|
ردیف |
تاریخ |
فرآیند |
|
0 |
7تا9/12/87 |
اجرای برنامه شیرکوه یزد –رضا کمرانی |
|
1 |
18/1/88س |
دریافت نسخه 1گزارش شیرکوه(8و9اسفند87) از کمرانی توسط حسنزاده-عکسها ناقص |
|
2 |
18/1/88س |
دریافت نسخه 2- عکسهای کامل و اعلام انجام اصلاحات به کمرانی |
|
3 |
19/1/88چ |
دریافت نسخهی 3ویرایش شده –ارسال به میلاد احمدی |
|
4 |
28/1/88 |
ارسال به محمد مینایی |
|
5 |
29/1/88 |
دریافت ویرایش محمد مینایی – ارسال نسخهی نهایی به میلاد احمدی (مسوول وبلاگ) |
نکتهی قابل توجه در روند پیگیری و انتشار این گزارش مصور(که بخشی از آن در جدول نیز مشاهده میشود) همکاری بسیار خوب جناب آقای رضا کمرانی( بهعنوان سرپرست و نویسنده) و سرعتعمل ایشان در پیگیری و انجام ویرایشها و افزودن نکات لازم میباشد. همچنین، آقای محمد مینایی(به عنوان همکار جدید در ویرایش گزارشها) در بازبینی متن و آقای میلاداحمدی(مسوول وبلاگ) در آمادهسازی برای انتشار نهایی همکاری شایستهای داشتند، هرچند باز هم ادعای کار بینقص نمیتوان داشت. امیدواریم خواندن این گزارش مصور، مفید و لذتبخش باشد و خوانندگان، با نظرات اصلاحی خود، یاریگرمان باشند.
به نام خدا
گزارش برنامهی شیرکوه یزد
سرپرست برنامه : رضا کمرانی (09361594072)komrani_reza@yahoo.com
زمان: 7 تا 9(چهارشنبه شب تا صبح شنبه) اسفندماه1387
اسامی افراد شرکتکننده: رضا کمرانی (85 عمران، سرپرست برنامه، عکاس و گزارشنویس)، ساجده محسنی زاده (85 مهندسی پزشکی)، حامد محمدی (86 فیزیک ، مسئول تغذیه)، سجاد ویسمرادی (84 نساجی)، مریم ویسمرادی (مهمان)، مینا قربانی (مهمان)، عادل کرمی (84 هوافضا)، هاجر صفوتی (مهمان)، هوتن بویافراز (85 عمران)، مرتضی یعثوبی(86 شیمی)، رضا ثامنی (مهمان)، مهرداد کلاته (مهمان).
*از این افراد فقط خودم{رضا کمرانی}، محسنی زاده ، محمدی ، قربانی و یعثوبی در پیش برنامه شرکت کرده بودند.
راهنما: حسین سالاری 09133527895( آقای سالاری از مربیان با تجربه ی شهرستان یزد و عضو تیم امداد و نجات هلال احمر این استان است که با هماهنگی آقای منصور احمدی همراه تیم شدند).
v تمامی عکس ها با دوربین SONY DSC-W120 گرفته شده است.
برنامه ریزی برای برگزاری این برنامه از یک ماه قبل از برنامه شروع شد و هدی مودب به عنوان سرپرست برنامه بلیط های قطار را به نام تعدادی از دوستان که احتمال میداد در برنامه شرکت کنند تهیه کرده بود. دو هفته قبل از برنامه در جلسه توجیهی هفتگی خانم مودب اعلام کرد که شرکت در برنامه صعود به قلهی پهنه حصار بعنوان پیش برنامه شیرکوه الزامی است. تعدادی از افراد شرکت کننده در برنامه شیرکوه از جمله خودم در این برنامه شرکت کردند. روز دوشنبه (5 اسفند) خانم مودب با بنده تماس گرفت و از من خواست که سرپرستی برنامه را قبول کنم که همین موضوع (انصراف سرپرست دو روز قبل از برنامه) باعث به وجود آمدن مشکلاتی برای برنامه شد: از جمله عدم شناخت بنده از افراد ثبت نامی که مهمترین مشکل بود. روز دوشنبه در جلسه هفتگی از 17 نفری که هفتهی قبل ثبت نام کرده بودند حدود 8 نفر انصراف دادند و من مجبور به ثبت نام افرادی شدم که علاوه بر شرکت نکردن در پیش برنامه حتی تا روز برنامه آنها را ندیده بودم و صرفا به شناخت افراد معرفی کننده اعتماد کردم و تیم را در نهایت 12 نفر اعلام کردم که با 5 نفرِ تیم برفخانه 17 نفر شدیم. بدلیل اینکه هفتهی قبل، از افراد ثبت نامی مبلغی دریافت نشده بود، ما مجبور شدیم 3 تا از بلیطها را پس بدیم که حدود 6 هزار تومان خسارت به گروه وارد شد. روز سهشنبه منصور احمدی (که از همان ابتدا به عنوان راهنمای برنامه اعلام شده بود) نیز انصراف خود را اعلام نمود!!! البته ایشان فرد راهنمایی از یزد میشناخت که به من معرفی کرد. روز سهشنبه بعد از انصراف منصور احمدی ابتدا تصمیم گرفتم که برنامه را بدلیل عدم شناخت افراد و از همه مهمتر عدم شناخت از راهنما لغو کنم ولی با صحبتهایی که با منصور احمدی داشتم و اطلاعاتی که در مورد منطقه از ایشان گرفتم و همچنین هزینههایی که برای این برنامه شده بود تصمیم به اجرای برنامه گرفتم.
مشخصات قله :
شیرکوه، قلهای به ارتفاع 4070 متر بلندترین نقطهی استان یزد است و شریان های حیاتی شهرهای یزد، مهریز و تفت از رودخانه ها یی که از این کوه سرچشمه می گیرند سیراب می شوند. مزرعه ی «شیخ علیشاه» یکی از مجموعه آبادیهایی است که به نام دهستان «ده بالا» در جنوب شهرستان تفت قرار گرفته است و متشکل از مزارع و باغات به هم پیوسته ای است که همگی در دامنه شرقی شیر کوه قرار دارند. مسیر عادی صعود به شیرکوه از روستای ده بالا شروع می شود. صعود به قله ی شیرکوه در زمستان کمی مشکل بوده و نیاز به تجهیزات کوهنوردی (مانند کرامپون و یخ شکن برای عبور از دره نجیب) دارد ولی در سایر فصول دارای آب و هوای مناسب برای کوهنوردی میباشد. در فصل تابستان در روز صعود به قله بدلیل گرمای شدید مشکل بوده و فقط در شب صعود می شود. تا جایی که من میدانم یکی از راههای صعود به قله، «دره نجیب» که راه معمول صعود کوهنوردان به سوی قله شیر کوه است و دیگری راهی است که از مزرعه ی دره حسن در شمال ده بالا به سوی قله وجود دارد که مسافت آن تقریبا دو برابر مسیر دره نجیب است. به جز این دو راه، کلیهی درههای منتهی به قله شیر کوه به پرتگاه های بسیار خطرناکی ختم می شود که در راه فرود مشکلات و خطرات بسیار جدی را برای کوهنوردان به همراه دارد.

نقشه شماره 1 – مسیرهای صعود به شیرکوه، تزرجان و برفخانه
از کتاب "کوهنوردی در ایران" نوشتهِ علی مقیم
در مسیر صعود دو پناهگاه کنار هم وجود دارد که بعد از عبور از دره نجیب و بعد از کوهپیمایی در حدود 10 دقیقه در یک شیب کم ساخته شدهاند. یکی از این پناهگاهها قدیمیتر و بتنی بوده و پناهگاه جدید تر از فلز به صورت دو جداره ساخته شده است. این دو پناهگاه حدود 30 نفر را در خود جای میدهند. البته اطراف پناهگاه مکانی برای چادر زدن وجود دارد. در کنار پناهگاه چشمه ی آب و دستشویی نیز وجود دارد.

عکس شماره 1 – نمایی از جانپناه قدیمی

عکس شماره 2 – نمایی از جانپناه جدید
گزارش صعود :
روز چهارشنبه ساعت 20 ایستگاه راه آهن تهران قرار داشتیم. از بچهها، حامد ، هوتن ، ساجده محسنی زاده و مرتضی یعثوبی را میشناختم و دربارهی بقیه افراد، از طریق اطلاعاتی که از بقیه بچهها در موردشان گرفته بودم و همچنین با تماس تلفنی که داشتم شناختی کلی پیدا کردم. در کل، تیمی متوسط در نظرم بود که ممکن بود یک یا دو نفر کمتجربه در تیم وجود داشته باشد که با اطلاعاتی که از منطقه و سطح برنامه داشتم برای شرکت آنها در برنامه موردی ندیدم و ثبت نام آنها را هم قطعی کردم.
ساعت 20:30 تیم ما به همراه تیم برفخانه و همچنین یک تیم از بچه های دانشگاه تهران به طرف قطار راه افتاد. چون اکثر بلیط ها به نام بچه ها نبود احتمال اینکه برای عبور از گِیتها {دروازه بررسی بلیت}مشکل پیدا کنیم، بود. به همین خاطر من از تمام بچههایی که بلیط ها به نامشان بود کارت شناسایی گرفته بودم و چون مامورین کنترل، عکس ها رو چک نمیکردند به مشکلی بر نخوردیم حتی دو تا از آقایون با کارت شناسایی خانم ها از گیت رد شدند! قطار راس ساعت 20:50 حرکت کرد. ساعت تقریبا 4 صبح مامور قطار همه را برای تحویل وسایل بیدار کرد. من با آقای حمیدی که رابط ما با راهنما و راننده مینی بوس بود تماس گرفتم و قرار شد که ایشان را در ایستگاه راه آهن ببینیم. ساعت 5 در ایستگاه یزد پیاده شدیم و به همراه راهنما و تیم برفخانه به طرف تفت حرکت کردیم. در راه، راهنما یک سری اطلاعات کلی در مورد برفخانه به {میلاد}احمدی{سرپرست برنامهی همزمان برفخانه} داد. باغات اطراف شهر یزد شکوفه کرده بودند که نشانهی هوای بهاری منطقه بود. تقریبا ساعت 7 ما روستای «ده بالا» پیاده شدیم و تیم برفخانه به طرف تزرجان حرکت کرد. ابتدای مسیر داخل روستا بود. تقریبا پس از 10 دقیقه از روستا خارج شدیم و زیر تعدادی درخت برای صبحانه توقف کردیم.
ساعت 7:10 حرکت کردیم. جلودار مرتضی یعثوبی و عقبدار حامد محمدی بود. وارد درهای شدیم که به گفتهی راهنما به درز اُریز (به معنای درهی آبریز) معروف است. شیب این دره در ابتدا کمی تند ولی کم کم ملایمتر شد. در ابتدای این دره چشمه ی آبی بود که بچه ها از آن آب برداشتند.

عکس شماره 3 – عبور از درز اُریز
تقریبا ساعت 8:45 به قسمتی از مسیر رسیدیم که سایه گیر بود این قسمت به «تابستانخانه» معروف بود و هوای خنکی داشت همچنین چشمه ی آب زلالی هم در ابتدای این دره بود. به گفته ی راهنما در فصل تابستان این قسمت از مسیر بسیار خوش آب و هوا بوده و مردم یزد برای تفریح به اینجا می آیند. پس از ده دقیقه استراحت، تیم حرکت کرد. افراد به غیر از یکی از خانم ها که در کولهکِشی مشکل داشت با سرعت خوبی حرکت میکردند و مشکلی نداشتیم. تیم دانشگاه تهران نیز پشت سر ما با فاصله ی حدود 30 دقیقه حرکت میکرد. تقریبا ساعت 9:30 به ابتدای دره نجیب رسیدیم. برف تازه در منطقه باریده بود و خوشبختانه مسیر یخ نزده بود.

عکس شماره 4 – ابتدای دره نجیب
ابتدای مسیر کمی استراحت کرده و وارد دره شدیم. شیب تند سرعت گروه را خیلی کم کرد در بعضی از قسمتها برف سفت شده بود و احتمال سر خوردن بچه ها بود، بچه ها با فاصله ی کم حرکت می کردند و دو استراحت 5 دقیقه ای داشتیم.

عکس شماره 5– عبور از دره نجیب

عکس شماره6 – نمایی از دره نجیب

عکس شماره7 – عبور تیم از دره نجیب ، نمایی از دره نجیب و قله برفخانه
تقریبا ساعت 10:30 از دره خارج شدیم. تیم به دو قسمت تقسیم شده بود. مرتضی و راهنما و دو تا از بچه ها با فاصله ی 10 دقیقه زودتر از ما از دره خارج شده بودند و بطرف پناهگاه حرکت کرده بودند. بقیه بچه ها هم پس از خارج شدن از دره استراحت کوتاهی کردند و بطرف پناهگاه حرکت کردند. مسیر بعد از دره شیب خفتهای داشت و بیشتر مسیر گِل بود و حرکت تیم را دچار مشکل کرده بود.

عکس شماره 8 - منظره برفخانه پس از عبور از دره نجیب
ساعت 11 همه ی بچه ها به پناهگاه رسیدند. هیچ کس مشکلی نداشت. داخل یکی از پناهگاهها چادری بود ولی کسی داخل چادر نبود. داخل پناهگاه جدیدتر یک تیم 3 نفره از استان قم بود که قصد داشتند قله را صعودکنند و پس از بازگشت پایین بروند. به پیشنهاد راهنما ما پناهگاه جدید تر را برای شبمانی انتخاب کردیم. قرار شد بچه ها تا ساعت11:45 استراحت کرده، کوله های یک روزه ی خود را آماده کنند و سپس شروع به حرکت کنیم. یکی از خانمها با اینکه مشکل جسمانی-حرکتی نداشت خواست که در پناهگاه بماند که من هم مخالفتی نکردم. ساعت 11:50 تیم به سمت قله حرکت کرد. تیم دانشگاه تهران تازه به پناهگاه رسیده بود. در ابتدای مسیر باد خفیفی می وزید شیب مسیر بسیار کم بود و همین باعث شد سرعت گروه بالا رود. یکی از بچه ها ظاهرا هنگام توقف لباس گرم نپوشیده بود و بدنش سرد و انرژیاش تخلیه شده بود، به همین علت با سرعت کمی همراه تیم می آمد.

عکس شماره9 - مسیر بعد از پناهگاه ، شیب بسیار کم همراه با برف پودری کم عمق
نزدیک قله باد بسیار شدید و سردی شروع شد که در صورت همراه نداشتن دستکش و لباس گرم احتمال یخ زدگی وجود داشت. ساعت تقریبا 3:30{عصر} تیم به قله رسید و با وجود اینکه قله باد بسیار شدیدی داشت بچه ها نیم ساعت استراحت کردند. روی قله یک پناهگاه و آنتن مخابرات وجود داشت.

عکس شماره10– تیم بر فراز قله شیرکوه
ساعت 4 تیم به سمت پایین حرکت کرد و تقریبا ساعت 5:30 همهی بچه ها پناهگاه بودند. ناهار به صورت گروهی بود. تقریبا ساعت 6:30 ناهار -یا بهتر بگم شام (ماکارونی)- آماده شد و دور هم خوردیم. پس از شام مراسم معارفه داشتیم که تقریبا دو ساعت و نیم طول کشید!! حدود ساعت 9:30 بچهها خوابیدند. پناهگاه تقریبا گرم بود ولی بیرون باد سرد و خفیفی می وزید. آسمان پر از ستاره بود ولی بدلیل سردی هوا بچه ها فقط در حد چند دقیقه از آسمان لذت بردند !!

عکس شماره11 – حرکت از پناهگاه به سمت ده بالا
ساعت 6 {صبح جمعه9/12/87} بیدار شدیم و تا 7 وسایل را جمع کردیم. ساعت 7 میثم رزم آرا {از تیم برفخانه}با من تماس گرفت و گفت که تیم برفخانه هم برمی گردد و قرار بر این شد که ما با مینی بوس برویم تزرجان و آنها را هم سوار کنیم. البته من فراموش کردم که بپرسم که صعود کردند یا نه فقط پرسیدم که : «مشکلی پیش نیومد؟»، و میثم هم گفت که مشکلی نیست. آقای سالاری (راهنما) قبل از حرکت از پناهگاه به راننده مینی بوس زنگ زد و قرار شد که ساعت 10 روستای ده بالا منتظر ما باشد. قرار بر این بود که صبحانه را در مسیر بازگشت بخوریم. بیرون هوا سرد بود و باد داشتیم. ولی با طلوع خورشید هوا گرمتر شد. تصمیم بر این بود که قبل از دره نجیب صبحانه را بخوریم ولی بدلیل افت شدید دما در شب قبل، گِلها کاملا یخ زده بودند و حرکت گروه خیلی کند شده بود.

عکس شماره12 – مسیر بازگشت ، نمایی از قله ی شیرکوه و برفخانه
هوا هنوز سرد بود بنابراین وارد دره شدیم تا به جای آفتاب گیر برسیم. مسیر کاملا یخ زده بود و جایی هم برای توقف وجود نداشت. تقریبا ساعت 9 از دره نجیب خارج شدیم و به چشمهی داخل دره تابستانخانه رسیدیم و برای صبحانه توقف کردیم.

عکس شماره13 – تابستانخانه ، توقف برای صبحانه

عکس شماره14 – مسیر بازگشت ، درز اُریز
9:45 از آنجا حرکت کردیم و تقریبا 10:30 به روستا رسیدیم و سوار مینی بوس شدیم. ابتدای دوراهی ده بالا – تزرجان میثم و آرش ناطقی و سینا شابختی هم به ما پیوستند و گفتند که میلاد احمدی و {رضا}لطفیان تصمیم گرفتند که دوباره برای رسیدن به قله تلاش کنند. (اطلاعات بیشتر در گزارش برفخانه منتشر میشود{امیدواریم که بشودJ حسنزاده}). قبل از ناهار رفتیم میدان امیر چخماق یزد و بعد به پیشنهاد راننده به زورخانهای که نزدیک میدان امیر چخماق بود رفتیم. ورودی هر دو مکان 200 تومان بود که تخفیف دانشجویی هم داشت!!
بعد از بازدید از این دو مکان برای صرف ناهار رفتیم رستوران. هرکس هرچیزی میل داشت سفارش داد. هم قیمت ها مناسب بود و هم غذا. بعد از رستوران رفتیم مدرسه ی ضیائیه که نمی دانم چرا به زندان اسکندریه معروف بود. متاسفانه کسی آنجا نبود که در مورد بنا توضیح بدهد به همین دلیل جذابیت زیادی برای بچه ها نداشت.

عکس شماره 15– زندان اسکندریه!!!
از خانه ی لاری ها که نزدیک زندان بود هم بازدید کوتاهی داشتیم. از آنجا به مسجد جامع یزد و بعد از آن به حمام «خان» رفتیم. حمام خان یک حمام قدیمی بود که الان تبدیل به سفره خانه شده است. آنجا استراحت کردیم و بستنی خوردیم. تیم دانشگاه تهران هم برای شام آنجا بودند. تقریبا ساعت 7:30 {عصر} به ایستگاه راه آهن برگشتیم و 8:50 به سمت تهران حرکت کردیم. قطار بدون تاخیر تقریبا ساعت 5 {صبح شنبه 10/1۲/87} وارد تهران شد.
هزینه برنامه در کل 20000 تومان شد که به شرح زیر است:
|
ردیف |
مقدار(تومان) |
شرح هزینه |
|
1 |
10600 |
بلیط قطار |
|
2 |
2500 |
کرایه مینی بوس از راه آهن تا روستای ده بالا و برگشت |
|
3 |
2500 |
کرایه مینی بوس روز جمعه |
|
4 |
900 |
هزینه ی ورودی جاهایی که بازدید کردیم |
|
5 |
1000 |
حق برنامه گروه |
|
6 |
2500 |
غذا |
در کل در طول برنامه مشکل خاصی به وجود نیامد. تنها مشکلی که این برنامه داشت انصرافهای متعددی که با انصراف سرپرست برنامه شروع شد و انصراف اعضا و حتی با انصراف راهنما در یک روز قبل از برنامه ادامه داشت!! این اتفاق میتوانست مشکلات زیادی را بهوجود آورد و هزینههای زیادی را به گروه تحمیل نماید. پیشنهاد بنده به هیئت رئیسه جدید این است که در موقع ثبتنام حتما مبلغی به عنوان پیشثبتنام دریافت شود تا در صورت انصراف، خسارتی به گروه وارد نشود (اتفاقی که در این برنامه افتاد). مورد دیگری که وجود داشت عدم برنامهریزی مناسب برای روز آخر برنامه بود: بازدیدها بدون برنامه ریزی و زمانبندی انجام شد که میتوانست منسجمتر انجام گیرد. البته مسئولیت برنامهریزهای برنامه بر عهدهی بنده بود که به دلیل نداشتن وقت کافی نتوانستم برنامهی مناسبی برای بازدید از شهر تهیه نمایم.
{پایان.}