشن براي اعضاي هيات داوري به آنها اين امكان را مي دهد كه در صورت نياز بتوانند پيش از قضاوت، اطلاعات كامل و بيشتري را در مورد گزارش ها كسب كنند و چنانچه سوالي داشته باشند بتوانند از كانالهاي مختلف (و نه فقط اعضاي انجمن) پاسخش را بيابند. ارجاع كامل انتخاب به روز جشن اگرچه كار را ساده تر مي كند اما از دقت نتيجه خواهد كاست. 3- پيشرفت فني انجمن و اعضاي آن در سالهاي اخير مايه خوشحالي و افتخار است اما 3-1- فارغ از نمونه هاي ذكر شده و اينكه آيا افراد نامبرده صلاحيت حضور در هيات داوري را دارند يا نه، در يك ديد كلي انجام يك يا چند برنامه خوب و مناسب هيچ وقت جاي تجربه را پر نمي كند. قضاوت در مورد كار ديگران بيش از هر چيز به تجربه نياز دارد كه نزد اعضاي قديمي بيشتر است. 3-2-كارهاي بزرگ انجام شده توسط اعضاي فعال انجمن (مانند آنچه كه ذكر آنها رفته است) آنها را به عنوان كانديداهاي اصلي دريافت لوح يادبود مطرح مي كند. حضور آنها در هيات داوري آنها را از حق دريافت اين لوح محروم مي سازد. از طرفي، با نگاه عملي به مساله (چنانچه اين لوح بتواند با برنامه ريزي صحيح، مايه اعتبار براي دريافت كننده آن باشد) اكثراً ترجيح خواهند داد كه به جاي حضور در هيات داوري به عنوان كانديداي دريافت لوح در جشن حضور داشته باشند كه در نتيجه هيات داوري خالي از اعتبار لازم براي قضاوت درباره ديگران خواهد بود. 4- در مورد شرايط هيات داوري مجدداً به دلايل ذكر شده در پاسخ قبلي ارجاع مي دهيم. احتمالاً تعيين اعضاي هيات داوري با ذكر نام يك شوخيست. دلايل مخالفت منصور با حضور افرادي با شرط عضويت در تيمهاي ملي يا دانشجويي بر ما نامعلوم است. در هر صورت اميدواريم كه چنين افرادي آنقدر در انجمن زياد باشند كه ذكر نام همه آنها بيش از اين كاغذها را سياه كند. در شرايط موجود عدم استفاده از چنين پتانسيلهاي كميابي را براي انجمن روا نمي دانيم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 16:57 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
1- به نظر مي رسد منظور " طرح پيشنهادي " نيز "انتخاب برنامه برتر" است : «1-2)... انتخاب كوهنورديست که کار مهمی انجام داده است» «2-1) ... لوح یادبود می تواند ... به اعضای یک برنامه شاخص اهداء شود» «2-2)... خواه برنامه اجرا شده تحت نام گروه باشد خواه به صورت انفرادی یا با گروههای دیگر» هر چند در هيچ كجا از طرح «جايگزين» و حتي «پيشنهادي» حرفي از برنامه هاي "گروه(انجمن)" نيامده است و مطمئنا منظور از «برنامه برتر» در طرح «جايگزين»، برنامه تقويم گروه(انجمن) نيست! 2- هدف طرح «جايگزين» هر چه ساده تر برگزار كردن جشن است؛ همه كارها به روز جشن موكول شده است و سعي شده افراد كمترين وقت را براي تداركات جشن – نه خود آن– صرف كنند و اين بويژه براي فارغ التحصيلان مناسب تر است. 3- اگر چه نقد وارد شده به فارغ التحصيل بودن مسئول برگزاري را – كه باعث محدود شدن حوزه انتخاب مي شود – قبول دارم اما بر روند داوطلبانه و ساده آن در طرح «جايگزين» تاكيد مي كنم؛ 4- معتقدم كه بايد هر چه بيشتر بروكراسي و پيش نيازهاي طرح را كم كرد؛ ارائه گزارش برنامه ها در روز جشن و خارج كردن برنامه هايي كه فاقد گزارش هستند از دور رقابت – به جاي تهيه گزارش توسط هيئت رييسه براي آنها – در همين راستا صورت گرفته است. 5- بايد بگويم بزرگترين هدف من در دوران مسئوليتم اين بود كه انجمن در عين اينكه همچنان با دانشگاه همكاري مي كند ، تاكيد مي كنم "همكاري" – اصطلاحي كه قبلا " زير نظر" بود و ما توانستيم به "همكاري" تبديلش كنيم – و همچنان از دانشجويان مستعد آن عضوگيري - تغذيه - مي كند، هر چه مستقل تر و حرفه اي تر – در جهت اصول نوين كوهنوردي – اداره شود و در همين راستا «هر دو شاخه ادغام شدند»، «تداركات غذايي تيمي- با آن دردسرها – حذف شد»، «اجراي برنامه هاي شخصي به يك اصل تبديل شد» و ... كه نتايج آن را ديديم و مي بينيم: در زمستان امسال بسياري از تابوها شكسته شدند، تقريبا تمام برنامه هاي انجمن با موفقيت انجام شد، دختران دانشگاه پس از چندين سال ناكامي علم كوه را صعود كردند، سرماهو،پاشوره،ساكا و سركچال در پاييز و زمستان براحتي صعود شدند و دختران توانستند در زمستان قله هايي غير از الوند و شمال تهران را صعود كنند، گذر از خط الراس «پيرزن كلوم- مهرچال – آتشكوه» براي اولين بار در ايران توسط (مرتضي گنجايي،محسن انواري و منصوراحمدي)انجام شد، احسان حسين نژاد به تنهايي برنامه نادر گذر از خط الراس آلپي (دارآباد – لزون ) را در عرض يك روز - بهمن ماه -انجام داد و دماوند را در يك برنامه ساده شخصي در بهمن ماه صعود كرد، فاطمه رحماني توانست بهمراه رضا لطفيان و محسن انواري خط الراس (دارآباد – لزون) را يك روزه در اسفندماه طي كند، احسان حسين نژاد و شاهين مقيمي توانستند قله برج را در اسفندماه صعود كنند و فرشته نظري توانست قله پيرزن كلوم را در فروردين ماه سرعتي صعود كند و ... با تلاش دوستان عزيزم محمد مينايي و بابك ضيا، انجمن به حدي در سنگنوردي پيشرفت كرده كه ديگر اطلاق لغت "ديواره" به (گرده سنگي شروين ) و خيلي ديگر از نواحي و همچنين اطلاق لغت "تيغه" به خط الراس تيز (دارآباد – لزون)نزد اعضاي انجمن خنده آور است! كسب مقام سومي در مسابقات سنگنوردي دانشگاه ها نشان داد كه در سال آينده كسب مقام اولي تيمي و انفرادي دور از دسترس نيست! اين روزها سه برنامه در هر هفته برگزار مي شود كه در كل 40 تا 50 نفر را پوشش مي دهند و وسايل فني به حدي زياد شده اند كه انگشت شمارند اعضايي كه بتوانند مسئوليت فني انجمن را برعهده بگيرند! به همين دليل روشن، كه انجمن پيشرفت زيادي كرده و در كل كوهنوردي پيشرفت سريعي داشته است، اعضاي هيئت رييسه هاي سابق – در صورت عدم فعاليت در حال حاضر – نمي توانند به تنهايي اعضاي كميته داوري را تشكيل دهند! بنابراين پيشنهاد مي كنم كميته داوران از بين اعضاي 26/3 و هيئت رييسه هاي قبلي انتخاب شود . هر چند اگر هنوز نويسندگان طرح «پيشنهادي» بر " اعضاي تيم هاي ملي" تاكيد دارند چون فقط يك نفر باقي مي ماند، مي توانيم بنويسيم « + نيما يزدي پور » ! در پايان انتظار داشتم دوستان ديگر از روند حرفه اي تر طرح «جايگزين» دفاع بيشتري كنند هر چند شايد لحن خشمگين من از آن جلوگيري كرد؛ طرح جشن سالانه و انتخاب برنامه برتر سال(جايگزين با اصلاحات) 1- اهداف 1-1 حفظ ارتباط اعضای فارغ التحصیل با انجمن 2-1 انتقال تجربیات اعضای قدیم به اعضای جدید 3-1 استفاده از پتانسیل موجود در جمع اعضای فارغ التحصیل انجمن در جهت پیشرفت انجمن 4-1 تشویق حرکتهای برجسته کوهنوردی در بین اعضاء 5-1 تبلیغ کوهنوردی و معرفی انجمن کوهنوری در سطح دانشگاه و جذب اعضای جدید 2- زمان برگزاری 1-2 با توجه به هدف شماره 5، بهترین زمان برگزاری جشن نیمه دوم مهرماه است . 3- تعيين مسئول برگزاري 1-3 مسئول برگزاري جشن از بين اعضاي داوطلب طي يك فراخوان در نيمه اول شهريورماه توسط هيئت رييسه انتخاب مي شود. تذكر 1 : در صورت نبود داوطلب جشن برگزار نمي گردد. تذكر 2 : در صورت عدم ارائه فراخوان، برگزاري جشن برعهده هيئت رييسه است . 2-3 مسئول برگزاري مي تواند كميته اي تشكيل دهد. 4- وظايف مسئول يا كميته برگزاري 1-4 برنامه ريزي جشن. 2-4 هماهنگي با مسئولين مربوطه جهت درج دعوت نامه در وبلاگ و گروپ اينترنتي. 3-4 انجام كارهاي تداركاتي جشن شامل گرفتن يا اجاره سالن، تهيه لوح برنامه برتر، تهيه ليست اعضاي واجد شرايط داوري و لوازم پذيرايي. 5- برنامه هاي ثابت روز جشن 1-5 اعلام اسامي كميته داوران از بين اعضاي حاضر رسمي(26/3) و هيئت رييسه هاي سابق به انتخاب هيئت رييسه. 2-5 اعلام برنامه هاي كانديدا توسط كميته داوران از بين برنامه هاي داوطلب طي دو مرحله: [مرحله اول] انتخاب برنامه هايي كه داراي گزارش دقيق و كامل (شامل فيلم،اسلايد،عكس،كروكي و ...)هستند. [مرحله دوم] انتخاب برنامه هاي برتر از بين برنامه هاي برگزيده مرحله اول «حداكثر سه برنامه». 3-5 ارائه گزارش برنامه هاي كانديدا توسط اعضاي تيم هاي مربوطه. 4-5 اعلام برنامه برتر سال بهمراه دلايل انتخاب توسط كميته داوران. 5-5 اهداي لوح برنامه برتر. تذكر1 :ساير برنامه ها و زمان بندي جشن بر عهده مسئول برگزاري است. منصور احمدي 6 ارديبهشت ماه85
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 17:24 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
پاسخ "مبین رستگارآگاه" و "حسین سرافراز" به نقد "منصور احمدی": 1- دلایل ذکر شده برای عدم امکان انتخاب کوهنورد برتر وارد نیست به دلایل زیر: 1-1) انتخاب در حوزه هایی گسترده تر از این انجام می گیرد. انتخاب بهترین ها در حوزه های مختلف هنری نه تنها گسترده تر است که همراهی آن با ذهن و فکر بشری با ماهیتی پیچیده تر نسبت به طبیعت بارها انجام گرفته است. 1-2) مقایسه انتخاب کوهنورد برتر با تستهای فدراسیون اشتباه است. اولی انتخاب کوهنوردیست که کار مهمی انجام داده است. دومی انتخاب بهترین کوهنورد است تا کار مهمی را انجام دهد. 1-3) گشت و گذار خیلی کوتاه ما در اینترنت ادعای عدم وجود جوایز مشابه در کلوبهای دیگر را تایید نکرد. لطفاً در صورت اصرار بر این ادعا آمار مربوطه نیز ذکر شود تا قابل پیگیری باشد. ضمن اینکه این ادعا در صورت اثبات هم دلیلی بر اشتباه بودن انتخاب کوهنورد برتر نیست. به هر حال هر کاری زمانی برای بار اول انجام گرفته است. 2- تبدیل انتخاب کوهنورد برتر به برنامه برتر موجه نیست به دلایل زیر: 2-1) انتخاب برنامه برتر اهدای لوح به اعضای تیم را به دنبال دارد و در نهایت این افراد هستند که جایزه را دریافت می کنند. انتخاب کوهنورد برتر از این نظر جامع تر است که به تشخیص کمیته داوری لوح یادبود می تواند به یک فرد یا به اعضای یک برنامه شاخص اهداء شود. 2-2) انتخاب کوهنورد برتر ارجح است بر انتخاب برنامه برتر از آن جهت که اهدای لوح محدود به برنامه های گروه نمی شود بلکه محدود است به اعضای گروه، خواه برنامه اجرا شده تحت نام گروه باشد خواه به صورت انفرادی یا با گروههای دیگر. 3- ادعای به زور برگزار شدن جشن و تعیین افراد به صورت غیر داوطلبانه از نظر ما بدون توجه کافی اظهار شده است به دلایل زیر: 3-1) تعیین مسئول برگزاری بدون جلب نظر او بی معنی است و با زور نمی توان کسی را به عنوان مسئول انجام کاری تعیین کرد. مشابه آن انتخاب اعضای هیات رئیسه است که با همین روش انجام می گیرد. مسلما انتخاب تیم همکار سرپرست گروه از میان کسانی انجام می گیرد که مایل به همکاری هستند. در ضمن در طرح جایگزین پیشنهادی نیز روش انتخاب مسئول برگزاری به همین نحو است و تفاوتی مشاهده نمی شود. علاوه بر آن تعیین مسئول برگزاری از بین اعضای فارغ التحصیل (که در طرح جایگزین یشنهاد شده است) را کاهش دامنه انتخابهای موجود می دانیم، چه از نظر ما اعضای فارغ التحصیل زیر مجموعه اعضای گروه هستند که در طرح اصلی حضور آنها به عنوان مسئول برگزاری نفی نشده است. 3-2) در بند 4 از پاراگراف ث توضیح داده شده است که کمیته داوری از بین کسانی انتخاب می شود که مایل به همکاری هستند. بنابراین در تعیین آنها زوری در کار نیست. 3-3) تعیین کاندیداهای دریافت لوح از طرف هیات رئیسه با این دید که هیات رئیسه به واسطه نقشی که در گروه دارد بیشتر از هر مرجعی در جریان کم و کیف فعالیتهای اعضاست پیشنهاد شده است. چنانچه روش بهتری وجود دارد پیشنهاد شود. 3-4) دعوت از افراد برای حضور در جشن به معنای اجبار در حضور آنها نیست. مانند هر جشنی کسی که دعوت می شود مختار است که شرکت کند یا نه. 4- اگرچه ترس از اضافه شدن وظایف هیات رئیسه را دلیل موجهی برای زیر سوال بردن طرح نمی دانیم اما ادعا داریم که هنگام نوشتن طرح بیشترین توجه را به اضافه نکردن بار مسئولیت هیات رئیسه داشته ایم و به هیچ وجه ادعای سپردن همه کارها به هیات رئیسه را قبول نداریم به دلایل زیر : 4-1) وظایف هیات رئیسه منحصر به دو چیز است. انتخاب اعضای هیات داوری از لیست تهیه شده توسط کمیته برگزاری و انتخاب کاندیداهای دریافت لوح و تهیه گزارش از برنامه آنها. مورد اول با یک روند معمول بیش از یک جلسه 2 ساعته بحث و بررسی وقت گیر نخواهد بود. نحوه انتخاب کاندیداها نیز کاملاً به هیات رئیسه سپرده شده است و سعی شده است تا دست هیات رئیسه در این مورد کاملاً باز باشد. اما مسلماً در عمل تدابیری که از طرف هیات رئیسه اجرا می شود تعیین کننده خواهند بود. ( به عنوان مثال گزارش برنامه را باید حتماً از خود کاندیدا دریافت کرد و نقش هیات رئیسه در حد ناظر باقی می ماند با این دید که گزارشهای غلط به کمیته داوری ارجاع نشود. هیات رئیسه حتی می تواند از کمک یک نفر خارج از خود برای هماهنگی اینکار استفاده کند). 4-2) با اینکه در طرح به صراحت از کمیته برگزاری صحبت شده است و وظایف هشت گانه به آنها نسبت داده شده است بر ما نامعلوم است که چرا وظایف مذکور بر عهده هیات رئیسه فرض شده است. 4-3) آیا به خاطر ترس از بازگشت وظایف مسئول برگزاری به هیات رئیسه باید مانع حرکت شد؟ این امکان در همه موارد مشابه و هنگام تعیین هر مسئولی وجود دارد و ذات کار است. علاوه بر آن در طرح جایگزین برای این مورد نیز راه حل مشخصی پیشنهاد نشده است که راهگشا باشد. 4-4) اگر چه اعضای هیات رئیسه را بخاطر تلاش مضاعفشان شایسته تقدیر اعضاء می دانیم اما لازم می دانیم بر این باورمان اصرار کنیم که از نظر ما داوطلبانه بودن پذیرش مسئولیت در هیات رئیسه نمی تواند توجیهی بر نقصان در عملکرد باشد و نمی توان به واسطه اینکه مسئولیتی داوطلبانه بر عهده گرفته شده است از زیر بار آن شانه خالی کرد. 5- بحث روی شرایط کمیته داوری بیش از سایر موارد برایمان وقتگیر بود. قصد توجیه آن را نداریم اما توقع داریم پیشنهادهای بهتر را بشنویم. موارد زیر را لازم به ذکر می دانیم: 5-1) هدف، استفاده از اعضای قدیمی جهت درگیر کردن هر چه بیشتر آنها با انجمن بود. با سپردن این کار به اعضای 26/3 این هدف کاملاً زایل می شود. 5-2) بر خلاف آنچه نوشته شده است معتقدیم که هر دوره از انجمن اعضایی بوده اند که فراتر از سایر اعضاء فعالیت کرده اند و فاصله زیادی با سایر اعضاء داشته اند. مهدی چاوشی، افشین شیرمحمد، محمد مظاهری، محمد صبرآموز، بابک ضیاء، بابک الهویی، نیما یزدی پورو آرش یوسف زاده نام هایی هستند که ما بخاطر کارکردن در ابعاد مختلف کوهنوردی فراتر از دیگران به یادمان مانده اند. 5-3) اعضای انجمن آنطور که نوشته شده است محدود به افراد شرکت کننده در 3 برنامه از 26 برنامه نمی شود بلکه طبق اساسنامه هر کس که در 3 برنامه از برنامه های انجمن شرکت کرده باشد عضو رسمی گروه خواهد بود. از طرف دیگر با توجه به اینکه انتخاب کوهنورد برتر از روی گزارشهای دریافت شده و گزارش برنامه کاندیداها در روز جشن انجام می گیرد، آشنایی اعضای کمیته داوری با شرایط فعلی انجمن را شرط لازم نمی دانیم. 5-4) جهت آگاهی خوانندگان، لازم به توضیح است که رسیدن به معیار مذکور در طرح برای انتخاب کمیته داوری بر اساس تهیه لیستی از اعضای انجمن که از نظر ما شرایط حضور در کمیته داوری را دارند و سپس بررسی ویژگیهای مشترک آنها بوده است. شرط تایید هیات رئیسه به دلیل جلوگیری از حضور اعضای هیات رئیسه های گذشته که احتمالاً تجربه و صلاحیت لازم برای انتخاب کوهنورد برتر را ندارند اضافه شده است. 6- بر روح کلی نقد نوشته شده بر طرح، ایراد اساسی و جدی داریم به دلایل زیر: 6-1) انگیزه اصلی طرح باز کردن هر چه بیشتر پای اعضای قدیم به انجمن است با هدف استفاده از تجربیات کوهنوردی و امکانات مادی آنها. در طول دست کم سه دوره مختلفی که عضو هیات رئیسه انجمن بوده ایم، هیچگاه فکر نکرده ایم اعضای قدیم چتر بازانی هستند که برای استفاده از امکانات گروه به سوی آن می آیند. از نظر ما اعضای قدیم با توجه به شرایط جدید کار و زندگی امکان حضور کمتری در گروه دارند و این از وظایف اعضای جدید است که شرایط حضور آنها را تسهیل کنند تا بتوانند از آنها استفاده کنند. ما با توجه به تماسهایی که با اعضای فارغ التحصیل داریم و نیز تجربه شخصی خودمان پس از درگیر شدن با کار به جای درس، دانشجویان را داری وقت آزادتری می دانیم و اصرار داریم که برقراری رابطه اعضای قدیمی با انجمن بیش از آنکه به نفع آنان باشد به درد انجمن می خورد و این دانشجویان هستند که با توجه به وقت آزادتر باید پیشقدم باشند. 6-2) بر خلاف آنچه تصور شده است این طرح می تواند اعضای بیکار را نیز به فعالیت وادارد. تجربه فعالیتهای ما در هیات رئیسه به ما نشان داده است که فعالیت نکردن اعضاء بیش از آن که ناشی از تنبلی اعضاء باشد به علت نداشتن برنامه کاری مشخصی برای آنهاست. در عین حال که وجود چنین برنامه های مشخص و منظمی توجیهی برای کم کاری اعضا باقی نمی گذارد. 6-3) به هر شکل ممکن انجمن را یک گروه سیاسی یا تشکل غیر دولتی نمی دانیم تا اصول آنها را بر انجمن وارد بدانیم. انجمن ماهیتی دانشجویی و غیر سیاسی دارد که کاملا وابسته به یک دانشگاه دولتی است و به آن وجهه ای متمایز می بخشد که قابل مقایسه با گروههای غیر دانشجویی در سطح جامعه نیست. 6-4) دوستان عدم رعایت اصول دموکراسی و تشکلهای غیر انتفاعی، غلط های املایی و انشایی و دستپاچگی موجود را بر بضاعتِ کمِ فکری، بیسوادی و وقت محدودمان ببخشند. اما خوشحالیم که اگر نبود این طرح، طرح جایگزینی هم پیشنهاد نمی شد. 6-5) لازم می دانیم متذکر شویم که بحث در مورد طرز تفکر ما و اظهاراتمان در جلسات گذشته انجمن اگرچه شیرین و جالب خواهد بود اما به طرح ارائه شده ارتباطی ندارد. انتظار داریم انتقادها به جای آنکه به شخصیت و تفکرمان باشد منحصر به طرح ارائه شده باشد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 23:56 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
پيرامون طرح پيشنهادي جشن سالانه[با تشكر از حسين سرافراز و مبين رستگارآگاه] در بند (الف) و (ب) "اهداف" و "زمان" جشن آورده شده است. الف – اهداف : 1- حفظ ارتباط اعضای فارغ التحصیل با انجمن 2- انتقال تجربیات اعضای قدیم به اعضای جدید 3- استفاده از پتانسیل موجود در جمع اعضای فارغ التحصیل انجمن در جهت پیشرفت انجمن 4- تشویق حرکتهای برجسته کوهنوردی در بین اعضاء 5- تبلیغ کوهنوردی و معرفی انجمن کوهنوری در سطح دانشگاه و جذب اعضای جدید ب – زمان برگزاری : با توجه به هدف شماره 5، بهترین زمان برگزاری جشن نیمه دوم مهرماه است . بدون توجه به نحوه برگزاري، وجود جشن و مراسم در محدوده زماني گفته شده براي يك انجمن دانشجويي با ساختار شناورش در جهت برآوردن اين اهداف مفيد است و اين دو بند «بدون اشكال» به نظر مي رسند. در بند (پ) "ماهيت جشن" يا به عبارت بهتر "برنامه جشن" گفته شده است. پ – ماهیت جشن : 1- با توجه به اهداف 1 تا 3 برگزاری مراسم باید به نحوی باشد که امکان تماس راحت و غیررسمی اعضای قدیم و جدید در هنگام جشن وجود داشته باشد. به این منظور لازم است زمان مناسبی از جشن به گفتگوهای آزاد بین اعضاء اختصاص یابد. 2- قسمتی از زمان جشن به گزارش کاندیداهای عنوان کوهنورد برتر انجمن اختصاص می یابد تا گزارشی از فعالیت خود ارائه دهند. 3- با توجه به هدف شماره 4 کمیته برگزاری با توجه به نظرات اعضای قدیم به نحوی که در بند ث شرح داده خواهد شد اقدام به انتخاب کوهنورد برتر سال انجمن خواهد نمود. طبق اين بند مراسم سه بخش اصلي دارد. به نظر مي رسد بخش اول با يك برنامه ريزي خوب بتواند اهداف [1و2و3] را برآورده كند اما موضوع "انتخاب كوهنورد برتر"كه در بخش هاي دوم و سوم آمده در عين برآوردن هدف[4] امكانپذير نيست. به عبارت ديگر با توجه به گستردگي حوزه "كوهنوردي" و همراهي آن با عاملي چون طبيعت نمي توان معيارهاي درجه بندي شده اي براي تعيين امتياز افراد تعيين كرد و نتيجه بخش نبودن تلاشهاي فدراسيون در سال هاي نه چندان دور براي تست افراد شركت كننده در اردوهاي تيم ملي و عدم وجود چنين جايزه اي در كلوب هاي مطرح كوهنوردي دنيا، مويد اين نكته است. گزينه اي كه در راستاي هدف [4] مي توان پيشنهاد داد با توجه به اهداي ساير جوايز در مجمع عمومي ساليانه، انتخاب "برنامه برتر سال" است كه همكنون در اكثر كلوب هاي معتبر دنيا انجام مي شود و معيارهاي نسبتا مشخصي دارد. در بندهاي (ت) و (ث) نحوه برگزاري جشن توضيح داده شده است. ت – انتخاب کمیته برگزاری : سرپرست انجمن موظف است حداکثر یک ماه پس از انتخاب در مجمع عمومی سالیانه، یک نفر از اعضای انجمن را به عنوان مسئول برگزاری جشن انتخاب کند. مسئول برگزاری می تواند در جهت ساماندهی مراسم از سایر اعضای انجمن استفاده کرده و کمیته برگزاری را تشکیل دهد . ث- وظایف کمیته برگزاری: 1- شناسایی اعضای قدیمی 2- تشکیل بانک اطلاعاتی در خصوص نحوه تماس با اعضای قدیمی شامل شماره تلفن، ایمیل و نشانی 3- برقراری تماس اولیه با اعضای قدیمی و اطلاع رسانی بموقع به آنها 4- رایزنی با اعضای قدیمی در خصوص شناسایی افرادی که مایل هستند در انتخاب کوهنورد برتر همکاری داشته باشند و تشکیل کمیته داوران تبصره: اعضای کمیته داوری با تصویب هیات رئیسه از بین افراد زیر انتخاب می شوند: - اعضای تیمهای ملی یا دانشجویی اعزام به خارج - اعضای هیات رئیسه انجمن در دوره های گذشته 5- اخذ بموقع اسامی کاندیداها از هیات رئیسه همراه با شرح کاملی از دلایل انتخاب و گزارشی از فعالیت انجام گرفته و ارسال برای اعضای کمیته داوران حداکثر 7 روز پیش از برگزاری مراسم تبصره 1 – هیات رئیسه انجمن موظف است افرادی را که شایسته دریافت عنوان کوهنورد برتر می داند انتخاب کرده و همراه با دلایل انتخاب و گزارش برنامه مربوطه حداکثر 14 روز پیش از مراسم در اختیار کمیته اجرایی قرار دهد. تبصره2- هیات رئیسه افرادی را بعنوان کاندیدا انتخاب می کند که فعالیت چشمگیرآنها در فاصله زمانی اول مهر ماه سال قبل تا 31 شهریور همان سال انجام گرفته باشد. 6- دعوت رسمی از کلیه اعضای قدیمی انجمن جهت حضور در مراسم 7- دعوت رسمی از کلیه کاندیداهای اعلام شده برای حضور در مراسم 8- تبلیغ وسیع در سطح دانشگاه و اطلاع رسانی برای حضور علاقمندان و سایر اعضاء در مراسم 9- برگزاری مراسم 10- اخذ رای اعضای کمیته داوران پس از گزارش کاندیداها و اعلام رای نهایی شايد بتوان فلوچارت توصيف شده را اينگونه ترسيم كرد:
مي بينيم كه در امر انتخاب كوهنورد برتر تقريبا تمام كارها وظيفه هيئت رييسه دانسته شده و اين در حالي است كه مسئول برگزاري توسط سرپرست و نه لزوما داوطلبانه گمارده مي شود و براي انجام وظايف كميته برگزاري از هيئت رييسه انتظار همكاري احتمالا بيشتر از معمول دارد و براين اساس مي توان هيئت رييسه – و در راس آن سرپرست – را مسئول برگزاري جشن دانست . مورد بالا علاوه بر سنگين كردن بار وظايف هيئت رييسه حاوي نكته اي است كه در سراسر اين طرح به چشم مي خورد و مي توان آن را "به زور برگزار كردن يك جشن" ناميد. تمام موارد تعيين ["مسئول برگزاري"،"افراد واجد شرايط داوران"،"اعضاي فعال كانديدا" و "مدعوين جشن"] به صورت غير داوطلبانه انجام مي شوند و مي توان گفت تعيين شوندگان نقشي در انتخاب خود ندارند. همانطور كه گفته شد اين اشكال در "تعيين مسئول برگزاري" ممكن است بازگشت تمام وظايف به خود هيئت رييسه را دنبال داشته باشد اما در مورد سايرين كه تقريبا وظيفه اي برعهده ندارند و بعضا جايزه هم مي گيرند ، اين مفهوم را به ذهن مي رساند كه چون هيئت رييسه - به عنوان مسئول انجمن – براي برگزاري جشن به اين افراد نياز داشته از آنها دعوت كرده و شرايط حضور آنها را فراهم آورده است . چنين طرحي از يك طرز تفكر حكومتي نشٲت مي گيرد كه سرپرست را نه "مسئول منتخب" كه "حاكم منتفع" و انجمن دانشجويي را يك نهاد دولتي يا صنعتي با سرمايه در گردش نجومي تصور مي كنند و متاسفانه اغلب اعضاي انجمن كه هيچگاه به طور جدي درگير كار دانشجويي داوطلبانه نبوده اند به آن دچارند و نشانه هاي آن را قبلا در جريان تصويب « بند بازرس اساسنامه »ديده بوديم كه بازرس را "مچ گير هيئت رييسه " مي دانستند. در واقع طرح فراموش مي كند كه اعضاي هيئت رييسه هم در زمره اعضاي انجمن اند و به همان ميزان كه يك عضو براي برگزاري يك جشن – با حضور يا انجام امور – كمك مي كند آنها هم بايد كمك كنند و اگر بالاتر از اين حد عمل مي شود صرفا فعاليت داوطلبانه است و قابل تقدير . طرح فراموش مي كند كه بزرگترين اصل اداره و حيات « انجمن هاي غيرانتفاعي »مشاركت و حضور همه اعضاست و چند نفر معدود هيئت رييسه وظيفه ندارند به اعضا التماس كنند كه به پاس منافع انجمني كه خود عضو آن هستند و در قالب آن فعاليت كرده يا مي كنند مسئوليت قبول كرده و يا حتي در جشن حضور يابند . چه اصلي مي گويد در حالي كه تمام دنيا به اين نتيجه رسيده كه بايد سازمان هاي مركزي را كوچك كرد و فعاليت ها را به شركت هاي اقماري سپرد، آنگاه در يك انجمن دانشجويي با ساختار دموكراتيك – كه در آن همه چيز بر همه كس روشن است و هيئت رييسه مجري خواسته هاي اعضا هستند نه قيم آنها و دست هر داوطلبي را براي همكاري مي فشارند - و در كشوري به نام ايران كه مردمش براي داشتن يك NGO(Non Government Organization) مبارزه مي كنند، طرحي تمام اختيارات و وظايف را به تشكيلات مركزي واگذار كند؟ اصلي غير از تنبلي و مسئوليت ناپذيري!! توجه شود كه تفاوت بسيار زيادي است بين [1- شناسايي اعضاي قديمي 2- تشكيل بانك اطلاعاتي مشخصات آنها 3- برقراي تماس با آنها 4- رايزني براي تعيين اعضاي كميته داوران 5 – بررسي فعاليت اعضا و انتخاب فعالين و تهيه گزارش براي آنها 6- دعوت رسمي از كليه اعضاي قديمي 7 – دعوت رسمي از كانديداي انتخاب شده در بند پنج 8– تبليغ وسيع ] و [ اطلاع رساني از طريق رسانه ها « وبلاگ، سايت و گروپ » ] . چون اگر پيگيري برنامه هاي انجمن براي هر عضو – فارغ التحصيل يا دانشجو - مهم باشد، عضو گروپ اينترنتي مي شود و يا از وب سايت و وبلاگ بازديد مي كند. كدام اصل مي گويد كه تعدادي دانشجوي هيئت رييسه – كه وظيفه اصلي آنها درس خواندن است – بايد بدون هيچ منافعي موارد هشت گانه بالا را كه بسيار وقت گير و طاقت فرسا هستند جهت حضور تعدادي از اعضاي فارغ التحصيل – كه به مراتب وقت آزادتري دارند – و همچنين اهداي جايزه به تعدادي ديگر از اعضا - كه احتمالا فقط به فكر برنامه رفتن هستند - انجام دهند؟ و البته بي توجهي به اصول يك انجمن غير انتفاعي و عدم تمركز كافي، طرحي را نتيجه مي دهد دستپاچه نوشته شده، سرشار از غلط هاي تايپي و دستوري – كه خوشبختانه همكنون برطرف شده اند – كه تابلوي مينياتور آن مراسم خواستگاري را نشان مي دهد كه در آن اعضاي هيئت رييسه در پيش پاي اعضاي انجمن زانو زده، براي شركت در جشن التماس مي كنند و اعضا نيز با ژستي متفكرانه و با ناز و عشوه دخترانه، از گفتن جمله « بله، در جشن شركت مي كنيم »طفره مي روند. در برگزاري مجمع عمومي 30 بهمن 84 نيز اين مورد وجود داشت كه دسته اي از اعضاي فارغ التحصيل ، براي حضور دعوت نامه كتبي مي خواستند و در حين مراسم نيز يكي از اعضاي قديمي، مجمع را با مجلس ترحيم اشتباه گرفته و يادداشتي را به مجري داد تا از پشت تريبون خدمت ايشان خير مقدم مخصوص عرض نموده و از حضورشان تشكر شود . اما "افشين شيرمحمد" كه خود از فعالين دانشجويي قديم بوده و حق بزرگي بر گردن انجمن دارد فقط با يك تماس و آن هم غير مستقيم در مجمع حضور يافت – افتخار داد – و براي آن دسته گفت كه حضور در چنين مجمعي را وظيفه مي داند. باري تاكنون براي اين طرح پيشنهادي كه از عمده اهداف آن مشاركت و حضور بيشتر فارغ التحصيلان است، تنها يك فارغ التحصيل نظر داده كه اين خود گوياي نكات فراواني است . بديهي است كه انجمن متعلق به شخص خاص يا گروه خاص نبوده و هميشه حضور مداوم و همه جانبه اعضاي خود – چه دانشجو و چه فارغ التحصيل – را گرامي داشته است، البته اعضايي كه مسئوليت پذير هم باشند نه اعضايي – چتربازاني – كه فقط به هنگام « وجود ميني بوس دانشگاه و برنامه جديد » و يا « وجود جشن و مراسم خوردن » حضور مي يابند. علاوه بر اشكالات و موارد بالا كه بر روند كلي طرح وارد است، نكات ديگري نيز وجود دارد. يكي از نكات امكانپذير نبودن انتخاب كوهنورد برتر است كه قبلا توضيح داده شد و ديگري چگونگي تعيين اعضاي كميته داوران است. واقعيت اين است كه طرح چه "انتخاب كوهنورد برتر" باشد و چه "انتخاب برنامه برتر" به دو دليل عمده داوران نمي توانند عضو انجمن نباشند . اول اينكه فاصله سطح فعاليت هاي يك انجمن دانشجويي با گروه هاي بيرون دانشگاه زياد است و عضو كميته نبايد با معيارهاي ديگر گروه ها امتيازدهي كند، و دوم اينكه عضو كميته بايد با روند يك انجمن دانشجويي آشنايي كامل داشته و شرايط فعاليت در آن را بداند . اين مورد در طرح پيشنهادي رعايت شده، اما واقعيت ديگر اين است كه در يك انجمن دانشجويي، تقريبا همه در يك سطح كار مي كنند و افراد حرفه اي كه فاصله سطح فعاليت شان با ديگران زياد باشد وجود ندارند، بنابراين محدود كردن اعضاي كميته داوران در طرح پيشنهادي به اعضاي تيم هاي ملي و دانشجويي اعزام به خارج – كه حداكثر شامل پنج نفر مي شود - و اعضاي هيئت رييسه دوره هاي گذشته – كه معلوم نيست بر چه اساسي تصور شده در اين زمينه تخصصي، نسبت به ديگر اعضاي انجمن برتري دارند - هيچ توجيهي نمي تواند داشته باشد . اما طبق اساسنامه، عضوي كه اين همت را نداشته كه از 26 برنامه انجمن در 3 برنامه شركت كند عضو رسمي محسوب نمي شود زيرا اين نشانه كم اهميت بودن برنامه هاي انجمن براي اوست و حتي چنين فردي مانند يك غيرعضو از شرايط انجمن آگاه نيست و بنابراين نبايد عضو كميته داوران باشد. در مورد انتخاب كننده نيز، چون مرجعي بالاتر كه از شرايط انجمن و نحوه فعاليت افراد تا حد زيادي آگاه باشد وجود ندارد، هيئت رييسه مي تواند عامل مناسبي براي انتخاب اعضاي كميته داوران از بين اعضاي رسمي داوطلب باشد . در پايان چون بايد هر انتقادي با پيشنهادي همراه باشد، طرح جايگزين تقديم مي گردد. طرح جشن سالانه و انتخاب برنامه برتر سال 1- اهداف 1-1 حفظ ارتباط اعضای فارغ التحصیل با انجمن 2-1 انتقال تجربیات اعضای قدیم به اعضای جدید 3-1 استفاده از پتانسیل موجود در جمع اعضای فارغ التحصیل انجمن در جهت پیشرفت انجمن 4-1 تشویق حرکتهای برجسته کوهنوردی در بین اعضاء 5-1 تبلیغ کوهنوردی و معرفی انجمن کوهنوری در سطح دانشگاه و جذب اعضای جدید 2- زمان برگزاری 1-2 با توجه به هدف شماره 5، بهترین زمان برگزاری جشن نیمه دوم مهرماه است . 3- تعيين مسئول برگزاري 1-3 مسئول برگزاري جشن از بين اعضاي فارغ التحصيل داوطلب – در صورت وجود – طي يك فراخوان در نيمه اول شهريورماه توسط هيئت رييسه انتخاب مي شود. تذكر 1 : در صورت نبود داوطلب جشن برگزار نمي گردد. تذكر 2 : در صورت عدم ارائه فراخوان، برگزاري جشن برعهده هيئت رييسه است . 2-3 مسئول برگزاري مي تواند كميته اي تشكيل دهد. 4- وظايف مسئول يا كميته برگزاري 1-4 برنامه ريزي جشن. 2-4 هماهنگي با مسئولين مربوطه جهت درج دعوت نامه در وبلاگ و گروپ اينترنتي. 3-4 تهيه هزينه هاي جشن از مقادير اهدايي فارغ التحصيلان. تذكر1 : چون جشن از نظر اداره تربيت بدني توجيه ندارد، تمام هزينه هاي جشن برعهده فارغ التحصيلان است. 4-4 انجام كارهاي تداركاتي جشن شامل گرفتن يا اجاره سالن، تهيه لوح برنامه برتر، تهيه ليست اعضاي رسمي و لوازم پذيرايي. 5- برنامه هاي ثابت روز جشن 1-5 اعلام اسامي كميته داوران از بين اعضاي رسمي(26/3) داوطلب – در صورت وجود – به انتخاب هيئت رييسه. 2-5 اعلام برنامه هاي كانديدا توسط كميته داوران از بين برنامه هاي داوطلب طي دو مرحله: [مرحله اول] انتخاب برنامه هايي كه داراي گزارش دقيق و كامل (شامل فيلم،اسلايد،عكس،كروكي و ...)هستند. [مرحله دوم] انتخاب برنامه هاي برتر از بين برنامه هاي برگزيده مرحله اول «حداكثر سه برنامه». 3-5 ارائه گزارش برنامه هاي كانديدا توسط اعضاي تيم هاي مربوطه. 4-5 اعلام برنامه برتر سال بهمراه دلايل انتخاب توسط كميته داوران. 5-5 اهداي لوح برنامه برتر. تذكر1 :ساير برنامه ها و زمان بندي جشن بر عهده مسئول برگزاري است. - توضيح: 1- تاكيد بر فارغ التحصيل بودن مسئول برگزاري در جهت مشاركت بيشتر فارغ التحصيلان است . 2- براي اختصاص زمان بيشتر به ساير برنامه ها، كميته داوران حداكثر سه برنامه برتر را جهت ارائه گزارش انتخاب مي كند. 3- ممكن است كميته داوران هيچ برنامه اي را لايق دريافت لوح برنامه برتر سال نداند . پيشنهاد: اين بند بايد در اولين مجمع عمومي آينده، در بخش وظايف هيئت رييسه اساسنامه گنجانده شود . - ارائه فراخوان در نيمه اول شهريورماه و انتخاب مسئول برگزاري جشن سالانه از بين اعضاي داوطلب فارغ التحصيل در صورت وجود . تبصره 1 :در صورت عدم ارائه فراخوان در تاريخ تعيين شده، مسئوليت برگزاري جشن برعهده هيئت رييسه است . تبصره 2 : در صورت نبود داوطلب جشن برگزار نمي شود. منصور احمدي 28 فروردین ۱۳۸۵
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 19:28 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
طرح زیر توسط دو نفر از اعضای انجمن – مبین رستگارآگاه، حسین سرافراز – پیشنهاد شده. با تشکر از ایشان از خوانندگان درخواست می شود نظرات خود را جهت اصلاح و تکمیل این طرح ارسال کنند تا طرح نهایی در صورت تصویب در هیئت رئیسه )و اگر لازم باشد تصویب در مجمع عمومی) به اجرا در آید. طرح جشن سالانه اعضای انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیرکبیر الف – اهداف : 1- حفظ ارتباط اعضای فارغ التحصیل با انجمن 2- انتقال تجربیات اعضای قدیم به اعضای جدید 3- استفاده از پتانسیل موجود در جمع اعضای فارغ التحصیل انجمن در چهت پیشرفت انجمن 4- تشویق حرکتهای برجسته کوهنوردی در بین اعضاء 5- تبلیغ کوهنوردی و معرفی انجمن کوهنوری در سطح دانشگاه و جذب اعضای جدید ب – زمان برگزاری : با توجه به هدف شماره 5، بهترین زمان برگزاری جشن نیمه دوم مهرماه است . پ – ماهیت جشن : 1- با توجه به اهداف 1 تا 3 برگزاری مراسم باید به نحوی باشد که امکان تماس راحت و غیررسمی اعضای قدیم و جدید در هنگام جشن وجود داشته باشد. به این منظور لازم است زمان مناسبی از جشن به گفتگوهای آزاد بین اعضاء اختصاص یابد. 2- قسمتی از زمان جشن به گزارش کاندیداهای عنوان کوهنورد برتر انجمن اختصاص می یابد تا گزارشی از فعالیت خود ارائه دهند. 3- با توجه به هدف شماره 4 کمیته برگزاری با توجه به نظرات اعضای قدیم به نحوی که در بند ث شرح داده خواهد شد اقدام به انتخاب کوهنورد برتر سال انجمن خواهد نمود. ت – انتخاب کمیته برگزاری : سرپرست انجمن موظف است حداکثر یک ماه پس از انتخاب در مجمع عمومی سالیانه، یک نفر از اعضای انجمن را به عنوان مسئول برگزاری جشن انتخاب کند. مسئول برگزاری می تواند در جهت ساماندهی مراسم از سایر اعضای انجمن استفاده کرده و کمیته برگزاری را تشکیل دهد . ث- وظایف کمیته برگزاری: 1- شناسایی اعضای قدیمی 2- تشکیل بانک اطلاعاتی در خصوص نحوه تماس با اعضای قدیمی شامل شماره تلفن، ایمیل و نشانی 3- برقراری تماس اولیه با اعضای قدیمی و اطلاع رسانی بموقع به آنها 4- رایزنی با اعضای قدیمی در خصوص شناسایی افرادی که مایل هستند در انتخاب کوهنورد برتر همکاری داشته باشند و تشکیل کمیته داوران تبصره: اعضای کمیته داوران با تصویب هیات رئیسه از بین افراد زیر انتخاب می شوند: - اعضای تیمهای ملی یا دانشجویی اعزام به خارج - اعضای هیات رئیسه انجمن در دوره های گذشته 5- اخذ بموقع اسامی کاندیداها از هیات رئیسه همراه با شرح کاملی از دلایل انتخاب و گزارشی از فعالیت انجام گرفته و ارسال برای اعضای کمیته داوران حداکثر 7 روز پیش از برگزاری مراسم تبصره 1 – هیات رئیسه انجمن موظف است افرادی را که شایسته دریافت عنوان کوهنورد برتر می داند انتخاب کرده و همراه با دلایل انتخاب و گزارش برنامه مربوطه حداکثر 14 روز پیش از مراسم در اختیار کمیته اجرایی قرار دهد. تبصره2- هیات رئیسه افرادی را بعنوان کاندیدا انتخاب می کند که فعالیت چشمگیرآنها در فاصله زمانی اول مهر ماه سال قبل تا 31 شهریور همان سال انجام گرفته باشد. 6- دعوت رسمی از کلیه اعضای قدیمی انجمن جهت حضور در مراسم 7- دعوت رسمی از کلیه کاندیداهای اعلام شده برای حضور در مراسم 8- تبلیغ وسیع در سطح دانشگاه و اطلاع رسانی برای حضور علاقمندان و سایر اعضاء در مراسم 9- برگزاری مراسم 10- اخذ رای اعضای کمیته داوران پس از گزارش کاندیداها و اعلام رای نهایی
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 11 فروردین1385ساعت 0:14 توسط
|
|
||