تیم دوم :

تیم دوم که روی یال بودند، شروع به دویدن کردند تا بتوانند سریع­تر خود را به تیم اول برسانند. در راه نکته­ ای به ذهن میثم رسید و آن روشن کردن آتش توسط فاروق بود! به همین خاطر، سینا با فاروق تماس گرفت و او را در جریان گذاشت و قرار شد در دو سوی پناهگاه، آتش به پا کند. دقایق کوتاهی بعد، فاروق آتش بزرگی که چشم ما را از فاصله چند کیلومتری خیره می­ کرد، روشن کرد.

با تماس دوباره­ ای که با آرش گرفته شد، روشن شدن آتش به او اطلاع داده شد و قرار شد آرش، ارتفاع خود را افزایش دهد، که یا نور چراغ پیشانی ما را ببیند یا آتش پناهگاه را!

سینا هم با برداشتن کوله­ ای که در مسیر گذاشته بودند،  برای جستجوی بهتر در طول مسیر پاکوب­ ها، از میثم جدا شد و قرار بر این شد که در خط دید همدیگر حرکت کنند تا خطر دیگری تهدیدشان نکند. هر یک به سمتی از دشت رفتند. بعد از چند دقیقه فاروق با میثم تماس گرفت و گفت همه­ ی بچه­ ها، سالم به پناهگاه رسیدند.

میثم با سر و صدای بلند، سینا را از سلامت تیم یک با خبر کرد و با هم به سمت پناهگاه رفتند و بعد از 10 دقیقه در ساعت 21:15 به پناهگاه رسیدند. تهدید بزرگی که می­توانست خطرآفرین باشد، با لطف خدا از بیخ گوش همه ما رد شد.

 

 

تیم اول:

مژگان: تیم با سرعت خوبی حرکت خود را به سوی پناهگاه در پیش گرفت. پس از گذراندن تقریباً دو سوم مسیر و رد کردن علایم از جمله کوله ­ی حمله ­ی پنهان شده، آرش اعلام نمود که گویا جایی از مسیر پاکوب را به اشتباه آمده ایم. بلافاصله با تیم دوم که از دقایقی پیش، متوجه بازگشت آنها شده بودیم، تماس گرفتیم و درخواست کمک کردیم. پس از مدتی سینا(سرپرست) تماس گرفت و گفت که آتش بزرگی در دو سمت پناهگاه روشن شده است. اما متأسفانه تیم ما به دلیل آنکه در مکانی گود قرار گرفته بودند قادر به دیدن آتش نبودند.

در راه، یکی از دوستان، به شدت از سرد شدن دستش ( که اتفاقا دستکش هم بر دست داشت) شکایت داشت، به همین دلیل آرش با دادن دستکش خود به او و گرفتن باتوم او مانع از یخ زدگی دست همنوردمان شد.

 سرپرست تیم دوم (آرش) پس از پیمودن چند مسیر (سراب های پناهگاه) آخرین راه را که بالا رفتن از تپه بود در پیش گرفت. به علت حجم بالای برف مجبور به پیمایش مسیر به صورت چهار دست و پاشدیم (به دلیل تشکیل لایه ای نسبتا سخت رو برف، با زیاد کردن سطح تماس، با این کار از شکسته شدن لایه­ و فرو رفتن در برف جلوگیری می شد!) پس از طی مسیری کوتاه به این صورت، نور آتش چشمان هر سه نفر را خیره گرداند و پناهگاه چهره بنمود به یاران.

بعد از رسیدن به پناهگاه، شاهد صحنه جالبی بودیم، فاروق با تعمیر یکی از بخاری­ها و روشن کردن آن، اتاق را کاملا گرم کرده بود.

بعد از صرف شام، آرش به آب کردن برف، برای چای و گرم کردن مستقیم دستهایش روی شعله، مشغول بود و بقیه نیز مشغول تعریف بودیم. قبل از خواب، شعله بخاری را کم کردیم و به علت خستگی بیش از 15 ساعت کوهنوردی مداوم، همگی، زود به خواب رفتیم. حوالی 8:30 صبح روز بعد از شدت سرما از خواب بیدار شدیم، اتقاق جالب دیگری رخ داده بود!!!

گازوئیل درون مخزن و لوله­ های بخاری یخ زده بود و به حالت ژله­ ای در آمده بود. یکی از دوستان که این اتفاق برایش تازگی نداشت، با برداشتن قاشق سرپرست شروع به ریختن گازوئیل به محفظه بخاری کرد و آن را روشن کرد، با روشن شدن بخاری به تدریج، یخ­زدگی سوخت درون لوله­ ها رفع شد و بخاری به حالت عادی برگشت.

 

 روشن کردن بخاری با قاشق سرپرست!

 

دقایقی بعد از صرف صبحانه آرش گفت: « انگشتان دست من دچار یخ زدگی (FrostBite) خفیف شده است. »

این موضوع همه ما را ناراحت کرد. هر یک از ما خود را باعث این اتفاق می­دانستیم و اینکه چرا آرش از بیان وضعیت دست خود امتناع ورزیده بود نیز سئوالی است که هنوز هم حل نشده!

 

15: آتش کنار پناهگاه و دستان آرش!

 

آرش: اولين كاري كه صبح فرداي صعود انجام دادم، مطلع كردن فاروق به عنوان يك كوهنورد با تجربه، از وضعيت دستم بود. براي آگاهي از اينکه وضع دستم چقدر خرابه، لزومي نديدم باعث ناراحتي بقيه بشم، فكر هم نميكنم كار اشتباهي انجام دادم چون مطلع شدن بقيه  كاري از پيش نمي­ برد.

طبق رسم دیرین برنامه­ های انجمن، جلسه پیشنهاد و انتقاد قبل از بازگشت، اجرا شد، که علیرغم شروع جنجالی، با خنده و شوخی پایان یافت.

تیم در ساعت 9:30 حرکت خود را به سمت ((کُرده­ ده)) آغاز کرد و ساعت 13:30 به کرده­ ده رسید. با مینی­بوس که کرایه آن نفری 500 تومان بود به مراغه رفته و بعد از صرف دیزی در مراغه، به سمت ایستگاه قطار حرکت کردیم، و به زعم شرکت­ کنندگان،  یکی از به یاد­ماندنی­ ترین برنامه­ های کوهنوردی که البته بسیار آموزنده نیز بود، پایان یافت.

سینا: در مورد خرید بلیت باید بگویم که ما در ابتدا با هماهنگی مسئول فروش بلیت راه آهن 6 عدد بلیت برگشتی در یک ساعت مانده به حرکت قطار خریدیم، که 3750  تومان ، برای هر بلیت هزینه شد. تنها 10 دقیقه مانده به حرکت قطار همان مسئول فروش بلیت به ما گفت که باید بلیت ها هم اسم باشه!!!! پس دوباره پول همون بلیت ها از ما گرفته شد و ما در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتیم !

 

در پایان از آقای فاروق حلاج که بر ما منت نهاد و راهنمایی تیم را بر عهده گرفت، نهایت تشکر را داریم، بی­ شک بدون حضور او، این برنامه به یاد­ماندنی، انجام نمی­ شد.

 

هزینه ها:

هزینه برنامه برای هر نفر در زیر می آید.

 

ردیف           

      

مقدار(تومان)           

شرح هزینه

1

6500

بلیط اتوبوس رفت

2

1500

کرایه ون از مراغه تا کرده ده

3

2000

هزینه متوسط غذای هر نفر

4

2500

هزینه دیزی و چای در مراغه

5

3750

بازگشت به تهران با قطار

6

1000

حق برنامه گروه

تدارکات غذایی:

تدارکات جمعی برای تغذیه در نظر گرفته نشده بود و برنامه غذایی شخصی بود.

نقاط قوت برنامه:

1-       انتخاب مناسب افراد شرکت کننده توسط سرپرست.

2-        هماهنگی و همکاری خوب اعضای تیم و انگیزه بالا.

3-       زمان مناسب در نظر گرفته شده برای اجرای برنامه (تعطیلی بین دو ترم).

4-       تسلط  راهنما به مسیر و هماهنگی با مسئولین کوهنوردی مراغه به منظور تحویل کلید پناهگاه.

5-       نو بودن برنامه از این دیدگاه که در این فصل در انجمن اجرا نشده بود.

 

نقدهای وارده به برنامه و افراد شرکت کننده:

 

1-       اطلاع­ رسانی به دوستان هم­ دانشگاهی باید گسترده ­تر انجام می­شد.

2-       همراه داشتن مکانیاب(GPS) و قطب نما برای این برنامه امری اجتناب ناپذیر می­باشد.

3-       علی­رغم تاکید سرپرست به حضور به موقع در ترمینال، یکی از اعضا با تاخیر زیادی به جمع پیوست.

4-       استفاده نکردن سرپرست از تمام اعضای تیم برای برف کوبی.

5-       در نظر نگرفتن خستگی تیم و تاثیر آن در کاهش سرعت تیم.

6-       همراه داشتن وسایل غیر ضروری در کوله حمله و ترک آن در نقطه­ ای از مسیر.

7-       جدا کردن تیم به دو دسته، به منظور صعود قله جام.

8-       همراه نداشتن بعضی وسایلی که سرپرست روی آنها تاکید داشته است! مانند: روکش دستکش.

9-       امتناع از بیان وضعیت یخ­ زدگی دست، توسط فرد آسیب دیده و گرم کردن آن روی شعله مستقیم!

آرش: گرم كردن دست با شعله مستقيم(خشك) همواره كار خطايي نيست اگر چه ممكنه تو كلاس كارآموزي به شما چيز ديگه اي ياد بدهند!

میثم: البته با مراجعه به متون پزشکی کوهستان، مانند کتاب سرمازدگی قاتل خاموش از دکتر فرید عباسی و مروري بر مقالات علمي و منابع پزشكي بر سرمازدگی، نوشته دكتر علي اكبر بيگي، دكتر حسين طاهري، دكتر حافظ قاهري، دكتر سياوش صحت به نتایجی می رسید که قضاوت آن بر عهده خواننده خواهد بود!

 

 

پیشنهادات برای اجرای برنامه:

1-       در صورتیکه تمایل دارید در فصل تابستان به قله زیبای سهند صعود کنید، کارتان تا حد زیادی بی مشکل خواهد بود، چرا که تا پناهگاه را می­توان با ماشین طی کرد. اما قضیه در زمستان اندکی متفاوت است. سرمای هوا، عمق زیاد برف و برفکوبی خسته کننده، احیانا وجود حیوانات درنده مانند گرگ، دوری از آبادی یا نقطه­ ای برای امدادرسانی و کم تردد بودن مسیر از نظر کوهنوردی، نمونه­ هایی از مشکلات پیش­روی این صعود است.

2-       قبل از اقدام به صعود، کلید پناهگاه را از مسئولین کوهنوردی مراغه بگیرید، زیرا معمولا قفل می باشد.

3-       حتما به همراه خود مکانیاب(GPS) و قطبنما و نقشه داشته باشید تا در صورت کولاک و مه، پناهگاه را بیابید.

4-       تمام طول مسیر تحت پوشش آنتن تلفن همراه می­باشد.

5-       اگر به منطقه آشنایی ندارید حتما با راهنما مبادرت به پیمایش مسیر کنید.

6-       حتی در پناهگاه هم احتیاج به کیسه خواب مناسب دارید.

7-       پوشاک مناسب و کافی برای تک تک اعضای تیم ضروری است: چه در تابستان و چه در زمستان. شاهد بودیم که در این برنامه دست یکی از دوستان دچار مشکل شد و این مساله ناشی از فداکاری آرش در دادن دستکش به همنورد دیگری بود.

 

پ.ن:

·          برای گرفتن اطلاعات بیشتر درمورد سهند بخوانید: http://www.autclimbing.blogfa.com/post-26.aspx

·          توضیحات ابتدایی در مورد قله سهند بر گرفته از سایت www.hamtanab.com  می باشد.

·          این گزارش خالی از اشکال نبوده لذا از دوستانی که ایرادی را به این گزارش وارد می دانند تقاضا می شود، جهت تصحیح خطای احتمالی با ایمیل زیر مکاتبه نمایند.

Meisam.Razmara@gmail.com