به نام خداوند طبیعت

گذری و نظری بر هفدهمین گردهمایی انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیرکبیر

به تاریخ دوشنبه 19اسفند87

  

  ساعت 17 به وقت آمفی تئاتر مرحوم دکتر ادیبی، طبقه سوم ساختمان ابوریحان دانشکده­ی برق، اولین چیزی که جلب توجه می­کند میزهای پذیرایی و تکاپوی دوستان است. به دلیل هماهنگی قبلی، برای ورود فارغ التحصیلان(بخوانید دانش آموختگان؛ چون می گویند هیچ­وقت از دانش فارغ نمی­شوید!) به دانشگاه مشکل خاصی نیست. طبق روال نامیمون، مراسم نیم ساعتی دیرتر از  موعد رسما کلید می­خورد که حدس میزنم پر نشدن سالن و انتظار برای رسیدن دوستان دانشجویمان در این تاخیر بی­تاثیر نیست. البته که در این اثنا سرگرمی به قدر کافی وجود دارد: از هیبت سالن و دکوراسیون کوهی صحنه با چینشی از وسایل کوهنوردی و موهای مجری که می­تواند یادآور ناهمواریهای جوان زمین در منطقه آلپ باشد تا بالا و پایین رفتن و گیر کردن پرده­ی نمایش و تلاش وافر برای بهبود آن و رسیدن رفقای قدیم و جدید و احوالپرسی ... .

 

بالاخره با سلام و صلوات و قرائت قرآن و پخش سرود ملی توجه می­کنیم به سخنان جناب نیما نوری­نژاد که با همکارش –سرکار خانم هدی مودب- نه به شیوه­ی مونولوگی، بلکه دیالوگی، مجری­گری می­کنند. حسین سرافراز در قامت سخنگوی انجمن کوهنوردی فارغ­التحصیلان(اینجا مجبورم بگویم فارغ­التحصیلان، چون فکر می­کنم به همین نام ثبت شده است!) از دعوت زودهنگام به پای سن کمی غافلگیر است و گزارشی از فلسفه ی آغاز  کار و پیگیری­ها می­دهد: اینکه پارسال برنامه­های دوشاخ و کلکچال و همین هفته­ی پیش کویر مرنجاب را برگزار کرده اند و دانش آموختگان سابق در حال تکمیل مراحل تاسیس و تهیه آرم و مهر و...اند و دعوت کرد از دانشجویان تازه­نفس برای همکاری در ارتباط­گیری با اعضا. نمایش کلیپ تصویری هم جالب بود. کلیپ اول به پشت صحنه­ی فعالیتها و خلاصه­ای از لحظات برنامه­ها و  و کلیپ دوم به مصاحبه در سطح دانشگاه و تهیه­ی گزارش و پرسش از میزان آشنایی دانشجویان با انجمن و مشارکت آنها در برنامه­ها مربوط بود. جایی در حین استراحت در مسیر قله­ی کلکچال(لزون)، فیلمبردار بینوا از سرپرست می­پرسد: «سرپرست چطوری؟» و او خیلی رک و قاطع می­گوید: «به تو چه!»  که طنزش خنده­ی حضار را برمی­انگیزد. در کل، کلیپها طنزآمیز و گیرا بودند ولی حیف که در تیتراژ پایانی فقط نام گزارشگران(میلاد احمدی و مژگان مقدم) آمده بود و اثری از   تدوینگر و تهیه­کننده­ی کاربلد و خوش ذوق (مهدی نژادقلی) و فیلمبردار(حامد محمدی) و سایر دست اندر­کاران احتمالی و ... نبود. در بین دو کلیپ، بازرس هم گزارشی داد و رهنمودهایی برای آتیه داد. دعوت حضار به کف زدنهای پی­درپی از سوی مجری، بخش اعظمی از برنامه مراسم بود.

 

 گزارش احمدی از عملکرد دوره آبان 86 تا اسفند87 با توضیحاتی در متن و حاشیه، و کمی بیش از مکفی بود که در میانه از هیات رییسه­اش خواست بر صحنه حاضر شوند و اگر صحبتی دارند و اگر حضار پرسشی دارند مطرح شود. کمرانی و نوریان و نوری نژاد و مودب و صداقت نژاد و یعثوبی و  خوشخو و دلشاد آمدند و بالاخره همه برای هم تره خرد کردند و مجری هم پیاز داغ می­افزود. البته سخنانی از جزییات(امور مالیه، اموال، اختلاط یا جدایی، دانشگاه و تربیت بدنی و...) هم بر زبان رفت که قضاوت با بزرگان است و شاید  باید گفت:

رموز مصلحت مُلک، خسروان دانند   گداي گوشه نشيني تو حافظا، مخروش!

 

دیگر واقعا وقت پذیرایی بود که بهتر است در هیچ برنامه­ای از قلم نیافتد؛ نه از برای خوردنی که از برای دیدنی: دیدن نمایشگاه عکس و دیدوبازدید دوستان. بیرون سالن موزهای زرد همراه با چایی و کافی­میکس چشمک­زنان منتظر ما بودند. البته کیک مراسم هم چشمک می­زد ولی از دور... . از چشمکها که بگذریم میز هفت­سین قله­ها با تلاش و ایده­ی نسرین مهدیخانی و مژگان مقدم در کنج­مانده و زیبا بود و به یادمان می­اندازد که این سرپرستی چقدر طولانی شده که به عید خورده:)) و البته پیشتر به یاد می­اندازد که ده روزی بیشتر به نوروز نمانده: عکسهایی از سرکچال و سی­چال و سن­بران و ساکا و سهند و سبلان و سماموس هفت سین انتخابی قله­هایند. کمی آن طرف­تر هم نمایشگاه عکس برپاست که آخر مجلس فهمیدیم فروشی است(البته در مجلس هم به قدر کافی کلاه گشاد مزین به آرم انجمن  بر سر دوستان گذاشتند و جیبهایشان را صفایی دادند). پذیرایی فرصتی داد تا خانم عزیزی هم به­عنوان عکاس و فیلمبرداری پرتلاش و دور از نظر، نفسی بکشد و خود شکار دوربین شود.

 

برگشت به سالن با دو اتفاق مهم همراه بود: یکی عکس دسته­جمعی در کنار کیک (که بسیار ماهرانه طراحی و اجرا و از آرم انجمن تا پرنده و حتی لانه­ی پرنده و آبشار و درخت و قله برفی و یال و دره در آن شبیه­سازی شده بود) و توزیع ویژه­نامه­های همایش که تازه تازه و داغ داغ توزیع شدند. بماند که هماهنگی کارهای همایش تنها در حدود یک هفته پیشتر رسما آغاز شده بود و این فرصت کافی نبود. این موضوع باعث کمی بداهه­نوازی هم شد و مثلا بخش مسابقه کوهنوردی(شامل کوله چینی یا سایر موارد مد نظر دوستان) حذف شد. همین قضیه شتاب در کارها، به ویژه­نامه هم سرایت کرد و گرچه به مدد گرافیست ماهر، طراحی و صفحه­آرایی معقول و حرفه­ایی داشت ولی با تصاویری کم و چاپی نه چندان با کیفیت -که خواندنش را دشوار می­کرد- منتشر شد(البته پیشتر با سردبیر هماهنگ شده بود که صفحه­آرا در طراحی کاملا مختار ولی در گزینش مطالب کاملا محدود است و تنها مطلبِ گزارش سرپرست و اسامی نامزدها و مجازین به رای و در صورت وصول و رعایت عدالت، تبلیغات نامزدها افزوده شود؛ اما برخلاف تصورش سه سوال و جواب پایانی مصاحبه لیلا عزیزی با عباس علی­نژاد و پانویسهای مطلب نابغه­های کوهنورد به قلم محسن انواری و برنامه­ی زمانی همایش حذف شدند. ترتیب صفحات هم مشکلی کوچک داشت که اصلاحیه توسط مجری گوشزد شد).

ادامه­ی برنامه با باقی­مانده­ی گزارش احمدی و سایر دوستان و اهدای جوایز و قدردانی همراه بود. سرپرست خوش­الحان به اصرار وافر دوستان، ندایی درداد و آوازی زنده خواند:

« ...گربسوزد آتش عشقم، رواست ***آتش عشق تو، تسکین من است

گم­شدن در گم­شدن، دین من است*** نیستی در هستی، آیین من است »        

 

   دوستان لطف کرده و این افتخار را نصیب مسوول پیگیری گزارشها هم کردند که در کنار جناب شیرمحمد(از نخستین بنیانگذاران انجمن در سال 1370) به صحنه رود و به اهدای جوایز (جوایزی که حامد محمدی و دوستانش تدارک دیده بودند) بپردازد و البته بی­نصیب هم نماند. از انواریِ غایب و رحمانی­فرد به عنوان سرپرستان پیشین و مهدی رافعیِ (غایب) هم به عنوان مجرب برنامه­های پرتعداد و سرپرستی خوب یاد و تقدیر شد. اگر به گزارش همایش پارسال در  http://www.autclimbing.blogfa.com/post-307.aspx          بنگرید، می­خوانید که دوستان، به نحو غافلگیرانه­ای محمد مینایی(یکی از فعالین انجمن) را با هدیه دادن یک حلقه طناب شوکه کردند و این بار، باز هم نوبت غافلگیری بود. منصور احمدی بر صحنه آمد و مجلس­گرمی کرد و با حساس کردن گوشها و ذکر یک خاطره -که در دوران دانشجویی­اش یکبار کامنتی در وبلاگ گذاشته و شاکی شده بود که چرا فارغ­التحصیلان(دانش­آموختگان) هوای انجمن را ندارند وبرنامه نمی­آیند و... جواب شنیده بود که: «خودت فارغ­التحصیل میشوی و می­فهمی»- به بلندی، نام بابک ضیا را برد و شعری را که محمد مینایی در وصفش سروده بود با کمی تپق خواند:

 

«گویند که سنگِ دربند خوش است  ***  رفتن به پل خواب و سربند خوش است

گوییم که هرچه باشد، باشد *** بر چهرِ ضیا، رنگ لبخند خوش است»

 و باز این شعرِ طنز خنده­ی حضار را برانگیخت.

 

نوبت انتخابات که رسید با نظارت کامل و دقیق بازرس، تعرفه­های رای­­گیری پخش شدند. طبق ماده هشتم اساسنامه { در  http://www.aut.ac.ir/Extra_Program/Climbing/Asasnameh.htm   ببینید و بخوانید} رای­گیری برای سمتهای سرپرست و بازرس همزمان انجام می­شود. از نامزدهای سرپرستی، ناطقی که غایب بود و احمدی و یعثوبی و رزم­ آرا هم انصراف دادند. گرچه احمدی نامزدها را به ادامه­ی کار تشویق کرد و  تجربه­ی یکسال سرپرستی از مهلت هفتاد ساله­ی عمر را تجربه­ی ­خوبی دانست، اما شاید به قول حافظ، وصف حال خودش این بود:

ما آزموده‌ايم در اين شهر بخت خويش    بيرون کشيد بايد از اين ورطه رخت خويش!

 

حامد محمدی که همزمان مسوول برگزاری همایش هم بود با قدرت ظاهر شد و گفت تجربه­ی زیادی ندارد اما می­خواهد مثل مرد تجربه کند و یاد بگیرد و اولویت کاری­اش آموزش و آموزش  و آموزش است. صداقت­ نژاد هم از مصائبش گفت و اینکه با همه­ی سختی­ها انصراف نمی­دهد ولی خواهش می­کند کسی به او رای ندهد! جهاندار هم از برنامه­ای ویژه و خاص خبر داد و گفت جزئیاتش را اعلام خواهد کرد. منصور احمدی و هدی مودب و احسان حسین­ نژاد هم نامزد بازرسی شدند. مودب بسیار مودبانه حضور خود را برای افزایش رقابت و بیشتر نمادین دانست. حسین­نژاد بسیار جدی و قاطع ظاهر شد و گفت سعی می­کند فاصله­اش را با هیات رییسه حفظ کند تا بتواند بهتر کار کند و سه اولویت پیگیری امور مالی، پیگیری اموال و پیگیری وبسایت(تارنما) و وبلاگ با درج پست الکترونیکی بازرس در گوشه­ی سمت راست وبلاگ را وعده داد. منصور احمدی هم در سودای بازگشت دوباره بود و به سابقه­اش و نحوه­ی تعاملش پرداخت.

 

در آخرین لحظات همچنان افرادی می­آمدند و می­گفتند که تعرفه­ی رای نگرفته­اند یا  جزو سه بیست و ششمی­ها هستند ولی نامشان در لیست نیست و احراز صلاحیت می­شدند یا نمی­شدند... (برای دانستن ماجرای سه­بیست­وششم و پنج­دوازدهم ، لطفا اساسنامه را بخوانید).

 در این میانه مجری خبر داد که رزم­ آرا تغییر نظر داده و نامزد سرپرستی انجمن است. با آمدن رزم­ آرا رزمی در گرفت و چنین شد که جهاندار و صداقت به نفع او به بزم رفتند. رقابت نهایی بین محمدی و رزم­ آرا برای سرپرستی و بین منصوراحمدی و حسین­نژاد و مودب برای بازرسی آغاز شد. باز هم با نظارت بازرس در حال انقراض(سرافراز)، رای­ها شمرده و خوانده شد. رزم­ آرا و حسین­نژاد پیروز میدان بودند؛ هرچند نه رزم­ آرا فکر می­کرد نامزد شود و رای بیآورد و نه محمدی فکر می­کرد رای نیآورد!

بازار تبریک و عکس و کیک­خوری و کیک­مالی به سر وصورت و... داغ بود که پایان مجلس با گذاشتن کلاه­های سرمه­ای انجمنی بر سر حضار و جذب کمکهایی مالی از جیبهاشان رقم خورد.

 

تبلیغات محیطی

تبلیغات محیطی

(عکاس:عزیزی/ دوربین: کانن DC22)

 

نمادرنما: گل که پشت و رو ندارد!

(عکاس:حسن زاده/کانن SX100)

 

عکس یادگاری دسته جمعی: بی همگان به سر شود؟!

(عکاس:حسین نژاد/SX100)

برای دیدن تصویر بزرگتر اینجا را ببینید.

 

ویژه نامه در دست صفحه آرا

(عکاس:حسن زاده/SX100)

 

هفت سین قله ها

(عکاس:عزیزی/DC22)

 

چنان کیکی میانه ی میدانم آرزوست...

(عکاس:عزیزی/DC22)

 

جناب شیرمحمد - کلاه مزین به آرم انجمن

(عکاس:عزیزی/DC22)

 

کلاه انجمن-هنوز تعدادی برای فروش(?!؟) هست... بشتابید!

(عکاس:عزیزی/DC22)

 

در پایان از همه­ی دوستانی که به دمی یا قدمی یا قلمی یا نظری در پیش، حین و پس از برنامه مشارکت داشتند سپاسگزاری کرده و اذعان می­دارد دیدگاههای  مطرح شده در این نوشتارِ مستند،  گزارشی شخصی بوده که به درخواست و با هماهنگی مسوولین ذیربط، در محیط وبلاگ انجمن منتشر شده است.

با آرزوی پیشرفت برای همه­ی انجمنهای کوهنوردی به­ويژه از نوع دانشجویی­شان.

حمید حسن­زاده- نگارش و تکمیل: چ. و پ. 21و22/12/87

 پایان.